|
تمامی اقوام ِ غیر فارسی زبان ایران، ریشه آریایی دارند
|
نظامی گنجه ای، شاعری آذری ِ پارسی
نوشته: "یاشار – ق"
پیش گفتار:
نظامی گنجه ای شاعری است که بیش از دیگر شاعران آذربایجان مورد سوءاستفاده ی پانترکان و دستگاه ضد فرهنگی ِ حاکمان ترک گرای ایران ِ شمالی(جمهوری آذربایجان) قرار گرفته است. ترک خطاب کردن نظامی گنجه ای، جفای آشکاری است که پانترکیستها بر این شاعر پارسی روا میدارند که هرآئینه روح فرخنده و فرازمند ِ این شاعر ِ ایران پرست را آزرده می سازند. نوشتاری که در ادامه خواهد آمد قرار بود در چارچوب مقاله ای، در پیوند با شاعران پارسی گوی ایران شمالی ارائه گردد. باری، بنابر ملاحظاتی شایسته دیدم نظامی گنجه ای را به صورتی جداگانه به نوشتاری کوتاه توصیف نمایم که بتواند با خرده بینی، فرازهای زندگی، باورها و گرایشات آن بزرگمرد ایران زمین را به تصویری روشن بکشد.
...........................................................................................................................................................................
نظامی گنجه ای شاعر پارسی گوی آذربایجان در قرن ششم هجری و در گنجه می زیسته است. نام او الیاس و نام پدرش یوسف است و او می گوید پدرم به سنت ِ جدّ من زکی موُیّد از دنیا رفت و او از مرگ پدر خود غمگین نیست:
گر شد پدرم به سنّتِ جد ........................ یوسف پسر زکی موُیّد
باقیّ ِ پدر که ماند از آدم ....................... تا خون ِ پدر خورم ز عالم
(لیلی و مجنون بند 11/ بیت 11 و 10)
اما در باره ی مادر خویش با نهایت دلسوزی یاد می کند و می گوید، با مهربانی پیش چشم من از دنیا رفت:
گر مادر ِ من رئیسه ء کُرد ........................ مادر صفتانه پیش ِ من مُرد
ار لابه گری که را کنم یاد ........................ تا پیش من آورد به فریاد
(لیلی و مجنون بند 1/ بیت 17 و 16)
از این سخنان فهمیده می گردد که مادر نظامی از کردان ایرانی و زبان مادری نظامی کردی بوده است و از این جهت است که واژه ها و کنایه های زبان کردی مانند "گلاله" به معنای چشم و مردمک چشم، در آثار نظامی فراوان است.
دایی نظامی، خواجه عمر از یاریگران شاعر و از بزرگان شهر گنجه بوده است و مرگ او را بدبختی خود می داند.
گر خواجه عمر، که خال من بود ................... خالی شدنش وبال من بود
(لیلی و مجنون بند 11/ 25)
آنچه مسلم است پدر نظامی نیز از زمین داران و دهقانان و امیرزادگان پارسی نژاد در قرن ششم بوده است که شاعر در سرآغاز یکی از منظومه های لیلی و مجنون، خود را دهقان ِ فصیح ِ پارسی زاد می نامد:
دهقان فصیح پارسی زاد ................... از حال عرب چنین کند یاد
از ابیات بالا به روشنی دریافته می شود، زبان مردم آذربایجان و شهر گنجه پارسی بوده و شاعر بزرگ ایران زمین، نظامی گنجوی، آشکارا خود را پارسی و پارسی زاده دانسته و همچنین به زبان پارسی ِ فاخر و فرازمندی، به حماسه سرایی و شهر پرداخته است. نکته بسیار مهم این است که شاعر در تمامی مدت زندگی خود از شهر گنجه خارج نشده و خود را شهربند(ممنوع الخروج) خطاب کرده است. نظامی گنجه ای در سرآغاز ِ مخزن الاسرار پس از توحید و مناجات با خدا و نعمت رسول اکرم(ص) به مدح فخرالدین بهرامشاه، پادشاه ارزنگان می پردازد و پیش از هر سخنی در آغاز منظومه، از شهر بند بودن خود سخن به میان می آورد و می گوید کسی نیست که به فریاد من برسد و بند از پای من بگشاید:
من که درین دایره ی دهر بند ................... چون گره ی نقطه شدم شهر بند
دسترس ِ پای گشاییم نیست ................... سایه گه ِ فرّ همایــیم نیست
(مخزن الاسرار 10/2 و 1)
شاعر می گوید، من که در گنجه جون نقطه ی مرکز ، در میان ی دایره افتاده ام، به کسی که پای مرا بگشاید دسترسی ندارم و همایی نیست که من به فرّ و شکوه او پناه ببرم و این بدان معنی است که از ملک فخرالدین بهرامشاه(قرن 6- 7 هجری) می خواهد تا او را از چنگ اتابکان ترک آذربایجان رهایی بخشد.
شهربند واژه ای است که خود شاعر به جای ممنوع الخروج به کار برده است و با پروا به همین امر می توان دریافت چگونه شاعری می توانسته در عین ساکن بودن همیشگی در شهر گنجه، پارسی آموخته باشد مگر اینکه علاوه بر خود مردم آن ناحیه نیز پارسی می بوده اند. نظامی در سراسر عمر خود یکبار از گنجه بیرون رفته و در سی فرسنکی گنجه با اتابک، عثمان قزل ارسلان ملاقات کرده است. شاعر خود را دهقان فارسی زاد می نامد که از مادری کُرد زایش یافته است. شاعر به نحوی شایسته پیوند و این همانی ِ ساختاری و نژادی کرد و پارس و آذری، نمایانگر است.
شاعر در جایی دیگر به گونه ای متعصبانه از گرایش ایرانی خویش نام برده و ایران را به صورتی شگفت انگیز می ستاید:
همه عالم تن است و ایران دل ........................ نیست گوینده زین قیاس خجل
و در همین پیوند ضمن ستایش کرپه، پادشاه رویین دژ(مراغه) مراغه را نیز بهترین جای ایران ِ پارسی می داند:
همه عالم تن است و ایران دل ........................ نیست گوینده زین قیاس خجل
چون که ایران دل زمین باشد ......................... دل زتن به بُوَد یقین باشد
زان ولایت که سروران دارند ......................... بهترین جای بهتران دارند
خرده بینی در این شعر شاعر نشان میدهد، ولایت آذربایجان جزء لاینفک خاک ایران بوده و هرگز مطابق ادعای پانترکان و نویسندگان و تئوریسین های روسیه، در هیچ برهه از تاریخ به عنوان غیر ایران اطلاق نمی شده است.
بررسی و خرده بینی(نقد) شعر های بی شمار شاعر نشان میدهد، نظامی از جهت جهان بینی و منش ویژه ای به نژاد ترک و روس تاخته و در این راه تا جایی پیش می رود که حتی به ترکان با دشمنی و کینه می نگرد. این درحالی است که در وصف اصفهان، همدان و ذکر نعمت های آنجا سخن ها می گوید.
شاعر به گونه ای بی پروا، در خصوص ترکان و زبان ترکی، به دیده تحقیر نگریسته، تا جایی که در پاسخ به هشدارهای ِشروانشاه اخستان بن منوچهر که از نظامی می خواست تا داستان لیلی و مجنون را از عربی به پارسی بازگرداند و از زبان ترکی برای این امر سود نجوید می گوید:
شاه همه حرف هاست این حرف ..................... شاید که سخن کنی در او صرف
در زیور پارسی ، زتازی ....................... این کهنه عروس را طرازی
و برای فروکش کردن نگرانی شروانشاه پور منوچهر، در خصوص گرایش به ترکی و زبان ِ ترکی می گوید:
ترکی صفتی وفای ما نیست ........................ ترکانه سخن سزای ما نیست
آن کز نسب بلند زاید .................... او را سخن بلند باید!
نظامی (آغاز داستان لیلی و مجنون)
شاعر به شیوه ای پیشرو، احساسات ایران پرستانه خود را در قالب نگرانی هایی بیان داشته، خود را پاسدار فرهنگ ایران زمین در مقابل هجوم اقوام وحشی میداند. و جالب اینکه از آنان به نام گرگان وحشی نام می برد.
به وقت زندگی رنجور حالیم ........................ که با گرگان وحشی در جوالیم ....
و این به روشنی پاسخی است به پانترکیستها و قوم گرایان ترک گرایی که، گرگ را توتم هزاران ساله ترکان معرفی می نمایند، و هر آئینه درستی آن نیز آشکار بوده، ولی شعر شاعر نشان میدهد آذربایجانی ها را از چنین پندارهای مشرکانه ای برکنارند.
از این روی، نظامی گنجه ای، شاعری حکیم و میهن پرستی بیکران است، که خود را متعهد به راهنمایی بزرگان و مردم ایران به سازوری می داند و عمیقن باورمند این است که با پیشکشی نکته های نیک و حماسی و سرایش داستانها، به پیشگاه تاریخ ایران، فرهنگ و زبان ایران زمین را نگه داری نماید. شاعر بیکران خود را متعهد چنین امری می داند تا در اثر طوفان ِ حمله و هجوم اقوام وحشی و خصوصن ترک، از بین نرود. آنجا که می گوید:
تحمل بین که بینم هندوی خویش .............. چو ترکانش جنیبت می کشم بیش
گه آن بی پرده را موزون کنم ساز .............. گه این گنجشگ را گویم زهی باز
زِ هر زاغی به جز چشمی نجویم ................ به هر زیغی(۱) جز احسنتی نگویم !
به گوشی جام، تلخی ها کنم نوش ............. به دیگر گوش دارم حلقه در گوش
نگه دارم به چندین اوستادی .................. چراغی را درین طوفان ِ بادی
(مثنوی خسرو شیرین 99/98)
پی نوشت :
(۱) خس و خاشاک، در ترکی آذری، گل و لای.

نگاهی به کتاب «پان ترکیسم و ایران» نوشته ی "کاوه بیات" *
پس از پیروزی انقلاب کبیر فرانسه، و در روزگاری که امپراتوری عثمانی اقوام و ملتهای بسیاری در آسیا و اروپا را تحت فرمانروایی داشت، اروپا نیز پا به عرصۀ ناسیونالیسم نهاد. چنین بود که شماری از ملتهای اروپایی در راه رهایی از چیرگی عثمانی، جنبشهای ناسیونالیستی خود را آغاز کردند. در قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم که بسیاری از ملتهای تحت ستم عثمانی با دستیابی به آگاهی ملی به سوی دستیابی به استقلال پیش میرفتند، «ناسیونالیسم ترک» تنها در واکنش به جنبشهای ملتهای دربند، و زمانی موجودیت یافت که امپراتوری عثمانی کاملاً فروپاشیده بود.
بدینسان، عثمانیها که در دو گرایش سیاسی تمامیتخواهانه و توسعهطلبانه همچون «عثمانیگرایی» و «اتحاد اسلام» ناکام مانده بودند، دست به ابداع مشربی زدند که «ناسیونالیسم ترک» نام گرفت و از نظریههای لئون کاهون، تاریخنگار یهودی فرانسوی و تاریخنگاری به نام دوگن سود میبرد. دیگر حامیان نظری این اندیشه، نظریهسازان تاتار قفقاز همچون شهابالدین مرجانی، عبدالقیوم نصیری و حسین فیضخانی و اسماعیلبیگ گاسپرالی بودند. پیش از آن، روسیه سیاست سیویلیزاسیون روسی را برای روسیکردن و تجزیۀ فرهنگی سرزمینهای ایرانینژاد و پایگاههای فرهنگ ایرانی در پهنهای از تاجیکستان تا قفقاز آغاز کرده بود؛ و جالب اینجاست که پانترکیسم گاسپرالی بیش از هر چیز، حرکتی بود در تأیید روسیه. گاسپرالی معتقد بود که نفع مسلمانان روسیه و همچنین روسها، بیشتر در همکاری و هماهنگی آن دو بود تا رویاروییشان.
با پدیدارشدن «کمیتۀ اتحاد و ترقی» در افق سیاست عثمانی و پیروزی آن در شورش خود علیه سلطان عبدالحمید دوم که او را ناگزیر از اعادۀ حکومت مشروطه گردانید، ناسیونالیسم ترک وارد دورهای تعیینکننده گردید. با جداشدن بوسنی و هرزگوین از عثمانی، استقلال بلغارستان، پیوستن کرت به یونان و حملۀ ایتالیا به لیبی و سرانجام جنگهای بالکان- که تقریباً همۀ مستملکات اروپایی را از چنگ عثمانی بیرون آورد- جناح لیبرال کمیتۀ اتحاد و ترقی به سود جناح تندرو آن تضعیف شد. این جناح نه به «اتحاد اسلام» اعتقادی داشت و نه «عثمانیگرایی» را راهحلی میدانست. در این زمان یوسف آقچورا در رسالۀ خود، با بررسی نقاط ضعف دو گرایش «عثمانیگرایی» و «اتحاد اسلام»، راهحل را در اتخاذ خط مشیای مبتنی بر ترکگرایی دانست. اشارۀ او به حضور ترکنژادان در خارج از عثمانی و ضروریدانستن اتحاد همۀ این ترکنژادان، گرایشی را پدید آورد که امروزه «پان ترکیسم» نامیده میشود.
امروز گروهی بر اساس دیدگاههای آقچورا و دیگر نظریهپردازان پانترکیسم، آریاییان آذربایجانی در ایران را تنها به دلیل رواج زبان ترکی در میان آنها، ترکنژاد میدانند و با حمایت دولتهای بیگانه و با عوامفریبی، در پی گسترش این گرایش ضدایرانی و پیگیری امیال توسعهطلبانۀ خود در سرزمینهای ایرانی هستند.
کاوه بیات، تاریخنگار معاصر در کتاب «پان ترکیسم و ایران» تاریخچۀ شکلگیری پان ترکیسم و تحرکات آن در ایران را با اتکاء به آثار پایهگذاران این گرایش در کتابها و مطبوعات ترکیۀ عثمانی و قفقاز بررسی میکند.
او در فصل اول کتاب خود به چگونگی شکلگیری «ناسیونالیسم ترک» و نشاندادن مانعی که این گرایش سیاسی از آغاز در وجود و آثار بر جایمانده از هویت ایرانی در قفقاز و ترکیه بر سر راه خود میدید، میپردازد. مؤلف واکنشهای اولیۀ ایرانیان در برابر پانترکیسم را در بخش دوم همین فصل بررسی میکند.
در فصل دوم کتاب، تحرکات تازۀ پانترکیسم در دهۀ 1300 خورشیدی، که به گونهای بیپرده و صریح، ایران را هدف خود قرار داده بود و واکنش محافل دیپلماتیک و مطبوعاتی ایران به این تحرکات گزارش شده است. مؤلف در ادامه به بررسی جریانهای پانترکیست در قفقاز و بهویژه جمهوری آذربایجان (اران) که موجودیت آن حاصل تحرکات پانترکیستی است، میپردازد.
در فصل سوم کتاب، واکنش ایران در برابر حملات پانترکیستها و کوشش ایرانیان برای ریشهیابی علل شکلگیری این گرایش و اتخاذ تدابیر دفاعی مقتضی در برابر پانترکیسم نمایانده میشود.
در بخش پیوستها، شانزده مقاله و مطلب از آثار نظریهپردازان پانترکیست و پاسخهای روشنفکران ایران بدانها آمده است که میزان اعتبار گرایش پانترکیسم و ادعاهای آن را به طور جدی با چالش روبرو میکند.
کتاب «پان ترکیسم و ایران» در 252 صفحه و با بهای 3600 تومان از سوی انتشارات «پردیس دانش» و «شرکت نشر و پژوهش شیرازۀ کتاب» منتشر شده است.
* برگرفته از تارنمای روزنامک
اولین گام برای درافتادن به ایدئولوژی پان ترکیسم

دانشجوی پرشور و شری که مسئولیت گرداندن یک نشریه کم تیراژ را در دانشگاه امیرکبیر برعهده داشت، بدون در نظر گرفتن دریای درندشت خزر به این نتیجه رسیده بود که آذربایجان تاج ایران است. این دانشجو برای به انجام رساندن رسالت خود، در اواخر دهه هفتاد، بی پروا به سراغ عباس عبدی رفته و داد سخن سر داده بود که شما این همه می گویید ایران برای همه ایرانیان! و این همه می گویید جامعه مدنی! جامعه مدنی! پس چرا هیچ وقت به پلورالیسم منطقه ای، قومی و زبانی تاکید نمی کنید.
عباس عبدی هم در تمام طول مصاحبه ای که با او داشت تلاش کرد تا به این دانشجو بفهماند وقتی که یک آذری زبان در ایران به زبان فارسی حرف می زند و به زبان فارسی می نویسد، احساس غریبگی و جدا بودن از سایر هموطنان خود ندارد. اما این دانشجوی پرخاشگر که از غم غربت افسرده بود، تمام تلاش خود را کرد تا الزام تاسیس دانشگاهی به زبان ترکی را به این فعال سیاسی اثبات کند، اما در طول مصاحبه حریف عباس عبدی نشد و مجبور شد بگوید: «نه، من با نژادپرستی مخالفم.» عباس عبدی هم گفت مسئله جامعه ما نژاد و زبان نیست، بلکه بازسازی حرمت انسانی مهم است. دانشجو سرانجام از مواضع خود به آرامی پا پس کشید و هر بار که عقب نشینی می کرد عباس عبدی می گفت: «آفرین!» اما در پایان این جدل دانشجو باز هم زیاده روی کرد و گفت: «آذربایجان تاج ایران است، من فقط می خواستم همین را بگویم.» عبدی در پاسخ گفت: «نه این را هم نگو.» اما اگر کمی در بحث آنها دقیق می شدیم می فهمیدیم که اختلاف رای آن دو در قرائت هر یک از اصل پانزدهم قانون اساسی است؛ اصلی که در آن آمده است: «زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبان های محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.»
رویای دانشجو تدریس زبان آذری در مدارس و دانشگاه ها بود، اما عباس عبدی تاسیس دانشگاهی به زبان ترکی را ناممکن و تصور آن را اشتباه می دانست. ماجرای این دانشجو و مصاحبه اش با عباس عبدی ارتباطی با پان ترکیسم در معنای تئوریک آن ندارد. هدف غایی پان ترکیسم وحدت سیاسی ترک زبانان است که از بالکان تا سیبری و چین قابل ملاحظه هستند. هدف پان ترکیسم اتحاد سیاسی این گروه های قومی و زبانی است. اما چیزی که در مصاحبه این دانشجو قابل تامل است گام او برای رسیدن به دروازه پان ترکیسم است. اثبات این نکته که آذری زبانان ایران از فارسی زبانان جدا هستند و خود را جداگانه تعریف می کنند، اولین گام برای درافتادن به ایدئولوژی پان ترکیسم است. اما زبان ترکی در ایران فاقد این قابلیت است. با این حال مناطق ترک نشین ایران جایگاهی دقیق در نقشه های پان ترکیستی دارند.
بنا به گزارش همین کتاب تا سال ۲۰۰۲ شمار تخمینی ترک زبانان جهان در حدود ۱۵۰ تا ۱۶۰ میلیون بوده که مجموع ترک های آذری زبان این رقم با در نظر گرفتن ایران و جمهوری آذربایجان در حدود ۲۵ تا ۳۰ میلیون است. برای پان ترکیست ها این رقم قابل ملاحظه ای است. اما اشتراک زبانی دلیلی بر جداسازی آنها از گروه های اجتماعی دیگر نیست به همین دلیل شمار ترک زبانان ایرانی که خود را با این گروه ۳۰ میلیونی خویشاوند بدانند بسیار کم است. اصل پانزدهم قانون اساسی در شکل تحقق یافته ای زبان فارسی را زبان رسمی اعلام کرده و بدون در نظر گرفتن زبان ترکی، زبان فارسی نه تنها زبان رسمی، که زبان ملی ایرانیان است. تعلق خاطر یک ایرانی در وهله اول متوجه ملیت است و در مراحل بعد زبان های محلی و قومی اهمیت می یابند.
مقدمه ای بر پان ترکیسم نوشته "هراچ استپانیان" با توجه به این اصول به موضوع پان ترکیسم پرداخته است. در بخش دوم کتاب که به «پیدایش پان ترکیسم» پرداخته می شود، درباره اشغال آذربایجان ایران توسط ترکیه عثمانی و مقابله شیخ محمد خیابانی با نقشه های پان ترکیستی آمده است: «پان ترکیست ها همواره از دلبستگی آذربایجانیان به ایران متعجب مانده و به تلخی یاد کرده اند... در سال های جنگ جهانی عثمانی ها کوشیدند از راه احساسات مذهبی مردم وارد شوند و لذا با ایجاد تشکیلاتی به نام «اتحاد اسلامی» سعی در به دست آوردن پایگاهی در میان آذربایجانیان نمودند. هواداران اتحاد اسلامی با تاسیس روزنامه و پخش بیان نامه های پی در پی و اشغال پست های اداری به فعالیت هایی دست زدند، اما رهبران مردمی آذربایجان و مقدم بر همه شیخ محمد خیابانی با «اتحاد اسلامی» اشغالگران به مقابله برخاستند.» (ص ۷۶)
نمونه دیگری از بررسی پان ترکیسم در این کتاب با در نظر گرفتن جمعیت ترک زبان ایران، در بخش پنجم است. هراچ استپانیان در بخش آخر مقدمه اش بر پان ترکیسم به این نتیجه می رسد که پان ترکیسم در ایران رشد چندانی نداشته است. به زعم او «در موارد اندکی هم که افکار پان ترکیستی یا ناسیونالیسم آذربایجانی در ایران میدانی یافته، علت را بیشتر باید در سیاست های دوره پهلوی جست وجو کرد.» (ص ۱۴۱) این دو مورد تنها مسائل مورد اشاره مولف درباره رابطه پان ترکیسم و ایران است. گفتن دارد. کتاب «مقدمه ای بر پان ترکیسم» که با اتکا به منابع ارمنی، فارسی و ترکی تدوین شده، پان ترکیسم را از تولد آن در امپراتوری عثمانی بر رسیده و در پایان چشم اندازی از آینده آن ترسیم کرده که در محدوده ترکیه و جمهوری آذربایجان تحت الشعاع مسائلی چون جهانی شدن قرار می گیرد. بر طرح جلد کتاب هم سه گرگ در حال زوزه کشیدن هستند. گفتنی است گرگ که البته واژه ای پهلوی است در باور های جانور پنداری برخی از اقوام قبیله ای ترک آسیای میانه و مغولان بار منفی نداشته و در گذشته این اقوام توتم بوده است هر چند بی هیچ روی در فرهنگ مردم آذربایجان چنین باورهایی هرگز دیده نشده است.
زبان ترکی را از چنگال پانترکیسم نجات دهیم!
پانترکان بر مبنای نگرشی نژادپرستانه در پی طبقه بندی جامعه ی ایران به دسته های قومی و زبانی متضاد و با هویتی جداگانه هستند. اگر چه در این راه توفیق چندانی بدست نیاورده اند اما بهرروی توانسته اند، بخش بزرگی از انرژی مثبت و کارای قشرهای فعال ایرانی را، وامانده و ناکارآمد سازند.
حداقل پیروزی آنان تقابل زبان های فارسی و ترکی، در چارچوب خواسته های اجتماعی است. به دیگر سخن، پانترکان قادر شده اند در نهاد مردم آذربایجان، زبان ترکی را در مقابل زبان فارسی به چالش بگیرند. پیروزی پانترکان در سطوح نظری، آن هنگام تکوین می باید که، با هویت سازی ترکی برای زبان ترکی آذری، به متکلمان زبان ترکی نیز، هویتی جداگانه و غیر ایرانی تحمیل کنند. خطر آن هنگام بیشتر جلوه گر خواهد شد که زبان ترکی با هویت ترکی ارتباطی تنگاتنگ، اجباری و ساختاری پیدا کند. آنچه آشکار است، اگرچه پانترکیست ها در لایه های فرودست روستایی و شهری، گرایش سمپاتیک به زبان ترکی را اوج داده اند اما نتوانسته اند بخش آخر پروژه ی تحمیلی خود را که، همانا گرایش به هویت ترکی است، به اجرا بگذارند.
|
آنچه آشکار است، اگرچه پانترکیست ها در لایه های فرودست روستایی و شهری، گرایش سمپاتیک به زبان ترکی را اوج داده اند اما نتوانسته اند بخش آخر پروژه ی تحمیلی خود را که، همانا گرایش به هویت ترکی است، به اجرا بگذارند. |
گرایش تورکی مورد نظر پانترکیستها در تقابل مستقیم با هویت ملی و ایرانی قرار داشته و به مثابه ی نقض کننده ی آشکار ایرانی و ایرانی بودن است. عشق و میل به بیگانه از جمله ترکیه و آنکارا به عنوان اولین دستاوردهای فراخوانی مرذم آذربایجان، به سوی هویت ترکی است. و برای رسیدن به این هدف از چالش زبان ترکی در مقابل زبان فارسی، به عوان کاتالیزوری سود می جویند. هر چند برای این امر، تمامی ابزار های مورد نیاز خویش مانند بی سوادی و کم سوادی لایه های فرودست روستایی و شهری و همچنین نزدیکی مرزی به کشورهای ترک زبان مانند ترکیه و (جمهوری آذربایجان) را نیز در اختیار دارند اما یک عامل هنوز به عنوان مانع و رادع اصلی، در مسیر نهایی نقش بازی می کند. این حلقه ی مفقوده که تاکنون به مثابه بنیانی بازدارنده عمل نموده است، همانا هویت ایرانی است که آذربایجانی ها نمی توانند از آن جدا شوند.
تفاوت های ساختاری زبان ترکی با زبان فارسی نباید سبب گردد حضور و باشندگی این دو زبان در کنار یکدیگر، به صورت چالش و تقابل بروز نماید. نهادینه شدن این چالش، سبب خواهد گردید این هماوردی، به ستبر گونگی کشیده شده و در نهایت به عنوان معضل اجتماعی و البته خطرناک قومی جلوه گر شود. این خطر موقعی رخنمودی بیشتری خواهد داشت که دریابیم گویش کنندگان زبان ترکی به گونه ای پراکنده، در کنار گویش کنندگان به زبان فارسی، کردی، تالشی، لری، گیلکی و غیره حضور دارند. بنابراین گرایشات زبانی از این دست، هنگامی که در مقابل زبان ملی، رسمی و میانجی قرار گیرند از یک طرف به شدت خطرناک بوده و از طرفی ملت ایران را نیز به هماوردی و کارزاری شهرآئین خواهد کشاند.
تفاوت های ساختاری زبان ترکی با زبان فارسی نباید سبب گردد حضور و باشندگی این دو زبان در کنار یکدیگر، به صورت چالش و تقابل بروز نماید. نهادینه شدن این چالش، سبب خواهد گردید این هماوردی، به ستبر گونگی کشیده شده و در نهایت به عنوان معضل اجتماعی و البته خطرناک قومی جلوه گر شود.
هرگاه یک عنصر قومی در برابر عناصر هویت ایرانی قد علم کند، آغاز انقطاع و شکاف در بدنه ی متحد ملت ایران شکل خواهد گرفت. بدیل و نقیض ِ این مواضع هولناک هنگامی است که، زبان ترکی آذری ناخواسته به عنصر ضد ملی مبدل نگردد. حوداث خورداد 1385 به تنهایی نشان می دهد، چنانچه نخبگان پانترک هواخواه ِ زبان ترکی را به حال خود رها ساخته، تا به طرح فرهنگ و هویت جداگانه و غیر ایرانی مبادرت ورزند، این کنشگری موجب خواهد گردید در زمان های حساس و غیرقابل پیش بینی، عناصر قومیّتی ستبر گردیده و به عاملی بسیار مخرب ارتقاء بابند. رخدادهای خلال سالهای 1324-1325 آشکار می سازد بی توجه بودن به آنچه که پانترکان در لایه های روستایی و فرودست شهری انجام می دهند یک خطای محرز و ثابت شده استراتژیک و راهبردی بوده که حداقل خسارات آن کشته و آواره شدن 20 تا 30 هزار هم وطن آذری ِ فریب خورده فرقه ی دمکرات آذربایجان بوده، که نتیجه ی فرآیند تقابل نهایی است.
|
حوداث خورداد 1385 به تنهایی نشان می دهد، چنانچه نخبگان پانترک هواخواه ِ زبان ترکی را رها ساخته، تا به طرح فرهنگ و هویت جداگانه و غیر ایرانی مبادرت ورزند، این کنشگری موجب خواهد گردید در زمان های حساس و غیرقابل پیش بینی، عناصر قومیّتی ستبر گردیده و به عاملی بسیار مخرب ارتقاء بابند. رخدادهای خلال سالهای 1324-1325 آشکار می سازد بی توجه بودن به آنچه که پانترکان در لایه های روستایی و فرودست شهری انجام می دهند یک خطای محرز و ثابت شده استراتژیک و راهبردی بوده که حداقل خسارات آن کشته و آواره شدن 20 تا 30 هزار آذری ِ فریب خورده فرقه ی دمکرات آذربایجان بوده که نتیجه ی فرآیند تقابل نهایی است. |
به دیگر سخن آنچه باعث خواهد شد انگیزه ی جذب بدنه ی پانترک را فراهم سازد، هراس از بروز چنین تقابلی است، که با ادامه ی روند موجود و واقعیت های ژئوپلتیک منطقه ای احتمال آن می رود. خیزش واگرایانه ای که با تمسک به زبان ترکی می رود شکل گیرد، هنگامی عقیم خواهد شد که زبان ترکی را از هویت ترکی جدا کرده و به آن به دیده یک زبان ایرانی بنگریم. واقعیت ها و گواه تاریخی نشان می دهد تا پیش از 800 الی 1000 سال، ترکان به ایران و از جمله آذربایجان نیامده و ساکنان آنجا به زبانهای دیگر از جمله فارسی آذزی سخن میگفته اند و قطعاُ عناصر فرهنگی ویژه ی خود را هم داشته که در راستای هویت دیگر ایرانیان بوده است. و با تسلط ترکان غزنوی و سلجوقی در آن دوران و آشوبهای سیاسی و اجتماعی حاصل از هجوم مغولان و سکنی گزیدن گروه های سرکوب پادگانی و قراول قزلباش، و از میان رفتن زبان آذری طبیعتن عناصر هویتی جدیدی که ترکها با خود آورده بودند به داشته های مردم آنجا تحمیل گردیده است. این بدیهی است که در زمان حال هر دو این عناصر فرهنگی ایرانی و زبان ترکی در این دیار دیده می شود که می توان آنرا آمیخته ای از هویت ایرانی با زبان ترکی دانست.
و با تسلط ترکان غزنوی و سلجوقی در آن دوران و آشوبهای سیاسی و اجتماعی حاصل از هجوم مغولان و سکنی گزیدن گروه های سرکوب پادگانی و قراول قزلباش، و از میان رفتن زبان آذری طبیعتن عناصر هویتی جدیدی که ترکها با خود آورده بودند به داشته های مردم آنجا تحمیل گردیده است. این بدیهی است که در زمان حال هر دو این عناصر فرهنگی ایرانی و زبان ترکی در این دیار دیده می شود که می توان آنرا آمیخته ای از هویت ایرانی با زبان ترکی دانست.
با توجه به این آمیزش و ترکیب، و با گذشت قرنها و شکل گیری های فرهنگی، و در هم تنیدگی ِبسیاری از عناصر سازنده هویت قومی با هویت ایرانی، دیگر نمی توان مردم آذربایجان را، ترک یا مشابه آن دانست. از این روی، مردم ترک زبان ِ آذربایجان دارای هویتی ایرانی شده اند که آنان را از هم زبانان دیگر در کشورهای ترکزبان، از هر نظر جدا می نماید. به سخن دیگر به صورت تئوریک، صرف ِ عنصر زبان نمی تواند سازنده هویتی مستقل برای آذری ها باشد، و آنان در اثر گذر زمان و زندگی مستمر درگستره ایران دارای حتی با گویش ترکی نیز، دارای هویتی غیر ترکی گشته اند.
عنصر زبان وقتی می تواند سازنده هویت باشد که محیط نیز سازگار با آن زبان بوده و چالشی در این مورد وجود نداشته باشد. لذا با توجه به تاریخ آذربایجان و آمیختگی آن با تاریخ مشترک ایرانیان و همچنین آمیختگی هویت آذری ها یا هویت ملی ایرانیان(پارسی) دیگر هویت مستقل ترکی نتوانسته است در این مناطق به آنگونه که مد نظر پانترکیستها می باشد شکل گیرد. این بدان معنا است که، حتی ترکان در طول تاریخ در ایران، دارای هویتی ایرانی شده اند.
با توجه به تاریخ آذربایجان و آمیختگی آن با تاریخ مشترک ایرانیان و همچنین آمیختگی هویت آذری ها یا هویت ملی ایرانیان(پارسی) دیگر هویت مستقل ترکی نتوانسته است در این مناطق به آنگونه که مد نظر پانترکیستها می باشد شکل گیرد. این بدان معنا است که، حتی ترکان در طول تاریخ در ایران، دارای هویتی ایرانی شده اند.
براساس آنچه رفت، زبان ترکی آذری در ایران نیز، دارای ویژگی ها و اختصاصات ایرانی بوده و لذا نمی توان مدیریت آنرا به عنوان زبانی واخواست شده و درمانده، به پانترکان بخشید. به واقع تنها گذاردن زبان ترکی امتیازی خواهد بود که میهن پرستان ایرانی به پانترکان هدیه خواهند کرد، اگر چه می توان بی عنایت به این واقعیت ها، به شدت عمل پرداخت و بی توجه به آنچه آنان خواهند کرد به روزهای تقابل اندیشید و سپس با سرکوبی بی محابا، پانترکیسم را وامانده نمود، اما التزام به اخلاقیات حکم می کند، مغزشستگان خام و کژاندیش ترکی گرا را، از صف آنان جدا ساخته و نگذاشت این کنش گران صادق، دارای سرنوشت ِ شاکله ی خائن و بیگانه گرا و باورمندان پانترکیسم گردند.
چنین باد و چنین تر!
|
به واقع تنها گذاردن زبان ترکی امتیازی خواهد بود که میهن پرستان ایرانی به پانترکان هدیه خواهند کرد، اگر چه می توان بی عنایت به این واقعیت ها، به شدت عمل پرداخت و بی توجه به آنچه آنان خواهند کرد به روزهای تقابل اندیشید و سپس با سرکوبی بی محابا، پانترکیسم را وامانده نمود، اما التزام به اخلاقیات حکم می کند، مغزشستگان خام و کژاندیش ترکی گرا را، از صف آنان جدا ساخته و نگذاشت این کنش گران صادق، دارای سرنوشت ِ شاکله ی خائن و بیگانه گرا و باورمندان پانترکیسم گردند. |
« ترکی مکن ای ترک ِ تند خوی ِ ترک صفت »
ترکان به پیش مردان، زین پیش در خراسان بودند خوار و عاجز، همچون زنان سرایی
ناصر خسرو
پانترکان و عمله های حقیر آنها مدتی است با نمایش های سخیف و سبک، آنروی پلید خویش را نیز به نمایش گذارده اند. آنانی که فریاد ِ وا خواسته های مدنی شان، اعم از آموزش زبان مادری گوش فلک را کر کرده است و تمامی مخالفین خود را به انگ های فاشیست و شوونیزم خطاب می نمایند، مدتی است در نتیجه بی تفاوتی برخی، به خود اجازه می دهند با خواب خیالی و خوش خود، تبریز را از هم اکنون مال خود کرده و آذری های دیگر را به تهدید و دشنام می گیرند.
آری! دشمن در خانه لانه کرده و دیر یا زود باید این دمل چرکین و متعفن برای همیشه ی تاریخ سرزمین ایران، حذف و محو گردد. این خفاشان شب نهاد تهدید می نمایند که اگر نوشتارهای این وبلاگ را حذف نکنی فرتورهای(تصاویر) خانوادگی مرا به نمایش همگان گذارند.*
اگر حتی فرض محال نماییم که اینجانب "پیمان پاکمهر" هستم که هر آئینه نیستم، آیا آنانی که مدعای ساخت فردای آذربایجان هستند جز فاشیست و حقارت چیزی به ارمغان خواهند آورد. براستی فرق اینان با دزدان پلید و باجگیران فرومایه چیست.
براستی چگونه است که پانترکان در کشور قانونمند ایران، روزانه دیگران را تهدید می کنند و تو گویی، در پناه دستگاه های امنیتی دولت های باکو و آنکارا بسر می برند که بی محابا ترکتازی می کنند.
مگر آذری هایی که نخواهند مانند پانترکان ِ ترک گرا و بیگانه گرا باشند در فرداری خیالی پانترکان حق زندگی ندارند. پاسخ این پرسش فرا رویمان را به روشنی می دانیم. خیر! در فردایی که آرزوهای پانترکان به واقعیت بپیوندد، همه باید ترک باشند حتی اگر نباشند.!
اما هر آئینه؛
یکی نقض بازی کند روزگار که بنشاندت پیش آموزگار
* با خیال های واهی خود خوش باشید و در این خیال ها رویاهای پانترکی ببینید.
به روشنی از این تهدیدها می توان دریافت نوشتارهای این وبلاگ تا چه اندازه هُنایش(اثر) داشته است.
با ضرب آهنگ های ترانه "آذرآبادگان" با صدای داریوش گوش فرادهید و به هُنایش(اثر) آن دل بسپارید و بدین گونه، هرگز آذربایجان را از یاد مبرید. و به یاد داشته باشیم این سرزمین هماره، در کانون توجه ایرانیان قرار داشته و نقشی تاریخی و بسیار حیاتی دارد.
آهنگ "آذرآبادگان" با صدای داریوش ، خواننده آذری ( کلیک کنید )
«ای سر سبز وطن، آذرآبادگان من
از تو جدا يكنفس، مبادا ايران من
روزگارت بر امان، دور از دست گزند
پشت تو بي لرزه باد، همچنان كوه سهند
سرفراز ياور ايران من
پر غرور خاك ستارخان من
آنكه دلش مي زند، نبض جدايي در باد
با او سخن مي گويم، تا نگهدارد به ياد
آذرآبادگان من، جان جانان من است
قيمت خون ارس، رگ ايران من است
خانه شمس و زرتشت آبروي ميهن است
چه نزديك تو باشم، چه در غربت غريب و دور...
تو را نمي دهم ز دست، اي مرز عشق و شعر و شور
مگر بي تو مي شود، زمزمه ارس شنيد؟
مگر بي تو مي شود به معناي وطن رسيد؟
سرفراز ياور ايران من
پر غرور خاك ستارخان من»
قبل از اینکه پست و نوشتار ِ طولانی پسین را، که به روش های ویرانگرانه، در مقابل پانترکیسم پرداخته، ارائه دارم بایسته دیدم به نکاتی چند در این خصوص، اشاره و ایماژ داشته باشم.
در مدتی که دیدگاه های خویش را در این تارنما می نویسم به یک موضوع، حساسیت ویژه داشتم که آیا این کارزار به مثابه چراغ سبزی به دیگر قوم گرایان است؟، هرگز چنین نیست. اساسن این کارزار نه برای کارزار با اقوام، بل با قومیّت گرایی و ناسیونالیسم قومی است. و آیا این بدان معناست که با فروکش کردن موج کوتاه پانترکیسم ما باید به کنش گران قومی دیگر و حتی "دشمن با پانترکیسم" اجازه رخنمایی دهیم ؟ به دیگر سخن آیا به عنوان یک کنش گر متعهد، شایسته است تمامی تلاش و کوشش خود را در کارزار با پانترکیسم مصروف داریم ؟ آیا این امر در راستای منافع ملی ایران است؟ اینها پرسش هایی است که بی گمان ذهن را به چالش می کشد. شاید برخی بی توجه به این جستارها تنها به این می اندیشند که بگذار پانترکان بی اثر شوند بعدن چاره کار را خواهیم جست.
به گمان من با همایشی که پانترکان به راه انداخته اند، باید از این موقعیت برای کارزار با قوم گرایی سود جست نه صرفن با پانترکیسم. این بدان معنی است که با نمایش ایجاد اختلافاتی که از بلوای پانترکیسم ایجاد شده، یگانه راه را نابودی و بی اثر کردن قوم گرایی عنوان داریم. نمایش شبیه سازی شده حمام خون و ایران ایرانستان، به تنهایی خواهد توانست، ایرانیان را به ایران یکپارچه و تحت یک عنوان و فرهنگ، رهنمون سازد. در این راستا مدافعین خرده فرهنگ های قومی هم، آنچه می پردازند نه از دیدگاه و دریچه قوم گرایی، بل در راستای هویت ملی و در راستای تودرتو آن قابل پذیرش خواهد بود.
اگر قرار است با خرده فرهنگ ها هیچ مبارزه ای صورت نگیرد و هر کس آزاد باشد که به زبان خود سخن گوید و حتی بنویسد و نهایتن نیز معترض باشد که چرا، هم قوم و قبیله ای هایمان به فرهنگ و زبان خود پشت کرده اند اینجا دیگر با یک چالش مواجه هستیم. واین همان است که ما اکنون با آن روبروییم.کنش گرانی که جدای از هویت ملی ایران، دل به قومیت و ناسیونالیسم قومی سپرده اند، خواه و ناخواه تجزیه طلب هستند حتی اگر اکنون نباشند. در اینجا بحث زبان مادری مطرح نیست که از دیدگاه من حمایت از آن با منافع ملی، هم سازگار و هم مفید است. آنچه می تواند به عنوان خطری هماره رخ نماید قومیت و قوم گرایی به عنوان مفاهیم امروزی آن است. با تغییرات ژئو پلتیک منطقه ای، مفاهیم و چارچوب های نظری قومیت گرایی به عنوان عناصر و همایش هایی نمود داشته اند که تمامیت سرزمینی بسیاری از کشورها را تهدید می کند و این مختص ایران نیز نیست.
در حال حاضر بسیاری از اقوام ایرانی درگیر با زیاده خواهی های پانترکیسم، مورد تهدید و از دست دادن داشته های خود هستند، اقوام کرد، تالش، فارس زبانان، گیلگ و ارامنه در مواجه با زیاده خواهی ها و گسترش مورد پانترکان خود را هماره در تهدید و خطر می بینند و لذا کنش گران و نخبگان قومی آنان، با تدوین عناصر قومی خود به ایجاد حریم و محدوده برای خویش دست یازیده اند. این در حالی است هیچ کدام از اقوام ایرانی، صرف نظر از نزاع و کشمکش های حیدری و نعمتی رایج، با یکدیگر مشکل نداشته و تاکنون در زیستی مسالمت آمیز در هم آمیخته اند.
بنابراین پانترکیسم به عنوان جنبش هم گرا، برای ایجاد یک دولت و کشور گسترده ترک و در نهایت ترکستان بزرگ، سبب واگرایی اقوام دیگر شده و به مثابه عنصر موجد ِ بلوای قومی رخ نموده است. شرایط و سیاستهای منطقه ای و جهانی در خصوص ایران نیز کفه را به سود آنها سنگین نموده، چه اینکه بسیاری از قدرت های منطقه ای و جهانی مانند اسرائیل و آمریکا با دامن زدن به اختلافات قومی دل به تضعیف دولت مرکزی ایران سپرده اند.
آنچه که امروز با آن درگیر هستیم نه از برای نابودی خرده فرهنگها، خرده زبانها و نیم زبانهای قومی است، بل به جهت حفظ و نگه داری از یکپارچگی سرزمینی ایران است و اگر هم باید این فرهنگ ها تضعیف گردند تا هویت ملی ایرانیان که در طول تاریخ به دست آورده اند حفظ گردد، امری لازم و ضروری است. این بدان معنی نیست که باید فرهنگ های ایرانی و بومی تضعیف گردد بلکه متضمن این نگرش است که این فرهنگها و هویت ها در راستای هویت ملی ایرانی مهندسی گردد. "گرایش" قوم و قبیله ای اگرچه قابل احترام و ارج است اما به هیچ روی در چارچوبهای کنونی یک ملت و یک دولت قابل تعریف نیست. این عناصر قومی و بومی، تنها قابلیت احترام را خواهند داشت و نه اینکه به عنوان عنصر و گفتمان مسلط و جدای از هویت ایرانی اعتبار می یابند. اگر سعدی شیرازی می خواست با زبان قومی و مرودشتی خود شعر بسراید که البته سراییده، ما اکنون صاحب گلستان و بوستان نبودیم.
بنابراین هویتهای قومی باید به گونه ای مهندسی گردد تا هویت ملی ایران را تعریف کنند و در غیر اینصورت اجازه رشد نیابند که اگر یافتند ما شاهد بروز و ظهور پان هایی به قدر بی نهایت و حتی جمهوری های کوچک و یا قوم و قبیله نشین ِ محلات شهر ها نیز خواهیم بود.
شعری که در ادامه خواهد آمد قطعه ای است بنام "فتنه ی آذربایجان" از شاعر بزرگ معاصر، رهی معیری، که در پیرامون آذربایجان و قائله فرقه دمکرات آذربایجان، سروده و این به خوبی نشان می هد که آذربایجان هماره دغدغه ای برای تمامی ایرانیان بوده و اگر امروز نیز چنین است، ریشه و پیوند در تاریخ ایران دارد. و این به روشنی پیامی است به ایرانیان، که ایران بدون آذربایجان، بی مفهوم و به مثابه ی شیر بی یال و دم و اشکم است. اما شاعر بزرگ، پیش از ما نیز به روشنی دریافته که کارزار با چنین دشمنی، صرفن با آرزو و دل سپردن به کینه، عملی نخواهد شد و "تیر زن" یا به دیگر سخن، پیکارجویان عمل گرا و درهم کوبنده نیز، نیاز دارد. ما نیز بنا به توصیه ی ارزنده شاعر، صبر پیشه خواهیم کرد.
فتنه آذربایجان
فغان که آتش کین آشیان ما را سوخت
به غیر ناله نخیزد نوایی از دهنی
گسست رشته پیوند، یار دشمن خوی
شکست حلقه الفت، حریف حق شکنی
جفای زاغ و زغن بین که از سیاه دلی
به بلبلان نگذارند گوشه ی چمنی
به تیره بختی ما، شمع انجمن سوزد
به هرکجا که حریفان بکنند انجمنی
بنای خانه بیداد، واژگون گردد
به دست تیر زنی، یا به آه پیرزنی
کسی که بد به وطن گفت، بی وطن باد
که بر وطن نزند طعنه، غیر بی وطنی
اگر میانه و تبریز و اردبیل افتاد
به دست غیر، چون گنجی به دست راهزنی
به صبر کوش تو ای دل، که حق رها نکند
چنین عزیز نگینی، به دست اهرمنی
کارزاری موثر با پانترکیستها
فحاشی پانترکان به مفاخر و اسطوره های ایران زمین، دیگر امری عادی شده و آنان بی هیچ پروایی آنرا تبلیغ و فریاد می نمایند. اگر چه این همایش ها تاکنون نتوانسته منویات بیگانه گرایان را تامین نماید اما ضروری است به جهت نگهبانی از منافع ملی ایران، هماره سطح حساسیت ها را در تراز بالایی نگاه داریم، لذا مقتضی است بدون واهمه از ادامه این زشت گویی و نمایش ها، تا حد مقدور در همه مکانها و ترازها و هر فرصت، خواستگاه نژادی و فرومایه پانترکان اغوزی را به نمایش بگذاریم. کسی از ایرانیان در گوشه و کنار سرزمین ایران از فحاشی به کوروش و تمامی مفاخر ایران، تبسم بر لب نمی آورد بلکه به روشنی می توان انزجار تمامی مردم را از شنیدن این زشت گویی ها انتظار داشت.
با نمایش آنچه پانترکان در چنته دارند، منویات حقیر و خطرناک آنان در پیله های خود محصور خواهد شد و اجازه بروز مجدد نخواهد یافت.
با بی پروایی تمام، باید از ارتباط ایدئولوژیک و هویتی اینان با مغولان ِ یورش برده به ایران پرده برداشت، هراس از پانترکان آنان را جری و جسور خواهد کرد. با خوردن تودهنی سخت و کوبنده، مفهوم مکان سفت و نرم را درک خواهند کرد.
اینان هیچ گونه تمایلی به ایران و ایرانی ندارند لذا در وقت واقعه به مثابه ستون پنجم دشمن عمل کرده و به بازیگران موثر تبدیل می گردند.
باید سرسپردگی اینان به باکو و آنکارا افشا شود، مطمئنا آذری ها وطن پرست با مشتی خودفروخته و دشمن ایران و ایرانی و مذهب شیعه همراه نخواهد شد که اگر همراه می شد در همان خرداد 1385 شب پرستان پانترک به آرزوی خود می رسیدند.
در هر گوشه و هر جا به تفکیک ترکان اغوزی و آذری ها اقدام کنید و در عین حال هیچ گونه حساسیتی نسبت به زبان ترکی نشان ندهید بلکه مدافع آن باشید، آنان را تا می توانید بازی دهید، بگذارید تا دریابند بازیگران صحنه ی آینده ای چند صد ساله خواهند بود.
آنان باید دیگر در یابند، تجزیه ایران یک خرافه ای بیش نیست و سطح خواسته های آنان را به کمترین هم رضایت ندهید. محکم و استوار بودن در خصوص آذربایجان سبب خواهد گردید موارد مشابه نابود گردند. بگذار دیگر در یابند بازی خورده ایران دوستان بودند و منفعلانه به دنبال کار و زندگی خودشان بروند.
به جای پرداختن به مهملات اینان، مسائل ایران شمالی و بازگشت سرزمین های قفقاز، به مام میهن را دامن زنیم. در مقابل واژه مجعول آذربایجان جنوبی ، بلافاصله عنوان ایران شمالی را طرح کنیم.
از اینکه آنان به واکنش مجبور شوند شادمان باشیم چه اینکه هر واکنش پذیر و کنش گری، بازیگری بی اراده خواهد بود که توسط نهادها نیز به بازی گرفته خواهد شد.
بهرروی اینان دیگر سناریوی روشده محافل تجزیه طلب را بازی خواهند کرد، آنچه مهم است این میباشد که مهندسی بازی این مغزشستگان را در دست گیریم. سیاست گیج کننده در مقابلشان به کار گیریم در عین حال که نشان می دهیم شنوای یاوه های آنان هستیم از طرفی جلوی ادعاهای واهی اینان را نیز بگیریم. اهدافشان را رصد و متناسب با آن مواضع کوبنده اتخاذ کنیم.
به فریب پانترکان اغوزی، بپردازیم و هر لحظه و هر جا به یاد داشته باشیم 61 سال پیش مرحوم احمد قوام در حالی که در کابینه اش در حال مذاکراه با نمایندگان فرقه پیشه وری بود، از طرف دیگر هم در مسکو با استالین ساخت و پاخت کرد و خنجری بر پشت آنها فرو نشاند.
موارد برشمرده روش های کم هزینه ای می باشد که کار را به جاهای پرهزینه تر رهنمون نگرداند. هر چند یک نکته را نباید فراموش کنیم ، پانترکان در ایران کاری از پیش نمی برند، اما وظیفه ما هم فراموش ناشدنی است تا برای همیشه پانترکیسم به بازیگری واخواست شده تبدیل گردد.
ایدون باد و ایدون تر !
آقای صابر رستمخانلی رئیس به اصطلاح کنگره آذربایجانی های جهان
لازم می دانم درخصوص نامه شما در خطاب به رهبر معظم انقلاب اسلامی ولی امر مسلمین جهان مطالبی هر چند کوتاه معروض، امید آنکه مورد توجه شما اعضای کنگره یادشده و سایر افرادی که مثل هم می اندیشید قرار گیرد.
نیک می دانید سخن گفتن از ایران بزرگ به ویژه جامعه ایران امروز ضمن داشتن تخصص و آگاهی لازم از عهده هر کسی بر نمی آید و این نیز از محتوای نامه شما بسیار مشهود بود. با توجه به تهاجمات فرهنگی در طول اشغال روسها و پس از آنها افراد مشابه، زمینه هایی را ایجاد نموده که بگویم نظرات شما به اندازه ای که موهن است، نادرست نیز می باشد.
من یک تبریزی که شهروند ایرانی هستم می خواهم بگویم که نداشتن اطلاعات تاریخی و غیرعلمی بودن متن نامه بیانگر عدم دریافت شما از حقایق تاریخی و سیاسی ایران و نداشتن اطلاعات درست از مفهوم و ارکان حکومت اسلامی موجبات بسیاری از شبهات و قرار گرفتن تان در راستای پروژه غربی بی هویت سازی و جعل شناسنامه های خود خواسته گردیده و این نیز در سراسر نامه شما بسیار مشهود است.
نوشته: "یاشار-ق"
ترک گرایی و مغول گرایی دو روی یک سکه، و در تقابل با هویت آذری
تاریخ ایران شاهد حوادث غریبی است که در نوع خود بسیار شگفت آور است، زمانی، مردم ایران که مورد هجوم اعراب واقع می شدند، چنان خود را تسلیم شده می یافتند که زبان نیایی را به کنج پستوها بردند و به مقاومتی مثال زدنی در تکلم زبان اعراب، خود را از روی عمد چنان ناتوان جلوه دادند(1) که اعراب، ایرانی را از سر توهین ، عجم و گنگ نامید و زمانی دیگر، برخی چنان در آموزش عربی و فروختن تفاخر و تفرعن، عرب زده جلوه کردند که حتی برخی بزرگان این سرزمین، هجو به زبان عربی را بر مدح به زبان پارسی ترجیح دادند(2). برخی مانند "ابو حاتم رازی" چنان شدند که حتی اعراب بدانگونه نبودند و بیشتر از آنان به عربیت تظاهر کرده، و اساسن نشانه ای از ایرانی بودن را به کیمیا تبدیل کردند(3). اینهمه از سوی خود پارسیان بود، هرچند در ادامه، این ایرانیان و زبان فارسی بود که قد برافراشت و ستبر گردید.
این روزگار غریب دگر بار تکرار شده و برخی از آذربایجانی ها، زبان ترکی حاصل از، حمله اتراک و آشفتگی های سیاسی و هرج و مرج دوران خونین مغول با تسلط شرکایشان در قالب گروه های ترک پادگانی برای سرکوب مردم(4) و پس از آنرا چنان عزیز میدارند که گویی هاله ای از تقدس ماورایی آنرا در برگرفته و تا آنجا پیش میروند که مداح هجوم برندگان و نابودکنندگان آذربایجان و ایران گشته اند. و از اینهم پای را فراتر میگذارند و علاوه بر انکار زبان باستانی آذربایجان و هویت آذری و ایرانی آن، نژادگان خود را مغول و ترکان آنسوی جیحون می پندارند. و چنان در این هویت، لجوجانه ذوب گشته اند که مبلغ مغولان وحتی توجیه گر فرومایگی آنها میگردند.
این در حالی است حکومت های اشغالگر عربی و خلفای عرب به مثابه شرکای سلسله های ترک پیش از این، زبانها و نیم زبانهای محلی را با خشونت به نابودی کشانده بودند. در همین رابطه ابوریجان بیرونی می نویسد(5) :
« قتیبه، دبیران و هیربدان خوارزم را کشت، هر چه نوشته و کتاب داشتند نابود کرد چندان که مردم به کلی بی سواد شدند و تاریخشان به دست فراموشی سپرده شد. »
نظریه پردازان پانترکیسم، ترکی را زبان قدیم مردم آذربایجان و بسیاری از شهرهای ایران می شمارند در حالی که حتی یک نمونه از مستندات تاریخی از وجود کشاکش میان زبان ترکی و زبان عربی در طول تاریخ پس از حمله اعراب مشاهده نمی گردد. به عبارتی چنانچه زبان ترکی زبان مردم آذربایجان و یا نقاطی دیگر ایران شمرده میگردید، لاجرم می باید شاهد کشمکشی میان این دو زبان، عربی و ترکی، برای حفظ موجودیت خویش می بودیم. حال اینکه این کشاکش و چالش، میان فارسی دوستان و عربی گرایان به روشنی دیده می گردد. حتی این رقابت را می توان در بهشتی دانستن یکی از این زبانها و زبان اهل بهشت شمردن عربی و یا فارسی دید، که با استناد به شماری از احادیث که ممکن است جعلی باشند، صورت پذیرفته است.
چگونه میتوان از منظر بررسی تاریخی، تحلیل داده ها و جان مایه های جامعه شناسی، چبودی آذربایجانی ها و سخنگویان زبان محلی را، مورد پژوهش قرار داد و از چینش روایات و مستندات تاریخی هیچ گونه موجودیتی برای زبان ترکی در زندگی مردم آذربایجان در سده های اولیه هجوم اعراب، بدست نیاوریم؟
به واقع آنچه از منظر فیلولوژی و مورفولوژی زبانهای گستره ی فلات ایران می توان دریافت اینست که تمامی زبانها و نیم زبانهای این پهنه از ریشه گانی یکسان و مشابهت تام برخوردارند و همگی همراه با زبان فارسی ریشه در زبان پارسی میانه یا پهلوی میانه ساسانیان دارد. این مشابهت به گونه ای اتفاقی و یا در اثر رخدادی های مجزا بروز نکرده تا بتوان عناصر هویتی مستقل جداگانه ای برای آن در نظر گرفت.
به دیگر سخن تمامی اقوام ایرانی منجمله آذری ها، دارای هویت ایرانی هستند و این ریشه در زبانهای مشترک و تاریخ مشترکی هستند که به سان سخن مایه ها و جان مایه های تاریخی سبب بروز کنش یکسان آنها گشته است. چنانچه از مردمی با زبان متفاوت، بتوان فرهنگ و کنش دیگری انتظار داشت این امر رخدادی قابل انتظار است اما آنچه که در مردم آذربایجان کنونی میتوان مشاهده نمود علیرغم تفاوت گویش و زبان، عناصر مشترکی است که در اخلاق، فرهنگ، آداب و رسوم، باورهای دینی، اسطوره های پهلوانانی و مبارزان ملی، جشن ها و آیین های ملی و فرهنگ عامه، با دیگر اقوام و مردم ایران مشاهده می گردد. و این عناصر موجد ِ تکوین روح ملی و مشترک در پروسه تاریخی و در محدود جغرافیایی معین است.
هرگاه بتوان هویتی برای یک ملتی تعریف نمود لاجرم این هویت قابل انطباق برای مردم و اقوام بوجود آورنده این هویت ویژه خواهد بود. به دیگر سخن سازندگان سهیم در تکوین هویت ملی نمی توانند خود نقض کننده هویت سرشته شده باشند. به گواه تاریخ آربایجانی ها در سراسر تاریخ ایران از سازندگان هویتی ملی ایرانیان بوده و آنچه را که ما به عنوان هویت تاریخی خود می شناسیم ساخته و پرداخته تلاش این مردمان بوده اند و بخش مهمی از این سازندگی در زمان استیلای سلسله ها و حاکمان ترک و ترک تباز بوده است. این بدان معنی است که در هنگامه ی ترکتازی ها هرگز آذربایجانی ها تمایلی به گرایشات ترکی از خود نشان نداده و برخلاف جریان حاکم به تمامی کوشیده اند بر غنا و ژرفای هویت و فرهنگ پارسی بیافزایند. تاکنون و هرگز اثری ترکی از آذرباجانی های ایرانی بدست نیامده که نشاندهنده ی گرایشات ترکی این منطقه باشد و بالاتر از این هیچگاه تا این زمان، با فرض قبول محدودیت ها و تحمیل گرایش پارسی، آذری ها در فراخنای تاریخ، سازنده ی هویت ترکی حتی با مهاجرت و کوچ به دیگر سرزمین های ترکی نبوده اند.
بنابراین پذیرش هویت دیگری به جز هویت ایرانی، بر پایه مستندات و گواه تاریخ، بی اساس بوده و نمی توان هویت دیگری برای مردم آذربایجان متصور بود. در این بین سازندگان هویت ترکی و بعضن مغولی برای مردم آذربایجان، در راستای مقاصد و هدف معین ارزیابی میگردند و نمی توان بی توجه به این اهداف صرفن آنرا در راستای یک تحقق یک هویت تاریخی و جان مایه های آن مورد سنجش قرار داد. این همایش و کنشگران متمایل به آن در پی ایجاد یک انشقاق و تجزیه فرهنگی به تلاشی بی وقفه و مشکوک دست یازیده اند.
پانترکان بیگانه گرا از این دسته اند و هویت طلبان آلتایی وابسته به آنان همواره میکوشند با جعل تاریخ و واژگونه نشان دادن وقایع تاریخی ، هویت و موجودیت دیگری برای مردم آذربایجان رقم زنند. و در این راستا به هیچ روی ، ابایی از تمایل و گرایش به مغولیّت نداشته و ندارند و بلکه آشکارا ذوب شده و مدافع آنند . هر چند در وقت مقتضی، از بروز این امر برای مردم آذربایجان و آذری های میهن دوست سرباز میزنند وبه دیگر سخن تقیه میکنند.اما واقعیت آنچیزی است که شواهد بسیار دارد، از کتب و نشریات و نظریاتی که بی هیچ شرمی، نشر و پخش میکنند.
این در حالی است زبان ترکی و زبان مغولی با هم متفاوت بوده و از منظر زبان شناسی، فیلولوژی و ساختارشناسی، موروفولوژی، این دو زبان مختلف می باشد، علاوه بر این که مغول و ترک اغوزی نیز متفاوت اند. تلاش در جهت ارتباط این زبانها تحت عنوان مولفه ی التصاقی بودن و لذا هم نژاد و همریشه بودن تمامی مردمان آلتایی زبان، تنها بر اساس دکترین نژادی و همگرایی منطقه ای پانترکیسم معنا و توجیه می یابد.
در همین رابطه آقای دکتر جواد هیئت می گوید (6) :
« زبان تورکی از نظر منشأ جزو زبانهای اورال-آلتای و یا به بیان صحیحتر،از گروه زبان های آلتائی است.زبانهای اورال-آلتای به مجموعه زبانهایی گفته میشود که مردمان متکلم به آن زبانها از منطقه بین کوه های اورال-آلتای(در شمال ترکستان)برخاسته و هر گروه در زمانهای مختلف به نقاط مختلف مهاجرت نموده اند.
این گروه زبانها شامل زبانهای فنلاند،مجارستان(اورالیک)و زبانهای تورکی،مغولی،منچو و تونقوز(زبانهای آلتائیک)میباشد. »
چنانکه می بینیم طرح ادعاهایی از این دست که، سرزمین ترکان پهنه ای است از چین تا اروپا، در راستاهای همین ساختار و چارچوب نظری پان ترکیسم آرمانی می باشد و تلاشی که در خصوص هم ریشه بودن تمامی زبانهای این پهنه گسترده جغرافیایی انجام می دهند به لحاظ ایجاد هم گرایی رویایی کشورهای آلتایی زبان و بر اساس تعاریف خودساخته می باشد.
برای نمونه در ذیل سه تصویر شناسه دولتهای ترکی مغولی تحت عنوان " دولتهای بزرگ ترک- لشکر طلایی " و تصویر چهارم (7) ، روی جلد فصلنامه "وارلیق" (هویت یا باشندگی) متعلق به آقای جواد هیئت ، ایدئولوگ معنوی تجزیه طلبان، ارائه می گردد. این تصاویر نمایانگر شمای ریختاری ترکان آسیای میانه و مغولان آنسوی جیحون است که توسط محافل پانترکیستی به عنوان هویت ِ ریختاری اصلی و خواستگاه نژادی مردم آذربایجان مطرح می گردد. و در ادامه نیز شعری از کتاب جهانگیرنامه ، وصف حال ترکان و مغولان خواهد آمد.




با ملاحظه تصاویر فوق و مقایسه ی تفاوت فاحش آنها با چهره مردم آذربایجان تنها میتوان بدور از هر گونه شائبه نژادی به شعر ذیل(8) بسنده نمود.
همــــــه پهن رويان كوتاه قــــــد ....................... همـه رويشان بود بي خط و خد
همـــــه تنگ چشمان بيني دراز ........................ همــه بد دهانان و دندان گــــراز
همه تندخويان و با كين و خشم ....................... به مال يتيمان سيه كرده چشم
همه تيره راي و همه بدگمــــان ....................... كمر بسته در غارت مردمـــــــان
پی نوشت ها:
1- آذرتاش آذرنوش، چالش میان فارسی و عربی، سده های نخست
2 – ابوریحان بیرونی، آثارالباقیه
3 – کتاب اعلام النبوه، مناظره محمد زکریای رازی با ابوحاتم رازی
4 – احمد کسروی، آذری یا زبان باستان آذربایجان
5 – ابوریحان بیرونی، آثارالباقیه
6 – خلاصه شده از رساله (مقایسة اللغتین ) - تالیف دکتر جواد هیئت
7 – وارلیق، فصلنامه فرهنگی ترکی – فارسی، شماره 28 زمستان 1385
8 – جهانگیرنامه قرن ششم هجری
تفسیر پیش از خبر:
زبان مادری بهانه ای و گزافه ای بیش نیست
آیا چنین حنجره های آلوده و بیگانه گرایی شایسته آموزش به زبان مادری هستند؟
بیگانه گرایانی که با رسوایی تمام شب و روز دل مشغول زبان ترکی و اسلامبولی و احیای آن هستند آیا براستی صرفن غم زبان مادر دارند یا مبلغ مطامع بیگانگانی هستند که در گذشته نه چندان دور اعقاب و ترکان عثمانی، آذربایجانی ها را به خاک و خون کشیده اند.
غم زبان مادری بهانه ای بیش نیست و هرگز به آموزش آن نیز نخواهند رسید، چه اینکه در پس پرده این خواسته به جز تجزیه ایران و خدمت به آنکارا و باکو نهفته نیست. براستی چنانچه حرکتی اجتماعی بدنبال حقوق ویژه باشد دیگر چه لزوم، به تهاجم و زشت گویی و فحاشی به مفاخر ایران زمین مانند، کورش، داریوش، فردوسی و عناصر بیشمار هویت ملی ایرانیان است؟ آیا نه مگر اینان بدنبال تخریب آثار و ریشه ها و تاریخ مشترکی هستند که شالوده هویت ایرانیان و تمامیت سرزمینی این کشور را بنیان نهاده است.
در ادامه، زشت گویی یکی از همین عناصر خائن به میهن بی کم و کاست آورده می گردد، باشد که ایران دوستان بدانند با چه خائنینی روبرو هستند.
آیا چنین حنجره های آلوده و بیگانه گرایی شایسته آموزش به زبان مادری هستند؟
.................................................................................................................................................................................
تا کور شود هر آنکه نتوان دید
س. هـ
ترکیه باخت به همین سادگی و دیگر نتوانست دردقایق پایانی گل بزند و تلافی کند و با باخت ترکیه دل فاشیست ها و شوونیزیم ها و نژادپرستهای فارس شاد شد. آنها در این مسابقات تا توانستند به ترکیه تاختند و دوست داشتند هر تیمی بجـــــزترکیـــــــه قهرمان جام شود. اصلا دوست داشتند و دارند و خواهند داشت که ترکیه همیشه ببازد آنها چشم دیدن ترکها را ندارند: چشمشان کور! با این همه اینها ادعاشان خیلی زیاد است. فارسهایی که نه باشگاه درست حسابی دارند نه تیم ملی که به آن ببازند و نه حتی تاریخ…
شوونیزم نژاد پرست و ضد ترک فارس به ترکیه ای تاختند که سوم جهان شده ودر مقابل برزیل بزرگ تنها با یک گل شکست خورده ودرجریان همین بازی هم آلمان راتحت فشار قرارداده وتاحد برنده شدن هم پیش رفتند وچندین باشگاه کلاسیک وپرطرفدار وحرفه ای وگالاتاسرای قهرمان اروپا را دارندولیگ حرفه ای پراز بازیکنان بزرگ حرفه ای جهان را دارند.
و راستی چه میشود ؟ اگر ترکیه با ایران بازیکند…
با اینکه در پایان بازی یواخیم لو مربی آلمان پیروزی خود را شانس بزرگ می خواند وترکها را تحسین وتمجید می کند. آنها را با تکنیک بالا می خواند (آنهم با بازیکنان تقریبا ذخیره) ولی این مزدک میرزایی نفهم حرکات ترکهای تکنیکی وفنی را شانسی ودر اثراشتباه آلمان قلمداد می کند وبر عکس با یک حرکت کلوزه که توسط ترکها خنثی شده فریاد میزند این است آلمان واقعی؟…و حرکات ناب وتکنیکی اکتین تاب وسلیم بصری ودیگر بازیکنان ترک را ساده می پندارد وبه سادگی از آن رد می شود وتمام این حرکات (بخصوص تاکتیکی )را با یک کلمه ی خشک وخالی روحیه جنگندگی اتمام می کند.نه تنها او بلکه کلیه فارسهای به ظاهر کارشناس شوونیزیم این طوری تفسیر می کنند.
خوب شما که همیشه بیشتر از دیگران به روحیه ی جنگندگی خود وغیرت ایرانی خود دلبسته هستید شمایی که نه تاکتیک دارید ونه تکنیک واگر ترکها های ایران را ازتیم شما بردارند برای شما چه چیزی می ماند؟ هیچ…!
واقعا تا چه میزان مغرور هستید و نژاد پرستی آریایی چشم شما را کور کرده است. نژادپرستی شما حتی آن عادلی را که کمی عدالت وانصاف داشت بی انصاف می کند و نژادپرست وکور دل وضد ترکیه وضد ترکها تلویزیون شما چندین بار خطای مدافع ترک روی مهاجم آلمان رانشان میدهد وروی آن زوم می کند با قاطعیت اعلام می کنید که پنالتی و خطا بوده است و درعوض خطای واضح ومسلم مدافع آلمان روی کاظیم کاظیم را تنها یکی دو بار نشان داده از کنار آن به سادگی رد می شود واقعا چه سری در این کار شما نهفته است چرا مزدک میرزایی اصرار دارد که گل اول ترکیه در شرایط آفساید زده شده در حالی که آن گل مسلما سالم سالم بوده وآقا چقدر کور دل هستید وچقدر نادان که می خواهید نور وروشنایی را با تاریکی خاموش کنید ولی بدانید که اگرتمام دنیا تاریکه تاریک شود نمی تواند حتی نور شمع کوچکی را خاموش سازد و آنچه روشن وآشکار است آشکار می ماند.
حق سئل کیمی دریایه آخیب یول تاپاجاقدیر * داش آتماقینان کیمسه اونی چوندره بیلمز
عالمده قارانلیقلار بیرلشه باهم * بیر خیرداجا شمعین ایشیغین سوندوره بیلمز
واقعا چه سری در کار شماست وچه ضدیتی با ترکها دارید وراستی گناه ترکها چیست ؟
گزارش گر شما پیش از بازی ترکیه با چک بااین استدلال که در کشور ایران ترکیه طرفدار کمی دارد وبهتر بود که بازی پرتقال تکنیکی وفنی وسوئیس میزبان را نشان می دادیم ولی به جهت اهمیت صعود دو تیم چک(اول چک)بعد ترکیه این بازی را انتخاب کرده ایم .
جناب آقای گزارشگر ،مجری (رضا جاودانی) شما از کجا میدانید که ترکیه در ایران طرفدار کمی دارد؟ اگر آماری در این مسابقات و طرفداران آن می گرفتید مشاهده می کردید که حداقل طرفدار ترکیه در ایران بیش از۳۰میلیون ترک می باشد ودر کل دنیا هم کشورهای ترک زبان از جمله (آذربایجان،قزاقستان،ازبکستان،ترکمنستان،قرقیزستان،قبرس وجمهوری خود مختار روسیه نظیر چچن،داغستان وآبغازستان به تمامی طرفدار تیم ملی ترکیه هستند که جمعیتی بالغ بریک میلیارد نفر راشامل می شود واگر کشورهای اسلامی رانیز به آن اضافه کنیم ترکیه بیشترین طرفدار را در کل دنیا (به خاطر ترک ومسلمان بودن)دارد حالا هی شما مغرضانه گزارش کنید وهر چقدر دوست دارید به ملت ترک بتازید که فقط اسم ترک برای بر انداختن شما کافی است واسم ترک شما را خواهد کوبید واقعا جای قباهت وخجالت دارد شما به جای طرفداری از یک کشور همسایه ومسلمان آن را می کوبید .بکوبید،بکوبید که هر تیک شما برای ما تلنگری بیش نیست وهر مشت شما برای ما انگشتی بیش نخواهد بود کارشما مشت بر سندان زدن وآب در هاون کوبیدن است.
ما ازباخت مقابل آلمان ناراحت نیستیم آلمان تیم بزرگی است وهمیشه بزرگ خواهد ماند واین از سخنان مودبانه ی بازیکنان ومربیان آن استنباط می شود ما اصلا ناراحت نیستیم ما در حال پیشرفت وتوسعه می باشیم ما مسیر خودرا یافته ایم ما ملت بزرگ ترک می باشیم از چین گرفته تا بالکان ما یک ملت واحد هستیم .
ترکستان چین ،مغولستان،قزاقستان،قرقیزستان،ازبکستان،ترکمنستان،داغستان چچن،آبغازستان،ترکیه،قبرس وآذربایجان بزرگ و…
همه ی اینها یک کشور کشور واحد ویک ملت واحد هستند .
گفتیم ما از باخت ناراحت نیستیم این شما هستید که ناراحت هستید وعصبانی ونگران ،این شما هستید ودر حال دست وپا زدن می باشید برای خود تاریخ می سازید وبرای خود افسانه سرایی می کنید اگر ناراحت نبودید تااین حد در تلاش نبودید که ترکها را بکوبید پس مسلم ومشخص است که شما از چیزی نگران هستید وما هم می گوییم نگران باشید عصبانی باشید واز این عصبانیت بمیرید ودر آخر هم یقین بدانید که خواهید مرد.
شعار این دور ازمسابقات همه باهم علیه نژاد پرستی بود ولی شما نشان دادید که همه باهم برای نژاد پرستی تبلیغ می کنید .
سخن ملت ترک فقط با چند مجری وگزارش گر نیست ما با پان فارس ها ونژاد پرستان فارس وشوونیزیم فارس سخن می گوییم .
ما با لاریجانی،احمدی نژادهای عدالت پیشه ،خاتمی های تمدن گرا وعادل های با فرهنگ مقابل هستیم .
شما فارس ها که چیزی ندارید رو کنید ودر عوض فقط به فکر مضکحه ومسخره کردن دیگران می باشید و این کاررا با زمینه سازی از بچه ها شروع می کنید و وقتی که چیزی بر عرضه کردن برای بچه ها ندارید در برنامه های کودک خود با مسخره کردن سرخ پوست ها با گفتن (با کوهبا،با کوهبا)وبا مسخره کردن هندیها با گفتن (کرداهی صاحب،کرداهی صاحب)وبا مسخره کردن ترکها وعربها ودیگر ملتها بچه های خود از بچگی نژاد پرست وشوونیزیم به بار می آورند که بعدا به حسین رفیعی وحمید ماهی صفت تبدیل می شوند راستی قباحت دارد ننگ آور است وجای زشتی بسیار دارد وجالب اینکه :
از اسلام دم می زنید از قرآن سخن می گویید واز محمد وعلی نقل وقول می کنید.
ننگ بر شما باد /ننگ برشما باد/ننگ بر شما باد .
ازقرآنی سخن می گویید که بدان عمل نمی کنید
(ما شمارا با زبانها و رنگهای مختلف آفریدیم ودر این کار حکمتی نهفته است).
آیا شما به این گفته ی قرآن عمل می کنید؟ خیر هیچ وقت
شما چه آریا مهر باشید باتاج بر سر وچه ایران مهر با عمامه بر سر هیچ وقت دست از نژادپرستی خود بر نخواهید داشت .
ما فرزندان آذربایجان وفرزندان ترک با شما تا آخرین قطره ی خونمان در نبرد خواهیم بود ما شما را شکست خواهیم داد .
شما در طول تاریخ همیشه زیر دست ما بودید ولی هیچ وقت ما به شما بی احترامی نکردیم حتی شما را پروراندیم بال وپر دادیم زبانتان را گشودیم و سخن گفتن به شما یاد دادیم ما شما را بزرگ کردیم ولی در عوض در طی این ۸۰سال (فقط ۸۰سال )شما تا توانستید بر ما زور گفتید ننگ بر شما باد شما قدر نعمت های ما را ندانستید مرگ بر شما باد حق هم دینی وهمسایگی را به جا نیاوردید ننگ بر شما باد راستی شما که این قدر به داشته های خود و به نام آوران خود می بالید وفخر می کنید اگر ترکان نامدار را از این تاریخ برداریم برای شما چه چیزی باقی است جواب دهید شما که این قدر به زبان شکرین خود می بالید آیا می دانید که زبان شما لهجه ی ۳۳زبان عربی است یا نه واز هیچ قائده واصولی پیروی نمی کند واگر زبان ولغات عربی وترکی نبودند چقدر درمانده و مستاصل می ماندید شما اینها را خوب می دانید ولی باز هم نژادپرستی در خون شما رخنه کرده است وباز هم شوونیزیم هستید ننگ برشما باد ای نژادپرستان فارس، ننگ بر شما.
در حالی که زبان ترکی با قاعده ترین واصولی ترین زبان دنیاست وسومین زبان زنده ی دنیامحسوب می شود ،آری شما ناراحت هستید چون چیزی ندارید عصبانی هستید چون تهی وخالی هستید.
شما بهتر است خودتان را با تخت جمشید ساختگی و با نژاد آریایی ساختگی سر گرم کنید، بهتر است خودتان را با سلمان فارسی کاذب شاد کنید راستی چقدر شرم آور است …
آخر اینکه ما ترک هستیم وهمیشه ترک خواهیم ماند ما غیور هستیم وگناهی به جز ترک بودن نداریم. (شاید نیز افتخار)
گناهی نداریم جز اینکه روزی جهان زیر پای اسبان ما بود وباز هم خواهد بود گناهی نداریم به جز اینکه به هر دین وآیین مذهبی وبه هر ملتی احترام گذاشته ایم.
شما به ترکیه می تازید فقط وفقط به خاطر اینکه به ترکهای ایران بگویید که ترکها چیزی نیستند چیزی ندارند می خواهید به ما بگویید که شما فارس آذری بودید که بعدا ترک شده اید زهی خیال باطل واقعا یک افسانه سازی با شکوهی خودتان را مضکحه ی جهانیان قرار داده اید بروید کتابهای مورخ ومحقق با انصاف خود ناصر پور پیرار را بخوانید تا بیشتر به پوچی خود واقف شوید هر چقدر افسانه سازی کنید وحدیث جعل کنید وروی اسکناس های ۵۰۰۰۰ریالی بچسبانید بیشتر در منجلات وگرداب خود غوطه ور خواهید شد.
ما ترک هستیم ،ما فرزندان آتا ترک بزرگ هستیم،ما میراث دارآتروپات،ستارخان، باقرخان ،جوانشیر ،قاچاق نبی،نسیمی،فضولی،جواد خان هستیم ما فرزندان توموروس خانم ،تئلی خانم ، نگار،هجر وزینب پاشا می باشیم ما فرزندان اوغوز خان هستیم پدر ما ده ده قورقود می باشد ما از اولاد شیخ محمد خیابانی ،وسید جعفر پیشه می باشیم .
ما ازنسل بابک وشاه اسماعیل می باشیم مااز نسل کوراوغلو وشهریار شیرین سخن می باشیم.
ما ترک هستیم وترک خواهیم ماند
ما ترک مسلمان هستیم .
به ترکیه بتازید وباج ارمنستان را با آب وبرق وگاز و زره بدهید ولی بدانید که در هراس هستید واگر این هشتاد سال دوام آورده اید نه به خاطر رشادت خودتان است، خیر بلکه به شما میدان داده ایم ولی دیگر دیر شده تمامی فرزندان آذربایجان از تبریز گرفته تا تهران ،اراک،قم،قزوین،زنجان،همدان،ارومیه،اردبیل وآذربایجان شمالی که در موقعیت یک آذربایجان بیدار گشته ودیر یا زود شما را از پای در خواهند آورد حالا شما هر چقدر دوست دارید به ترکیه بتازید وآن را بکوبید ولی باز خواهید دید که ما ترک هستیم یک ملت هستیم یک ملت واحد.
وپایان سخن اینکه ای ملت ترک ما با شما هستیم بپا خیزید حق ترک بگیرید بدانید که حق گرفتنی است ای آذربایجانی ای کسی که خون ترک دررگهایت در جریان است ای نمایندگان ترک مجلس با شما هستیم بپا خیزید و حق این ملت را بگیرید سرتان را بالا بگیرید وبگویید که ما ترک هستیم وبا این سخن حق خود را بگیرید ای مسئولان ترک که در راس امور کشورهستید، بدانید که فارسهای شوونیزیم به شما هم رحم نخواهند کرد حق خود را بگیرید .
وای جوانان ودانشجویان وای خواهران وبرادران آذربایجانی وترک زبان حق خود را بگیرید شما شایسته ی زندگی شایسته هستید بدانید که ما زیر دست نامادری هستیم وهیچ وقت نامادری ،مادر نخواهد بود .
برگرفته از تارنگار "سولدوز(نقده) نیوز"
آیا پان ترکها نیز با یک بانوی مسلمان این چنین خواهند کرد!!
" نورا جانان " بانوي محجبهاي است كه اخيرا در يكي از كانال هاي تلويزيوني تركيه با بيان جمله :«اگر بلايي بر سرم نياورند مي گويم امام خميني (ره) را دوست دارم،اما آتا تورك را دوست ندارم» محافل لاييك اين كشور را شديدا به خشم آورده است. 
به گزارش رجانيوز به نقل از فارس، پايگاه خبري «اپك خبر» تركيه طي گزارشي تفصيلي به پيشينه اين زن پرداخت.
*نوراي جانان بزيرگان كيست؟
رسانههاي تركيه در ابتدا ادعا ميكردند خانم «نوراي جانان بزيرگان » دانشجويي است كه به سبب حفظ حجابش دچار مشكل شده است اما اگر كمي به عقب بازگرديم به نكات حائز اهميت ديگري نيز برخورد خواهيم كرد.

خانم بزيرگان زماني به اتهام «اخلال در مسير آموزش» ، با مداخله پليس از دانشگاه اخراج شده و سپس در دادگاه به 6 ماه حبس محكوم شد. خانم «نوراي جانان بزيرگان» در جريان مداخله پليس ، به سبب ضرب و شتم ماموران دچار سقط جنين شده و در ادامه ماجرا به كانادا پناهنده شد. او اولين زني است كه در تركيه به سبب حفظ پوشش اسلامي محكوم به حبس قطعي شده است.
«بزيرگان» وقتي كه دانشجوي سال دوم مهندسي پزشكي در «دانشكده خدمات بهداشتي» ، وابسته به دانشگاه استانبول بود، به سبب داشتن حجاب اسلامي در ميانه جلسه امتحان پايان ترم، با ضرب و شتم پليس بيرون كشيده شد.
«هيات قضايي كانادايي رسيدگي به تقاضاي پناهندگي» طي جلسه اي از خانم «نوراي» پرسيدند: «مگر تركيه يك كشور اسلامي نيست؟» پاسخ اين سوال براي «نوراي» دشوار بود اما در نهايت جواب داد: «در صورت رفع مشكل حجاب در تركيه، به كشورم برمي گردم؟»
او در همان ايام گفته بود: « در حقيقت ممنوعيت نبود كه موجب خروج من از كشور شد. من تصميم داشتم مبارزه خود را به خارج از كشور بكشانم. اگر آنقدر ترسو بودم كه بخواهم فرار كنم، مسلما اينقدر در تركيه خود را درگير مسائل دردسرساز نمي كردم».
در همان روزها خبرنگار روزنامه «يني شفق»- چاپ تركيه- از وي پرسيده بود: «در تركيه چه بلايي سرت آمد كه به فكر پناهندگي به كانادا افتادي؟» بريزگان جواب داد: «من در آنجا نتوانستم آزادانه در چارچوب اعتقاداتم زندگي كنم و حتي به خاطر همين اعتقادات راهي زندان شدم. از آنجايي كه شرح ناحقيهايي كه بر من روا ميشد را در هر محفل و جمعي تعريف ميكردم، آنقدر از طرف پليس و ديگران پيام و تلفنهاي تهديد آميز دريافت كردم كه كلافه شدم. تلفنهايم شنود ميشد و حتي يكبار كه شرح گفتوگوي تلويزيوني خود در برنامه «سي و دومين روز» را ، تلفني براي دوستم تعريف ميكردم، ناگهان صداي غريبهاي وارد مكالمه ما شد؛ طوري كه دوستم هم آنرا شنيد. صدا مرا به كشتن كودكم تهديد كرد.»
«بزيرگان» مي گويد:«من اين حرفها را در دادگاه (هيات قضايي كانادايي) هم بيان كردم. به آنها گفتم كه من عليرغم مسلمان بودن نميتوانم در معابر كشورم به راحتي گردش كنم. گفتم كه، لائيك هاي متعصب در هر فرصتي كه بدست ميآورند ما را تحقير ميكنند. در تركيه، برخلاف آنچه كه تصور ميشود، مظلومان حقيقي مسلمان ها هستند.»

به گفته «نوراي جانان بزيرگان » ، قاضي دادگاه كه يك زن بود و همچنين ديگر اعضايي كه در آنجا حضور داشتند پس از مشاهده كاست ويديو و بريده جرايدي كه من ارائه داده بودم چنان شوكه شدند كه حيرتشان، مرا هم شگفتزده كرد. آنها به هيچ وجه باورشان نميشد كه ما در تركيه چنين وضعيتي داشته باشيم. خانم قاضي وقتي عكسهاي مربوط به باتوم خوردن و روي آسفالت كشيده شدن بانوان محجبه را ديد بياختيار دست بر دهانش گذاشت و گفت: باورم نميشود!مگر تركيه كشوري مسلمان نيست؟ راستش من در اينجا (كانادا) با اين سوال بسيار مواجه ميشوم.من به هيئت قضايي كانادايي گفتم كه در تركيه اين ما هستيم كه سلب حق آزادي بيان و عقيده دست و پنجه نرم مي كنيم اما نبايد زندگي كردن مطابق اعتقادات ، تاواني ابن چنيني داشته باشد. من اين حرفها را در تمامي دادگاههايي كه در طول سه سال به آن ها رفت و آمد داشتم مي گفتم. خانم قاضي گفت: در اين ماجرا شما حق با شماست ،خيلي هم حق با شماست».
وقتي خانم قاضي اجازه اقامت مرا در كانادا صادر كرد خيلي خوشحال شدم. آن زمان در ذهنم لحظه اي را تصور كردم كه هيأت قضايي تركيه به خاطر حجاب برايم حكم زندان صادر كرد.
خبرنگار از از خانم «بزيرگان» پرسيد: اگر ممنوعيت حجاب در تركيه از ميان برداشته شود چه كار ميكنيد؟ آيا به تركيه بازميگرديد؟
او پاسخ داد: «بله. خيلي دلم ميخواهد. دلم براي استانبول تنگ شده است .امروز دنيا به ممنوعيت حجاب ميخندد!»
خبرنگار مجددا پرسيد:چه توصيهاي براي دوستاني كه در تركيه هستند داريد؟
خانم «بزيرگان» گفت:هرگز خود را بيچاره و درمانده ندانند. علاوه بر پيگيري قضايي مظالمي كه بر آن ها مي شود بايد به دنبال راههايي براي خروج از كشور باشند يا در پي دانشگاههايي باشند كه از طريق اينترنت دانشجو مي پذيرند.
«نوراي بزيرگان» در ادامه افزود: درست است كه در تركيه خيلي چيزها تغيير كرده است اما هنوز آن ذهنيتي كه از طريق رسانهها عربده ميزد كه خطر ارتجاع(يعني اسلام گرايي ) تركيه را تهديد مي كند اصلا تغيير نكرده است.
«نوراي جانان بزيرگان » پس از حدود7 سال اقامت در كانادا ، با اتمام تحصيلاتش در سال 2005 به تركيه بازگشت . او معتقد است : «در مقايسه با سال 1999 وضعيت رفاهي مردم بسيار ارتقا يافته است اما در عرصه آزادي بيان و عقيده تغييرات چنداني صورت نگرفته. هنوز هم بساط جنجال سازي و برچسب زني به قوت خود باقي است. كليشه «تهديد ارتجاع » هنوز در رسانهها اجرا ميشود. در طرف ديگر هم رجالي كه هيچگونه احترامي براي ارزش هاي مردم قائل نيستند و هرگونه تبعيض را در خصوص اشخاصي كه همانند آنها فكر نميكنند مباح ميدانند، همچنان سر جاي خود نشستهاند؛ يعني روي همان كرسي هايي كه به نمايندگي از همين مردم در آنجا قرار گرفتهاند و از همانجا نعره ميزنندكه مبارزه ما عليه ارزشهاي مردم ادامه دارد.
به گزارش خبرگزاري فارس خانم نوراي بزيرگان در روز 21 خرداد طي شركت در يك برنامه تلويزيوني مشهور با نام «تك تك»در پاسخ به مجري برنامه، "فاتح آلتايلي "كه از چهره هاي هنري ضد ديني تركيه به شمار مي رود و از او پرسيده بود كه آيا «امام خميني» را دوست دارد ، پاسخ داد : بله من هم دوست دارم .
در اين ميان "فاتح آلتايلي " از نوراي پرسيد : آيا آتاتورك را هم دوست داريد ؟ و ايشان جواب داد : آيا در تركيه كسي حق دارد كه آتاتورك را دوست نداشته باشم ؟ اگر بلايي سرم نياورند من مي گويم كه دوستش ندارم .
اين مصاحبه «بزيرگان» جنجالي بزرگ را در محافل لاييك تركيه ايجاد كرد و كار به جايي رسيد كه دستگاه قضايي اين كشور قرار پيگرد قانوني وي را صادر نمود.
«بزيرگان» امروز صاحب دو فرزند (يك پسر و يك دختر) است كه هر دو متولد كانادا هستند. او در كانادا پس از طي دوره آموزش زبان انگليسي در رشته علوم سياسي ادامه تحصيل داد .
خاقانی شروانی ستایشگر جاودانگی ایران
خاقانی شروانی ، این بزرگ ایران از منطقه شروان ( جمهوری آذربایجان- ایران شمالی ) در سفر به بغداد و مدائن و در کنار خرابه های تیسفون اینچنین گفت و در تاریخ پس از خود تاثیرگذار شد. و اشعار او را مانند دیگر آثار شعرا و بزرگان ارّان(جمهوری جعلی آذربایجان)، شروان، گنجه و آذربایگان، می توان به مثابه ی جواب قاطع و توفنده به پان ترکیستهای بیگانه گرا در حال حاضر برشمرد.
خاقانی در یکی از شورانگیز ترین شعرهایش از احساس ملی خود که ریشه در هویت تاریخی و گذشته ی ایرانی اش دارد سخن رانده و با زیباترین تعابیر، فراز و فرود تاریخ ایران را به تصویر کشیده است.
هان ای دل عبرت بین، از دیده عِبر کن ، هان !
ایوان مدائن را آئینه ی عبرت دان
این هست همان ایوان کز نقش رخ مردم
خاک در او بودی دیوار نگارستان
این هست همان درگه ، کو را ز شهان بودی
دیلم ملک بابل، هندو شه ترکستان
کسری و ترنج زر پرویز و بهِ زرّین
برباد شده یکسر ، با خاک شده یکسان
گفتی که کجا رفتند آن تاجوران اینک
زیشان شکم خاکست آبستن ِ جاویدان
شاعر بزرگ سرزمین ایران چه میگوید و چه پیامی برای آیندگان همیشه ی تاریخ دارد :
- ای انسان ایرانی، پند گیر، و از دیده اشک جاری کن، آگاه باش، گذشته خود را دیدی، عبرت بگیر، و اشک ریز.
- کاخ تیسفون را مانند آئینه ای بدان و در آن بنگر و پند گیر، از گذشته تیسفون پند بگیر.
- این همان کاخ با شکوه است که در مقایسه با نقش و نگار مردم ساکنش و شکوه آن، دیوار کاخ های پرنقش ونگار و کارگاه های نقش پردازی، مانند خاک بوده است.
- این همان درگاه و گذرگاه است که محل گذر شاهان جهان مانند پادشاهان بابل ، پادشاهان هند و ترکستان بوده است. شاعر خود را ایرانی میداند که برای ترکستان اشاره به غیر کرده.
- اکنون خسروان با جواهرات درشت و درهم طلا و خسرو پرویز با شکوهمندترین تاج زرین همه یکسره بر باد رفتند و با خاک یکسان شدند و نابود شدند ( آه و افسوس).
- ای انسان ایرانی! با خودت گفتی که پادشاهان و هرمزان ایران به کجا رفتند و چه شدند ؟
شاعر تا اینجا آتش به جان همه ایرانیان زده و تصویر سیاهی از آنچه بر سر این سرزمین آمده بیان کرده است . وهمه و همه از نابودی تمدن از دست رفته نالیده است، اما به یکباره ورق را برمیگرداند و در آخرین مصرع شعر خویش بارقه امید را برمی افروزد و از آینده ای که از آن ایرانیان است سخن میراند، ایچنین زیبا و اعجاز آور :
- خاک را به مام میهن، ایران به استعاره میگیرد و میگوید، آری آنها نابود شدند و به خاک پیوستند، اما از آنها، خاک ایران آبستن جاودانگی و رویش دوباره است. و خاک ایران را زایش گر جاودانگی بر می شمرد.
و بدین گونه خاقانی شروانی تعلق ملی گرایانه خویش را در یکی از زیباترین و پر اعجازترین اشعار فارسی (نه ترکی) عرضه میدارد. و همین گونه و به پیروی از خاقانی شروانی، میرزاده عشقی نیز به سرایش کفن سیاه و رستاخیز شهریاران ایران همت میگمارد.
مجنون منم که در غم خاک وطن مدام ..... گریم چنانکه آب، دل سنگ می کنم
« میرزاده عشقی»
تفسیر پیش از خبر:
نوشتار حاضر سخنرانی شخصیتی آذری است، که در خارج از کشور به روزنامه نگاری مشغول بوده و ظاهرا از هویت طلبی و گرایشات قوم گرایانه ی ترکی، به سمت و جهت دیگری سفر کرده که دیگر نمی توان عنوان هویت طلب و یا قوم گرا را بر او نهاد.
برخی از ملاحظاتی که ایشان، بی پرده بیان میدارد در نوع خود بی سابقه و بسی محل دقت و تامل است. بخصوص آنجا که سرنوشت پیشه وری و تجزیه طلبان آذری را بیان می دارد و از سرنوشت تلخی که با آن مواجه شدند سخن میراند، و بی گمان هشداری است تلویحی به تجزیه طلبان امروزین، که پای در جای پای پیشه وری و همراهان او و دولت مستعجل تجزیه طلبان گذاشتند. باشد که قوم گرایان دریابند، همگان مانند آنها نمی اندیشیده و هرگز اندیشه ها و باورهای آنان، مبنای ارزیابی باورهای امروزین مردم آذربایجان نیست. و ضمنن بیشتر دریابند تمامی دولتهای ایرانی در مقابل آنان و خواستهای هولناکشان، به مانند دولت مرحوم قوام و ارتش ایران، و شاید بی رحمانه تر رفتار نمایند.
آنان و دیگر قوم گرایان تجزیه طلب، باید عمیقن در یابند، حق حاکمیت ملی و تمامیت سرزمینی ایران، قابل مسامحه و گذشت نبوده و با شدت هرچه تمامتر سرکوب خواهد شد، خواه اگر تمامی پان های تجزیه طلب با پان فارس خواندن ِ حامیان هویت ملی و پارسی ایران، در صدد فروریختن وجاهت حق حاکمیت ملی و تمامیت سرزمینی ایران باشند. این راهی است که می پیمایند و به جز گزیر مقابله و مواجهه، سرنوشتی ندارد.
در ادامه نوشتار، سخنرانی آقای مرتضی نگاهی بدون هر گونه داوری و راستی آزمایی خواهد آمد.
روز یکشنبه اول جون 2008، در سالن کتابخانه نورت یورک، مرتضی نگاهی روزنامه نگار و نویسنده ایرانی ساکن سانفرانسیسکو، به دعوت بنیاد زبان و فرهنگ آذربایجان ایران ـ کانادا زیر عنوان “هویت ملی ایرانیان” به زبان فارسی سخنرانی کرد.
در آغاز محمد علیزاده از بنیاد زبان و فرهنگ آذربایجان ایران ـ کانادا به حاضران خوشامد گفت و از حمایت نشریه شهروند در برگزاری این جلسه تشکر کرد و مرتضی نگاهی را معرفی کرد.
مرتضی نگاهی نویسنده و روزنامه نگار زاده ی سراب در سال1330 تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در سراب خوانده و در دانشگاه تبریز در رشته ی فیزیک لیسانس گرفته است. در سال 1983 به فرانسه رفت و در سال 1985 در آمریکا ساکن شد. در فرانسه و آمریکا در رشته های مدیریت و کامپیوتر دانش آموخت. او اکنون سالهاست که ساکن سانفرانسیسکو است. فعالیت های روزنامه نگاری را در خارج کشور با ماهنامه ی روزگار نو چاپ پاریس آغاز کرد. از کتاب های او سفرنامه آذربایجان با نام یاشاسین آشکارلیق(زنده باد فاش گویی)، یادداشت های سفر حج، سفر مصر، مجموعه داستان های کوتاه، رمان ترس و یاد یار و دیار را می توان نام برد. او نوشته هایش را در پایگاه اینترنتی اش به نام یولداش www.negahi.comمی نویسد.
مرتضی نگاهی به نوبه ی خود از بنیاد و شهروند تشکر کرد و به موضوع سخنرانی اش پرداخت.
هویت ملی ایرانیان چیست؟ این پرسشی ست که زمانی که یک دوست به نگاهی گفته، ارمنی ها در ایران کلیسایشان را دارند، باشگاه آرارات دارند، مراسم خودشان را دارند ولی ما ترک ها چیزی نداریم، در ذهن او شکل گرفته و کنجکاو شده تا بداند آیا ارمنی ها خود را ایرانی میدانند؟ با دوست ارمنی خود این پرسش را در میان گذاشته و او گفته، ارمنی ها اول خودشان را ارمنی میدانند تا ایرانی، زیرا از زمان شاه عباس که آنها را به زور کوچاند که طی آن نیمی از جمعیت پانصدهزار نفره ی آنان تلف شدند و بقیه به جلفای اصفهان و آذربایجان رسیدند، همیشه خود را در ایران به عنوان اقلیت و مهمان حس کرده اند. پس بحران هویت برای آن کسی که دوست او میاندیشیده از حداقلهایی در ایران برخوردارند، نیز وجود داشته و دارد.
نگاهی آنگاه به اقلیت های دیگر در ایران پرداخت و گفت: به نظر من بیشترین ظلم به اعراب ایران میشود چون از ابتدایی ترین حقوقشان محرومند. آذربایجانیها در عرصه بازار و تجارت خیلی موفقند. در ارتش جزو مقامات بالا هستند ولی هموطن های عرب ما نه تنها در هیچکدام از این عرصه ها به مقام و قدرتی نرسیدند، بلکه همیشه با نگاه تحقیرآمیزی که در جامعه نسبت به اعراب وجود داشته بویژه از زمان رضاشاه، که حتی نمود خود را در ادبیات از سوی شاعران بسیار بزرگ و خوب ما نشان داده، روبرو بوده اند. این نگاه، اعراب را همانهایی میداند که به ایران حمله کردند و اسلام را تحمیل کردند. عرب ستیزی در جامعه و حتی ادبیات مدرن ما همواره وجود داشته، در حالی که دو میلیون هموطن عرب ما شهروندان ایران بوده و هستند، ولی چون نهادهای مدنی کمتر داشتند صداشان به جایی نرسیده است. اعراب هموطن ما وقتی اعراب همسایه و اطراف خود را می بینند، مثلا بحرین را که شکوفاترین رشد اقتصادی را دارد، و خودشان را با آنان مقایسه میکنند که در حالی که زیر پایشان نفت است، در فقر زندگی میکنند، بیشتر ستمی که بر آنان میرود حس میکنند.
نگاهی چنین تبعیضی را ناشی از تقسیم جامعه به “خودی” و “ناخودی” دانست و گفت: وقتی جامعه به خودی و ناخودی تقسیم میشود، همیشه خودی ها رانت خواری را شروع میکنند و ناخودی ها زیر فشار و ستم قرار میگیرند.
سخنران با اشاره به اینکه هویت ملی در کانادا و آمریکا، مطرح نیست، ولی در ایران، این موضوع همیشه مسئله بوده است، گفت: این بدین خاطر است که ما حس تعلق نداشتهایم و همیشه خواستار آن چیزهایی بوده ایم که نداشته ایم. اگر پیغمبرمان می آید میگوید: “گفتار نیک، کردار نیک و پندار نیک” چیزهای خوبی ست، یعنی که این ها را نداشته ایم که او میگوید خوب است. وقتی پادشاهمان داریوش در کتیبه هایش میگوید “اهورا مزدا! ما را از خشکسالی و ریا دور نگه دار!” یعنی صداقت نداریم و خواستار آنیم. هویت ملی هم چیزی ست که ما سرگردان به دست آوردنش هستیم بویژه بعد از جمهوری اسلامی این مسئله بیشتر شده است.
نگاهی افزود: یکی هویت ملی ایرانیان را در شاهنامه جستجو می کند و بر مبنای داده های فردوسی هویت ملی را تعریف میکند. قبل از آن مظهر ایرانی بودن زرتشتی گری بود. زمان قاجاریه میهن بر پایه شاهی که مظهر خداست و شیعه معنی داشت. در آن زمان زبان محلی از اعراب نداشت. پادشاهان ترک می آمدند و ایران را تسخیر میکردند و یک امپراتوری بنا میکردند تا آسیای صغیر…. و نام خود را کیخسرو و کیکاووس و … می گذاشتند. آنان به نوعی خود را ادامه دهندگان سلسلههای پیشین ایران میدانستند!
نگاهی با اشاره به شکل گیری هویت ملی از زمان مشروطه گفت: ما تا انقلاب مشروطه رعیت بودیم و به عنوان یک شهروند پذیرفته نمی شدیم. در مشروطیت بود که مردم با دیدن اروپا و آشنایی با افکار آنان مفهوم جدیدی از ملت و هویت ملی ارائه دادند.
سخنران آن گاه به دو نگاهی که در اروپا به هویت ملی وجود داشت اشاره کرد و گفت: این دو نگاه یکی نگاه آلمانی به هویت ملی ست که نژاد و زبان را اصل می گیرد و دیگری نگاه فرانسه، که نسل جدیدی از روشنفکران و انقلابیون تعریف جدیدی از ملت ارائه دادند. ارنست رنان یکی از آنان بود که کتابی نوشته به نام “ملت چیست؟” که در آن فرضیه نژاد و زبان و دین را رد میکند و به آن باور ندارد و میگوید یک ملت حتما باید یک گذشته ی تاریخی مشترک داشته باشند و دوش به دوش هم فداکاری کرده باشند. آن مجموعه (مردم) باید در زمان حال حتما یک همدلی و میل زیستن در کنار یکدیگر را هم داشته باشند. مثل زمان جنگ ایران و عراق که ترک، کرد، لر، فارس، بلوچ و عرب در کنار یکدیگر در مقابل ارتش صدام جنگیدند و کشته شدند.
مرتضی نگاهی با شعری از مولانا که میگوید: “همدلی از همزبانی بهتر است”، در این رابطه با مثال هایی مفهوم شعر را توضیح داد و گفت: دکتر مریدی از ارومیه می آید و اینجا در کانادا به پارلمان میرود درحالی که در شهر خودش ارومیه نمی توانست حتی عضو شورای شهر شود زیرا که نمی توانست از سد شورای نگهبان بگذرد.
سخنران در ادامه به مباحثی که در رابطه با ملیت ها و تجزیه و استقلال آنها مربوط میشود، پرداخت و به عنوان نمونه به کشورهای اروپای شرقی بعد از فروپاشی شوروی سابق اشاره کرد و گفت: اگر به 20 سال اخیر نگاه کنیم، جدا شدن کشورها از هم در بهترین حالت مورد چک و اسلواکی ست که مسالمت آمیز جدا شدند ولی همین ها دوباره با پرچم های خودشان در ترکیب اتحادیه اروپا متحد شدند.
مرتضی نگاهی با توجه به اینکه خود ترک ایرانی است و از سوی بنیاد زبان و فرهنگ آذربایجان ایران ـ کانادا به تورنتو دعوت شده بود، مسیر سخنانش را به آذربایجان کشاند و نگاهی به گذشتهی آذربایجان کرد و گفت: بعد از شکست فرقه ی دمکرات در سال 1324 وقتی ارتش شاهنشاهی به تبریز رفت، کتابسوزی راه انداخت و بسیاری بدون محاکمه کشته شدند و حدود 40 تا 60 هزار تن همراه با سران فرقه به آن سوی مرز فرار کردند که بعدها بسیار زجر کشیدند. پس از آن تبریز دیگر شهر اول ایران بعد از پایتخت، نبود و جز یکی دو صنعت مثل تراکتورسازی و ماشینسازی، چیزی برایش اختصاص داده نشد. تبریزی که روزی روزگاری “دارالسلطنه” بود و پرورشگاه ولیعهد یا شاه آینده ی ایران.
سخنران به مسائلی اشاره کرد که زمینه ساز به راه افتادن موج هویت طلبی نزد ترک ها شده و از جمله به خاطرات تلخ خود در گذشته اشاره کرد و گفت: ما ها را در سراب “تخم و ترکه ی غلام یحیی” مینامیدند و مورد آزار قرار میدادند و در پایتخت لهجهمان را مسخره میکردند!
نگاهی، در رابطه با بالا گرفتن موج هویت خواهی، به تصویر کلیشه ای که از ترکها در رسانه های ایران ساخته بودند، اشاره کرد و گفت: تا دیروز ترک ها در فیلم ها یا چای می آوردند و یا راننده کامیونی خشن بودند، ولی با رواج اینترنت و ماهواره، آنها دیدند که تصویر همتاهایشان در ترکیه و آذربایجان متفاوت است. از این رو به فکر افتادند که به حق خودشان برسند و هویت دیگری پیدا کردند و به آن مغرور شدند.
پس از استراحتی کوتاه نیمه ی دوم با موسیقی آغاز شد.
صمد پورموسوی و لاله جوانشیر با نواختن ساز ترکی و خواندن ترانه های ترکی، میهمان برنامه را به سرزمین مادری بردند و با تشویق از سوی حاضران روبرو شدند.
سپس برنامه با پرسش و پاسخ پی گرفته شد.
در پاسخ به یک پرسش نگاهی گفت: رضاشاه بر مبنای ایده هویت ملی آلمانی هویت ملی را تعریف کرد. یک ملت، یک نژاد و یک زبان. او میخواست کشور را یک زبانه کند و زمان پسرش هم این ادامه پیدا کرد. یک عده از روشنفکران آذربایجان هم همصدا شدند مثل کسروی و رضازاده شفق به این موضوع دامن زدند و آن سیستم را اجرا کردند.
نگاهی در پاسخ به پرسشی که چرا مسائل آذربایجان در رسانه های خارج کشور منعکس نمیشود، گفت: در لس آنجلس ما یک نشریه مثل شهروند نداریم. آنها این انقلاب را حمله دوم اعراب خوانده اند، باستان گرا شده اند و چسبیده اند به کوروش و داریوش (که البته چیز بدی هم نیست). کسانی که کارمندان صدای آمریکا و آلمان و رادیو فردا هستند بیشتر عقاید خودشان را ترویج می دهند و این سیاست آمریکا نیست. گرچه شاید آمریکا و اسرائیل بدشان نیاید که تنش های قومی بیشتر شود تا شاید به جمهوری اسلامی فشار بیشتری بیاید.
او با اشاره به ترس فارس زبان ها از مطرح شدن حقوق اقوام گفت: به فارس زبان ها باید گفت اگر در مدارس ما زبان ترکی تدریس شود ایران تجزیه نمیشود بلکه مستحکم تر هم خواهد شد.
نگاهی به ایران امروز پرداخت و گفت: من با خانواده ام صحبت میکنم و میبینم آنجا مسئله به این شکل که اینجا مطرح است نیست. ترک ها در ایران پخش هستند. آنها در خراسان و بسیاری از مناطق ایران حضور دارند و فقط در آذربایجان متمرکز نیستند. آنها همیشه خودشان را ایرانی دانسته و می دانند.
نگاهی با مطرح کردن مسئله تجزیه و استقلال طلبی گفت: اگر جدا شویم فوقش می شویم یک بنگلادش، یک کشور بسته که چیزی هم نداریم. ما باید با اعتراضات مدنی و مبارزات مسالمت آمیز مطالبات فرهنگی مان را مطرح کنیم و از روشنفکران فارس هم بخواهیم که همراه ما باشند.
فارس ها از زمان پیشه وری خاطرات بدی دارند و میترسند ایران تجزیه شود. چاره ی کار هم گفت وگوهایی مثل امشب است. نباید همیشه برنامه هایمان را به ترکی برگزار کنیم و اینطوری خودمان را جدا کنیم.
زبان مادری و ساختار تشکیلاتی قوم گرایان پانترک
ملاحظات اساسی:
ساختار گروه های تجزیه طلب قوم گرا و تجزیه طلب پانترکیستی در خارج از کشور، با استفاده از مطامع بیگانگان به خصوص اسرائیل و آمریکا و حمایت آشکار کشور های بیگانه و همسایه ایران شکل گرفته و هر از چند گاهی با انشعاب و انشقاق در بین آنها، با اسامی مشابه تکثیر می یابند. در حال حاضر رهبری این سازمانها و گروه ها مکررا دست به دست شده و از فقر شدید کاریزماتیک قابل قبول رنج می برد. و با توجه به محدودیت هایی که محرکین قومی در فراخوان های خود مواجه می باشند این خود از ضعف های اساسی این چنین جریانهای قومی گرایی است که هنوز برای ساختار سازی در ابتدای کار قرار دارند.
اصولن تمامی کنش های قوم گرایانه در ایران که در تعارض با هویت ملی قرار دارند تنها می توانند در مدت زمان کوتاه به اهداف خود نایل گردند و اگر این زمان به درزا کشیده گردد اهداف نخستین مخدوش شده و پس از چندی کارکرد مورد نظر خود را از دست می دهد.
این در حالی است که خواست های تجزیه طلبانه، خواستی بسیار عمده و بنیادی بوده و برای ایران به سان رویدادی هولناک محسوب می گردد و بنابراین نایل شدن به چنین خواست سنگین و پر هزینه ای بدون داشتن چارچوب های نظری روشن و همچنین چارچوب های تشکیلاتی منسجمی، حتی مجال عرضه و بروز نخواهد یافت.
داشتن غم زبان مادری و شعار " دیلیمی ایستیرم " اساسن تناسب موجه ای در مقابل رویای پاره پاره کردن و تجزیه ی ایران ندارد. این بدان معنی است که اگر بر فرض، مردم آذربایجان حتی غم زبان مادری هم داشته باشند و چنانچه این خواست تامین نگردد هیچگاه تن به تجزیه ایران نخواهند داد و این معادل با فروریختن شالوده نظری دکترین " آذربایجان جنوبی – گونئی آذربایجان " خواهد بود.
به همان میزان که عنصر گذر زمان پر وزن تر گردد و به عبارتی خواسته ها مشول مرور زمان میشود سفر از خواسته ها مورد نظر و هدف گذاری شده، به خواسته های دیگر و اجبارا ملایم تر میل خواهد کرد. با این رویکرد اجباری به وجود آمده انشقاق و انشعاب و چند دستگی در شاکله و بدنه جریان قوم گرایانه پانترکیست شدت بیشتری به خود خواهد گرفت که نتایج و شواهد آن در حال حاضر، از رخنمود این امر حکایت دارد.
روایت های گوناگون قوم گرایی و هویت تجزیه طلبی، آنچنان در تقابل با هم قرار گرفته که از هم اکنون می توان شکست محتوم و تاریخی آن را در نظر داشت. پیروزی تقابل با هویت ملی و تاریخی ملت ایران، لازمه یک مانیفست قدرتمند و بستر سازی مستحکم است که اکنون به هیچ روی شاهد این چنین بستر نیستیم، و با گذر زمان نیز لرزان تر نیز می گردد. سازمانهای قوم گرایانه ی پانترکیستی هنوز در ابتدای کار هستند و لازمه پیروزی چنین ساختار های تجزیه طلبانه ای، شتاب و به دست گرفتن ابتکار عمل مناسب است که با توجه به ساختار موجود آنها و شرایط و موازنه ی قدرت های بازیگر اجتماعی و حکومتی، نه می توان انتظار شتاب از آنها داشت و نه می توان وزنه سنگینی در کفه آنها نهاد.
پانترکیستها تمامی تخم مرغ های خود را در سبد ِ کسب آموزش زبان مادری نهاده اند حال اینکه این سبد، به سختی به زمین افتاده و به شکست ِ تمامی آنچه که آنها به دنبال آن هستند انجامیده است. آموزش زبان مادری خواست آذری ها نیست و هیچگاه نبوده و این خواست وارداتی هرگز به بار نخواهد نشست، همانگونه که تمامی حاکمان ایران چه در گذشته ی دور، و چه تاکنون هرگز برای زبان ترکی چنین ترازی را نه قائل شده و نه به آن لحظه ای اندیشیده اند. و این همان سیاقی است که در حال حاضر نیز با قدرت پی گرفته می گردد. و این تنها در ایران ساری و جاری نیست که چنین است بلکه با شدت هر چه بیشتر و افراطی تر، در کشورهای هدف و مدینه فاضله ی پانترکان مانند ترکیه و جمهوری ارّان(آذربایجان) نیز شرایط مشابه ای برقرار است. به گونه ای که می توان وضعیت ایران در خصوص ارزش گزاری و حمایت از زبانهای مادری و غیر رسمی و ملی بسیار، بسیار بهتر ارزیابی کرد. به دیگر سخن آسمان همه جا همین رنگ است اگر کم رنگ نباشد که هست، پررنگ تر نیست.
در همین رابطه به خبر بهنگام زیر توجه نمایید:
کانالهای تلویزونی آذربایجان موظف به استفاده از زبان رسمی از سال ۲۰۰۹ در برنامه های خود شدند
« درسال 2009 تمامی کانالهای تلویزیونی جمهوری آذربایجان باید برنامه ها و فیلمهای خود را به زبان رسمی کشور پخش کنند.
نوشروان محرملی رئیس شورای مرکزی رادیو و تلویزیون آذربایجان با ذکز این مطلب گفت: تمام برنامه ها باید به زبان رسمی پخش شوند و شبکه های موجود هنوز مشکلاتی وجود دارد.
این شورا از اول امسال پخش برنامه به زبانهای خارجی را از شیکه های این کشور ممنوع کرده است. چون زبان ترکی استانبولی در این کشور فهمیده می شود بطور موقتی پخش برنامه به این زبان دارای مجوزاست.
وی افزود که تا پایان سال به بعضی از کانالها در این مورد ارفاق خواهد شد. »
بنابراین آنچه بیش از پیش هویدا میباشد، دغدغه ی تمامی دولتها برای زبان ملی و رسمی است نه زبانهای محلی و قومی.
در ادامه این نوشتار و همچنین نوشتارهای پسین به ساختار تشکیلاتی و سازمانی قوم گرایان پانترک پرداخته می گردد.
فهرست گروهای اصلی و مطرح ناسیونالیست های قوم گرای تجزیه طلب پانترکیست در خارج از کشور:
1- حرکت بیداری ملی آذربایجان جنوبی ( گاموح – آمریکا )
2- حزب استقلال آذربایجان جنوبی ( گایپ – آمریکا )
3- جبهه ملی آذربایجان ( سوئد )
4- کنگره ملیتهای ایران فدرال ( شامل 7 گروه )
5- هر دو کنگره آذرابایجانیهای جهان ( داک – آمریکا )
6- فدراسیون آذربایجانی های سوئد ( سوئد )
7- جبهه دمکراتهای آذربایجان جنوبی ( کانادا )
8- اتحاد ملی دمکراتهای آذربایجان جنوبی ( سوئد )
9- تشکیلات استقلال طلب آذربایجان جنوبی ( AIT - سوئد )
10- راه نوین آذربایجان جنوبی ( آلمان )
11- فرقه دمکرات آذربایجان ( باکو )
شگفتی قوم گرایان پانترک
تفسیر پیش از خبر:
در هنگامه ای که قوم گرایان پانترک مدتی است بر طبل توخالی ترک گرایی ِ مردم آذربایجان میکوبند، هر روز که می گذرد، آشکار می گردد که، این فرضیه نخ نما، میرا و رنجورتر می شود، و شواهد فزونتری از گرایش آریایی و پارسی مردم آذری آشکار می گردد.
تمامی تلاش پانترکان قوم گرا بر این پایه شکل گرفته که آذربایجانی ها رشته پیوند خود را با فرهنگ و تمدن آریایی ایران گسسته، و در راستای تئوری پیش فرض شده ی زبان واحد، سرزمین واحد و نژاد واحد گام بر میدارند. این در حالی است که اساسن، شواهدی روشنی برای این امر عرضه نداشته و صرفن با اتکا بر حوادث خورداد ۱۳۸۵ برآنند که ابتکار عمل تجزیه ایران را در دست گیرند. همچنانکه می پندارند می توانند، تنها با مانور بر زبان مادری خواهند توانست، به همایش گسترده ای دست یازند، مردم آذربایجان راه خود را میروند و به هیچ روی غم و خواسته ای در راستای زبان مادری ابراز نمی دارند. چه اینکه این پاردایم، یک خواسته وارداتی از سوی کشور های همسایه ایران و سازمانهای امنیتی آنها است.
مردم آذربایجان مانند دیگر باشندگان کشور ایران، خواسته های خود را نه تنها در چارچوب های قومی و منطقه ای نمی دانند، بلکه در روز ۱۳ خورداد ۱۳۸۷ با گردهمایی بی سابقه خلیج (شاخاب) پارس را فریاد کردند و به انگارهای ارتجاعی قوم گرایان به تمسخر و خنده نگریستند.
خبر زیر تنها یکی از این شواهد روشن گرایش امروزه ی آذری هاست که ایران را فریاد می کنند و به فریادواره های زشت گوی تاریخ ساز قوم گرایان، به دیده پارازیت های بی اثر می نگرند.
..................................................................................................................................................................
حکومت شوونیستی فارس، خوب یا بد ؟
مدتي است كه شاهد پخش برنامه اي تحت عنوان كورپو از كانال اجتماعي جمهوري آذربايجان هستيم. در موثر بودن اين برنامه هيچ شكي نيست.مسئله نحوه سخن راندن مهماناني است كه عموما از قشر هنرمند آذربايجان جنوبي هستند.
شب گذشته گروه باريش به سرپرستي آقاي مسعود امير سپهر، خواننده خوش صداي آذربايجان مهمان اين برنامه بودند
جالب اينكه آقاي امير سپهر به جاي پرداختن به مسائل هنري و موسيقي، تمام وقت برنامه را صرف تعريف و تمجيد از نظام شوونيستي فارس و كمك هاي مسئولان خائن آن كرد.خواسته يا ناخواسته ايشان چنان از حمايتهاي دولت و علي الخصوص وزارت فرهنگ و ارشاد از موسيقي و فرهنگ آذربايجان سخن راند كه براي لحظاتي بنده به شك افتادم كه اگر چنين است ديگر حركت ملي براي چه و دفاع از فرهنگ آذربايجان چه معني دارد چرا اين همه شهيد و قرباني مي دهيم؟؟؟
ايشان چنان از آزادي عمل زنان در اجتماع ايران حرف زدند كه گويا گروه كر حاضر در گروه باريش در اين برنامه به ميل خود از حجاب اسلامي استفاده مي كردند.
لازم به ذكر است ايشان حتي يكبار نيز نامي از آذربايجان جنوبي نبردند بلكه در مقايسه هنرمندان دو سوي آراز از عباراتي چون "هنرمندان ايراني" و "هنرمندان جمهوري آذربايجان" استفاده نمودند. حتي اعضا گروه نيز هنگام معرفي خود چنان اساميشان را با لهجه فارسي ادا مي كردند كه اگر كسي نمي شناخت فكر مي كرد آنها فارس مادر زاد هستند.
اگر چنين در نظر بگيريم كه به ايشان امر شده بود كه در برنامه چنان حرف بزنند، ايشان بسيار راحت مي توانستند مانند سايرين از شركت در اين برنامه سر باز زنند. با اين سخنان آقاي نماينده مردم آذربايجان جنوبي!! نمي دانیم بالاخره حكومت شوونيستي فارس خوب است يا بد؟؟؟