تبليغاتX








کارزار با پان ترکیسم - یاشاسین ایران
تمامی اقوام ِ غیر فارسی ‌زبان ایران، ریشه آریایی دارند
  

   اولین گام برای درافتادن به ایدئولوژی پان ترکیسم

دانشجوی پرشور و شری که مسئولیت گرداندن یک نشریه کم تیراژ را در دانشگاه امیرکبیر برعهده داشت، بدون در نظر گرفتن دریای درندشت خزر به این نتیجه رسیده بود که آذربایجان تاج ایران است. این دانشجو برای به انجام رساندن رسالت خود، در اواخر دهه هفتاد، بی پروا به سراغ عباس عبدی رفته و داد سخن سر داده بود که شما این همه می گویید ایران برای همه ایرانیان! و این همه می گویید جامعه مدنی! جامعه مدنی! پس چرا هیچ وقت به پلورالیسم منطقه ای، قومی و زبانی تاکید نمی کنید.

عباس عبدی هم در تمام طول مصاحبه ای که با او داشت تلاش کرد تا به این دانشجو بفهماند وقتی که یک آذری زبان در ایران به زبان فارسی حرف می زند و به زبان فارسی می نویسد، احساس غریبگی و جدا بودن از سایر هموطنان خود ندارد. اما این دانشجوی پرخاشگر که از غم غربت افسرده بود، تمام تلاش خود را کرد تا الزام تاسیس دانشگاهی به زبان ترکی را به این فعال سیاسی اثبات کند، اما در طول مصاحبه حریف عباس عبدی نشد و مجبور شد بگوید: «نه، من با نژادپرستی مخالفم.» عباس عبدی هم گفت مسئله جامعه ما نژاد و زبان نیست، بلکه بازسازی حرمت انسانی مهم است. دانشجو سرانجام از مواضع خود به آرامی پا پس کشید و هر بار که عقب نشینی می کرد عباس عبدی می گفت: «آفرین!» اما در پایان این جدل دانشجو باز هم زیاده روی کرد و گفت: «آذربایجان تاج ایران است، من فقط می خواستم همین را بگویم.» عبدی در پاسخ گفت: «نه این را هم نگو.» اما اگر کمی در بحث آنها دقیق می شدیم می فهمیدیم که اختلاف رای آن دو در قرائت هر یک از اصل پانزدهم قانون اساسی است؛ اصلی که در آن آمده است: «زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبان های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.»

رویای دانشجو تدریس زبان آذری در مدارس و دانشگاه ها بود، اما عباس عبدی تاسیس دانشگاهی به زبان ترکی را ناممکن و تصور آن را اشتباه می دانست. ماجرای این دانشجو و مصاحبه اش با عباس عبدی ارتباطی با پان ترکیسم در معنای تئوریک آن ندارد. هدف غایی پان ترکیسم وحدت سیاسی ترک زبانان است که از بالکان تا سیبری و چین قابل ملاحظه هستند. هدف پان ترکیسم اتحاد سیاسی این گروه های قومی و زبانی است. اما چیزی که در مصاحبه این دانشجو قابل تامل است گام او برای رسیدن به دروازه پان ترکیسم است. اثبات این نکته که آذری زبانان ایران از فارسی زبانان جدا هستند و خود را جداگانه تعریف می کنند، اولین گام برای درافتادن به ایدئولوژی پان ترکیسم است. اما زبان ترکی در ایران فاقد این قابلیت است. با این حال مناطق ترک نشین ایران جایگاهی دقیق در نقشه های پان ترکیستی دارند.

بنا به گزارش همین کتاب تا سال ۲۰۰۲ شمار تخمینی ترک زبانان جهان در حدود ۱۵۰ تا ۱۶۰ میلیون بوده که مجموع ترک های آذری زبان این رقم با در نظر گرفتن ایران و جمهوری آذربایجان در حدود ۲۵ تا ۳۰ میلیون است. برای پان ترکیست ها این رقم قابل ملاحظه ای است. اما اشتراک زبانی دلیلی بر جداسازی آنها از گروه های اجتماعی دیگر نیست به همین دلیل شمار ترک زبانان ایرانی که خود را با این گروه ۳۰ میلیونی خویشاوند بدانند بسیار کم است. اصل پانزدهم قانون اساسی در شکل تحقق یافته ای زبان فارسی را زبان رسمی اعلام کرده و بدون در نظر گرفتن زبان ترکی، زبان فارسی نه تنها زبان رسمی، که زبان ملی ایرانیان است. تعلق خاطر یک ایرانی در وهله اول متوجه ملیت است و در مراحل بعد زبان های محلی و قومی اهمیت می یابند.

مقدمه ای بر پان ترکیسم نوشته "هراچ استپانیان" با توجه به این اصول به موضوع پان ترکیسم پرداخته است. در بخش دوم کتاب که به «پیدایش پان ترکیسم» پرداخته می شود، درباره اشغال آذربایجان ایران توسط ترکیه عثمانی و مقابله شیخ محمد خیابانی با نقشه های پان ترکیستی آمده است: «پان ترکیست ها همواره از دلبستگی آذربایجانیان به ایران متعجب مانده و به تلخی یاد کرده اند... در سال های جنگ جهانی عثمانی ها کوشیدند از راه احساسات مذهبی مردم وارد شوند و لذا با ایجاد تشکیلاتی به نام «اتحاد اسلامی» سعی در به دست آوردن پایگاهی در میان آذربایجانیان نمودند. هواداران اتحاد اسلامی با تاسیس روزنامه و پخش بیان نامه های پی در پی و اشغال پست های اداری به فعالیت هایی دست زدند، اما رهبران مردمی آذربایجان و مقدم بر همه شیخ محمد خیابانی با «اتحاد اسلامی» اشغالگران به مقابله برخاستند.» (ص ۷۶)

نمونه دیگری از بررسی پان ترکیسم در این کتاب با در نظر گرفتن جمعیت ترک زبان ایران، در بخش پنجم است. هراچ استپانیان در بخش آخر مقدمه اش بر پان ترکیسم به این نتیجه می رسد که پان ترکیسم در ایران رشد چندانی نداشته است. به زعم او «در موارد اندکی هم که افکار پان ترکیستی یا ناسیونالیسم آذربایجانی در ایران میدانی یافته، علت را بیشتر باید در سیاست های شوونیستی فارس گرایانه دوره پهلوی جست وجو کرد.» (ص ۱۴۱) این دو مورد تنها مسائل مورد اشاره مولف درباره رابطه پان ترکیسم و ایران است که جای «آفرین!» گفتن دارد. کتاب «مقدمه ای بر پان ترکیسم» که با اتکا به منابع ارمنی، فارسی و ترکی تدوین شده، پان ترکیسم را از تولد آن در امپراتوری عثمانی بر رسیده و در پایان چشم اندازی از آینده آن ترسیم کرده که در محدوده ترکیه و جمهوری آذربایجان تحت الشعاع مسائلی چون جهانی شدن قرار می گیرد. بر طرح جلد کتاب هم سه گرگ در حال زوزه کشیدن هستند. گفتنی است گرگ که البته واژه ای پهلوی است در باور های جانور پنداری برخی از اقوام قبیله ای ترک آسیای میانه و مغولان بار منفی نداشته و در گذشته این اقوام توتم بوده است هر چند بی هیچ روی در فرهنگ مردم آذربایجان چنین باورهایی هرگز دیده نشده است.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/28ساعت 20:16  توسط یاشار  | 

                                                                                                         نوشته: "یاشار-ق"

                 زبان ترکی را از چنگال پانترکیسم نجات دهیم!

پانترکان بر مبنای نگرشی نژادپرستانه در پی طبقه بندی جامعه ی ایران به دسته های قومی و زبانی متضاد و با هویتی جداگانه هستند. اگر چه در این راه توفیق چندانی بدست نیاورده اند اما بهرروی توانسته اند، بخش بزرگی از انرژی مثبت و کارای قشرهای فعال ایرانی را، وامانده و ناکارآمد سازند.

حداقل پیروزی آنان تقابل زبان های فارسی و ترکی، در چارچوب خواسته های اجتماعی است. به دیگر سخن، پانترکان قادر شده اند در نهاد مردم آذربایجان، زبان ترکی را در مقابل زبان فارسی به چالش بگیرند. پیروزی پانترکان در سطوح نظری، آن هنگام تکوین می باید که، با هویت سازی ترکی برای زبان ترکی آذری، به متکلمان زبان ترکی نیز، هویتی جداگانه و غیر ایرانی تحمیل کنند. خطر آن هنگام بیشتر جلوه گر خواهد شد که زبان ترکی با هویت ترکی ارتباطی تنگاتنگ، اجباری و ساختاری پیدا کند. آنچه آشکار است، اگرچه پانترکیست ها در لایه های فرودست روستایی و شهری، گرایش سمپاتیک به زبان ترکی را اوج داده اند اما نتوانسته اند بخش آخر پروژه ی تحمیلی خود را که، همانا گرایش به هویت ترکی است، به اجرا بگذارند.

آنچه آشکار است، اگرچه پانترکیست ها در لایه های فرودست روستایی و شهری، گرایش سمپاتیک به زبان ترکی را اوج داده اند اما نتوانسته اند بخش آخر پروژه ی تحمیلی خود را که، همانا گرایش به هویت ترکی است، به اجرا بگذارند.

گرایش تورکی مورد نظر پانترکیستها در تقابل مستقیم با هویت ملی و ایرانی قرار داشته و به مثابه ی نقض کننده ی آشکار ایرانی و ایرانی بودن است. عشق و میل به بیگانه از جمله ترکیه و آنکارا به عنوان اولین دستاوردهای فراخوانی مرذم آذربایجان، به سوی هویت ترکی است. و برای رسیدن به این هدف از چالش زبان ترکی در مقابل زبان فارسی، به عوان کاتالیزوری سود می جویند. هر چند برای این امر، تمامی ابزار های مورد نیاز خویش مانند بی سوادی و کم سوادی لایه های فرودست روستایی و شهری و همچنین نزدیکی مرزی به کشورهای ترک زبان مانند ترکیه و (جمهوری آذربایجان)  را نیز در اختیار دارند اما یک عامل هنوز به عنوان مانع و رادع اصلی، در مسیر نهایی نقش بازی می کند. این حلقه ی مفقوده که تاکنون به مثابه بنیانی بازدارنده عمل نموده است، همانا هویت ایرانی است که آذربایجانی ها نمی توانند از آن جدا شوند.

تفاوت های ساختاری زبان ترکی با زبان فارسی نباید سبب گردد حضور و باشندگی این دو زبان در کنار یکدیگر، به صورت چالش و تقابل بروز نماید. نهادینه شدن این چالش، سبب خواهد گردید این هماوردی، به ستبر گونگی کشیده شده و در نهایت به عنوان معضل اجتماعی و البته خطرناک قومی جلوه گر شود. این خطر موقعی رخنمودی بیشتری خواهد داشت که دریابیم گویش کنندگان زبان ترکی به گونه ای پراکنده، در کنار گویش کنندگان به زبان فارسی، کردی، تالشی، لری، گیلکی و غیره حضور دارند. بنابراین گرایشات زبانی از این دست، هنگامی که در مقابل زبان ملی، رسمی و میانجی قرار گیرند از یک طرف به شدت خطرناک بوده و از طرفی ملت ایران را نیز به هماوردی و کارزاری شهرآئین خواهد کشاند.

 تفاوت های ساختاری زبان ترکی با زبان فارسی نباید سبب گردد حضور و باشندگی این دو زبان در کنار یکدیگر، به صورت چالش و تقابل بروز نماید. نهادینه شدن این چالش، سبب خواهد گردید این هماوردی، به ستبر گونگی کشیده شده و در نهایت به عنوان معضل اجتماعی و البته خطرناک قومی جلوه گر شود.

هرگاه یک عنصر قومی در برابر عناصر هویت ایرانی قد علم کند، آغاز انقطاع و شکاف در بدنه ی متحد ملت ایران شکل خواهد گرفت. بدیل و نقیض ِ این مواضع هولناک هنگامی است که، زبان ترکی آذری ناخواسته به عنصر ضد ملی مبدل نگردد. حوداث خورداد 1385 به تنهایی نشان می دهد، چنانچه نخبگان پانترک هواخواه ِ زبان ترکی را به حال خود رها ساخته، تا به طرح فرهنگ و هویت جداگانه و غیر ایرانی مبادرت ورزند، این کنشگری موجب خواهد گردید در زمان های حساس و غیرقابل پیش بینی، عناصر قومیّتی ستبر گردیده و به عاملی بسیار مخرب ارتقاء بابند. رخدادهای خلال سالهای 1324-1325 آشکار می سازد بی توجه بودن به آنچه که پانترکان در لایه های روستایی و فرودست شهری انجام می دهند یک خطای محرز و ثابت شده استراتژیک و راهبردی بوده که حداقل خسارات آن کشته و آواره شدن 20 تا 30 هزار هم وطن آذری ِ فریب خورده فرقه ی دمکرات آذربایجان بوده، که نتیجه ی فرآیند تقابل نهایی است.

حوداث خورداد 1385 به تنهایی نشان می دهد، چنانچه نخبگان پانترک هواخواه ِ زبان ترکی را رها ساخته، تا به طرح فرهنگ و هویت جداگانه و غیر ایرانی مبادرت ورزند، این کنشگری موجب خواهد گردید در زمان های حساس و غیرقابل پیش بینی، عناصر قومیّتی ستبر گردیده و به عاملی بسیار مخرب ارتقاء بابند. رخدادهای خلال سالهای 1324-1325 آشکار می سازد بی توجه بودن به آنچه که پانترکان در لایه های روستایی و فرودست شهری انجام می دهند یک خطای محرز و ثابت شده استراتژیک و راهبردی بوده که حداقل خسارات آن کشته و آواره شدن 20 تا 30 هزار آذری ِ فریب خورده فرقه ی دمکرات آذربایجان بوده که نتیجه ی فرآیند تقابل نهایی است.

به دیگر سخن آنچه باعث خواهد شد انگیزه ی جذب بدنه ی پانترک را فراهم سازد، هراس از بروز چنین تقابلی است، که با ادامه ی روند موجود و واقعیت های ژئوپلتیک منطقه ای احتمال آن می رود. خیزش واگرایانه ای که با تمسک به زبان ترکی می رود شکل گیرد، هنگامی عقیم خواهد شد که زبان ترکی را از هویت ترکی جدا کرده و به آن به دیده یک زبان ایرانی بنگریم.  واقعیت ها و گواه تاریخی نشان می دهد تا پیش از 800 الی 1000 سال، ترکان به ایران و از جمله آذربایجان نیامده و ساکنان آنجا به زبانهای دیگر از جمله فارسی آذزی سخن میگفته اند و قطعاُ عناصر فرهنگی ویژه ی خود را هم  داشته که در راستای هویت دیگر ایرانیان بوده است. و با تسلط ترکان غزنوی و سلجوقی در آن دوران و آشوبهای سیاسی و اجتماعی حاصل از هجوم مغولان و سکنی گزیدن گروه های سرکوب پادگانی و قراول قزلباش، و از میان رفتن زبان آذری طبیعتن عناصر هویتی جدیدی که ترکها با خود آورده بودند به داشته های مردم آنجا تحمیل گردیده است. این بدیهی است که در زمان حال هر دو این عناصر فرهنگی ایرانی و زبان ترکی در این دیار دیده می شود که می توان آنرا آمیخته ای از هویت ایرانی با زبان ترکی دانست.

و با تسلط ترکان غزنوی و سلجوقی در آن دوران و آشوبهای سیاسی و اجتماعی حاصل از هجوم مغولان و سکنی گزیدن گروه های سرکوب پادگانی و قراول قزلباش، و از میان رفتن زبان آذری طبیعتن عناصر هویتی جدیدی که ترکها با خود آورده بودند به داشته های مردم آنجا تحمیل گردیده است. این بدیهی است که در زمان حال هر دو این عناصر فرهنگی ایرانی و زبان ترکی در این دیار دیده می شود که می توان آنرا آمیخته ای از هویت ایرانی با زبان ترکی دانست.

با توجه به این آمیزش و ترکیب، و با گذشت قرنها و شکل گیری های فرهنگی، و در هم تنیدگی  ِبسیاری از عناصر سازنده هویت قومی با هویت ایرانی، دیگر نمی توان مردم آذربایجان را، ترک یا مشابه آن دانست. از این روی، مردم ترک زبان ِ آذربایجان  دارای هویتی ایرانی شده اند که آنان را از هم زبانان دیگر در کشورهای ترکزبان، از هر نظر جدا می نماید. به سخن دیگر به صورت تئوریک، صرف ِ عنصر زبان نمی تواند سازنده هویتی مستقل برای آذری ها باشد، و آنان در اثر گذر زمان و زندگی مستمر درگستره ایران دارای حتی با گویش ترکی نیز، دارای هویتی غیر ترکی گشته اند.

عنصر زبان وقتی می تواند سازنده هویت باشد که محیط نیز سازگار با آن زبان بوده و چالشی در این مورد وجود نداشته باشد. لذا با توجه به تاریخ آذربایجان و آمیختگی آن با تاریخ مشترک ایرانیان و همچنین آمیختگی هویت آذری ها یا هویت ملی ایرانیان(پارسی) دیگر هویت مستقل ترکی نتوانسته است در این مناطق به آنگونه که مد نظر پانترکیستها می باشد شکل گیرد. این بدان معنا است که، حتی ترکان در طول تاریخ در ایران، دارای هویتی ایرانی شده اند.

با توجه به تاریخ آذربایجان و آمیختگی آن با تاریخ مشترک ایرانیان و همچنین آمیختگی هویت آذری ها یا هویت ملی ایرانیان(پارسی) دیگر هویت مستقل ترکی نتوانسته است در این مناطق به آنگونه که مد نظر پانترکیستها می باشد شکل گیرد. این بدان معنا است که، حتی ترکان در طول تاریخ در ایران، دارای هویتی ایرانی شده اند.

براساس آنچه رفت، زبان ترکی آذری در ایران نیز، دارای ویژگی ها و اختصاصات ایرانی بوده و لذا نمی توان مدیریت آنرا به عنوان زبانی واخواست شده و درمانده، به پانترکان بخشید. به واقع تنها گذاردن زبان ترکی امتیازی خواهد بود که میهن پرستان ایرانی به پانترکان هدیه خواهند کرد، اگر چه می توان بی عنایت به این واقعیت ها، به شدت عمل پرداخت و بی توجه به آنچه آنان خواهند کرد به روزهای تقابل اندیشید و سپس با سرکوبی بی محابا، پانترکیسم را وامانده نمود، اما التزام به اخلاقیات حکم می کند، مغزشستگان خام و کژاندیش ترکی گرا را، از صف آنان جدا ساخته و نگذاشت این کنش گران صادق، دارای سرنوشت ِ شاکله ی خائن و بیگانه گرا و باورمندان پانترکیسم گردند.

چنین باد و چنین تر!

 

به واقع تنها گذاردن زبان ترکی امتیازی خواهد بود که میهن پرستان ایرانی به پانترکان هدیه خواهند کرد، اگر چه می توان بی عنایت به این واقعیت ها، به شدت عمل پرداخت و بی توجه به آنچه آنان خواهند کرد به روزهای تقابل اندیشید و سپس با سرکوبی بی محابا، پانترکیسم را وامانده نمود، اما التزام به اخلاقیات حکم می کند، مغزشستگان خام و کژاندیش ترکی گرا را، از صف آنان جدا ساخته و نگذاشت این کنش گران صادق، دارای سرنوشت ِ شاکله ی خائن و بیگانه گرا و باورمندان پانترکیسم گردند.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/04/25ساعت 20:49  توسط یاشار  | 

 « ترکی مکن ای ترک ِ تند خوی ِ ترک صفت »

ترکان به پیش مردان، زین پیش در خراسان            بودند خوار و عاجز، همچون زنان سرایی

                                                                                                             ناصر خسرو

پانترکان و عمله های حقیر آنها مدتی است با نمایش های سخیف و سبک، آنروی پلید خویش را نیز به نمایش گذارده اند. آنانی که فریاد ِ وا خواسته های مدنی شان، اعم از آموزش زبان مادری گوش فلک را کر کرده است و تمامی مخالفین خود را به انگ های فاشیست و شوونیزم خطاب می نمایند، مدتی است در نتیجه بی تفاوتی برخی، به خود اجازه می دهند با خواب خیالی و خوش خود، تبریز را از هم اکنون مال خود کرده و آذری های دیگر را به تهدید و دشنام می گیرند.

آری! دشمن در خانه لانه کرده و دیر یا زود باید این دمل چرکین و متعفن برای همیشه ی تاریخ سرزمین ایران، حذف و محو گردد. این خفاشان شب نهاد تهدید می نمایند که اگر نوشتارهای این وبلاگ را حذف نکنی فرتورهای(تصاویر) خانوادگی مرا به نمایش همگان گذارند.*

اگر حتی فرض محال نماییم که اینجانب "پیمان پاکمهر" هستم که هر آئینه نیستم، آیا آنانی که مدعای ساخت فردای آذربایجان هستند جز فاشیست و حقارت چیزی به ارمغان خواهند آورد. براستی فرق اینان با دزدان پلید و باجگیران فرومایه چیست.

براستی چگونه است که پانترکان در کشور قانونمند ایران، روزانه دیگران را تهدید می کنند و تو گویی، در پناه دستگاه های امنیتی دولت های باکو و آنکارا بسر می برند که بی محابا ترکتازی می کنند.

مگر آذری هایی که نخواهند مانند پانترکان ِ ترک گرا و بیگانه گرا باشند در فرداری خیالی پانترکان حق زندگی ندارند. پاسخ این پرسش فرا رویمان را به روشنی می دانیم. خیر! در فردایی که آرزوهای پانترکان به واقعیت بپیوندد، همه باید ترک باشند حتی اگر نباشند.!

این است دوزخ پانترکیسم.

اما هر آئینه؛

یکی نقض بازی کند روزگار                     که بنشاندت پیش آموزگار

 

* با خیال های واهی خود خوش باشید و در این خیال ها رویاهای پانترکی ببینید.

به روشنی از این تهدیدها می توان دریافت نوشتارهای این وبلاگ تا چه اندازه هُنایش(اثر) داشته است.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/04/23ساعت 19:48  توسط یاشار 

با ضرب آهنگ های ترانه "آذرآبادگان" با صدای داریوش گوش فرادهید و به هُنایش(اثر) آن دل بسپارید و بدین گونه، هرگز آذربایجان را از یاد مبرید. و به یاد داشته باشیم این سرزمین هماره، در کانون توجه ایرانیان قرار داشته و نقشی تاریخی و بسیار حیاتی دارد.

آهنگ "آذرآبادگان" با صدای داریوش ، خواننده آذری  ( کلیک کنید )

«ای سر سبز وطن، آذرآبادگان من
از تو جدا يكنفس، مبادا ايران من
روزگارت بر امان، دور از دست گزند
پشت تو بي لرزه باد، همچنان كوه سهند

سرفراز ياور ايران من
پر غرور خاك ستارخان من

آنكه دلش مي زند، نبض جدايي در باد
با او سخن مي گويم، تا نگهدارد به ياد

آذرآبادگان من، جان جانان من است
قيمت خون ارس، رگ ايران من است
خانه شمس و زرتشت آبروي ميهن است

چه نزديك تو باشم، چه در غربت غريب و دور...
تو را نمي دهم ز دست، اي مرز عشق و شعر و شور

مگر بي تو مي شود، زمزمه ارس شنيد؟
مگر بي تو مي شود به معناي وطن رسيد؟

سرفراز ياور ايران من
پر غرور خاك ستارخان من»

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/22ساعت 22:37  توسط یاشار  | 

                                              مهندسی قومی           نوشته: "یاشار-ق"

قبل از اینکه پست و نوشتار  ِ طولانی پسین را، که به روش های ویرانگرانه، در مقابل پانترکیسم پرداخته، ارائه دارم بایسته دیدم به نکاتی چند در این خصوص، اشاره و ایماژ داشته باشم.

در مدتی که دیدگاه های خویش را در این تارنما می نویسم به یک موضوع، حساسیت ویژه داشتم که آیا این کارزار به مثابه چراغ سبزی به دیگر قوم گرایان است؟، هرگز چنین نیست. اساسن این کارزار نه برای کارزار با اقوام، بل با قومیّت گرایی و ناسیونالیسم قومی است. و آیا این بدان معناست که با فروکش کردن موج کوتاه پانترکیسم ما باید به کنش گران قومی دیگر و حتی "دشمن با پانترکیسم" اجازه رخنمایی دهیم ؟ به دیگر سخن آیا به عنوان یک کنش گر متعهد، شایسته است تمامی تلاش و کوشش خود را در کارزار با پانترکیسم مصروف داریم ؟ آیا این امر در راستای منافع ملی ایران است؟ اینها پرسش هایی است که بی گمان ذهن را به چالش می کشد. شاید برخی بی توجه به این جستارها تنها به این می اندیشند که بگذار پانترکان بی اثر شوند بعدن چاره کار را خواهیم جست.

به گمان من با همایشی که پانترکان به راه انداخته اند، باید از این موقعیت برای کارزار با قوم گرایی سود جست نه صرفن با پانترکیسم. این بدان معنی است که با نمایش ایجاد اختلافاتی که از بلوای پانترکیسم ایجاد شده، یگانه راه را نابودی و بی اثر کردن قوم گرایی عنوان داریم. نمایش شبیه سازی شده حمام خون و ایران ایرانستان، به تنهایی خواهد توانست، ایرانیان را به ایران یکپارچه و تحت یک عنوان و فرهنگ، رهنمون سازد. در این راستا مدافعین خرده فرهنگ های قومی هم، آنچه می پردازند نه از دیدگاه و دریچه قوم گرایی، بل در راستای هویت ملی و در راستای تودرتو  آن قابل پذیرش خواهد بود.

اگر قرار است با خرده فرهنگ ها هیچ مبارزه ای صورت نگیرد و هر کس آزاد باشد که به زبان خود سخن گوید و حتی بنویسد و نهایتن نیز معترض باشد که چرا، هم قوم و قبیله ای هایمان به فرهنگ و زبان خود پشت کرده اند اینجا دیگر با یک چالش مواجه هستیم. واین همان است که ما اکنون با آن روبروییم.کنش گرانی که جدای از هویت ملی ایران، دل به قومیت و ناسیونالیسم قومی سپرده اند، خواه و ناخواه تجزیه طلب هستند حتی اگر اکنون نباشند. در اینجا بحث زبان مادری مطرح نیست که از دیدگاه من حمایت از آن با منافع ملی، هم سازگار و هم مفید است. آنچه می تواند به عنوان خطری هماره رخ نماید قومیت و قوم گرایی به عنوان مفاهیم امروزی آن است. با تغییرات ژئو پلتیک منطقه ای، مفاهیم و چارچوب های نظری قومیت گرایی به عنوان عناصر و همایش هایی نمود داشته اند که تمامیت سرزمینی بسیاری از کشورها را تهدید می کند و این مختص ایران نیز نیست.

در حال حاضر بسیاری از اقوام ایرانی درگیر با زیاده خواهی های پانترکیسم، مورد تهدید و از دست دادن داشته های خود هستند، اقوام کرد، تالش، فارس زبانان، گیلگ و ارامنه در مواجه با زیاده خواهی ها و گسترش مورد پانترکان خود را هماره در تهدید و خطر می بینند و لذا کنش گران و نخبگان قومی آنان، با تدوین عناصر قومی خود به ایجاد حریم و محدوده برای خویش دست یازیده اند.(۱) این در حالی است هیچ کدام از اقوام ایرانی، صرف نظر از نزاع و کشمکش های حیدری و نعمتی رایج، با یکدیگر مشکل نداشته و تاکنون در زیستی مسالمت آمیز در هم آمیخته اند.

بنابراین پانترکیسم به عنوان جنبش هم گرا، برای ایجاد یک دولت و کشور گسترده ترک و در نهایت ترکستان بزرگ، سبب واگرایی اقوام دیگر شده و به مثابه عنصر موجد ِ بلوای قومی رخ نموده است. شرایط و سیاستهای منطقه ای و جهانی در خصوص ایران نیز کفه را به سود آنها سنگین نموده، چه اینکه بسیاری از قدرت های منطقه ای و جهانی مانند اسرائیل و آمریکا با دامن زدن به اختلافات قومی دل به تضعیف دولت مرکزی ایران سپرده اند.

آنچه که امروز با آن درگیر هستیم نه از برای نابودی خرده فرهنگها، خرده زبانها و نیم زبانهای قومی است، بل به جهت حفظ و نگه داری از یکپارچگی سرزمینی ایران است و اگر هم باید این فرهنگ ها تضعیف گردند تا هویت ملی ایرانیان که در طول تاریخ به دست آورده اند حفظ گردد، امری لازم و ضروری است. این بدان معنی نیست که باید فرهنگ های ایرانی و بومی تضعیف گردد بلکه متضمن این نگرش است که این فرهنگها و هویت ها در راستای هویت ملی ایرانی مهندسی گردد. "گرایش" قوم و قبیله ای اگرچه قابل احترام و ارج است اما به هیچ روی در چارچوبهای کنونی یک ملت و یک دولت قابل تعریف نیست. این عناصر قومی و بومی، تنها قابلیت احترام را خواهند داشت و نه اینکه به عنوان عنصر و گفتمان مسلط و جدای از هویت ایرانی اعتبار می یابند. اگر سعدی شیرازی می خواست با زبان قومی و مرودشتی خود شعر بسراید که البته سراییده، ما اکنون صاحب گلستان و بوستان نبودیم.

بنابراین هویتهای قومی باید به گونه ای مهندسی گردد تا هویت ملی ایران را تعریف کنند و در غیر اینصورت اجازه رشد نیابند که اگر یافتند ما شاهد بروز و ظهور پان هایی به قدر بی نهایت و حتی جمهوری های کوچک و یا قوم و قبیله نشین ِ محلات شهر ها نیز خواهیم بود.

.............................................................................................................

پی نوشت :

(۱) در این پیوند شایسته است، به پاسخ هایی که بصورت بی تکلف، به دیدگاه های یکی از قوم گرایان ِ گیلک، به نام اسپهبد ارائه داشته ام، اشاره دارم. نامبرده با گفتمانی بشدت نژاد پرستانه و ستیزه جویانه از مبارزه با آذری ها سخن می راند و آشکارا مردم گیلان و شمال ایران را به عدم فروش منزل یا زمین به آذری ها تشویق می کند و دولت را نیز مورد هجمه قرار داده که چرا جلوی مهاجرت آذری ها به گیلان و رشت و ساکن شدن آنان را نمی گیرید و سپس مردم شمال ایران شامل گیلک، مازنی، تالش و تات را به متحد شدن زیر یک همایش قومی و احتمالن ضد آذری فراخوان می دهد. و البته برخی فرومایگی و شیادی های دیگر هم در خصوص مردم تالش و آذربایجان نیز بروز می دهد.

در ادامه پاسخ اینجانب به ایشان به جهت نمایش خطر قوم گرایی درج می گردد.

................................

نظراتی که تحت عنوان اسپهبد ارائه شده است در کمال ناباوری بوی نفرت نژادی از آن به مشام می رسد. باعث تاسف است که خام بچه ای به خود اجازه این زشتگویی ها داده، آن هم در کشوری که اقوام مسالمت آمیز زیست کرده اند. آن دیگری می نویسد نباید به ترکان زمین فروخت. در جواب این شخص باید گفت، آیا ما ایران زندگی نمی کنیم و یا شما در جایی سکونت دارید که این سخنان پوچ و فرومایه خریداری داشته باشد. این یعنی چه ؟  مگر درست است که با اینگونه سخنان باعث نفرت نژادی شد. یعنی چه به ترکان یا آذری ها زمین نفروشیم ؟ این بدان معنی است که ما به چند صد سال قبل پرتاب شده ایم. اگر کسی خواست از فردی زمین بخرد اگر دیدیم محل تولدش مثلن میانه است بگوییم به شما زمین نمی فروشیم؟!! این است کارزار مفید ولی فرومایه و سخیف! بجای این گونه سخنان اگر می خواهیم با پانترکیسم مبارزه نماییم باید چارچوب نظری روشن و قابل قبول و مورد وفاق ملت ایران را ارائه نماییم.

مگر اینکه شما هم مانند تجزیه طلبان دیگری هستید که به امید این نشسته اید با نابودی پانترکان خود عَلَم و پرچم تجزیه ایران را فراز کنید. مبارزه و کارزار با پانترکیسم نه از برای دشمنی با آذری ها و ایجاد یک بلوی قومی است بل برای حفظ تمامیت سرزمینی ایران است. با نفروختن زمین به آذری ها که اصلن ربطی به پانترکان ندارند که ما کارزاری با پانترکان نکرده ایم . تازه پانترکان به آذری ها می گویند دیدید گفتیم با آذری ها دشمنی می کنند. و آن هنگام آذری ها را خود به دامن پانترکان پرتاب نموده ایم.

فردی که با نام پارسی اسپهبد پیامی سخیف گذاشته است و خود در نوشته اش با زیرکی، تالش ها به این فرا می خواند که چرا می خواهید استان مستقل خود را داشته باشید بیایید زیر علم ما!! پس آشکار است فعالیت و تلاش این فرومایگان نه از برای احقاق حق، بل برای تملک سرزمین بیشتر است. نمی خواهم وارد به این مقال گردم ولی ظاهرا یک سر مخالفتها با استان شدن تالش زیر سر گلیک هاست و تا آنجایی که من می دانم بین تالش و گیلک در این خصوص و موارد دیگر اختلاف شدید وجود دارد. باری، از طرفی چرا پای دیگران را به میان می کشید مگر گیلک ها آریایی نژاده نیستند که می خواهید آنان را با اقوام آریایی دیگر به زیر یک گروه قومی گرد آورید. خنده دار آن هنکامی است که این فرد کم سواد به خود اجازه می دهد در مورد مازندرانی های پارسی سخن گوید. برای این شخص لازم است بگویم بخش مهمی از رسانه های میهن پرستانه ی پارسی گرا توسط مازندرانی ها اداره می گردد.  ابتدا که این شخص اقدام به فعالیت نمود من وبلاگ ایشان را پیوند دادم ولی هنگامی که از عقاید به شدت نژاد پرستانه و متعفن نامبرده آگاه گشتم ضمن حذف وبلاگ سخیف نامبرده به او نیز اعلام مخالفت شدید نمودم. اکنون هم مایلم بدانید مبارزه با پانترکیسم که این بلای قومی را به وجود آورده عدم فروش زمین، خانه و آپارتمان نیست که جدای از غیر قانونی و غیر حقوقی بودن نمایشی سخیف و فرومایه است.

به جای اینکارها، اگر آذری ها در استانهای دیگر خانه می خرند و ساکن گشته اند با آنها بیامیزید ولی در مقابل گسترش زبانشان مقاومت نمایید. آنان را شهرآئین نمایید تا از خود رفتار شهر آئین به نمایش نگذارید آنان را جذب نخواهید کرد. مردم آذربایجان اگر از نظرات بشدت افراطی این افراد مانند اسپهبد آگاه باشند شک نکنید که پانترکان به پیروزی رسیده اند زیرا آذری ها را به آغوش آنان هل داده ایم. قرار هم نیست زمانی که پانترکان نابود شوند و آنگاه با پان گلیک و مشابه روبروشویم. اینجاست که تنها پان قابل قبول و فرازمند با همه ی ایرادهایش رخ می نماید، پان ایرانیسم.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/20ساعت 17:26  توسط یاشار  | 

شعری که در ادامه خواهد آمد قطعه ای است بنام "فتنه ی آذربایجان" از شاعر بزرگ معاصر، رهی معیری، که در پیرامون آذربایجان و قائله فرقه دمکرات آذربایجان، سروده و این به خوبی نشان می هد که آذربایجان هماره دغدغه ای برای تمامی ایرانیان بوده و اگر امروز نیز چنین است، ریشه و پیوند در تاریخ ایران دارد. و این به روشنی پیامی است به ایرانیان، که ایران بدون آذربایجان، بی مفهوم و به مثابه ی شیر بی یال و دم و اشکم است. اما شاعر بزرگ، پیش از ما نیز به روشنی دریافته که کارزار با چنین دشمنی، صرفن با آرزو و دل سپردن به کینه، عملی نخواهد شد و "تیر زن" یا به دیگر سخن، پیکارجویان عمل گرا و درهم کوبنده نیز، نیاز دارد. ما نیز بنا به توصیه ی ارزنده شاعر، صبر پیشه خواهیم کرد.

فتنه آذربایجان

فغان که آتش کین آشیان ما را سوخت

                                                  به غیر ناله نخیزد نوایی از دهنی

گسست رشته پیوند، یار دشمن خوی

                                                  شکست حلقه الفت، حریف حق شکنی

جفای زاغ و زغن بین که از سیاه دلی

                                                به بلبلان نگذارند گوشه ی چمنی

به تیره بختی ما، شمع انجمن سوزد

                                              به هرکجا که حریفان بکنند انجمنی

بنای خانه بیداد، واژگون گردد

                                             به دست تیر زنی، یا به آه پیرزنی

کسی که بد به وطن گفت، بی وطن باد

                                                 که بر وطن نزند طعنه، غیر بی وطنی

اگر میانه و تبریز و اردبیل افتاد

                                           به دست غیر، چون گنجی به دست راهزنی

به صبر کوش تو ای دل، که حق رها نکند

                                                چنین عزیز نگینی، به دست اهرمنی

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/19ساعت 20:47  توسط یاشار  | 

                                            

                                               کارزاری موثر با پانترکیستها

فحاشی پانترکان به مفاخر و اسطوره های ایران زمین، دیگر امری عادی شده و آنان بی هیچ پروایی آنرا تبلیغ و فریاد می نمایند. اگر چه این همایش ها تاکنون نتوانسته منویات بیگانه گرایان را تامین نماید اما ضروری است به جهت نگهبانی از منافع ملی ایران، هماره سطح حساسیت ها را در تراز بالایی نگاه داریم، لذا مقتضی است بدون واهمه از ادامه این زشت گویی و نمایش ها، تا حد مقدور در همه مکانها و ترازها و هر فرصت، خواستگاه نژادی و فرومایه پانترکان اغوزی را به نمایش بگذاریم. کسی از ایرانیان در گوشه و کنار سرزمین ایران از فحاشی به کوروش و تمامی مفاخر ایران، تبسم بر لب نمی آورد بلکه به روشنی می توان انزجار تمامی مردم را از شنیدن این زشت گویی ها انتظار داشت.

با نمایش آنچه پانترکان در چنته دارند، منویات حقیر و خطرناک آنان در پیله های خود محصور خواهد شد و اجازه بروز مجدد نخواهد یافت.

با بی پروایی تمام، باید از ارتباط ایدئولوژیک و هویتی اینان با مغولان ِ یورش برده به ایران پرده برداشت، هراس از پانترکان آنان را جری و جسور خواهد کرد. با خوردن تودهنی سخت و کوبنده، مفهوم مکان سفت و نرم را درک خواهند کرد.

اینان هیچ گونه تمایلی به ایران و ایرانی ندارند لذا در وقت واقعه به مثابه ستون پنجم دشمن عمل کرده و به بازیگران موثر تبدیل می گردند.

باید سرسپردگی اینان به باکو و آنکارا افشا شود، مطمئنا آذری ها وطن پرست با مشتی خودفروخته و دشمن ایران و ایرانی و مذهب شیعه همراه نخواهد شد که اگر همراه می شد در همان خرداد 1385 شب پرستان پانترک به آرزوی خود می رسیدند.

در هر گوشه و هر جا به تفکیک ترکان اغوزی و آذری ها اقدام کنید و در عین حال هیچ گونه حساسیتی نسبت به زبان ترکی نشان ندهید بلکه مدافع آن باشید، آنان را تا می توانید بازی دهید، بگذارید تا دریابند بازیگران صحنه ی آینده ای چند صد ساله خواهند بود.

آنان باید دیگر در یابند، تجزیه ایران یک خرافه ای بیش نیست و سطح خواسته های آنان را به کمترین هم رضایت ندهید. محکم و استوار بودن در خصوص آذربایجان سبب خواهد گردید موارد مشابه نابود گردند. بگذار دیگر در یابند بازی خورده ایران دوستان بودند و منفعلانه به دنبال کار و زندگی خودشان بروند.

به جای پرداختن به مهملات اینان، مسائل ایران شمالی و بازگشت سرزمین های قفقاز، به مام میهن را دامن زنیم. در مقابل واژه مجعول آذربایجان جنوبی ، بلافاصله عنوان ایران شمالی را طرح کنیم.

از اینکه آنان به واکنش مجبور شوند شادمان باشیم چه اینکه هر واکنش پذیر و کنش گری، بازیگری بی اراده خواهد بود که توسط نهادها نیز به بازی گرفته خواهد شد.

بهرروی اینان دیگر سناریوی روشده محافل تجزیه طلب را بازی خواهند کرد، آنچه مهم است این میباشد که مهندسی بازی این مغزشستگان را در دست گیریم. سیاست گیج کننده در مقابلشان به کار گیریم در عین حال که نشان می دهیم شنوای یاوه های آنان هستیم از طرفی جلوی ادعاهای واهی اینان را نیز بگیریم. اهدافشان را رصد و متناسب با آن مواضع کوبنده اتخاذ کنیم.

به فریب پانترکان اغوزی، بپردازیم و هر لحظه و هر جا به یاد داشته باشیم 61 سال پیش مرحوم احمد قوام در حالی که در کابینه اش در حال مذاکراه با نمایندگان فرقه پیشه وری بود، از طرف دیگر هم در مسکو با استالین ساخت و پاخت کرد و خنجری بر پشت آنها فرو نشاند.

موارد برشمرده روش های کم هزینه ای می باشد که کار را به جاهای پرهزینه تر رهنمون نگرداند. هر چند یک نکته را نباید فراموش کنیم ، پانترکان در ایران کاری از پیش نمی برند، اما وظیفه ما هم فراموش ناشدنی است تا برای همیشه پانترکیسم به بازیگری واخواست شده تبدیل گردد.

ایدون باد و ایدون تر !

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/04/15ساعت 22:28  توسط یاشار  | 

                                                                                     نوشته ی "دکتر ایران مهر" از تبریز 

آقای صابر رستمخانلی رئیس به اصطلاح کنگره آذربایجانی های جهان

 

لازم می دانم درخصوص نامه شما در خطاب به رهبر معظم انقلاب اسلامی ولی امر مسلمین جهان مطالبی هر چند کوتاه معروض، امید آنکه مورد توجه شما اعضای کنگره یادشده و سایر افرادی که مثل هم می اندیشید قرار گیرد.

نیک می دانید سخن گفتن از ایران بزرگ به ویژه جامعه ایران امروز ضمن داشتن تخصص و آگاهی لازم از عهده هر کسی بر نمی آید و این نیز از محتوای نامه شما بسیار مشهود بود. با توجه به تهاجمات فرهنگی در طول اشغال روسها و پس از آنها افراد مشابه، زمینه هایی را ایجاد نموده که بگویم نظرات شما به اندازه ای  که موهن است، نادرست نیز می باشد.

من یک تبریزی که شهروند ایرانی هستم می خواهم بگویم که نداشتن اطلاعات تاریخی و غیرعلمی بودن متن نامه بیانگر عدم دریافت شما از حقایق تاریخی و سیاسی ایران و نداشتن اطلاعات درست از مفهوم و ارکان حکومت اسلامی موجبات بسیاری از شبهات و قرار گرفتن تان در راستای پروژه غربی بی هویت سازی و جعل شناسنامه های خود خواسته گردیده و این نیز در سراسر نامه شما بسیار مشهود است.

  

دنباله نامه در بخش ادامه نوشتار بخوانید 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/13ساعت 9:52  توسط یاشار  | 

                                                                   نوشته: "یاشار-ق"

ترک گرایی و مغول گرایی دو روی یک سکه، و در تقابل با هویت آذری

تاریخ ایران شاهد حوادث غریبی است که در نوع خود بسیار شگفت آور است، زمانی، مردم ایران که مورد هجوم اعراب واقع می شدند، چنان خود را تسلیم شده می یافتند که زبان نیایی را به کنج پستوها بردند و به مقاومتی مثال زدنی در تکلم زبان اعراب، خود را از روی عمد چنان ناتوان جلوه دادند(1) که اعراب، ایرانی را از سر توهین ، عجم و گنگ نامید و زمانی دیگر، برخی چنان در آموزش عربی و فروختن تفاخر و تفرعن، عرب زده جلوه کردند که حتی برخی بزرگان این سرزمین، هجو به زبان عربی را بر مدح به زبان پارسی ترجیح دادند(2). برخی مانند "ابو حاتم رازی" چنان شدند که حتی اعراب بدانگونه نبودند و بیشتر از آنان به عربیت تظاهر کرده، و اساسن نشانه ای از ایرانی بودن را به کیمیا تبدیل کردند(3). اینهمه از سوی خود پارسیان بود، هرچند در ادامه، این ایرانیان و زبان فارسی بود که قد برافراشت و ستبر گردید.

این روزگار غریب دگر بار تکرار شده و برخی از آذربایجانی ها، زبان ترکی حاصل از، حمله اتراک و آشفتگی های سیاسی و هرج و مرج دوران خونین مغول با تسلط شرکایشان در قالب گروه های ترک پادگانی برای سرکوب مردم(4) و پس از آنرا چنان عزیز میدارند که گویی هاله ای از تقدس ماورایی آنرا در برگرفته و تا آنجا پیش میروند که مداح هجوم برندگان و نابودکنندگان آذربایجان و ایران گشته اند. و از اینهم پای را فراتر میگذارند و علاوه بر انکار زبان باستانی آذربایجان و هویت آذری و ایرانی آن، نژادگان خود را مغول و ترکان آنسوی جیحون می پندارند. و چنان در این هویت، لجوجانه ذوب گشته اند که مبلغ مغولان وحتی توجیه گر فرومایگی آنها میگردند.

این در حالی است حکومت های اشغالگر عربی و خلفای عرب به مثابه شرکای سلسله های ترک پیش از این، زبانها و نیم زبانهای محلی را با خشونت به نابودی کشانده بودند. در همین رابطه ابوریجان بیرونی می نویسد(5) :

« قتیبه، دبیران و هیربدان خوارزم را کشت، هر چه نوشته و کتاب داشتند نابود کرد چندان که مردم به کلی بی سواد شدند و تاریخشان به دست فراموشی سپرده شد. »

نظریه پردازان پانترکیسم، ترکی را زبان قدیم  مردم آذربایجان و بسیاری از شهرهای ایران می شمارند در حالی که حتی یک نمونه از مستندات تاریخی از وجود کشاکش میان زبان ترکی و زبان عربی در طول تاریخ پس از حمله اعراب مشاهده نمی گردد. به عبارتی چنانچه زبان ترکی زبان مردم آذربایجان و یا نقاطی دیگر ایران شمرده میگردید، لاجرم می باید شاهد کشمکشی میان این دو زبان، عربی و ترکی، برای حفظ موجودیت خویش می بودیم. حال اینکه این کشاکش و چالش، میان فارسی دوستان و عربی گرایان به روشنی دیده می گردد. حتی این رقابت را می توان در بهشتی دانستن یکی از این زبانها و زبان اهل بهشت شمردن عربی و یا فارسی دید، که با استناد به شماری از احادیث که ممکن است جعلی باشند، صورت پذیرفته است.

چگونه میتوان از منظر بررسی تاریخی، تحلیل داده ها و جان مایه های جامعه شناسی، چبودی آذربایجانی ها و سخنگویان زبان محلی را، مورد پژوهش قرار داد و از چینش روایات و مستندات تاریخی هیچ گونه موجودیتی برای زبان ترکی در زندگی مردم آذربایجان در سده های اولیه هجوم اعراب، بدست نیاوریم؟

به واقع آنچه از منظر فیلولوژی و مورفولوژی زبانهای گستره ی فلات ایران می توان دریافت اینست که تمامی زبانها و نیم زبانهای این پهنه از ریشه گانی یکسان و مشابهت تام برخوردارند و همگی همراه با زبان فارسی ریشه در زبان پارسی میانه یا پهلوی میانه ساسانیان دارد. این مشابهت به گونه ای اتفاقی و یا در اثر رخدادی های مجزا بروز نکرده تا بتوان عناصر هویتی مستقل جداگانه ای برای آن در نظر گرفت.

به دیگر سخن تمامی اقوام ایرانی منجمله آذری ها، دارای هویت ایرانی هستند و این ریشه در زبانهای مشترک و تاریخ مشترکی هستند که به سان سخن مایه ها و جان مایه های تاریخی سبب بروز کنش یکسان آنها گشته است. چنانچه از مردمی با زبان متفاوت، بتوان فرهنگ و کنش دیگری انتظار داشت این امر رخدادی قابل انتظار است اما آنچه که در مردم آذربایجان کنونی میتوان مشاهده نمود علیرغم تفاوت گویش و زبان، عناصر مشترکی است که در اخلاق، فرهنگ، آداب و رسوم، باورهای دینی، اسطوره های پهلوانانی و مبارزان ملی، جشن ها و آیین های ملی و فرهنگ عامه، با دیگر اقوام و مردم ایران مشاهده می گردد. و این عناصر موجد ِ تکوین روح ملی و مشترک در پروسه تاریخی و در محدود جغرافیایی معین است.

هرگاه بتوان هویتی برای یک ملتی تعریف نمود لاجرم این هویت قابل انطباق برای مردم و اقوام بوجود آورنده این هویت ویژه خواهد بود. به دیگر سخن سازندگان سهیم در تکوین هویت ملی نمی توانند خود نقض کننده هویت سرشته شده باشند. به گواه تاریخ آربایجانی ها در سراسر تاریخ ایران از سازندگان هویتی ملی ایرانیان بوده و آنچه را که ما به عنوان هویت تاریخی خود می شناسیم ساخته و پرداخته تلاش این مردمان بوده اند و بخش مهمی از این سازندگی در زمان استیلای سلسله ها و حاکمان ترک و ترک تباز بوده است. این بدان معنی است که در هنگامه ی ترکتازی ها هرگز آذربایجانی ها تمایلی به گرایشات ترکی از خود نشان نداده و برخلاف جریان حاکم به تمامی کوشیده اند بر غنا و ژرفای هویت و فرهنگ پارسی بیافزایند. تاکنون و هرگز اثری ترکی از آذرباجانی های ایرانی بدست نیامده که نشاندهنده ی گرایشات ترکی این منطقه باشد و بالاتر از این هیچگاه تا این زمان، با فرض قبول محدودیت ها و تحمیل گرایش پارسی، آذری ها در فراخنای تاریخ، سازنده ی هویت ترکی حتی با مهاجرت و کوچ به دیگر سرزمین های ترکی نبوده اند.

بنابراین پذیرش هویت دیگری به جز هویت ایرانی، بر پایه مستندات و گواه تاریخ، بی اساس بوده و نمی توان هویت دیگری برای مردم آذربایجان متصور بود. در این بین سازندگان هویت ترکی و بعضن مغولی برای مردم آذربایجان، در راستای مقاصد و هدف معین ارزیابی میگردند و نمی توان بی توجه به این اهداف صرفن آنرا در راستای یک تحقق یک هویت تاریخی و جان مایه های آن مورد سنجش قرار داد. این همایش و کنشگران متمایل به آن در پی ایجاد یک انشقاق و تجزیه فرهنگی به تلاشی بی وقفه و مشکوک دست یازیده اند.

پانترکان بیگانه گرا از این دسته اند و هویت طلبان آلتایی وابسته به آنان همواره میکوشند با جعل تاریخ و واژگونه نشان دادن وقایع تاریخی ، هویت و موجودیت دیگری برای مردم آذربایجان رقم زنند. و در این راستا به هیچ روی ، ابایی از تمایل و گرایش به مغولیّت نداشته و ندارند و بلکه آشکارا ذوب شده و مدافع آنند . هر چند در وقت مقتضی، از بروز این امر برای مردم آذربایجان و آذری های میهن دوست سرباز میزنند وبه دیگر سخن تقیه میکنند.اما واقعیت آنچیزی است که شواهد بسیار دارد، از کتب و نشریات و نظریاتی که بی هیچ شرمی، نشر و پخش میکنند.

این در حالی است زبان ترکی و زبان مغولی با هم متفاوت بوده و از منظر زبان شناسی، فیلولوژی و ساختارشناسی، موروفولوژی، این دو زبان مختلف می باشد، علاوه بر این که مغول و ترک اغوزی نیز متفاوت اند. تلاش در جهت ارتباط این زبانها تحت عنوان مولفه ی التصاقی بودن و لذا هم نژاد و همریشه بودن تمامی مردمان آلتایی زبان، تنها بر اساس دکترین نژادی و همگرایی منطقه ای پانترکیسم معنا و توجیه می یابد.

 در همین رابطه آقای دکتر جواد هیئت می گوید (6) :

« زبان تورکی از نظر منشأ جزو زبانهای اورال-آلتای و یا به بیان صحیحتر،از گروه زبان های آلتائی است.زبانهای اورال-آلتای به مجموعه زبانهایی گفته میشود که مردمان متکلم به آن زبانها از منطقه بین کوه های اورال-آلتای(در شمال ترکستان)برخاسته و هر گروه در زمانهای مختلف به نقاط مختلف مهاجرت نموده اند.

این گروه زبانها شامل زبانهای فنلاند،مجارستان(اورالیک)و زبانهای تورکی،مغولی،منچو و تونقوز(زبانهای آلتائیک)میباشد. »

چنانکه می بینیم طرح ادعاهایی از این دست که، سرزمین ترکان پهنه ای است از چین تا اروپا، در راستاهای همین ساختار و چارچوب نظری پان ترکیسم آرمانی می باشد و تلاشی که در خصوص هم ریشه بودن تمامی زبانهای این پهنه گسترده جغرافیایی انجام می دهند به لحاظ ایجاد هم گرایی رویایی کشورهای آلتایی زبان و بر اساس تعاریف خودساخته می باشد.

برای نمونه در ذیل سه تصویر شناسه دولتهای ترکی مغولی تحت عنوان " دولتهای بزرگ ترک- لشکر طلایی " و تصویر چهارم (7) ، روی جلد فصلنامه "وارلیق" (هویت یا باشندگی) متعلق به آقای جواد هیئت ، ایدئولوگ معنوی تجزیه طلبان، ارائه می گردد. این تصاویر نمایانگر شمای ریختاری ترکان آسیای میانه و مغولان آنسوی جیحون است که توسط محافل پانترکیستی به عنوان هویت ِ ریختاری اصلی و خواستگاه نژادی مردم آذربایجان مطرح می گردد. و در ادامه نیز شعری از کتاب جهانگیرنامه ، وصف حال ترکان و مغولان خواهد آمد.

                                

                                

                               

                                    

با ملاحظه تصاویر فوق و مقایسه ی تفاوت فاحش آنها با چهره مردم آذربایجان تنها میتوان بدور از هر گونه شائبه نژادی به شعر ذیل(8) بسنده نمود.

 

همــــــه پهن رويان كوتاه قــــــد        .......................       همـه رويشان بود بي خط و خد

همـــــه تنگ چشمان بيني دراز       ........................       همــه بد دهانان و دندان گــــراز

همه تندخويان و با كين و خشم       .......................        به مال يتيمان سيه كرده چشم

همه تيره راي و همه بدگمــــان       .......................        كمر بسته در غارت مردمـــــــان

 

پی نوشت ها:

1-  آذرتاش آذرنوش، چالش میان فارسی و عربی، سده های نخست

2 – ابوریحان بیرونی، آثارالباقیه

3 – کتاب اعلام النبوه، مناظره محمد زکریای رازی با ابوحاتم رازی

4 – احمد کسروی، آذری یا زبان باستان آذربایجان

5 – ابوریحان بیرونی، آثارالباقیه

6 – خلاصه شده از رساله (مقایسة اللغتین ) - تالیف دکتر جواد هیئت

7 – وارلیق، فصلنامه فرهنگی ترکی – فارسی، شماره 28 زمستان 1385

8 – جهانگیرنامه قرن ششم هجری

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/04/12ساعت 21:6  توسط یاشار  | 

 تفسیر پیش از خبر:

                                 زبان مادری بهانه ای و گزافه ای بیش نیست</