تبليغاتX




آذربایجان؛ یاشاسین ایران
تمامی اقوام ِ غیر فارسی ‌زبان ایران، ریشه آریایی دارند

 

 

روز هيجدهم ارديبهشت ماه مقام معظم رهبري در ديدار با مسئولان استان فارس زيباترين تعابير و توصيفات را از مكان تاريخي تخت جمشيد بيان نموده و اين بنا و ساير بناهاي تاريخي قبل از اسلام در كشورمان را محصول سرپنجه هنرمند ايراني قلمداد كردند.


تعابير و مضامين ارايه شده توسط رهبر انقلاب درباره بناهاي تاريخي و مواريث فرهنگي از جمله تخت جمشيد آنچنان رفيع و درخشان است كه مسئولان ميراث فرهنگي شيراز را بر آن داشته است تا به ميمنت اين روز فرخنده و با تأسي از فرمايشات مقام معظم رهبري 18 ارديبهشت ماه را روز تخت جمشيد بنامند. بخش هايي از سخنان رهبر انقلاب را بخوانيد:

 

«من همين جا اشاره بكنم به اين بناهاي باستاني مربوط به قبل از اسلام، تخت جمشيد و بقيه چيزهايي كه در اين استان هست، انسان از دو نظر ممكن است به اين مراكز باستاني نگاه كند، اينها را بايد از هم تفكيك كرد. يك نگاه اين است كه اينها متعلق به جباران تاريخ بوده، هر كدامي كه نگاه مي كنيم به يك نحوي به يكي از جباران تاريخي و طاغوتهاي بشري ارتباط پيدا مي كند، بله، از اين جهت نگاه منفي به اينها هست. غالب متدينين و انسان هايي كه نفرت طبيعي از استبداد و از جباريت دارند با اين ديد وقتي به اين بناهاي باستاني نگاه مي كنند طبعاً براي آنها جاذبه اي ندارد. ليكن يك جنبه ديگر هم وجود دارد و آن اين است كه اين بناها محصول سرپنجه هنرمند ايراني است، محصول فكر راقي و روشن بين ايراني است در سال ها و قرن ها پيش از اين، اين جنبه مثبت قضيه است درست است كه جباران استفاده كردند، اما خالق و آفريننده اين مجموعه ها كيست؟ ذهن ايراني است، سرانگشت هنرمند ايراني است، روحيه بلندنظر ايراني است، ابتكار و ذوق ايراني است، اين براي يك ملت افتخار است.»


رهبر انقلاب در ادامه اين سخنان مي فرمايند:

 

«در دنيا از چيزهايي كه جنبه افتخارآميز هم خيلي ندارد، گاهي اوقات به عنوان مفاخر تاريخي استفاده مي كنند، آن كساني كه مفاخر تاريخي را ندارند براي خودشان خلق مي كنند، ما اين همه مفاخر تاريخي داريم، اين همه چيزهايي كه مايه تفاخر تاريخي ملت ايران است، اعتماد به نفس ملت ايران است، چرا اينها را نشان ندهيم؟ يك نفر براي من نقل مي كرد، مي گفت رفته بوديم يونان، ما را به مراكز گردشگري گوناگون مي بردند و آنها را به ما نشان مي دادند، از جمله به نقطه اي بردند، گفتند اينجا همانجايي است كه سپاهيان ايراني آمدند اينجا از ما شكست خوردند، مردم را به بيابان خالي مي برند و نشان مي دهند كه اينجا آنجايي است كه ايراني ها در آن دوره لشكركشي كردند و در اينجا شكست خوردند. يك فضاي خالي را نشان مي دهند، يك ماده هاي تاريخي را با يك فضاي خالي اثبات مي كنند، خوب اينجا نزديكي كارون، آنطور كه شنيديم مجسمه والرين است، امپراتور روم كه زانوزده در مقابل پادشاه ايران، خيلي خوب، اينجا را برويد نشان بدهيد، اين به آن در

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/31ساعت 19:20  توسط آذربایجانی  | 

علیرغم میلم باز میگردم ! 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/02/30ساعت 19:46  توسط آذربایجانی  | 

پایان

خدا نگهدار !

برخی از دوستان هم اندیش، و دوستان قوم گرا، بی مهری روا داشتند .

بهرروی، ادامه وبلاگ را پایان میدهم و پُست ها و نوشتارهای این بلاگ، یادگاری خواهد بود برای همه ی گرامیان، که روزگاری به قصد عشق به کشورم، ایران ثبت شده بود.   

دوستدار تمامی هم وطنان 

 یاشار

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/27ساعت 12:12  توسط آذربایجانی  | 

               

وطن‌پرستي فرد‌وسي، احساسي حكيمانه توأم با اعتد‌ال و خرد‌مند‌ي و عاطفه انساني و به د‌ور از نژاد‌پرستي است. عشق به ايران به مفهوم به معني عشق به فرهنگ مرد‌م ايران و آرامش و آباد‌ي ايران و برخورد‌اري مرد‌م از عد‌الت است. نفرتي كه نسبت به مهاجمان د‌ارد‌ به سبب تبار آنها نيست، به سبب اين است كه بيگانه به ناحق و به ناخواست مرد‌م به اين سرزمين هجوم آورد‌ه و به خونريزي و بيد‌اد‌گري و ويران‌سازي فرمان مي‌راند‌. نفرت از مهاجم به معني نفرت از ظلم است. نفرت از ضحاك و افراسياب نفرت از بيد‌اد‌گري‌هاي آنهاست و ستايش كين‌خواهي ايرانيان ستايش اجراي عد‌الت است.

فردوسی حکیم، آرزومند‌ بازگشت آزاد‌ي و عظمت فرمانروايي ايران بود‌ و چون نياكانش آرزو د‌اشت كه  نژاد‌ پاك ايراني و از نسل شهرياران ايران بر وطن او حكمران گرد‌د‌ تا د‌ست تسلط عرب صحراگرد‌ و پاي تركان وحشي مهاجم از ايران كوتاه و بريد‌ه شود‌.

.........................................................................................................................................................................
ای ایران، ای مرز پر گهر
ای خاکت سرچشمه هنر
دور از تو اندیشه بدان
پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو ، کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما

سنگ کوهت دُر و گوهر است
خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت از دل کی برون کنم
برگو بی مهر تو چون کنم
تا گردش جهان و دور آسمان بپاست
نور ایزدی همیشه رهنمای ماست
مهر تو چون شد پیشه ام
دور از تو نیست، اندیشه ام
در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما

ایران، ای خرم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش بارد به پیکرم
جز مهرت در دل نپرورم
از آب و خاک و مهر تو سرشته شد گلم
مهرت گر برون رود تهی شود دلم
مهر تو چون، شد پیشه ام
دور از تو نیست، اندیشه ام
در راه تو، کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/25ساعت 20:48  توسط آذربایجانی  | 

 تغییر و دگرگونی نام آذربایجان به آذرآبادگان، یک ضرورت و باید تاریخی

استاد بارتولد (Bartold) داشمند روسی، می نویسد نام  جمهوری آذربایجان از آن جهت برای ارّان انتخاب شد که گمان می رفت با گزینش نام « جمهوری آذربایجان » آذربایجان ایران و جهموری آذربایجان یکی شوند . (1)

اکنون با عنایت به واقعیت تاریخی فوق و با توجه به اینکه تمامیت سرزمینی ایران همواره از سوی محافل پانترکیستی مورد مخاطره و تهدید قرار می گیرد و همیشگی بودن تهدیدات پانترکیسم برای یکپارچگی ایران امری جدی و خطرناک محسوب می گردد ضروری است نمایندگان مجلس آینده و به خصوص نمایندگان آذری مجلس در اقدامی اصولی اقدام به تغییر نام استان های آذربایجان به آذرآبادگان نمایند.

این اقدام علاوه بر اینکه استانهای آذری را به گذشته آذری خود (آتروپاتگان)  پیوند خواهد داد، یاد آور همیشگی هویت و ماهیت ایرانی و آریایی آنها خواهد گشت. و از سوی دیگر پیوندی که پانترکان با ظاهر ساختگی و دروغین ِ ترکی جمهوری آذربایجان یا ارّان ایجاد کرده اند خواهد گسست .

از طرفی نیز مردم جمهوری آذربایجان (ایران شمالی ) را با هویت ایرانی و آریایی خود آشنا ساخته، که سرزمین هم نامشان، ماهیتاٌ آریایی می باشند.

این خواست نوستالژیک مردم آذربایجان است : آذرآبادگان؛

همانگونه که در گواهینامه های فارغ التحصیلی دانش آموختگان قبل از انقلاب دانشگاه تبریز، این دانشگاه با عنوان دانشگاه آذرآبادگان یاد شده و موجب مباهات فارغ التحصیلان آن می باشد.

تغییر نام آذربایجان به آذرآبادگان، کوچکترین ابتکار عملی برای پانترکان باقی نخواهد گذارد و آنان را به گونه ای اساسی خلع سلاح می سازد و بدیلی خواهد بود که بخشی مهمی از برنامه های کوتاه مدت و بلند مدت آنان را تخریب خواهد ساخت. به قول سعدی؛

ای سلیم آب از سر چشمه ببند                             که چو پُر شد نتوان بستن جوی

..............................................................................................................................................................

پی نوشت :

(1)

Bartold v.v., sochineniia, Tom II, Chast 1. Moskova, Izdatolstvo Vostachnoi Literatury, 1983, str, 782

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/21ساعت 22:45  توسط آذربایجانی  | 

 جام های هخامنشی، شکوه یک دوران، حقارت تمامی جهان (1)

 

بررسی ساختار جام ها و یا ریتونهای هخامنشی نشان می دهد، تکنولوژی و مهندسی ساخت، به صورت کاملن حرفه ای، در تولید آنها نقش داشته است. زمان ساغری های هخامنشی چند صد سال پس از جام های حسنلو و مارلیک است. و با توجه به تکنولوژی به کار رفته در آنها( ریخته گری، قالب ریزی وپرداخت ) نشان از تکامل تکنیک ساخت در زمان پادشاهان هخامنشی نسبت به دوران های قبل از خود و حتی نسبت به تمامی نقاط دیگر دنیا دارد.

تا پیش از ظهور و پادشاهی هخامنشیان، اساسن با اثری بنام ریتون یا ساغری مواجه نیستیم. تمامی باستان شناسان، ریتون یا ساغری را با ظهور هخامنشی ها و پارسیان متقارن می دانند. آنچه که بیش از موارد دیگر در خصوص این جام ها به چشم می آید شکوه و ظرافت بی مانندی است که در هیچ جامی دیگری به هیچ روی دیده نمی شود. در ادامه این جُستار به بررسی جام های هخامنشی و مقایسه آنها با جام های باشکوه دیگر آریایی، مانند جام های حسنلو و مارلیک پرداخته می گردد.

 

از کاوش های باستان شناسی در فلات ایران چندین جام و ریتون یا ساغری مربوط به دورانهای مختلف بدست آمده که هر کدام مربوط به مردم آریایی فلات ایران بوده است. از مشهورترین این جام ها می توان از جام حسنلو و جام های مارلیک نام برد که یکی متعلق به تمدن بخش های مرکزی ایران و به صورت مشخص در نزدیکی کاشان و تپه سیلک می باشد و دیگری متعلق به تپه حسنلو و نزدیکی دریاچه ارومیه می باشد. مشخصات این جام ها دارای ویژگی های زیر است.

 

- جام حسنلو  :

مشخصات جام حسنلو (۲) گلدونی شکل بدون هرگونه ترکیب حجمی ،وزن اين جام ۹۵۰ گرم، بلنداى آن ۲۱ سانتيمتر، قطر آن ۲۵ سانتيمتر و محيط لبه آن ۶۱ سانتيمتر است.ظريف كارى داشته و فاقد تركيب ویژه ای است.

 

                                  جام حسنلو

 

                                            جام حسنلو

- جام های مارلیک :

هر دو جام بدون ترکیب حجمی( در کاوش های مارلیک خط میخی کشف شده است ) ارتفاع آن 18 سانتی متر، 14 سانتی متر قطر، ارتفاع نقش برجسته های این جام تا دو سانتی متر، نقش وسط جام، درخت زندگی و در دو سوی درخت دو گاو بالدار دیده می‌شوند که در حال بالا رفتن از درخت هستند.

                                         جام مارلیک

جام دیگری که بر اساس نقش روی آن به جام افسانه زندگی معروف است 20 سانتی متر و 14 سانتی متر قطر دارد. بدنه جام با چهار ردیف نقش که به سبک برجسته قلمزنی و کنده کاری ساخته شده اند تزیین شده است.( داستان مصوری را نشان میدهد.) اشیا ی دیگر در فرم ساده هستند.

 

- جام های هخامنشی :

در فرتور های ارائه شده تنها چهار جام از مشهورترین این ریتونها نمایش داده شده است. شکوه و ظرافت این جام ها به گونه ای است که در تعاریف متداول اعداد و ارقام نمی گنجند. شکل و حجم این جام علاوه بر تقارن دارای زوایای گوناگونی است که ابعاد هندسی، بازگو کننده آنها نمی باشد.

 

                                    جام زرین هخامنشی

 

                              جام زرین هخامنشی

 

 

                              ریتون هخامنشی

 

                                 جام هخامنشی

 

                               جام هخامنشی

 

کاربرد تندیس و سردیس جانوران اسطوره ای در جام های هخامنشی در فرهنگ پارسیان باستان متداول و مختص آنها بوده است. به طور کلی مهارت، هنر و صنعت در یک پهنه جغرافیایی در دوران های گوناگون، در پیوند با یکدیگر بوده و هر یک دنبال کننده دیگری و تکامل دهنده تمدن های پیشین می باشد. مسیر مسافرتها و سیر تحول و تطوّر تجاری، در یک گستره جغرافیایی، خود یکی از عواملی محسوب می گردد که باعث ارتباط تمدن ها و نیم تمدن هایی بوده که اکنون ما آنها را به عنوان تپه های باستانی می شناسیم. شباهت تمدن های ( نقطه ای) تپه ای با فواصل بسیار زیاد در "اثر قضاوت های جهت دار" بوجود نیامده بلکه نشان از ارتباط این تمدن های با مردم و فرهنگ های متفاوت و مبادلات آنها بوده است.(۳) از طرفی مسیر قرار گیری تجارتی و تاثیر آنها بر رویهم و جای تپه ها مهم بوده و همچنین مسیر سفال ها و قدمت هر کدام از آنها که لزوما نه هم نژاد بودند و نه هم زبان نشان از این ارتباط تجاری و فرهنگی دارد.

بنابراین در تمدن های همزمان، این اثر کاملن قابل تصور و تحلیل است اما در خصوص تمدن های غیر همزمان عوامل دیگری رخ می نماید که همانا ظرفیت و توانایی های ویژه و مهارتهای قومی و نژادی خاص یک دوره می باشد.

در مورد جام های هخامنشی با پدیده اخیر مواجه هستیم، چه اینکه این ریتون ها نه تنها ادامه جام های پیشین نیست بلکه متعلق به مختصات صنعتی دیگری است. هیچ از ویژگی های به کار رفته در این ریتونها، به تمامی در دیگر جام های نظیر نداشته و تکرار نشده است. این خصوصیات علاوه بر نحوه ساخت شامل ظریف کاریها و نقوش آریایی-ایرانی مانند تذهیب کاری هایی است که به شگفتی، ادامه و آثار آنرا در هنر هزاران سال پس از آن، نیز می بینیم.

بررسی آثار این دوره و بویژه ریتون ها نشان می دهد، با روی کار آمدن هخامنشی ها هنر قلمزنی تحوّلی عمده مییابد که شامل ریخته گری، چکش کاری، ترصیع و ... است. (گفتنی است بسیاری از آنها در حمله اسکندر به آتش کشیده و به دستور او ذوب و به سکه تبدیل شد)

جام زرین با نیمتنه شیر بالدار یا ساغری طلایی به شکل پیکر شیر بالدار  که اساسن اختصاص یگانه و منحصر بفرد به هخامنشی ها داشته این ساغری یا جامی کاملا آریایی است.

ترکیب شکوهمند، حجمی و پر نقش و نگار و با تذهیب ایرانی لبه جام متصل به شیر بالدار بی هیچ ملاحظه ای نشان از مهارت و صنعتگری و هنر سازندگان و شناخت قرینه سازی و مهندسی مواد دارد. در جام های پیشین مانند جام های حسنلو تنها با چکش کاری و و نقش و نگار مواجه هستیم و در جام های هخامنشی علاوه بر خصوصیات فوق، ریخته گری ، قالب ریزی و چکش کاری همراه با تقارن سازی به شکل فوق العاده ای به چشم می خورد. در بخش سر ِ نیمتنه شیر و زبان آن سازنده علاوه بر هنر تجسمی و پرداخت آن، نسل دیگری از صنعت ریخته گری را که نسبت به زمانهای پیشین ناشناخته و بی مانند بوده، به رخ می کشد.

در جام دیگر با سر بُز شاخدار که از سنگ لاجورد و ذوب آن با فلز برای ساخت ریتون استفاده شده نهایت ذوق و ابتکار عرضه می گردد. که تا این زمان همانندی برای آن، حتی در سرزمین با شکوه مصر باستان و آثار بدست آمده از کارگاه های ذوب فلز آن بدست نیامده است.

تندیس بُز شاخدار در فرتور زیر، اوج هنر آن دوران را نیز به نمایش می گذارد.

 

                        تندیس تلفیقی تجسمی و آلیاژی بز بالدار

.......................................................................................................................................................................

پی نوشتها:

۱- این نوشتار را در پاسخ به زشت گویی های ناصر پورپیرار و پانترکان هواه خواه او و تجزیه طلبان، نوشته و بدین شکل ارائه می دارم.

۲-  آثار یافت شده تپه حسنلو مربوط به 1450-1600 پیش از میلاد تخمین زده می گردد.این تپه در کنار تپه های همسایه یعنی "کردلر تپه" و "دینخواه" قرار دارد.

۳- به عنوان مثال آثار نیمه اول هزاره سوم پیش از میلاد ( یانیک تپه ) که مربوط به مردم مهاجر آناتولی بوده  از بین رفته بوده وقتی که مردم تپه حسنلو در حال زندگی بودند.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/17ساعت 22:27  توسط آذربایجانی  | 

 

میهن پرستان این بار در تبریز فریاد سر دادند :

فلات ایران زمین به زیر یک پرچم

 تبریز نیوز:سرویس سیاسی:ده ها هزار تبریزی در پاسداشت روز ملی خلیج فارس و در دفاع از منافع ملی ایران در پیاده روی با شکوه و بی نظیر ده ها هزار نفری شرکت کردند.

این مراسم که برای اولین بار به مناسبت روز ملی خلیج فارس توسط سازمان تربیت بدنی استان آذربایجان شرقی ترتیب داده شده بود از ساعت 8 صبح روز جمعه 13 اردیبهشت ، از ابتدای جاده شاهگلی به طرف استخر شاهگلی آغاز شد...
 
عکس های بیشتر در تبریز نیوز و فارس نیوز

 در این مراسم شعارهایی همچون فلات ایران به زیر یک پرچم - به پیش تا به مرز خویش - برقرار باد اتحاد یگانگی اقوام و سرزمین های ایرانی و خلیج تا ابد فارس از سوی مردم سر داده شد و پلاکاردهایی با همین مضمون حمل شد و سرود ای ایران چندین بار از سوی مردم سر داده شد تا نشانگر دفاع مردم تبریز از تمامیت سرزمینی و ملیت ایرانی باشد.

                     

                     

     

                     

    

    

                

    

« اصل خبر برگرفته از وبلاگ فرمان آریا »

+ نوشته شده در  شنبه 1387/02/14ساعت 22:55  توسط آذربایجانی  | 

                                                                                              دکتر امیر اسماعیل آذر

بدون شك زبان، يكى از اركان اساسى هويت ملت ها به شمار مى رود. زبان فارسى نيز در طول تاريخ همواره تكيه گاه محكمى براى فرهنگ ايرانى بوده است كه هر چند در سال هاى اخير به واسطه انقلاب انفورماتيك و ورود عناصر مدرنيته، دچار چالش هاى اساسى شده است اما همچنان مى توان مدعى بود كه با وجود غناى مضامين بلند انسانى و عرفانى از اين آزمون تاريخى سربلند بيرون آيد. زبان فارسى را مى توان همچون تعريفى كه ويتگنشتاين از زبان دارد به شهرى قديمى تشبيه كرد كه در مركز آن مجموعه اى از كوچه پس كوچه ها و خيابان هاى باريك، ميدان ها و خانه هاى قديمى در دوره هاى گوناگون تعمير شده؛ در كنار خانه هاى نوساز قرار داشته و در اطراف آن محله هاى متعدد جديد و خيابان بندى هاى مستقيم و خانه هاى يك شكل، بنا شده اند. بر همين مبنا گذشت زمان نه تنها گرد پيرى و فرسودگى را بر چهره زبان فارسى تصوير نكرده بلكه هر روزه مردم بيشترى در اقصى نقاط عالم جذب عناصر لطيف و مضامين عميق آن مى شوند. از سوى ديگر زبان فارسى از اين لحاظ مى تواند حائز اهميت باشد كه با احياى آن، زمينه مركزيت ايران در ميان كشورهاى فارسى زبان فراهم شود و اين شايد تنها رويكردى باشد كه ما را در جهان امروز مطرح نمايد.

در خصوص نقش ادبيات فارسى و تأثير آن بر هويت ايرانى گفت و گويى روزنامه ایران که با دكتر اميراسماعيل آذر استاد دانشگاه انجام  شده است ارائه می گردد:

به نظر شما رمز ماندگارى زبان فارسى چيست؟
مارتين هايدگر فيلسوف پديدار شناس معاصر آلمانى بعداز جنگ دوم جهانى به مردم آلمان گفت: اى قوم آلمانى آسوده باشيد. نمى توانند كشور شما را تجزيه كنند و شما را شكست دهند. زيرا شما زبان واحد داريد.
قول هايدگر در آن روزگار چندان مهم شمرده نمى شد ولى سالها بعد فهميدند كه او درست مى گفت. از حرف هايدگر كه بگذريم، قدرت و نفوذ زبان فارسى به قدرى است كه بعداز هزار سال هنوز تغيير فاحشى نكرده است.
البته ما فراز و نشيب هاى زيادى را در طول تاريخ پشت سر گذاشته ايم. مثلاً دردو قرن زبانمان عربى بود و به عربى تكلم مى كرديم. بعد از آنكه طاهريان بر سر كار آمدند بخاطر اختلافى كه بين امين و مأمون وجود داشت طاهر ذواليمينين جنگ را برد و مأمون به او امارت خراسان را داد و اولين حكومت مستقل ايرانى شكل گرفت. بعد از طاهريان دو سلسله سامانيان و صفاريان روى كار آمدند كه در راستاى حفظ يك حكومت مستقل ايرانى پيش رفتند. بعد از اين چند دوره ما وارد عصرى شديم كه با حضور تركان شكل مى گيرد. مثلاً سلسله غزنويان كه بر سر كار آمدند از نژاد ترك بودند.
با توجه اين كه بسيارى از سلسله هاى حاكم در ايران ريشه هاى ترك داشتند، چگونه هويت ايرانى در اين سرزمين تداوم و قوام يافت؟
طبيعى است كه اين حكومتها براى آنكه بتوانند در اين سرزمين نفوذ كنند و در دل و روح مردم زنده بمانند، بايد هويت و فرهنگ ايرانى را بپذيرند. به همين دليل ملاحظه مى كنيد كه در دربار سلطان مسعود و محمود غزنوى مالامال است از شاعرانى كه به فارسى شعر مى گويند.
البته ناگفته نماند كه برخى از اين افراد سواد خواندن و نوشتن نداشتند و چون بيابانگرد بودند مختصر صفاى بيابانگردها را داشتند و به مرور اشعارشان را تحت تأثير عناصر لطيف و عميق هويت ايرانى مى سرودند.
مثلاً مغولها را در نظر بگيريد. آنها خود، هيچ فرهنگى نداشتند و تا حد زيادى زير نفوذ فرهنگ ايغورها بودند ولى وقتى به ايران آمدند بتدريج فرهنگ ما را پذيرفتند تا جايى كه چند تن از ايلخانان مغول به آيين شيعه گرويدند و فرهنگ دينى ما بر آنها شديداً تأثير گذاشت. بعد از مغولها، ايلخانان، صفويه و قاجاريه برسر كار آمدند كه همه به نوعى در فرهنگ ايرانى حل شدند. اما زنديه شكوه و تمدن فارسى را در خود داشتند. در مجموع با توجه به اينكه در اين سرزمين بيشتر اقوام غير ايرانى حكومت كردند ولى زبان فارسى جايگاه منيع و بلند خود را از دست نداده است. زبان فارسى از هويت و فرهنگ ما جدا نيست. ما بخش عمده حفظ هويت خودمان را مديون زبان فارسى هستيم.
اين زبان چطور توانسته در فرهنگ ما عمق و نفوذ پيدا كند؟
بخشى از اين قضيه به تاريخ ادبيات ما برمى گردد. شما تاريخ ادبيات را مطالعه كنيد مى بينيد شاعران چه اشعار نغزى سرودند. طبعاً اين اشعار مانع از انحراف زبان فارسى شده است. اگر در مقام مقايسه برآييم همين زبان انگليسى را ببينيد كه در اكثر كشورهاى جهان امروز جريان دارد تا ۱۵۰ سال پيش براى توده مردم انگليسى زبان قابل فهم نبود لذا كارشناسان مجبور بودند آنها را براى امروزى ها بازنويسى كنند.
اما زبان فارسى داراى چنين ساختار غيرمفهومى نيست.
مثلاً وقتى رودكى مى گويد:
مرا بود فروريخت هر چه دندان بود
نبود دندان، لابل چراغ تابان بود
سفيد سيم رده بود، دُرّ و مرجان بود
ستاره سحرى بود و قطره باران بود
اين شعر انگار همين امروز گفته شده است.
و يا وقتى مى گويد:
ترا اگر ملك چينيان به ديدى روى
سجود كردى و بتخانه ها پراكندى
ما با اين كلمات احساس دورى نمى كنيم و انگار شعر مربوط به دوران معاصر است. حتى اگر داستان ها و روايتهاى ايرانى را مرور كنيد، مى بينيد بعضى از واژه هاى امروز ما تغيير يافته همان واژگان دوران قديم هستند. مثل واژه «دراوگا» كه امروز مى گوييم «دروغ» يا شى آيتن در پهلوى به نام «شادى» «مرتيا» يعنى مردم، «هياشياتى» كه در سنگ نبشته داريوش وجود دارد يعنى خدايى كه براى مردم شادى آفريد. مجموعاً نشان مى دهد كه اين زبان از استحكام و غناى ويژه اى برخوردار است.
شايد بشود گفت از انعطاف زيادى برخوردار است ؟
بله. . . شما واژه «سركه انگبين» را در نظر بگيريد، كه چقدر اين واژه صيقل مى خورد و در نهايت به «سكنجبين» تبديل مى شود. من معتقدم يكى از آنچه هويت ما را سر پا نگه داشته همين زبان است. اما اگر بپرسيد سبب پايدارى زبان فارسى چيست؟ من مى گويم تلاشهاى شعرا و ادباى ما كه در طول قرنها گنجينه را حفظ كرده و به مقصد رسانده اند. داستان هاى حماسى، حكايتها، و نثرهايى كه از كسانى مثل ابوالفضل بيهقى، قابوس بن وشمگير، وراوينى و. . . . بر جا مانده بدون شك باعث استوارى فرهنگ ما شده است.
من بعضى اوقات دچار ترديد مى شوم كه آيا اين بزرگنمايى ها ريشه در فرهنگ خود شيفتگى ما ندارد؟
نه. . . . اينطور نيست. اين گفتارها حرفهاى من نيست. بلكه حرف كسانى مثل آربرى ها، نيكلسون ها، پوترها و بسيارى از مستشرقين غربى است. آنها اعتقاد دارند شاهنامه ايرانى برترين حماسه عالم است. درحالى كه ما حماسه هاى ديگرى در دنيا داريم كه اعتبار بالايى دارند مثل حماسه گيل گمش، بابلى، ماهاباهاراتا، رامايانا و. . . . و يا حماسه شانسون را با آن شكوهش داريم كه امروز آن را در كنار برج ايفل با آكاردئون دسته جمعى مى خوانند اما من فكر مى كنم بشود به اين شعر اشاره كرد.
مهربتان ورزيده ام خوبان فراوان ديده ام
بس شهرها گرديده ام اما تو چيز ديگرى
شاهنامه فردوسى بدون ترديد چيز ديگريست
فردوسى مى گويد:
زباد آمدى رفت خواهى چو گرد
چه دانى كه با تو چه خواهند كرد
يكى بد كند، نيك پيش آيدش
جهان بنده و بنده خويش آيدش
يكى جز به نيكى جهان نسپرد
همى از نژندى فرو پژمرد
اين گفتار، ديگر گفتار ايليادو اوديسه هومر نيست. و زبان ما پر است از حكمت هاى نغز و شيرين كه نظير آن را در هيچ فرهنگى نمى يابند.
من معتقدم چكيده زبان ما در دو واژه خلاصه مى شود:
عشق و خير
تمام ادباى ما در مورد اين دو مفهوم نغز صحبت كرده اند و از خود ميراثى باقى گذاشته اند. بر همين مبنا است كه مى گويند ايرانى كسى است كه مهرورزى مى كند. روحش با مهر و عشق عجين است. اين ها مصاديق اصلى هويت ما هستند.
مسأله درخشش فرهنگ ايرانى تا قبل از ورود مصاديق مدرنيته به ايران كاملاً درست است. اما تقريباً از صد سال پيش تاكنون ايران در برابر تند بادى قرار گرفته كه مجبور شده در خانه خود در انزوا بماند. به نظر شما تفاوت حمله اخير يعنى ورود مدرنيسم به ايران با ساير يورشها در طول تاريخ چيست؟
به نظر من ريشه اساسى مباحث مدرن حرف تازه اى نيست. اين حرفها ريشه در تطورات و تحولات فرهنگ بشرى دارد. حافظ در عصر خود يك شاعر پيشرو بود. او واژه پست مدرن را به «خلاف آمد عادت» تعبير كرد. اما در كل در عصر جديد تغييراتى پديد آمده كه ناشى از پيشرفت علم است و هيچ كس هم نمى تواند جلوى آن را بگيرد. اما آنچه جاى نگرانى دارد حذف تدريجى حكايات، پندها و اخلاقيات و سخنان نغز و شيرين زبان فارسى است كه در برابر اين تند باد در شرف نابودى است.
اين حكايت را حتماً شنيديد كه دلواپسى ما را از گذر زمان نشان مى دهد
چه روزگارى داشتيم، اين همه غم نداشتيم
گل گاوزبان دوا بود، دواى درد ما بود
پياده راه مى رفتيم، تا كربلا مى رفتيم
اين همه غم نداشتيم، هيچ چيزى كم نداشتيم
مادر بزرگ صفا داشت، حرفهاى بى ريا داشت
وصلتها با دعا بود، همه كارها با خدا بود
وقتى مى خواستند دختر را به خانه شوهر بفرستند، در گوشش آيات قرآن را تلاوت مى كردند و به اين معنى به او درس مى دادند. اين ها نشانه هاى اصيل هويت ايرانى است. در فرهنگ ايرانى خانواده محور است. اما امروز به واسطه مسائل اقتصادى بنيان خانواده تضعيف شده است و ديگر جايى براى مهرورزى و دوست داشتن باقى نمانده است.
به نظر شما در شرايط كنونى براى احياى هويت ايرانى چه كارهايى بايد انجام داد؟
با طرح اين سؤال ذهن ما باز هم به سراغ زبان و ادبيات فارسى مى رود. زبان فارسى مهمترين عنصرى است كه به عنوان يك وجه مشترك در بين فارسى زبانان در طى قرون، مهمترين نقش ها را ايفا كرده است. حوزه جغرافيايى ايران را از نظر زبان فارسى نبايد به مرزهاى امروز محدود كرد. وطن ما اگر مصر و عراق و شام نباشد، خوارزم، سمرقند، غزنين، بلخ، كابل، هرات، كشمير و لاهور است.
بنابراين رودكى سمرقندى، اقبال لاهورى، امير عليشير نوايى، مولوى بلخى، سعدالدين قونيوى، عينى بخارايى و صدها فقيه و دانشمند ديگر در اين حوزه قرار مى گيرند.
اين فرهنگ فرهنگى است كه جوهر تعاليم اسلامى را در خود كشيده و روى از نژاد پرستان اموى برتافته و مبلغ تعليمات خيرالبشر در جناح شرقى ممالك اسلامى است.
اما در قرن اخير همانطور كه شما هم اشاره داشتيد غرب به جان اين هويت الهى افتاده و مى خواهد آن را مثله كند. تا هفتاد هشتاد سال پيش هنديان به زبان فارسى صحبت مى كردند، آنها را به خواندن انگليسى واداشتند. تاجيكان بخارايى را به روسى خواندن تحريض كردند. حتى مردم غزنين را به لهجه پشتو تشويق كردند تا از ميراث پرشكوه گذشته خود تهى شوند و از هويت خود دور بمانند. آموزش عالى و فرهنگستان ما هم جز ترويج اسمشان، هيچ كارى از پيش نبردند. همه فعاليتها محدود به اعزام چند مدرس يا استاد به كشورهاى ديگر مى شد. گاهى هم سخنرانى ها و همايش هاى بى روح برگزار مى شد كه گره از هيچ كارى نمى گشود. نه سيستمى به قول امروزى ها در كار بود نه سبك و سياق درستى كه همراه با برنامه ريزى دقيق و از پيش تدوين شده باشد. غافليم از اينكه پرجاذبه ترين عنصر فرهنگى ما يعنى زبان و ادبيات فارسى هم در معرض زوال و سقوط است.
شاهنامه را ژول مول تصحيح مى كند، مثنوى را نيكلسون، تاريخ ادبيات را ادوارد براون مى نويسد. البته اين يك ارزش است كه فرهنگ ايرانى تا آنجا قابل توجه قرار مى گيرد كه همين ژول مول مى گويد: من فقط از خدا آنقدر عمر خواستم تا قبل از مرگم بتوانم كار شاهنامه را به پايان ببرم. ايراد اينجا نيست كه غربى ها به اديبان ما نظام علمى مى دهند، نكته اينجاست كه چرا ما اينقدر ضعيف عمل مى كنيم كه آنها بايد جاى خالى ما را پر كنند.
البته اين قضيه فقط مربوط به ما نمى شود. مثلاً كشورهاى آفريقايى هم در معرض اين هجوم قرار دارند. همين امروز محققين مى گويند بسيارى از زبان هاى قبيله هاى آفريقايى در شرف نابودى است.. . ؟
بله درست است. در ژاپن هم با آن سابقه فرهنگى احترامى كه به شعر و آداب و رسومشان مى گذارند امروز در رستورانها موسيقى آمريكايى پخش مى شود. فرهنگ بسيارى از كشورهاى فرودست نيز توسط همين فرهنگ غربى به چالش كشيده شده است. غربى ها امروز با سلاح تكنولوژى و وسايل ارتباط جمعى در عمق ذهن و فكر مردم ساير كشورها نفوذ مى كنند. آنها با برنامه ريزى دقيق صاحبان فكر را به كار مى گيرند و با صرف بودجه نسل جوان را به سمت خود متمايل مى كنند در حالى كه من معتقدم با توجه به قابليت هاى انسانى مانند دانش، مهارت ها و خلاقيت ها و. . . مى توان به دستاوردهايى رسيد كه اساساً ما را در برابر تهاجمات مقاوم مى نمايد.
به نظر شما آيا با توسعه زبان فارسى در مناطق فارسى زبان مى توان در برابر اين هجوم ايستادگى كرد؟
تمام فارسى زبانان جهان هم وطن فرهنگى ما تلقى مى شوند و همه داراى هويت ايرانى هستند. اتفاقاً اعتقاد قلبى من اين است كه با اولويت بخشى به اين زبان مى توان قدم هاى اساسى برداشت. اگر فردى حماسه فردوسى جوش و خروشى بر جانش نيفكند و تلألوى عرفانى ديوان شمس او را متحول نكند و غزل حافظ اعماق وجودش را تسخير نكند، عَلم دولت نوروز او را به ياد صحرا نيندازد و زيارت عاشورا حس پايمردى را در او محكم نكند، هويتش را باخته است. زبانى كه فرهنگ و هويت ما از آن ريشه مى گيرد روزگارى از كرانه هاى غربى قسطنطنيه تا سواحل شرقى درياى چين و از فراز ماوراء النهر تا اعماق دكن قلمرو قدرتش بود. ابن بطوطه در درياى چين غزل سعدى را مى شنيد و سيد اسماعيل جرجانى در ولايت خوارزم ذخيره خوارزمشاهى مى نوشت و مولوى در قونيه روم بانگ «شمس من خدا من» سر مى داد و امير خسرو دهلوى به تقليد نظامى گنجوى خمسه مى سرود و به شعر حافظ شيراز سيه چشمان كشميرى و تركان سمرقندى دست فشانى مى كردند و پاى مى كوبيدند. شهريار هند با آن همه سرزمين ها و ذخاير فراوانش، شاه خوارزم با جلال و جبروتش، اميران نامدار سامانى با آن همه فرهنگ پرورى، همه و همه پشتيبان اين فرهنگ بودند. اكنون از آن امپراتورى زبان و فرهنگ فارسى افغانستانى مانده و قطعه اى به نام تاجيكستان و اين است كه وظيفه ما را نسبت به حراست از هويت و فرهنگمان سنگين تر مى كند.
حالا براى هر ايرانى وظيفه است كه با علاقه اى اعم از غرور ملى يا علايق دينى، مروج و پاسدار زبان و فرهنگ فارسى باشد. چرا كه خالى از هر شائبه زبان فارسى زبان فرهنگ جهان اسلام است. شما ببينيد از تفاسير قرآن مجيد و يا دايرة المعارف هاى اسلامى چند تاى آنها به زبان فارسى است. از لغت نامه دهخدا، ريحانه الادب، كتاب اغاتى يا نامه دانشوران گرفته تا نجم الدين نسفى، سيف الدين بخارايى، خواجه عبدالله هروى، خواجه نصير طوسى و ابوالفتح رازى و صدها فقيه و نويسنده كه در همان روزگار نخستين اسلامى اين همه كتاب در شرح و تفسير و كلام نوشته و در همه جاى عالم پراكندند. نام برخى از اين بزرگان را به ميان آوردم تا اشاره اى به عمق هويت ايرانى داشته باشيم.
عده اى بر فرهنگ ما خرده مى گيرند كه از انعطاف، تساهل و تسامح لازم كه پيش زمينه توسعه قلمداد مى شود، برخوردار نيست. به نظر شما چگونه مى توان لطافت و انعطاف را در فرهنگ ايرانى نهادى كرد؟
يكى از راهها براى تلطيف يك قوم توجه به مضامين دينى است. منتهى لازم است اين مضامين بلند الهى با نگاه نوينى ارائه شود كه اقشار جامعه جذب آن شوند و از آن لذت ببرند. مورد ديگر اولويت بخشى به هنر و مصاديق و جلوه هاى هنرى است. اما هنرى كه در روح و قلب انسان شور و شوق حقيقى را پديد آورد. ما نمى توانيم منكر تأثيرموسيقى خوب شويم. اما وقتى نمى توانيم موسيقى خوب ارائه دهيم، آنگاه موسيقى هاى بسيار بيمار مثل قارچ ظاهر مى شوند. آن وقت هر كس دوست دارد يك ميكروفن در دست بگيرد و داد بكشد و اسم آن را موسيقى مردمى بگذارد. طبيعى است كه اگر ما با كارهاى خوب آشنا نشويم، به مرور آثار مبتذل در جامعه جا باز مى كنند. من فكر مى كنم ما اگر بوى عطر را در جامعه پراكنده نكنيم، آنگاه بوى دباغى جاى آن را مى گيرد. كار فرهنگى يعنى اينكه بوى عطر را به مردم بشناسانيم. درست است كه ما ديگر مرتضى خوان محجوبى، بنان نداريم. ولى بايد براى بنان ها، قوامى ها، خالدى ها، خالقى ها، تجويديها سرمايه گذارى كرد. سال گذشته در كشور آمريكا هفت ميليون دلار براى يك آهنگ يك دقيقه اى هزينه كردند. در حالى كه ما افرادى نظير آقاى شنبه زاده ها را داريم كه نى انبان بى نظيرى مى زند وقتى كسى حاضر نشد كتاب او را چاپ كند دولت فرانسه او را به كشورش دعوت كرد و به او اقامت داد تا از وجودش بهره مند شود. در مجموع در دنيايى كه همه چيز تحت تأثير پديده مك دونالدى شدن قرار گرفته و رقابت براى ارائه محصولات فرهنگى در سطح بالايى است، توجه به كيفيت محصولات و نخبگانى كه در اين راستا فعاليت مى كنند اساس كار تلقى مى شود. ضمن اينكه سرمايه گذارى و اختصاص بودجه نيز نبايد فراموش شود.
ادبيات ما در حال حاضر چه چيزى مى تواند در اختيار ما قرار دهد تا ما مجدداً هويت خودمان را بازيابى كنيم؟
ايراد ادبيات امروز اين است كه بسيارى از جوانانى كه امروز شعر مى سرايند با پيشينه هزار ساله شعر ما آشنايى ندارند. و رنجهاى خويش را به تصوير مى كشند. در صورتى كه لازم است علاوه بر اين كار اميد هم به ديگران بدهند. وظيفه شاعر در عصر جديد توليد غم نيست. ما بايد در كنار ناكاميابى ها از پيروزى ها سخن بگوييم.
رجوع ما به حافظ و مولانا و. . . در عصر جديد چگونه مى تواند باشد. يعنى ما با رجوع به آنها چگونه مى توانيم مشكلات امروزمان را حل كنيم؟
سقراط در تعريف انسان مى گويد انسان حيوان ناطق است. چند هزار سال است كه براى انسان تعريف ديگرى به اين كاملى ارائه نشده است. براى اينكه اين حرف درست است و حرف درست، زمان و مكان ندارد. چرا گوته خطاب به حافظ مى گويد آيا اين امكان وجود دارد كه من دربان در ميكده اى باشم كه تو در آن ميكده مست شده اى؟ گوته حافظ را از لابه لاى ترجمه هايى شناخت كه چندان هم با اصل شعر همخوانى نداشت. حرف حافظ حرفى نيست كه براى ديروز باشد و ما امروز نتوانيم از آن استفاده كنيم. مولوى مى گويد:
روزى بيايد كه اين سخن خصمى كند با مستمع
كآب حياتت دادم و، پس خويشتن كر ساخته اى
يعنى روزى مى آيد كه شعر من شنونده خود را محاكمه مى كند كه من براى شادى تو آب حيات آوردم ولى تو به آن بى توجهى كردى.
متأسفانه به مرور فرهنگ ما از اين توجهات و الزامات عارى مى شود و اين آسيب اساسى به بدنه فرهنگ ايرانى است. ما مرتباً جلسات و سمينار ها برگزار مى كنيم و مدعى كار فرهنگى هستيم ولى در عمل مى بينيم روزهاى تعطيل پاركهاى ما خلوت هستند. در صورتى كه بايد در اين روز فضاى پارك پر از هنرمندان، شاعران و.. . باشد و مردم گرداگرد اين نويسندگان جمع شوند. تا عرصه اى براى گفت وگو و مذاكره و شادى روح فراهم شود. در روزگار بهرام گور، از هند و كشورهاى اطراف لولى و موسيقيدان مى آوردند كه براى مردم در چهارسوها برنامه اجرا كنند. ما بايد سطح شادى و نشاط را در مردم بالا ببريم. آن وقت شاهد خواهيم بود كه آمار انحرافات مثل اعتياد، جرم، جنايت و. . . . كاهش پيدا خواهد كرد.
آيا مى شود گفت كه مهم ترين كاركرد ادبيات ما دعوت به تلاش و كوشش مجدد و خوديابى است؟
بزرگترين پيام ادبيات ما دعوت به شادى است و هيچ ادبياتى در جهان به اندازه ادبيات ما پويا نيست. وقتى ابوسعيد ابوالخير مى خواست خطابه اى گويد در مسجد جا نبود. يكى از خدمه گفت: خدا پدر كسى را بيامرزد كه يك قدم جلو برود و شيخ پس از شنيدن اين جمله از خطابه منصرف شد. پرسيدند چرا خطابه نمى گويى؟ گفت: حرفى را كه اين خادم زد تمام حرفى است كه من مى خواهم بزنم. و خدا كسى را بيامرزد كه يك قدم جلو برود نه اينكه دور خودش بچرخد. همين حرف را جبران خليل جبران هم مى گويد كه: جلو رفتن به معناى به سمت تكامل رفتن است.
مك للند نظريه پرداز مسائل توسعه معتقد است انگيزه براى پيشرفت بايد از دوران كودكى در فرد درونى شود. وقتى به او مى گوييم تو مى توانى. اين احساس در وى ايجاد مى شود كه داراى توانايى است. و بعدها به گونه اى تربيت مى شوند كه مى توانند فرهنگ و صنعت و جامعه را مديريت كنند ولى ما در جامعه خودمان با اين بحران مواجه هستيم كه به چنين رويكردى پاى بند نيستيم؟
من يك فرصت مطالعاتى در ژاپن داشتم. در آنجا ما را به كارخانه ساعت سازى سيكو بردند. در اين بازديد ما ابتدا به دو اتاق وارد شديم كه گفتند در آنجا كارهاى فرهنگى صورت مى گيرد. و بعد هم ما وارد كارخانه شديم تا مراحل توليد ساعت را از نزديك مشاهده كنيم. من از راهنما پرسيدم كه چرا اول ما را به آن اتاقها برديد و مستقيماً به قسمت ساعت سازى نبرديد؟ جواب داد كه اين صنعت از دل اين اتاقها كه در آنجا كارهاى فرهنگى صورت مى گيرد، بيرون آمده است. هر جا صنعت باشد و فرهنگ نباشد، آن صنعت محكوم به زوال است. در اصل بايد گفت: اول انسان و مقام شامخ انسانيت مطرح است و پس از آن توليد مورد توجه و تأكيد است. اگر ما بتوانيم انسانها را درست تربيت كنيم، مى توان به توليد و آينده توسعه اميدوار بود.
با توجه به اولويت بخشى به انسان در فرهنگ، آيا احياى روايت هاى عاشقانه در حفظ هويت ايرانى مى تواند مؤثر باشد؟
عشق اصلى ترين پيام ادبيات ما است. همچنان كه مولانا فرمود «اى دواى جمله علت هاى ما» يكى از مشخصه هاى روايت هاى عاشقانه فارسى جوهره عرفانى و الهى است كه در آنها وجود دارد. براى نمونه داستان خسرو و شيرين نظامى در يك ديدگاه روايتى است تمام و كمال عاشقانه. اكنون فرصت آن نيست تا پيرامون ساختار اين شاهكار بحث كنيم ولى به سراغ نتيجه داستان مى رويم. زمانى كه شيرين خبر پيدا مى كند خسرو خود را كشته است. با خرسندى تام و تمام به سوى گنبد خانه، جايى كه جنازه خسرو وجود دارد مى رود. با همان دشنه اى كه خسرو خود را هلاك كرده جگرگاه خود را مى درد و جان به جانان تسليم مى كند.
آنگاه نظامى نتيجه را اين گونه پرورش مى دهد.
خوشا شيرين و شيرين مردن او خوشا جان دادن و جان بردن او
چنين واجب كند در عشق مردن به جانان، جان چنين بايد سپردن
ملاحظه مى فرماييد كه موضوع را به كجا وصل مى كند. چون مى داند ما عندالله خير و البقى (آنچه از طرف خداست خير است و باقى مى ماند) اين يك فرهنگ است. فرهنگ جاودانى. در داستانهاى پادشاه و كنيزك مولوى، رابعه و بكتاش عطار نيشابورى. شيخ صنعان، سلامان و ابسال همين روح الهى نهفته است. حافظ در اكثر غزل هاى خود همين داستان شيخ صنعان را فرارو دارد. اين يك فرهنگ است و براى قوم ايرانى نوعى هويت به حساب مى آيد. بسيار اندك اند داستان ها و روايت هاى عاشقانه غربى كه پيامشان انسان را به خدا وصل كند. البته در ميان شاعران شخصيت هايى نظير ويليام بليك، چالزهامسون تون، تى اس اليون، اميلى برونته، شكسپير در شعرشان مظاهر الهى وجود دارد. ولى محور اكثر داستان ها زن و مردى است كه بر سر سوداى عشق هاى معمولى ماجرا مى آفرينند. نتيجه آن هم از قبل معلوم است. در بسيارى از داستان هاى زبان فارسى هم كه عشق هاى معمولى مورد توجه قرار مى گيرند در آمدى است براى عاشق شدن به معشوق جاودانه.
امروز در غرب براى شناسايى فرهنگ و هويتشان به شناخت اسطوره ها روى آورده اند به نظر شما اسطوره ها تا چه حد در بازشناسى هويت حائز اهميت مى باشند؟
غربى ها هميشه تلاش كرده اند از طريق اسطوره هاى خود بتوانند جاى پاى فرهنگشان را مستحكم تر كنند. اكثر كشورهاى غربى اسطوره هاى قابل توجه ندارند. البته حماسه هايى چون شانسون دورلان فرانسوى و زيگ فريد آلمانى شخصيتهاشان از اسطوره ها ريشه مى گيرند. ولى با اين حال مؤلفه هاى فرهنگى از اسطوره ها جدا نيست. اسطوره ها پاره اى از بدنه تخيل و تفكر انسان است. بسيارى از نمادهاى فرهنگى از همين اسطوره ريشه مى گيرد. اسطوره ها در هر قومى به گونه هاى مختلف تجلى يافته و تكوين مى پذيرند. يكى از موارد افتراق اسطوره هاى قوم ايرانى با ساير اقوام، وجوه حكمى و آموزنده آن است. بسيارى از همين اسطوره ها دستمايه اى براى كار فردوسى در تدوين شاهنامه بوده است. گاهى فكر انسان مى خواهد در دور دست پا بگذارد، قوه تخيل او مى خواهد فراسوها برود. اينجاست كه پاى اسطوره به ميان مى آيد. براى مثال: ايرانيان باستان مى خواستند مثل رستم آنقدر قوى باشند كه بتوانند بر هر مشكلى فائق آيند و يا در مقابل هر نابرابرى و هجوم دشمن از وطن و نواميس خود حراست كنند.
بنابراين مايه اوليه اسطوره تخيل دور پرداز انسان است. در مورد اسطوره نمى توان تعريف همه جانبه اى به دست داد ولى روى هم رفته اسطوره مى گويد چگونه عناصر پديدار شده و در جهت هستى خود گام برمى دارد. شخصيتهاى اسطوره اغلب خارق العاده و فوق طبيعى هستند. وجود عناصر مينوى و سهم آن در ساختار جهان نيز از انگيزه هاى ديگر اسطوره هاست. اسطوره ها مراحلى از تاريخ را براى ما روشن مى كنند. به همين جهت حائز اهميت اند و در قصه ها، داستانها، فرهنگ و ادبيات ما سهم دارند. در نتيجه ارزش اسطوره ها از جهت سير تاريخى بشر، چگونه انديشيدن و شكل دادن به پاره اى از مؤلفه هاى فرهنگى و هويتى قابل ارزش هستند.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/02/11ساعت 19:31  توسط آذربایجانی  | 

 

تفسیر پیش از خبر :

براستی جای شگفتی بود چنانچه در کنار فرقه فرومایه پانترکیسم جای وطن فروشان مجاهدین(منافقین) خلق خالی باشد. در جایی که بسیاری از رجالگان و ورشکستگان و هرزگان سیاسی مانند کمونیستها و توده های پیشین حضور دائم پیدا کرده اند، اگر مجاهدین خلق در کنار آنان نباشند بسیار بعید و عجیب می نماید.

در هنگامه ای که قوم گرایان پانترک، در اثر عوامل چند گانه ای از جمله تحریکات بیگانگان، مدتی است در ایران سر برآورده اند، هر روز شاهد پیوستن عوامل چندی بدانان هستیم، که اساسن در اندیشه و باورها، هم راستا و هم داستان نیستند. و آنچه آنان را گرد هم می آورد، می توان در سه عامل جست؛

  • فرومایگی
  • سرخوردگی از مبارزه فرادست خود و دست یازیدن به روش های فرودست قومی
  • عدم باور به هویت ملی و ایرانی

در طیفی که حول محور قوم گرایان گرد آمده اند هیچ نیرویی صاحب وجاهت ملی و اقبال عامه نمی باشد و آنچه که تا کنون نتوانسته گفتمان آنان را به گفتمانی موجه، عام و مسلط بدل سازد، ریشه در ناهمسانی با اهداف جامعه ایرانی و اقوام آن و هم چنین بیگانه گرایی مفرط ِ معتقدان به باور پانترکیسم می باشد.

همانگونه که پیش از این نیز موردتجزیه و تحلیل قرار گرفت « پانترکان در تمامی سطوح، در حال جسارت هایی بی پروا هستند که هر روز شاهد صحنه هایی از آن هستیم. با علم به اینکه آنان به عاقبت کار خود تنها در جهت نفع خویش اندیشیده اند، اما این نامعادله دو سوی دارد و شرایط هرگز مطابق پیش بینی آنان نخواهد بود. اگر چنانچه پانترکان به این سمت پیش روند که بخواهند خواست خود را به عنوان گفتمان مسلط و تاثیرگزار ظاهر سازند، انعکاس پژواک آن موجی است که موجد اولیه را نشانه خواهد رفت. پیوند مخاطرات پیش رو برای تمامیت ارضی کشور که با فعالیت پانترکان روز افزون می گردد "دایره تنگ زبان ترکی را تنگ تر خواهد کرد". این شرنوشت محتومی است که خود پانترکان رقم زدند »

در کنار اینهمه، پیوستن لایه های گروهک مجاهدین به باورها و خواستهای پانترکیستها، تیر کاری دیگری است بر پیکر رنجور پانترکیسم که روزهای خوبی هم ندارد. شاید اگر باورمندان، نظریه پردازان و بازیگران اصلی پانترکیسم از نامه مجاهدین خلق پیشتر آگاه بودند، پیشاپیش از صدور آن جلوگیری می کردند تا به جای اثر مفید برای آنان تبدیل به اثر مخرّب نگردد.

هر چند این نامه خود به تنهایی گواهی، برای جمع شدن تمامی عناصر بیگانه گرا، گرد هم می باشد که اگر چنین نبود جمع قوم گرایان بیگانه پرست و بیگانه گرا کامل نبود، اما هرگز نباید از اثر مثبت و بهره ای که میهن دوستان و باورمندان هویت ملی از آن خواهند داشت، چشم پوشید.

جمع قوم گرایان همه نوع بازیگر و عمله ای را نزد خود دارد، از وطن فروشان منافق تا توده ای و رجالگان و ورشکستگان سیاسی مذهبی و قشری و دفتر تحکیم وحدت و اصلاح طلبان و فاشیستهای پانترک، و در کنار اینهمه نیز باید حمایت آمریکا، اسرائیل، باکو و آنکارا را قرار داد.

ذیلا نامه اعضای گروهگ مجاهدین خلق(منافقین) ارائه میگردد.

......................................................................................................................................................................

به: کمیته حقوق بشر- سازمان ملل

از: آزربایجانیهای جدا شده از سازمان مجاهدین خلق ایران- مستقر در TIPF- کمپ اشرف-عراق
تاریخ: ٢٧ مه ٢٠٠٦

با سلام و عرض احترام

بدینوسیله به اطلاع شما می رسانیم نزدیک به یک قرن است که ملت شریف و مظلوم آزربایجان، همچنین دیگر ملیتهای غیرفارس در ایران از جمله ملیتهای کرد، عرب، ترکمن، بلوچ، ترکهای قشقائی، و ….. تحت وحشیانه ترین سرکوبها و ظلمها از طرف حاکمان شونیست فارس قرار گرفته است. تمامی حقوق ملی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و….. ملت ترک آزربایجان جنوبی و دیگر ملیتها توسط حاکمان و سیستمهای شونیستی ایران پایمال شده است. جامعه ٣٥ میلیون نفری ترکهای ایران که همراه با سایر ملیتها اکثریت جامعه ایران را تشکیل می دهند حتی از ابتدائی ترین حقوق ملی خود (خواندن و نوشتن به زبان ملی خود) محروم هستند. زبان و فرهنگ فارس که زبان و فرهنگ یک اقلیت در ایران است به اکثریت ملیتها تحمیل می شود.

همچنانکه مطلع هستید ستم ملی و سرکوب به حدی بالا رفته است که جامعه آزربایجان جنوبی، اخیرا به وضعیت انفجاری خود رسیده است. این ملت که این بار خود را در معرض تحقیر و اهانتهای علنی روزنامه های دولتی رژیم جمهوری اسلامی ایران یافته است، به اقدامات اعتراضی مدنی و مسالمت آمیز در سراسر شهرهای آزربایجان دست زده است ولی حتی اعتراض بر حق و مسالمت آمیز آنان نیز توسط رژیم فاشیست ایران به خاک و خون کشیده شده است.

رژیم ایران با وحشیانه ترین سرکوبها تعدادی زیادی از ملت آزربایجان را دستگیر و زندانی کرده، تعداد زیادی را هم در خیابانها مجروح و کشته است. ما ضمن محکوم کردن اعمال وحشیانه رژیم فاشیست و شوونیست ایران، از شما ارگانهای حقوق بشری تقاضا داریم با آگاه کردن مجامع بین المللی رژیم ایران را جهت متوقف کردن سرکوب، کشتار و زندانی کردن مردم تحت فشار قرار دهید و از حقوق ملی-بشری آنان حمایت نمایید.

با کمال تاسف می خواهیم به اطلاع شما برسانیم که در خارج از ایران نیز بعضی از اپوزیسیون که به نام تشکیلات سراسری ایران فعالیت می کنند، مانند رژیم ماهیت شوونیستی دارند و به همین دلیل سالهاست که با سکوت خود در رابطه با ستم ملی اعمال شده بر ملیتهای غیرفارس در ایران، رژیم ایران را عملا در این رابطه حمایت کرده اند که از جمله آنان سازمان مجاهدین خلق ایران و شورای ملی مقاومت ایران (N.C.R.) است.

این سازمان همچون رژیم ماهیت شوونیستی دارد. در تشکیلات خود در عراق و سایر کشورها با ممنوع کردن زبان ترکی، اعضای غیرفارس خود را مجبور به تکلم به زبان فارسی کرده است و حتی در آیین نامه اش هم این بی عدالتی را رسمی کرده است. ما در عراق، در تشکیلات سازمان بارها حتی فقط به خاطر ترکی صحبت کردن توسط اعضا و شورای رهبری این سازمان سرکوب شده ایم. آنان با گفتن جوکهای غیرانسانی در قرارگاههایشان ما و تمامی ملت ترک را مورد تحقیر و اهانت قرار داده اند.

[ما] بدلیل اعمال شوونیستی و استراتژی غلط آنان، از این سازمان جدا شده ایم و به TIPF- کمپ اشرف-عراق که تحت اداره ارتش ائتلاف هست آمده ایم. در حال حاضر هم جزو پناهندگان کمیساریای عالی سازمان ملل متحد هستیم.
از همکاری و زحمات بشردوستانه شما سپاسگزاریم.

با تشکر

در ضمن: ما امضاء کنندگان از حرکت ملی آزربایجان جنوبی حمایت خود را اعلام می کنیم.

موجاهیدین-ی خالق سازمانیندان آیریلان آزربایجانلیلارین آزربایجان میللتینه موراجیعتی

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/08ساعت 7:6  توسط آذربایجانی  | 

 

تفسیر پیش از خبر :

خبر ذیل بخشی از مخاطرات داخلی را آشکار می سازد که از سوی پانترکان کشور ایران را تهدید می کند. فرقه فرومایه پانترکان، مجمع تمامی آنانی شده اند که مانند خود آنان سابقه دارند.

روزی جناب حسنی در کمال شگفتی عقاید قوم گرایانه بروز می دهد و این زمان هم جناب آقای هادی غفاری، با آن سابقه درخشان که در گذشته نزدیک نیز به جمع اصلاح طلبان پیوسته بود. همان اصلاح طلبانی که اکنون در بخش هایی با پانترکان و قوم گرایان هم آوا شده و ره به "ترکستان" می برند.

در این بین آنچه به مخاطره جدی افتاده هویت ایرانی و از جمله زبان فارسی و سپس مذهب شیعه خواهد بود،  این تازه از نتایج سحر است بگذار تا صبح دولتشان بدمد.

شاید از دید برخی این خبر و آقای هادی غفاری جدی نباشند، اما همانگونه که تئوری های جامعه شناسی نشان میدهند، اینان هرچند دارای تمایل اندک و بازیگران محدود هم باشند، در وقت واقعه، تبعاتی هولناک برای تمامیت سرزمینی و هویت ملی و انسجام ملی رقم خواهند زد.

آنچه باعث تحیّر بیشتر می شود این است که، در عین حال که پانترکان، عمدتن سکولار و باورمندان لایسیته و ضد مذهب می باشند، اما در مواجه با نیروهای مذهبی و حتی قشری و ورشکستگان سیاسی که به آنها و عقاید فرقه ای قوم گرایانه شان تمایل نشان دهند سر از پا نمی شناسند و احساس شعف و سرور می کنند و برای اتحاد با آنان نوبت می گیرند. هرچند این قاعده و رخدادها، غیر اصولی است اما از دید پانترکان ِ به غایت ماکیاول، هر چیز که آنان را به تجزیه ایران نزدیکتر کند اصولی و توجیه پذیر است.

امیدست چنین اخبار و گزارش ها هرگز از دید دولتمردان ایران پوشیده نماند.

ذیلا تمامی گزارش مزبور که از سایت های پانترکی اخذ شده، ارائه می گردد.

...........................................................................................................................................................

  • تمام تلاشم را برای آزادی  زندانیان سیاسی اذربایجان انجام خواهم داد.
  •  اگر من  نماینده تبریز بودم در صف اول اعتراضات خرداد  بودم.
  •  اگر در مجلس هم باشم به عنوان یکی از لیدرهای مجلس خواهم بود نه یک نماینده عادی.

چهارشنبه 4  اردیبهشت، هادی غفاری به دعوت تشکل آرمان جهت جلسه پرسش و پاسخ در سالن علامه جعفری دانشگاه آزاد تبریز حضور یافت. ایشان  که شعار انتخاباتی خود را “بازگشت تورک به هویت تورک” قرار داده‌ است، در ابتدای سخنانش با توضیح عملکرد سابقش در سالهای پیش از انقلاب، اولین دوره مجلس شورای اسلامی (به عنوان نماینده تهران) و…. به مسائل روز جامعه پرداخت. وی با دفاع از چشم اندازه 20 ساله، این برنامه را به عنوان یک برنامه‌ی دقیق و خوب توصیف نموده و از دولتمردان خواست تا در اجرای دقیق آن تمام تلاش خود را بکنند. ایشان در قسمتی از سخنانشان با انتقاد از دولت نهم و رئیس جمهور گفت: رئیس جمهور باید زبان گویای ملت باشد و باید از تریبونهای مجامع بین‌المللی برای اعتراض علیه استکبار جهانی استفاده نماید نه سخنان عرفانی و هاله ماه…

وی دفاع از هویت ملی را به عنوان یکی از عمده‌ترین مطالبات آذربایجان عنوان نموده و دفاع از هویت را به عنوان یک وظیفه برای تمام مردم و بالاخص مسئولین قید نمود. وی افزود من اگر نماینده مردم تبریز شوم قول می‌دهم که وکیل المله خواهم بود، چرا که از بنده وکیل‌الدوله در نمی‌آید.

وی در سوال یکی از حضار نسبت به این مساله که اگر در زمان حوادث خرداد نماینده تبریز بودید چه‌کار می‌کردید، گفت: اگر من  نماینده تبریز بودم در صف اول اعتراضات بودم. وی ادامه داد: آنها که ملتی را به سوسک تشبیه می‌کنند، نه تنها خود بلکه جد و آبادشان هم سوسک است و ما سوسک نیستیم و سوسک ها را خفه می‌کنیم!

وی در مورد سوال مربوط به کنگره بابک گفت: نمی‌دانم چرا یک عده دوست دارند قهرمانان خودمان را به بیگانگان بدهند. بابک قهرمان ملی ماست و من با شواهد علمی ثابت می‌کنم که وی مسلمان بوده‌ است و حتی اسم وی حسین بوده است!!؟ و اگر برفرض محال وی مسلمان نیز نباشد نباید وی را از خود دور کنیم و فراموش نکنیم که کسانیکه وی با ایشان در جنگ بود قاتلین ائمه اطهار بودند. وی گفت من قسم می‌خورم که هیچکدام از حضار این جلسه تجزیه طلب نیستند و تنها حقوق به حقه خود را که در قانون اساسی نیز قید شده است را می خواهند .

در سوال دیگری یکی از دانشجویان با انتقاد از غفاری گفت که بابک، بابک بوده است و نام وی حسین نبوده است که غفاری در جواب گفت: من شواهد علمی دارم. وی در ادامه گفت:حاج آقا غفاری شما فرمودید که اگر نماینده مردم بودید در تظاهرات خرداد شرکت می‌کردید، حال اینکه برای اعتراض به تحقیر ملتمان نیازی به نماینده بودن نبود و شما به عنوان یک شهروند عادی می‌توانستید در جمع مردم حاضر شوید، که ایشان در جواب گفت: شما از کجا می‌دانید که من نبودم؟ و همچنین مقالات بنده را در این زمینه می‌توانید در وب سایت شخصی ام بخوانید.

دانشجوی دختری که به یکی از کاندیداهای انتقاد شده در این جلسه منتسب بود در پشت تریبون ضمن انتقاد از تخریب (در این جلسه تنها به اقدام موهن این کاندیدا که روی کیسه‌های آشغال تبلیغاتی خود اشعار شهریار را نوشته بود انتقاد شده بود) نماینده مطلوب گفت: مسئله ما مسئله زبان مادری نیست که این حرف وی باعث اعتراض شدید حضار گردید و حتی یکی از حضار جهت اعتراض به تریبون نزدیک گردید که با کنترل انتظامات آرامش به سالن باز گشت.

در ادامه یکی از حضار دانشجو با اعتراض به برخی سخنان غفاری گفت: شما چرا تنها در نزدیکی های انتخابات همگی یاد مسائل آذربایجان می‌افتید؟ تا کی باید در موسم های  انتخاباتی قول بدهید و بعد از آن فراموش کنید. وی در ادامه پرسید: منظور جنابعالی از اینکه در هنگام اقامه نماز میت استاد سرداری نیا که گفتید بنده غفاری هستم (منظور وی انتقاد از نماز خواندن و سخنرانی غفاری در تشییع جنازه استاد بوده است که به نظر ایشان استفاده تبیلغاتی شده است!) اگر به گفته هایتان در مورد بابک اعتقاد دارید چرا تا بحال در کنگره بابک شرکت نکرده اید؟ وی ادامه داد در مورد زندانیان سیاسی آذربایجان به ویژه عباس لسانی که به صورت غیر قانونی به زندان یزد منتقل شده اند، چه عکس العملی می خواهید نشان بدهید و نهایتا ما بر خود این دین و وظیفه را نمی‌بینیم که به شما رای بدهیم .

غفاری در جواب گفت: من آدم صریحی هستم و اگر چیزی گفته باشم عمل می‌کنم و اولین کاری که در مجلس انجام خواهم داد، اینست که کرسی زبان ترکی آذربایجانی در دانشگاه تهران و تبریز را ایجاد خواهم نمود.

بنده خود فرزند زندان هستم و بهترین سالهای عمرم را در زندان و زیر شکنجه سپری نموده‌ام و حال یک زندانی را خوب می‌فهمم و تمام تلاشم را برای زندانیان سیاسی آذربایجان انجام خواهم داد. من خودم را یک مبارز و قهرمان می‌دانم و در سالهایی که در زندان بوده‌ام هنوز نمی‌دانستیم که روزی انقلاب می‌شود و به خاطر همین ملت بوده که زندان کشیده‌ایم. اگر در مجلس هم باشم به عنوان یکی از لیدرهای مجلس خواهم بود نه یک نماینده عادی. وی در ادامه نسبت به حضور یا عدم حضور در پای صندوق رای گفت: ما هم نگفتیم که وظیفه تان هست که رای بدهید ولی مطمئن باشید که حضور اشخاصی که نماینده ملت باشند و لو اینکه لال باشد بسیار بهتر از این خواهد بود که نماینده‌ای نداشته باشید. صیام گنجه‌ای دبیر اسبق کانون وحدت دانشجویان دانشگاه آزاد نیز در این جلسه با حضور در پشت تریبون گفت: شما صحبت از تدریس در دانشگاه شهید بهشتی در سالهایی را نمودید که در این سالها این دانشگاه تعطیل بوده است و چگونه جنابعالی در این سالها استاد دانشگاه بوده‌اید؟ مگر اینکه استاد تعطیل کنی دانشگاه بوده‌اید! وی همچنین از سخن غفاری که گفته بود “مسئله آذربایجان نان نیست بلکه هویت است” گفت: این دو مسئله مکمل یکدیگرند و اگر نان نباشد هویت نیز نخواهد بود و بالعکس که ایشان نیز در جواب گفت: نان و مسائل اقتصادی یکی از مهمترین اولویتهای کاری بنده است، که شما می‌توانید آن را در برگه های تبلیغاتی بنده مشاهده کنید. جلسه پرسش و پاسخ که نسبتا در جوی آرام که بدلیل جو دموکراتیک آن به پایان رسید موجب ناراحتی و ناکامی عده‌ای که نه برای سخن گفتن، بلکه  با هدف های و هوی و به هم زدن نظم جلسه حضور یافته بودند شد و به همین دلیل بعد از پایان جلسه به جار و جنجال و گاها عربده کشی پرداختند. شایان ذکر است در بین این افراد حامیان یکی از کاندیداها و همچنین سوسیالیستهای مقلد مرکز که القاءگر سوسیالیستهای مرکز می‌باشند، به چشم می‌خورد./ پایان گزارش

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/02/06ساعت 16:37  توسط آذربایجانی  | 

نوشتاری که در پی خواهد آمد از سوی یکی از هم وطنان بنام "شهین بروجردی" پیرامون فعالیت های مخرب پانترکان نگاشته شده که نمایانگر واقعیتی تلخ از باورها و کنش های نژادپرستانه ی آنان می باشد. نفوذ روز افزون باورمندان و کنش گران پانترک در رسانه های ملی و دستگاه های دولتی و بعضا مدنی باعث شده این جماعت فرومایه هر روز متجاوزتر و متجاسرتر و به شیوه ای هتاکانه به هویت ملی ایرانیان بتازند و با سرمشق گرفتن از بیگانگان، به خصوص پانترکان باکو و آنکارا نشسته، منویّات و مقاصد شوم بیگانگان را تبلیغ و منتشر کنند.

عمق این زخمی که می گذارند آنهنگام عمیق تر می گردد که با گشاده دستی و بی هیچ مانع و رادعی به مغز شویی جوانان ساده این مرز و بوم کهن مشغولند و هنوز هوشیاری بایسته در این میانه نیست که آنان را بر سر جای خود بنشانند. شاید روزی این هجوم زرد در هم کوبیده گردد اما جای زخمی که گذاردند هرگز از یادها نخواهد رفت.

در ادامه نوشتار پیش گفته ارائه خواهد شد .

...........................................................................................................................................................................

                                                                                      نویسنده:شهین بروجردی


سلام بر برادران و خواهران عزیز کرد نقده و کل ایران زمین – در اینجا می خواستم به تراژدی نقده و ایجاد شهرک قلابی محمدیار نقده اشاره کنم و به آسیب شناسی آن بپردازم. در اینجا فاکتورهای بیشماری جهت جذب ترکها به این منطقه و عقب نشینی برادران و خواهران آریایی کُردم از آنجا دخالت دارند که از اهم آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:


۱- تبلیغ ترکهای ناسیونالیست و افراطی که به واسطه نفوذی های پانترک در رأس کارهای اداری و اجرایی و دستگاه های اجرایی در استان آذربایجان غربی به طور عام، و در نقده بطور خاص قرار دارند ( مخصوصاً کارمندان و مسؤلان شهرداری و فرمانداری و استانداری و آموزش و پرورش ) علیه ملت مظلوم کرد و به دروغ نسبت دادن آنها به پژاک و پ.ک.ک و دمکرات و ... و زدن پرچسب تروریسم بودن به آنها نزد اداره‌ی اطلاعات استان و مقامات بالای حکومتی در تهران.


۲- سپردن پستهای حساسی مثل نماینده و شورای شهر و شهردار و فرماندار به ترکها در شهرهایی مثل نقده، بطوریکه شهردار هیچ گاه مجوز ساخت و ساز ساختمانی در نقده و محمدیار به کردها نمی دهد و اگر هم خدا رحم کند مجوز صادر فرماید باید هفت خان رستم را طی کند تا به نتیجه برسد، هرچند تا حالا موردی هم وجود نداشته است که کُردی بتواند مجوز بگیرد. ولی در عوض خیلی راحت به برادران ترکشان مجوز می دهند و حتی علناً ترکها را تشویق به گرفتن مجوز ساخت و ساز می نمایند.

 

 حتی در طی همین سالها بود که طرحی مخفیانه که با تحریک نماینده‌ی تبریز و اردبیل و ترکهای نژادپرست و شدیداً مذهبی و نفوذی تهران ( که در اصل بعضی از آنها وابسته به ترکیه و آذربایجان شوروی بودند و بعضی دیگر مثل حسنی که وابسته به ترکیه یا آذربایجان شوروی نیست ولی شدیداً خصومت مذهبی و ملی با کُردها دارد و به نوعی آشکار نسبت به مردم کُرد خیانت می‌ورزد ) در مجلس تصویب شد که به ایجاد شهرکهایی کاملاً ترک نشین اجازه داده است که در مناطق کردها به انجام برسانند و تا حالا موفق به ایجاد شهرک " محمدیار " شده اند و می خواهند کم کم در اطراف بوکان و مهاباد و اشنویه و بازرگان و مخصوصاً " سلماس " هم این کار را انجام دهند تا بتوانند به نوعی کردها را از استان آذربایجان غربی بیرون کنند و فردا بر طبق قوانین بین‌المللی ادعای ارضی بر سرزمین کردستان داشته باشند ( البته این طرح به دستور آقای حسنی برای خریدن زمین در روستاهای کُردنشین نقده هم توسط ترکهای غیربومی مثل هشترود و ملکان و مراغه هم در دستور کار قرار دارد که از سال 1384 بطور جدی پی گیر شده و شتاب بیشتری به خود گرفته است )، این در حالی است که هر چهار طرف شهرک قلابی محمدیار نقده کُردنشین می باشند. در این طرح تسهیلاتی برای افراد غیربومی شهر مثل شهروندان ترک مراغه ای و ملکان و بناب و هشترود و ... نیز در نظر گرفته شده که راحت بتوانند این کار را بکنند البته باید عرض کنم که دولت در اینجا تماماً مقصر نیست، بلکه در اصل مسؤلان و کارکنان افراطی و خائن و وابسته به آنسوی مرزهای ایران اسلامی در آذربایجان غربی هستند که اصلاً دلشان به حال اسلام و ایران و ایرانیان نمی سوزد و در پی اجرای نقشه های شوم خود مبنی بر تجزیه و آشوب و جنگ و از بین بردن هویت و موجودیت کُرد هستند که روباه صفت و خائن می باشند و با روباه صفتی شان، هم حکومت و هم طرفداران و مردمان همنژادشان را راضی نگه داشته اند( ترکهای تندرو و افراطی ) ، بنابراین دولت آقای دکتر احمدی نژاد باید عواملین این خیانتها را شناسایی کند و به مردم ایران بشناساند تا همه‌ی اقوام ایران در صلح و صفا و در زیر سایه ی پرچم ایران با حقوق و امتیازات برابر زندگی کنند تا آمریکا و بیگانگان بر علیه ما تحریک نشوند و بهانه بدستشان نیفتد.

 

۳-من مطمئنم کردها تجزیه طلب نیستند ولی مسؤلان اداری ترک در استان آذربایجان غربی شدیداً مذهبی یا ملی گرا می باشند که از کشورهای همجوار خط می گیرند و بدنبال تجزیه طلبی و آشوب و برهم زدن امنیت ملی می باشند ؛ زیرا هستند از میان همین مسؤلان ترک که براستی دلسوزند و کردها را هم دوست دارند) کاری کرده‌اند که آنها را وادار به تجزیه طلبی و پناه بردن به قاچاق نمایند. به فاطمه ی زهرا (س) قسم اگر با کردها میانه ی خوبی داشته باشیم و به آنها همانند ترکها امتیازات قایل شویم و تبعیض را در این استان بخشکانیم و امکاناتی برابر ترکها به آنها اختصاص دهیم بیشتر از ما فارسها و و تمام اقوام داخل ایران را دوست خواهند داشت و دلسوزانه به عنوان مرزبانانی رشید به ایران و ایرانیان خدمت خواهند کرد، تاریخ آنرا ثابت کرده است.

 

۴- عملکرد نماینده‌ی شهر که ترک می باشد در این امر نقش برجسته ای ایفا می کند بطوریکه برای اینکه بطور غیر مستقیم کردها را از شهر بیرون کند مناطق ترک نشین شهر را مثل پاریس کرده است و به اصطلاح بالا شهر کرده است ولی مناطق کردنشین شهر را به افغانستان تبدیل کرده است بدین معنی هر غریبه ای بدان شهر وارد شود کاملاً تعجب می کند و با خود می گوید چرا این قسمت از شهر کاملاً لرد نشینند ولی این قسمت شهر کاملاً فقیر و زاغه نشین می نماید. حتی یکبار که برای بازدید اداره ی خدمات بهداشتی و درمانی در دو سه سال پیش به نقده اعزام شدم دیدم که در مناطق کردنشین نقده اصلاً مدرسه ای به این صورت وجود ندارد و مرکز بهداشت و درمان و خدمات رسانی پزشکی درست و حسابی هم در آن ایجاد نشده بلکه اکثر مدارس و مراکز اداری و بهداشتی مجهز و پیشرفته در مناطق ترک نشین شهر ایجاد شده بودند و دانش آموزان بیچاره ی کرد مجبور بودند در سرمای شدید زمستان مسیر زیادی را از منطقه ی خودشان تا مدرسه بپیمایند. این صحنه ها بارها مرا به گریه انداخت و حتی یکی دو بار از مسؤلان شبکه ی بهداشت نقده پرسیدم که چرا باید عدالت در این شهر اجرا نشود و اینهمه تبعیض نژادی در این شهر وجود داشته باشد ولی متاسفانه آنها جواب درست و حسابی بهم ندادند.

 

مساله جنگ کرد و ترک در نقده در اوایل انقلاب به این امر دامن زده است بطوریکه دو طرف کرد و ترک هنوز خاطرات تلخ آن زمان را فراموش نکرده اند و هنوز هم ترکهای نقده به چشم خائن و خیانتکار و تروریست به کردها می نگرند!!! تا این مسایل از ذهن ترکها و کردهای عزیز پاک نشود فکر نکنم وضع رو به بهبود رود.
۵- تظاهر به شیعه بودن ترکها، تنها برگ برنده ای است که ترکها در نزد حکومت و مقامات و مسؤلان و اداره ی اطلاعات و سپاه در مرکز استان و تهران دارند. بطوریکه تا خواسته ی ترکی در میان باشد خواسته ی کردی بر آورد نمی شود. البته من مطمئنم که دولت تهران هم شاید تا حدودی سهل انگاری کرده باشد و اینقدر هم بی رحم نیست، بلکه ترکها و مسؤلان اداری ترک استان خائنند، اینقدر آمار غلط و شایعات بد در مورد کردها می دهند که دولت تهران هم بر طبق آنها قضاوت می کند و بودجه و امکانات در اختیار آنها قرار می دهد مثلاً چند سال پیش من خودم شاهد بودم که دولت بودجه ی کلانی را جهت خدمات رسانی و بهداشتی به استان آذربایجان غربی داد و در مرکز ، آمار قومیتهای موجود در این استان را از مسؤلان استانداری این استان خواسته بودند که ترکها در این آماری که به تهران ارایه دادند دقیقاً 10 درصد جمعیت و مناطق کرد را در آن ذکر کرده بودند و 90 درصد را ترک و منطقه ی ترک نشین ذکر کرده بودند
آن قدر آمار و ارقام غلط می دهند ( البته نه در بودجه ی خدمات درمانی و بهداشتی بلکه در زمینه های دیگر هم ) به همین خاطر بودجه ای به مناطق کردها باقی نمی ماند. مقام معظم رهبری و ریاست محترم جمهوری در تهران که نمی دانند در این استان دقیقاً چه خبر است خیال می کنند مسؤلان استان آذربایجان غربی و شهر نقده خیلی صادقند و هر آمار و پیشنهاد و داده ای که می دهند درست می باشد. این را باید مسؤلان اداری استان آذربایجان غربی اینقدر فهم داشته باشند که با دروغ در مورد کُردهای این استان نامه نگاری نکنند و صادقانه گزارشات صحیح و درست به مقامات بالای حکومتی برسانند و محرومیتهای کردها را به مرکز هم ارایه دهند ، درسته کردها سنی هستند ولی
انسان هستند و باید بطور مساوی بودجه ی تهران را میان مردمان این استان بدون هیچ گونه تبعیضی توزیع کنند،چرا هر نماینده ی کردی که در ارومیه یا نقده خود را کاندید می کند ترکهای کارکنان مرکز استان فوری و با تحریک آقای حسنی ( امام جمعه ی ارومیه ) نامه های پیاپی به تهران می فرستند که آنها وابسته به گروههای مبارز کردستانی هستند تا آنها را رد صلاحیت نمایند. از مسؤلان تهران می خواهم که نسبت به این جنایات ترکهای افراطی آگاه شوند و به فکر کردهای آریایی خودمان بیفتند که در منجلاب بیکاری و فقر افتاده اند خودتان مگر نمی‌گویید که فقر و بیکاری شدید پدیده هایی مثل قاچاق و اعتیاد و ... پدید می آورد و نیز باعث بوجود آمدن گروههایی مثل پژاک و پ ک ک و ... می شود ( هرچند مطمئنم کُردها تروریست نیستند بلکه به خاطر این تبعیضات و نابرابریها دست به اسلحه برده‌اند ) پس چرا به فکر حل این بحران نیستید، کردها مجبورند کار قاچاق بنمایند و یا به کارهای آجرپزی روی بیاورند چون بودجه و امکانات کافی را برایشان در نظر نگرفته اید هر چی هست در اختیار ترکها گذاشته اند و مورد بی مهری کارمندان اداری ترک استان و شهرهای آن می باشند.


۵- سهل انگاری خود کردها در این زمینه – بدین معنی که کردها هر سرمایه ای دارند روانه شهرهای دیگر می کنند و در داخل شهر خود در اختیار همنژادان خود قرار نمی دهند. در ضمن تا حالا هیچ نماینده ی کردی ( فرق نمی کند نماینده ی سردشت یا بوکان یا مهاباد یا کرمانشاه یا سنندج یا قصر شیرین و ... ) در مجلس نسبت به این تبعیضات و نابرابریها و بی عدالتیها نسبت به کُردها در استان بطور عام و در نقده بطور خاص اعتراض ننموده و معضلات و چالشهای کُردها را مخصوصاً در نقده مطرح نکرده اند چه برسد به اینکه مداوم پی گیرش باشند و به فکر حل این بحران باشند.

کاش این پدیده تنها در میان بازاریان و کوچه و خیابان می بود می بینیم که در سنگر مقدس مدرسه هم این پدیده ی ترکی صحبت کردن وجود دارد ( در حالی که زبان رسمی کشور فارسی هم هست ) منتهی دردناکتر اینجاست که اکثر کردها با دلخواه خود و بطور داوطلبانه ترکی صحبت می کنند و مایه ی افتخارشان می باشد!!!! ( ننگ بر کرد خائن )

البته نکته ای را باید عرض کنم که برای برادران عزیز ترک زبانم سوء تفاهم نشود و آن اینکه من منظورم این نیست که زبان ترکی خدای ناکرده پدیده ی زشتی است بلکه می گویم که هر قومی با زبان و فرهنگ خود گفتگو و رفتار کند مگر نمی بینی طبیعت برای چه زیباست زیرا هر چیزی با توجه به زیبایی خود طبیعت را آراسته است انسانها هم در جهان بدین شیوه هستند هر انسانی با زبان خود حرف بزند زیباست نه اینکه به دلخواه خود به زبانی دیگر تکلم کند آنهم در سرزمینی که همنژادان خودش در آن ساکنند- اگه تبریز یا آذربایجان شوروی و یا ترکیه می بود نه به کردها بلکه به هر ملتی که زبان ترکی بلد باشد صحبت کردن به زبان ترکی را پیشنهاد می کنم ولی وقتی که در خاک خود و سرزمین آباء و اجدادی خودت هستی دیگه چرا؟ پس از برادران و خواهران عزیز باسواد و تحصیلکرده ی کرد خواهشمندم که حتماً این بند را رعایت فرمایند و به عمل و ثبوت برسانند؛ زیرا این معضل بزرگترین ضربه را به زبان مادری کُردها می زند.
در اینجا فاکتورهای دیگری در این زمینه دخیلند ولی فعلاً اینها از اساسی ترین آنها می باشند که کردها در وهله ی اول باید بدان توجه کنند.انشاء الله در آینده به راهکارهای این معضلات می پردازیم.


 

با سپاس از میهن دوست گرامی "هه لو" ، هموطن کُرد

که اصل نوشتار را به وبلاگ ارسال داشته است و بـا

ویرایشی مختصر ارائه گردید.
 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/02/03ساعت 21:9  توسط آذربایجانی  | 

 

از تمامی دوستان و همراهان گرامی خواستار می گردد در پیوند با نام وبلاگ دیدگاه و یا پیشنهادهای خود را بیان نمایند. در این خصوص خواهشمند است در بخش نوشتار پیشین دیدگاه خود را ابراز دارند.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/01ساعت 12:45  توسط آذربایجانی 

 
Site Meter