تبليغاتX




آذربایجان؛ یاشاسین ایران
تمامی اقوام ِ غیر فارسی ‌زبان ایران، ریشه آریایی دارند
                                                                                                        " نوشته یاشار - ق "

گمان مبر كه به پايان رسيد كار مغان     .........     هزار باده ِ ناخورده در رگ تاك است  ( حافظ ) 

 

نوروز باستانی و آریایی ایران با همان عناصر آئینی آن،در تمامی شهرهای جمهوری ارّان (آذربایجان) بخصوص بادکوبه (باکو) برگزار میگردد و رژیم باکو علیرغم پارسی ستیزی و ایران ستیزی، هنوز نتوانسته است جایگزینی برای این جشن ایرانی بیابد. و آنچه مسلم است اینکه، جعل هر بدیلی برای جشن نوروز آریایی ایران، پیشاپیش محکوم به شکست است.در سرزمین های ایران فرهنگی و اقلیم قفقاز ،جشن نوروز را با شکوه تمام و با نام نوروز (NOVROZ) ارج میگزارند و بر خلاف ادعای پانترکان به آن "تازه (1) گون" و یا "تازه ایل" و یا عباراتی مجعول دیگر نمیگویند.

در سرزمین ارّان (جمهوری ارّان– ایران شمالی)در هنگامه نوروز علیرغم جایگزینی سالنامه میلادی،مردم همچنان بنا به هویت باستانی خویش به جشن و پایکوبی میپردازند و عجب اینکه به رسم آئین های دیرین، سورهای آب، باد، خاک و آتش نیز برپا میدارند و مانند همتایان ایرانی خویش برای آتش، مراسم سوری نیز بجای می آورند.

دنباله جستار در بخش ادامه ی مطلب: 


ادامه نوشتار
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/30ساعت 21:7  توسط آذربایجانی  | 

ترک ِ دیوانه و اغوز  ِ نژاد پرست

شخصی نژاد پرست که عنوان دکتر را یدک می کشد گوی سبقت را از سلف خود، دکتر! زهتابی ربوده و با بیان سخنانی سراسر مهمل و واهی ادعا نموده مردم فارس زبان ایران همان ترکان اغوزی هستند. و چه عحب اینکه، حال آشکار نیست این عجایب مخلوقات دنیا، چرا با فارس زبانها دشمن هستند و تمامی مشکلات ِ عالم و کون و مکان را به این مردم نسبت می دهند.

این فرد در راستای دورغ پردازی های معمول پانترکیستها، به همراه ادعاهای عجیب و غریب بسیار، حتی ادعا یافتن اشعار ترکی برای بسیاری از شاعران ِ پارسی گوی را نموده،* که با توجه به ادعای اغوری بودن فارس ها، دروغی به مراتب کمتر به چشم می آید.

شوربختانه، مسئولین به خواب رفته، اجازه خودنمایی و دروغ پردازی به این عنصر دیوانه داده اند و تریبون فرهنگ سرای بهمن را در اختیار ایشان قرار داده اند. در ادامه، بخشی از سخنرانی مورخه ۲۶/۵/۱۳۸۶ نامبرده، بدون شرح و زند بیشتر پرداخته می گردد:

 

« ما با جستجویی که از کتابخانه ها بخصوص دانشگاه تهران بعمل آوردیم به کتابی از قرن دهم هجری با عنوان «بالی بیلن دیلی» برخوردیم که نویسندۀ آن «محی اورشلیمی» است و آن کتابی است به زبان ترکی که همان چیزی است که مشابه امروزی آن زبان اسپرانتو میباشد و نویسنده اشاره میکند که زبانی را طراحی کرده است که برای تمامی ممالک اسلامی که زبانشان عموماً ترکی و عربی و فارسی است این زبان مشترک را اختراع کرده است و اینکار را 400 سال قبل از کشف اسپرانتو، آنچنان با دقت و ظرافت و نبوغ انجام داده که گویا زبان اسپرانتو را از روی آن کپی برداری کرده اند. این کتاب نیز در دست چاپ است.

زبان مکتوب فارسی در گسترۀ تاریخ، در ایران و سویهای آن، گرچه بر مبنای گویشهای تاتی، افغانی و پهلوی پی ریزی شد، اما همۀ اینها به مثابۀ فرزند ادبی زبان ترکی (اوغوزی) پدیدار گشت و اوغوزان سلجوقی، آن را از دربار خود به در آوردند و رشد و توسعه دادند.

در روزگار ما نیز به همین منوال، زبان فارسی رو به ترقی دارد و میتوان ادعا کرد که غیر از معدودی روستاها و قصبات تاتی و افغانی، همۀ ساکنان شهرهای بزرگ که به فارسی سخن میگویند، در اصل ترکان اوغوز هستند که فارسی را بعنوان یک لهجۀ گونه ای از ترکی، خوش داشته اند و ترقی داده اند. در جای جای دیوان ، اهمیت زبان فارسی و تعامل آن با ترکی از این لحاظ بازپردازی شده است. مواردی نظیر ادخال لغات ترکی به فارسی نشانگر تعامل دیرین این دو زبان باهم است. برخی از این لغات چنین اند:اردک، ارمغان، آغل، اُتو، آلا، اردو، ایل، یقه، ییلاق، قشلاق، بیرام، آش، دز، یال، سرکه و جز آن. »

 

*به سال 1380 كتابی با عنوان « قارا مجموعه»‌ به نام « شيخ‌صفی الدين اردبيلی» توسط ایشان انتشار يافت. انتشار اين كتاب بازتابهايی در پي‌داشت و اين پرسش در ميان آمد كه آيا كتابی كه با عنوان « قارا مجموعه» چاپ شده، واقعن نوشته شيخ صفی‌الدين اردبيلي است يا حاصل ذوق و كوشش ناشر آن می‌باشد؟

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/30ساعت 21:6  توسط آذربایجانی  | 

                                                                                نوشته : پرفسور اقرار علی اوف

 زبان مردم آتورپاتکان، زبان ایرانی بوده است

«پروفسور اقرار علي‌اوف» از دانشمندان برجسته تـاريخ‌شناسي و زبان‌شناسي جمهوري آذربايجان است كه مرتبت و منزلت علمي والاي وي به سبب تحقيقات گرانسنگ در گستره شوروي سابق و كشورهايي مانند ايـران و تركيه، بر همگان روشن است. اقرار علي‌اوف، عضو هيات علمي آكادمي علوم جمهوري آذربايجان در باكوست. كتاب «تـاريخ آتورپاتكان» يكي از تاليفات علمي و مهم «پروفسور اقرار علي اوف» مي باشد كه در هفت بخش تدوين شده و نكته‌هاي بديع از تـاريخ آتورپاتكان را باز مي‌گويد. يافته‌هاي علمي وي مورد پسند جاهلان و نژادگرايان در جمهوري آذربايجان واقع نشد و گفته مي‌شود كه حتي گروهي از جهال كتب وي را جمع‌آوري كرده و در آتش سوزاندند! آن‌چه  مي‌خوانيد فرازهايي است از كتاب «تاريخ آتورپاتكان» به ترجمه دكتر شادمان يوسف.

دنباله جستار در بخش ادامه مطلب:


ادامه نوشتار
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/30ساعت 21:5  توسط آذربایجانی  | 

                                                                             دکتر مازیار اشرفیان بناب

                                تمام اقوام غیرفارسی‌زبان ایران ریشه ایرانی دارند

براساس تحقیقات پژوهشگر ایرانی ژنتیک پزشکی و جمعیتی دانشگاه «کمبریج» که با کمک و نظارت گروهی از برجسته ترین محققان این رشته انجام شده، جمعیت های ایرانی که با زبان‌های غیر از گروه هندو-اروپائی تکلم می‌کنند به ویژه جمعیت آذری زبان ساکن در فلات ایران ریشه ژنتیکی مشترکی با اقوام ترک زبان ساکن در کشور ترکیه و اروپای شرقی ندارند و بر عکس «شاخص‌های تمایز ژنتیکی» آنها (مانند FSt) با سایر گروه‌های ساکن در فلات ایران به ویژه فارسی زبانان نزدیک به صفر است که نشانگر ریشه ژنتیکی مشترک آنها در اعماق تاریخ ایران است.

براساس تحقیقات پژوهشگر ایرانی ژنتیک پزشکی و جمعیتی دانشگاه «کمبریج»،دکتر مازیار اشرفیان بناب ، که با کمک و نظارت گروهی از برجسته ترین محققان این رشته انجام شده، جمعیت های ایرانی که با زبان‌های غیر از گروه هندو-اروپائی تکلم می‌کنند به ویژه جمعیت آذری زبان ساکن در فلات ایران ریشه ژنتیکی مشترکی با اقوام ترک زبان ساکن در کشور ترکیه و اروپای شرقی ندارند و بر عکس «شاخص‌های تمایز ژنتیکی» آنها (مانند FSt) با سایر گروه‌های ساکن در فلات ایران به ویژه فارسی زبانان نزدیک به صفر است که نشانگر ریشه ژنتیکی مشترک آنها در اعماق تاریخ ایران است.

دنباله جستار در بخش ادامه ی مطلب :


ادامه نوشتار
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/30ساعت 21:0  توسط آذربایجانی  | 

تاریخچه آذرپادگان و مردمان آذربایجان

نه تنها كليه‌ تيره‌هاى ايرانى ( اعم از بلوچ، كرد، لر، پارسى، آذرى و غيره ) از نظر مادرى با هم خويشاوند و از يك تبار مى‌باشند، بلكه حتى مردمان كشور تركيه نيز ترك نژاد نيستند. بر پايه‌ پژوهش‌هاى دقيق علمى كه بر اساس بارزترين دستاوردهاى دانش ژنتيك صورت گرفته است، ثابت مى شود كه مردمان ساكن در كشور كنونى ايران همگى آريايى نژادند...

ماهنامه طرح نو شماره 16 تیرماه 1387 :

پيرامون تبار مردمان ساكن در آذرپادگان تا كنون سه انگاره‌ى كاملا‌ً متفاوت از هم ارائه شده است.

1 ـ آذربايجانى‌هاى ترك تبار: مطرح كنندگان اين انگاره، تجزيه طلبان پان تركيست بوده‌اند.

2ـ آذربايجانى‌هاى آريايى تبار: مطرح كنندگان اين انگاره، پژوهشگران ايرانى و برخى از مورخان غربى بوده‌اند.

3ـ آذربايجانى‌هاى قفقازى تبار: بى اعتبارترين دسته از سه انگاره را تشكيل مى‌دهند. زيرا بر طبق اسناد بررسى شده، بومى‌چندانى در طول تاريخ منطقه به غير از مواردى كه از اسكان ايرانيان ذكر گرديد، ديده نشده است.

دنباله جستار را در بخش ادامه ی مطلب بخوانید: 


ادامه نوشتار
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/30ساعت 20:48  توسط آذربایجانی  | 

 

در نوشتار حاضر جُستاری ارائه می گردد که برگرفته از سایت برتر و وزین " آذرگشنسب " می باشد. بازیگران اصلی پانترکیسم چند سالی است که در راستای هویت بخشی به اتراک اغوزی، به جعل تاریخ و انتساب تمدن های پیشین که عمدتن در فلات ایران و یا سرزمین های باستانی تحت قلمروی ایران بوده اند، اقدام می نمایند. نخبگان پانترکیسم به جهت پر نمودن خلاء هویت و جبران پوچی ِ تاریخ سراسر خونریزی و ضدشهرآئینی ِ اتراک و زادگان اغوزی، مصمم به تاریخ سازی هایی هستند که هیچ مورخ نامداری پیش از این، حتی اشاره ای به آن، ولو به شکل تردید و شبهه ننموده است.

در ادامه، این نوشتار ارزشمند که تنها یکی از تلاش های صورت گرفته از سوی دانشوران و دانشبُدان ایران دوست می باشد، تقدیم می گردد. 

یکی از ترفندهاي پان ترکیست ها جهت تاریخ سازي برای اقوام بیگانه اغوز و مغول، سوء استفاده از يكي از قواعد زبان شناسي است. مورخان جاعل پان- ترک و به تبعيت از آن ها، پا منبري هايي که قبلا به مرشدشان درجه استادي و پروفسوري و دکترا داده بودند، ولي اخير آنان را فيلسوف مي نامند، براي مصادره تمدن هاي ديگر به سود قوم ترك، چنين استدلال مي کنند:  چون نظام دستوري زبان «ايلامي» از طريق الحاق پسوند به ريشه شکل گرفته است، پس ايلامي ها ترک زبان بوده و در نتيجه (!) مردمان همه مناطق آسياي ميانه و صغير و بين النهرين و فلات ايران ترک بوده اند!  

دنباله جستار در ادامه ی نوشتار:


ادامه نوشتار
+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/30ساعت 20:31  توسط آذربایجانی  | 

                                                                                                      نوشته:  "یاشار – ق"

                اصول پانزدهم و نوزدهم قانون اساسی و رویای نژادپرستانه ی پانترکان

 

ملاحظات بنیادی:

یکی از تبلیغات گسترده پانترکیستها، چه آنها که بنابه ملاحظات محافظه کارانه، خود را هویت طلب مینامند و چه آنهایی که شعار هویت طلبی را پلی میدانند برای رویا و آرزوی نهایی خود، که همانا تجزیه ایران است، اعتراض به عدم اجرای اصول۱۵ و۱۹قانون اساسی جمهوری اسلامی میباشد.

در حالی که هدف اصلی هویت طلبان از بازگویی اصول ۱۵و ۱۹ قانون اساسی، به واقع چیزی جز هدف نهایی دیگر پانترکان نیست و این همانا، ایجاد یک سرزمین واحد تورکی است. آنان به صورت پیوسته به عدم اجرای اصول ۱۵و۱۹قانون اساسی ایران اعتراض کرده و چون با توجه به اهداف بیگانه گرایانه خویش،با غرض سخن می گویند، طوری می نمایانند که: آری، اساسن در متن قانون اساسی درج گردیده، آذری ها باید زبان دیگری داشته و این شوونیسم پارس است که حکومت جمهوری اسلامی را تحت فشار گذاشته، نگذارند ملت ترک به خواستهای هویتی غیر ایرانی و تورکی خود برسد. در حالیکه ملاحظات مورد قانون اساسی به گونه ای دیگر و سیاق دیگری است، چه اینکه اصل ۱۵میگوید:

- زبان و خط رسمی و مشترک مردم ایران فارسی است. اسناد و مکاتبات و متون رسمی و کتب درسی باید با این زبان و خط باشد ولی استفاده از زبانهای محلی و قومی در مطبوعات و رسانه های گروهی و تدریس ادبیات آنها در مدارس، در کنار زبان فارسی آزاد است.

و اصل ۱۹ میگوید :

-مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ، نژاد، زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود.

چنانچه مشاهده میگردد زبان مشترک مردم ایران مطابق اصل ۱۵، فارسی میباشد که پانترکان اساسن بدان معتقد نیستند. همانگونه که میدانیم بعضن خط را هم تغییر داده و بسیاری از سایت های پانترکی از الفبای لاتین روسی همانگونه که در جمهوری خودمختار آذربایجان (ارّان-ایران شمالی) بکارمی رود بهره می گیرند. تنها بخش باز مانده اصل ۱۵عبارت "تدریس ادبیات آنها در مدارس"می باشد که خود عبارت گویای مسئله مشخصی است:

نخست اینکه زبان های غیر فارسی را "محلی و قومی"برشمرده و نه زبان ملی، از دیگر سو  آیا آذری ها در آذربایجان و دیگر نقاط کشور، تنها و تنها با یک زبان و آن هم با یک لهجه مشخص صحبت میکنند. مثلا تکلیف گویش های تاتی درآذربایجان چه میشود؟ تکلیف کردهای و ارامنه ارومیه چه میشود؟ کردهای کرمانجی خراسان چه کنند؟ کدامیک از لهجه های ترکی آذری را برگزینند برای گفتار،شنیدار و نوشتار. میدانیم در تبریز به گونه ای ترکی آذری تلفظ میگردد که علی الظاهر لهجه اردبیلی را قبول ندارند. خوب باید چه کرد؟ با آذری تهرانی چه کنیم؟ کرد تهرانی چه؟ گیلک ها و ارامنه ی ساکن در تبریز چگونه؟

آیا یک قالب پنیر در دست گرفته ایم و آنها را به قسمت های دلخواه، برش کامل زده و میگوییم یک قسمت کرد - یک قسمت لر- یک قسمت آذری ترک زبان - یک قسمت تهرانی و ... . سخنی به غایت فرومایه است چنین سخنی ! این چگونه دستگاه آموزش و پرورشی است که در زنگ ادبیاتش انواع واقسام معلمین ادبیات داشته باشد آنهم با لهجه های متفاوت! که زبان مادری محترم شمرده گردد . ولی انگیزه پانترکان نه کردها هستند و نه تالشها و غیره ،بلکه اساسن کردها را در آذربایجان غربی برسمیت نمیشناسند، همچنان که تالش ها را در گیلان.

اصولن پانترکیسم به یک زبان واحد اعتقاد دارد، آنهم زبان تورکی آلتایی- مغولی و بس. و این زبان هم باید حتی در دانشکده های پزشکی و مهندسی ایران تدریس گردد، این هدف غایی (نهایی) است.شاهد این مدعا چیست ؟

پان ترکها در جمهوری آذربایجان با زبان پارسی چه کردند: گزارشات نشان میدهد، بی هیچ ملاحظه مدارس پارسی زبان راتعطیل کردند. در جمهوری خودمختار آذربایجان(ارّان) هنوز سالخوردگان تالش مشاهده می گردد که به زبان تالشی- تاتی سخن گفته و فرزندان آنها به سختی تنها چند کلمه از زبان فارسی می دانند. این است همان رویای پان ترکان در ایران، که هرآئینه تعبیر نخواهد شد. و درعین حال، همان کابوسی است که یکپارچگی ِ سرزمینی ِ این کشور تاریخی را تهدید میکند.

تدریس ادبیات آنهم به شیوه واحد، مثلا در آذربایجان غربی و شهرهای چند قومی، امری ناشدنی است و منجر به برادر کشی، و در بقیه مناطق نیز کمابیش به همین گونه است. حتما شنیده اید در آذربایجان غربی دانش آموزی که با دوست دیگرش به زبان کُردی سخن میگفته توسط معلم ترک زبانش از کلاس اخراج میشود.

با اینگونه حرکتی که نژادپرستان پان تورک، بر مبنای زبان واحد و نژاد واحد به نمایش گذاشته اند اصولا آموزش زبان قومی (مادری) به نفع پان ترکهای بیگانه گرا انجامیده و امنیت کشور را به مخاطره می اندازد. این در حالی است که"مطبوعات و رسانه های گروهی" به زبان های قومی و خصوصا ترکی آذری وجود داشته و منعی برای آن وجود ندارد و بر اساس همین امر بوده که اندیشه های پان ترکیستی و تجزیه طلبانه منتشر میگردد! تاریخ گواه مدعای این امر است، هنگامی که در خلال سالهای(۱۳۲۵-۱۳۲۴) فرقه دمکرات آذربایجان به قدرت رسید یکی از اقدامات اصلی آنها در راستای مرحله ترکیسم و منویّات دولت شوروی، ممنوع کردن زبان فارسی بر مبنای اصل زبان واحد - سرزمین واحد بود.

نهایتن، به عنوان یک نتیجه گیری نهایی، آموزش و پرورش زبان مادری، در سرزمین های چند قومی- چند لهجه ای و چند زبانی،امری ناممکن و ناشدنی است و اساسن دولت در مقابل اجرای آن مسئولیت قانونی ندارد. بدین ترتیب مشاهده می گردد پانترکان چه تصویر سیاه "نژادی" و "برادر کشانه ای" برای ایران ترسیم کرده اند. تصویری که پاره پاره شدن ایران را، نمودار میسازد. اما دو پرسش ،که امیدوارم هویت طلبان (بدیل پانترکیسم و تجزیه طلبی) پاسخ شفاف دهند.

۱- آیا در جمهوری آذربایجان در مناطق غیر آذری ، زبان مادری غیر ترکی تدریس میگردد ؟

۲- آیا در ترکیه در مناطق غیر ترک ،  زبان مادری غیر ترکی تدریس میگردد ؟

 

در خصوص اصل ۱۹، ادعای پان ترکان شاهکاری است ستودنی است. همانگونه که پیشتر رفت، مفاد این اصل بیان می دارد:

"مردم ایران از هر قوم و قبیله که باشند از حقوق مساوی برخوردارند و رنگ ، نژاد،زبان و مانند اینها سبب امتیاز نخواهد بود " اصل ۱۹قانون اساسی .

"در ذیل این اصل دو آیه و روایت شریفه به ترتیب ذیل ذکر شده:(عین نقل قول مندرج در قانون اساسی)

الف:سوره الحجرات آیه ۱۳مبنی بر:ای مردم ما همه شما را از یک زن ومرد آفریدیم وشما را گروهها و قبایل مختلف قرار دادیم تا (به این وسیله)یکدیگر را باز شناسید.به درستی که بزرگوارترین شما نزد خدا با تقواترین شماست .

ب : روایت رسول اکرم :ای مردم بدانید که پروردگار همه شما خدای یکتاست ، و پدر شما نیز یکی است.آگاه باشید هیچ فضیلتی برای عرب نسبت به عجم نیست ، همچنان که فضیلت و برتری برای عجم نسبت به عرب نیست.وهیچ برتری برای سیاه نسبت به سرخ و برای سرخ نسبت به سیاه نیست .و آگاه باشید که معیار اصلی برابری انسانها نسبت به یکدیگر ، تنها تقوی است."

 

بررسی تحلیلی ادعای پانترکان:

ادعای پانترکیستها با استناد به اصل ۱۹قانون اساسی مبتنی بر این است که مردم آذربایجان از نظررنگ، نژاد وزبان مورد تبعیض قراردارند.

مفاد اصل۱۹به صراحت بیان میدارد که، اقوام ایرانی را به صورت ملت مستقل در نظر نداشته، بلکه آنان را قوم و قبیله دانسته و ملیّت جداگانه نمی پندارد. بنابراین اگر پان ترکان اصل ۱۹را ملاک خویش قرار داده اند، مطابق این اصل ملیت جداگانه برای آذری های ترک زبان کاملن نادرست می باشد. این درحالی است که برپایه مطالعات اتنیکی و قومشناسی و تاریخی، آذری های یک قوم آذری و با ریشه های پیوسته با اقوام ِ دیگر ایرانی می باشند. از طرفی کدام شواهد نشان میدهد آذری ها نسبت به دیگر ملل تحت تبعیض قرار داشته یا دارند. درحالیکه اکثردولتمردان دوره های مختلف بعضا آذری بوده، در سیستم قضایی کشور نقش همیشگی داشته، رهبر کشورخود آذری بوده، در بازار تهران نقش موثر داشته، بزرگترین شاعر نوغزل سرای معاصر آذری بوده و شهریار نام داشته، درحالیکه اگر مواضع سیاسی سیمین بهبهانی نبود، میتوانست ایشان باشد، بسیاری از وزرای قبل از انقلاب آذری بوده، پادشاهان گذشته ایران که دیگر جای بحث ندارد و امری بدیهی است و .... .

در ابعاد اقتصادی نیز، آذربایجان با دارا بودن مجتمع های پالایشگاهی و پتروشیمی، چندین کارخانه ی بزرگ ماشین سازی، تصفیه خانه های پیشرفته ی آب و فاضلاب، کارخانه های متنابه مواد غذایی در طیفی بسیار گسترده و نیز داشتن دانشگاه ها و دانشسراهای گوناگون، نسبت به مناطق و بسیاری استانهای دیگر کشور پیشرفته تر است.

لذا، اساسن نمودهای این تبعیض را هیچ اشارت موجه و پسندیده ای نیست.

از دیگر سو  اگر به عنوان نمونه، زبان کردی یا گیلکی زبان رسمی بود، شاید تبعیض، محلی برای ارائه داشت، ولی زبان فارسی اصولن ربطی به قومی خاص نداشته و ارتباطی با مردم استان فارس و شیراز ندارد که بتوان فارس ها را به خاطر زبان فارسی مقصر تبعیض نامیده و پان فارسیسم ساختگی را، دشمن جلوه دهیم. در اینجا بحث عامیانه ارائه نمی گردد، که مثلا به تعدادی مردم بی سواد یا کم سواد و کاسبان خرده پا (که البته شریف هستند) بگوییم زبان فارسی آنگاه میشود قوم فارس.

در همین رابطه پزشک پانترکیست " جواد هیئت " میگوید : «...زبان فارسی از خارج از ایران، یعنی از آن طرف جیحون به وسیلة ترکان غزنوی وسلجوقی به ایران آمده وبا قدرت سلاطین ترک،زبان رسمی وادب ایران وآسیای صغیر وهندوستان گردیده و بعداً هم با همکاری شعرای کلاسیک ترکزبان به این پایة ادبی رسیده است...مانند مثنوی مولوی و دیوان غزلیات شمس و دیوان نظامی گنجه ای، خاقان شروانی و قطران تبریزی و امثال آنها .....»

از اینرو چنانچه فرض محال گیریم، گفته های ایشان درست باشد،  پس اساسا زبان فارسی (دری)چه پیوندی به مردم استان فارس دارد؟ اگر پادشاهان ترک اینچنین کردند بنابراین شونیزم فارس! چه ارتباطی به غیر اتراک دارد، خود کرده را تدبیر نیست. اصولا کدامین دست خائن در پشت پرده تبعیض۸۰۰ ساله نهفته است. اگر پادشاهان ترک این تبعیض را روا داشتند و زبان فارسی که علی الاصول، فاقد دستور زبان تدوین شده بود را، اینگونه تبعیض گرایانه حاکم کردند، چه تضمینی وجود دارد که میراث داران پانترک آنها دوباره تبعیض روا ندارند، اینبار با زبان ترکی و بسیار نژادپرستانه تر، مانندجمهوری خودمختار آذربایجان (ارّان – ایران شمالی) و کشور ترکیه، عمل نکنند.

با نظریه فوق مطابق دیدگاه دکتر جواد هیئت، ثابت می گردد، از۸۰۰–۷۰۰سال پیش تا کنون، نسبت به اتراک در ایران تبعیض صورت گرفته است و عجب اینکه خود اتراک در آن نقش اصلی را بازی کرده اند. یعنی ترکها خود عوامل شوونیست پارسی بودند و پارسیان به صورت مخفی آنان را ترغیب و تشویق به فارسی گویی و ایران گرایی در ایران، و حتی آسیای صغیر و هندوستان کرده اند. "به واقع آدمی چه خواهد گفت چنانچه پانترک و هویت طلب گردد."

ساختار این اندیشه چنین است؛ زبان فارسی توسط اتراک و پادشاهان ترک، از آن سوی جیحون آورده شده و سپس به طرز بلند پایه ای فاخر شده است آنهم در همه جا، و بلافاصله نتیجه بگیریم دست شوونیزم پارس در کار بوده است. براستی چرا اکنون پانترکان پای در جای نیاکان خود نمیگذارید و همان راه را نمیپیمایند؟ مگر زبان فارسی میراث فرهنگی اتراک و پادشاهان ترک نبوده است، بنابراین پانترکیستها که باید حافظ آن بیش از دیگر مردم ایران باشند. اما آنچه که آشکار است، تفاوت عمده پانترکان کنونی و ترکان هجوم آورنده به ایران می باشد که؛ترکان غزنوی و سلجوقی در اثر همنشینی با مردم صلح گرای ایران خوی افراطی نژادپرستانه خود را از دست داده و به زبانی برای دبیری و فرهنگ، یعنی فارسی دری روی میآورند، که در اکثر جای جای میهن کمابیش رواج داشته و در زبان ِ قبل از اسلام ریشه داشته و پس از حمله ی اعراب، به صورت پرقدرت در مقابل زبان عربی قد برافراشته بوده است.

جالب است دانسته گردد، بنیان گذار غزنوی ها،سبکتکین بن قرابجکم، که از غلامان ترک سابق سامانیان محسوب میشد، بعدها در اقدامی ایران گرایانه، با نسب نامه ای مجعول ،تبار خود را به پیروز پسر یزدگرد سوم ساسانی رساند. ظاهرا اقدام ترکان در گذشته به ضرر پانترکان کنونی انجامیده است. جا دارد به این نکته اشاره گردد بر خلاف مورخین خارجی، پانترکان اصولا علاقه ای به بیان علت اصلی تسلیم شدن ترکان غزنوی و سلجوقی و وانهادن سنت های پیشین خود در برابر فرهنگ مردم ایران ندارند، که همانا بربریت و بی سوادی آنها بوده است.

 

روایت رسول اکرم(ص) که در اصل ۱۹قانون اساسی به کار رفته و این اصل مداومن مورد استناد پانترکیستها قرار میگیرد، علت تفاخر اصلی یک فرد را به دیگری همانا تقوی و پرهیزگاری میداند و لاغیر. و اساسن برتری نژادی را مردود شمرده و صرفن نگاهی فردی و انسانی در این خصوص ارائه میدهد، و اصولن به حقوق اقوام و یا نژاد، پایبندی نشان نداده بلکه پایبندی به تقوی را اساس میشمرد.

بنابراین پانترکان،اصلی از قانون اساسی (۱۹)را مبنا میگیرند که در تضاد کامل با اندیشه های آنانست. آنها نگاهی نژادی و توتم پرستانه (بوز گورد) دارند و هنوز در اندیشه های ترکمنان و مغولان آنسوی جیحون هستند که اصولن با یکتاپرستی در تضاد بوده و مطابق مبانی اسلام باطل است. حتما شنیدید پانترکان واژه تورک را مقدس میدانند و به بوزگورد(گرگ خاکستری)بعنوان توتم قدرت دهنده درندگی و بربریت اعتقاد دارند. گزارش ذیل نیز به عنوان شاهد امر فوق بسیار قابل ملاحظه است. در سایت پان ترکی www.azadtabriz.com بالای واژه " آتاتورک " چنین میخوانید (عین عبارت) : "نام مقدس تورک بر جای جای دیوارهای سولدوز نوشته شده است"صرف نظر ازنژاد پرستی که در این عبارت دیده میشود، بیگانه پرستی نیزکاملا مشهود میباشد و واژه سولدوز (نقده)، عملن تهدید کردها را نیز بدنبال دارد.

عبداله گل رئیس جمهور ترکیه علیرغم گرایشات اسلامی، همنوا با اهداف الحاقی اغوزی و ترکی سازی در سفر به ترکمنستان منویات نژادپرستانه وارثان خلیفه های عثمانی را اینگونه اعلام میدارد:

"ترکمنستان سرزمین پدری ماست، نژاد،زبان و دین ما یکیست و ملت واحدی هستیم که در دولت های متعدد زندگی می کنیم- عبدالله گل در سفر به ترکمنستان "

آنچه که میتوان از اندیشه های الحاقی (پان) تورکان دریافت،تقدس سه "پارادایم" و محوراصلی است:

الف – سرزمین "مقدس" ترکستان.

ب – زبان "مقدس" تورکی.

ج - نژاد واحد و"مقدس" تورکی.

 

بنابراین پان ترکیسم با توجه به مولفه های آشکار آن در تضاد با اسلام و یکتاپرستی قرار داشته و جالب است که پانترکان حدیث معتبر رسول اکرم را که با اشاره به سلمان فارسی است، ومبنی بر دست یابی پارسیان به دانش، ولو در ستاره ثریا، ساخته و پرداخته شونیزم فارس میدانند. این در حالی است که حدیث مزبور را، راویان معتبری مطابق با علم حدیث نقل کرده اند. با نگرشی کوتاه بر حدیث فوق می توان دریافت، منظورحضرت رسول، قوم باستانی پارس نبوده،بلکه مردمان سرزمین پرشیا(ایران زمین) مقصود بوده است، و در آن هنگام ۱۲۰۰،سال از زمان هخامنشیان و تشکیل حکومت پارسی گذشته بوده است. و این تحریف آشکار نشانه ای جز فریب اذهان ساده ی جوانان متعصب قومی چه میتواند باشد؟ بهرروی، اصل ۱۹ قانون اساسی مجددا تاکید بر قوم و قبیله میکند و نه ملیّت جداگانه.

 

پانترکیستها با تراشیدن دشمنی به نام فارس می کوشند مرزهای قهر آمیز ایجاد نمایند، در حالی که تاریخ دویست ساله ی شهر تهران نشان می دهد، این شهر هیچ گاه سرزمین ترکی نبوده و در هیچ مکتوبی و مدرک تاریخی، تهران ماوای ترکان خوانده نشده و آذری های ترک زبان، عمدتا ازدوران پهلوی دوم به تهران مهاجرت کردند. پرسش مشخص این است که، در تهران، پایتخت ایران، آیا برای ترکی سخن گفتن منعی است یا خیر؟ آیا در اماکن عمومی منعی برای گویش ترکی مقرر گردیده است؟ آیا کتب و نشریات ترکی چاپ میگردد یا خیر؟ چنانچه منعی وجود ندارد آیا این نشانه همزیستی مسالمت آمیز مردم غیر آذری با، آذریها نیست؟ تهران شهری فارسی زبان بوده، اگر قرار است مبنا را سرزمین ترکی بدانیم، تهران که سرزمین ترکی نیست. چرا دولت و مردم شوونیزم فارس زبان آن، اجازه گویش غیر فارسی را در آنجا میدهند .این پارادوکس دشمن و دوست، چگونه قابل توضیح است ؟

آیا بر فرض و گمان، و به طریقی مشابه مردم تهران حق ندارند بگویند که زبان واحد، نژاد واحد، و سرزمین واحد ما کجاست؟ ترک ها آمدند و صاحب خانه شدند، کدامیک به دیگری تبعیض روا میدارد؟ مشاهده می گردد چه تصویر سیاهی برای مردم  این کشور پدید می آید. با دیدگاه پان ترکان، در جای جای این کشور، حالتی چنین پیش بینی میگردد.

مردم ایران بر اساس یک مدارای تاریخی، با هر زبانی که خواستند تکلم کردند، ولی زبان غیر نژادی ِ فارسی را برای زبان مشترک و میانجی برگزیدند، و این امر ریشه بسیار تاریخی تا دوران هخامنشی دارد، که آنها علاوه بر داشتن زبان خاص، زبان ایلامی و آرامی را برای خط برگزیدند تا قابل فهم برای کل امپراتوری باشد. چه اینکه نگاهی نژادی به موضوع زبان نداشتند. اصولن ملی گرایی ایرانی هیچگاه معطوف به نژادپرستی نبوده و نخواهد بود، و اساسن مولفه های مذهبی و انسان گرایانه آن بسیار بوده و مطابق منشورکورش، مبتنی بر احترام به اقوام و ملل دیگر و حتی تامین اجتماعی همگان است. به مضمون آیه ای دیگر از قرآن کریم توجه نمایید :

" اگر قرآن به زبان عجم نازل میگردید شما اعراب به آن معتقد نمیگردیدید " « قرآن کریم سوره فصلت آیه ۴۴ »

که این نیز، نشان از غیر نژادپرست بودن ایرانیان و نژادپرست بودن اعراب میباشند، و اتفاقن در این مورد، اعراب مشابهت کامل با پانترکیستها (عدم قبول حدیث رسول اکرم ) دارند.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/27ساعت 18:42  توسط آذربایجانی  | 

 

           معتبرترين مجله علمي دنيا «ايران» را منشأ تمدن بشري دانست

چندين دهه است كه دانش‌آموزان سراسر جهان مي‌آموزند تمدن انساني بالغ بر 5 هزار سال پيش در كنار رودخانه‌هاي فرات در بين‌النهرين، نيل بزرگ و ايندوس هند ظهور يافت اما اكنون دانش باستان شناسي اين احتمال را مطرح كرده است كه پيدايش تمدن بشري را بايد در «ايران» جست‌و‌جو كرد.

به گزارش مهر، باستان شناساني كه روي منطقه منحني شكل وسيعي ميان روسيه تا ايران و شبه جزيره عربستان كار مي‌كنند، مدارك و شواهد جديدي از شبكه پيچيده شهري در منطقه ايران پيدا كرده‌اند كه ممكن است روزگاري از رونق بالايي در اين منطقه از جهان و همزمان در 5 هزار سال پيش برخوردار بوده كه بدين ترتيب بايد نگرش جديد و متحول شده‌اي به ظهور تمدن بشري داشت. آندرو لاولر مقاله‌نويس مجله معتبر علمي «ساينس» در شماره اخير اين نشريه به تشريح جزئيات اين كشف تاريخي پرداخته كه از سوي تيمي از محققان و باستان شناسان از جمله يوسف مجيدزاده باستان‌شناس ايراني صورت گرفته است تا در نهايت قطعات پازل معماگونه شكل‌گيري تمدن بشري شكل واقعي و نهايي خود را پيدا كند. ساينس در اين مقاله آورده است: اگرچه تلاش‌هاي جهاني در مراحل ابتدايي هستند اما بسياري از باستان‌شناسان مي‌گويند اين يافته‌هاي جديد درك تاريخي از تمدن بشري را به واسطه ارائه تصوير پيچيده‌تر در شمار قابل توجهي از مراكز شهري رونق يافته ميان بين‌النهرين و رود ايندوس، تجارت كالاها، در نظر گرفتن فناوري‌هاي خاص براي هر منطقه، معماري‌ها و نظرات ديگر، دوباره‌نويسي مي‌كند. مقاله‌نويس ساينس مي‌افزايد: در حالي كه بين‌النهرين هنوز هم به واسطه آغاز تحول شهرنشيني گهواره تمدن بشري محسوب مي‌شود، اما ما مي‌دانيم كه مبدا زماني و تاريخي ميان بين‌النهرين و هند پذيراي شهرها و فرهنگ‌هايي در بين 3 هزار تا 2 هزار سال پيش از ميلاد مسيح بوده است.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/26ساعت 20:34  توسط آذربایجانی  | 

                                                                                                   

                                   کارزاری موثر با پانترکیستها

فحاشی پانترکان به مفاخر و اسطوره های ایران زمین، دیگر امری عادی شده و آنان بی هیچ پروایی آنرا تبلیغ و فریاد می نمایند. اگر چه این همایش ها تاکنون نتوانسته منویات بیگانه گرایان را تامین نماید اما ضروری است به جهت نگهبانی از منافع ملی ایران، هماره سطح حساسیت ها را در تراز بالایی نگاه داریم، لذا مقتضی است بدون واهمه از ادامه این زشت گویی و نمایش ها، تا حد مقدور در همه مکانها و ترازها و هر فرصت، خواستگاه نژادی و فرومایه پانترکان اغوزی را به نمایش بگذاریم. کسی از ایرانیان در گوشه و کنار سرزمین ایران از فحاشی به کوروش و تمامی مفاخر ایران، تبسم بر لب نمی آورد بلکه به روشنی می توان انزجار تمامی مردم را از شنیدن این زشت گویی ها انتظار داشت.

با نمایش آنچه پانترکان در چنته دارند، منویات حقیر و خطرناک آنان در پیله های خود محصور خواهد شد و اجازه بروز مجدد نخواهد یافت.

با بی پروایی تمام، باید از ارتباط ایدئولوژیک و هویتی اینان با مغولان ِ یورش برده به ایران پرده برداشت، هراس از پانترکان آنان را جری و جسور خواهد کرد. با خوردن تودهنی سخت و کوبنده، مفهوم مکان سفت و نرم را درک خواهند کرد. اینان هیچ گونه تمایلی به ایران و ایرانی ندارند لذا در وقت واقعه به مثابه ستون پنجم دشمن عمل کرده و به بازیگران موثر تبدیل می گردند. باید سرسپردگی اینان به باکو و آنکارا افشا شود، مطمئنا آذری ها وطن پرست با مشتی خودفروخته و دشمن ایران و ایرانی و مذهب شیعه همراه نخواهد شد که اگر همراه می شد در همان خرداد 1385 شب پرستان پانترک به آرزوی خود می رسیدند.

در هر گوشه و هر جا به تفکیک ترکان اغوزی و آذری ها اقدام کنید و در عین حال هیچ گونه حساسیتی نسبت به زبان ترکی نشان ندهید بلکه مدافع آن باشید، آنان را تا می توانید بازی دهید، بگذارید تا دریابند بازیگران صحنه ی آینده ای چند صد ساله خواهند بود.

به فعالیتهای فرهنگی و جمعی پانترکان و بیگانه گران ترک گرا مانند گروه های کوهنوردی و جلسات شعر و ادبیات و همچنین کنسرت های موسیقی، بیش از پیش حساس بوده و از کنار چنین نمایش ها و خودنمایی هایی به آسانی نباید گذشت. پانترکان مدتی است با یک برنامه پیگیر و آرام، به یک حرکت ِ خرنده روی آورده و به گونه ای پیوسته مشغول یارگیری و نهادینه کردن منویّات بیگانه گرایانه ی خود هستند. به کارگیری متد ِ روانشناسانه تکرار و عادی جلوه دادن بسیاری از سنت شکنی ها، مانند کنسرت های موسیقی ترکی و همایش های ترک گرایانه، از پیگیری های پیوسته ی پانترکان نفوذی است. باید با جسارت تمام هیچ گونه عقب نشینی را مد نظر نداشته باشیم. ضروری است با سخت گیری تمام دیوار بلندی در برابر آنان قرار داد، تا پانترکان هویت تجزیه طلب، بیش از پیش دریابند در انتهای یک کوچه بن بست قرار دارند. در هنگام مشاهده ی آگهی های تبلیغاتی کنسرت های موسیقی، به سرعت با اداره صدور مجوز های وزارت ارشاد و فرمانداری ها تماس گرفته و مسئولین ناآگاه را آگاهی بخشید. بیگانه گرایان و ترک گریانی که بستر مناسبی برای فعالیت مخرب پانترکیست در آینده می باشند باید به روشنی دریابند هزینه ی حمایت های آشکار و پنهان از پانترکان و گروه های مشابه ِ آنها هزینه های بسیار برای آنان در پی خواهد داشت که کمترین آن از دست دادن موقعیت و اعتبار اجتماعی و شغلی است. واکنش های مختصر و موضعی باید در سطح و ترازی برابر، به واکنش های گسترده، منتشر و نهادینه بدل گردد. تنگنای بسیار، باید نتیجه ی اعمال و کارهای بیگانه گرایان و هواخواهان پانترک باشد.

در همین پیوند گزارش زیر که روزهای گذشته در رسانه های پانترکیستی منتشر شده، قابل توجه ِ بسیار است:

آغاز نقل قول : «تنگ نظری عوامل شونیسم فارس مانع از برگذاری کنسرت آذربایجانی شد: اوج گرفتن مطالبات هویت خواهانه در آذربایجان باعث هراس جدی عوامل شونیسم فارس گردیده است. عواملی که با ظاهری مذهبی و محافظه کارانه در راس اداراتی چون ارشاد و فرمانداری ها قرار گرفته اند. عواملی که برای بقای خویش و اجرائی کردن دستور شونیسم فارس به فرهنگ ملی و مادری خویش پشت می نمایند. بطوریکه برنامه های فرهنگی و حتی موسیقی آذربایجانی را نیز لغو می نمایند تا در مقابل اربابان خویش خوش رقصی کرده باشند.

به گزارش اویرنجی نیوز کنسرت موسیقی آذربایجانی علم الدین ابراهیموو (مقام اول مسابقات مقام در آذربایجان) در مشگین شهر چند ساعت مانده به شروع کنسرت از طرف فرمانداری و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی لغو شده است. این کنسرت که قرار بود در روزهای شانزدهم و هفدهم  مردادماه برگزار گردد و با وجود اینکه حتی بلیط های این کنسرت نیز به فروش رسیده بود، متاسفانه مقامات فرمانداری و اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی از برگزاری این کنسرت ممانعت به عمل آوردند. حتی فرمانداری از وزارت ارشاد خواسته بود تا با شکایت از اشخاص ترتیب دهنده این کنسرت، برای اشخاص مذبور پرونده سازی نماید. ولی اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی از این شکایت صرفنظر کرده است » پایان نقل قول.

پانترکان باید دیگر در یابند، تجزیه ایران یک خرافه ای بیش نیست و سطح خواسته های آنان را به کمترین هم رضایت داده نخواهد شد. محکم و استوار بودن در خصوص آذربایجان سبب خواهد گردید موارد مشابه نابود گردند. بگذار دیگر در یابند بازی خورده ایران دوستان بودند و منفعلانه به دنبال کار و زندگی خودشان بروند. به جای پرداختن به مهملات اینان، مسائل ایران شمالی و بازگشت سرزمین های قفقاز، به مام میهن را دامن زنیم. در مقابل واژه مجعول آذربایجان جنوبی ، بلافاصله عنوان ایران شمالی و هم چنین "جمهوری خود مختار آذربایجان" را طرح کنیم.

از اینکه آنان به واکنش مجبور شوند شادمان باشیم چه اینکه هر واکنش پذیر و کنش گری، بازیگری بی اراده خواهد بود که توسط نهادها نیز به بازی گرفته خواهد شد.

بهرروی اینان دیگر سناریوی روشده محافل تجزیه طلب را بازی خواهند کرد، آنچه مهم است این میباشد که مهندسی بازی این مغزشستگان را در دست گیریم. سیاست گیج کننده در مقابلشان به کار گیریم در عین حال که نشان می دهیم شنوای یاوه های آنان هستیم از طرفی جلوی ادعاهای واهی اینان را نیز بگیریم. اهدافشان را رصد و متناسب با آن مواضع کوبنده اتخاذ کنیم. به فریب پانترکان اغوزی، بپردازیم و هر لحظه و هر جا به یاد داشته باشیم 61 سال پیش مرحوم احمد قوام در حالی که در کابینه اش در حال مذاکراه با نمایندگان فرقه پیشه وری بود، از طرف دیگر هم در مسکو با استالین ساخت و پاخت کرد و خنجری بر پشت آنها فرو نشاند.

موارد برشمرده روش های کم هزینه ای می باشد که کار را به جاهای پرهزینه تر رهنمون نگرداند. هر چند یک نکته را نباید فراموش کنیم ، پانترکان در ایران کاری از پیش نمی برند، اما وظیفه ما هم فراموش ناشدنی است تا برای همیشه پانترکیسم به بازیگری واخواست شده و ناکارآمد تبدیل گردد.

چنین باد و چنین تر !

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/21ساعت 22:7  توسط آذربایجانی  | 

 

ادعای ترک بودن سومری ها، هویت سازی های معمول پانترکان

دوستی گرامی و ایران دوست، بنام آقای فرزاد قنبری که اهل ارومیه می باشد، در نوشتاری که از رسانه های پانترکیست گردآورده، سومری ها را ترک زبان خوانده و جفایی گزاف در حق این تمدن باستانی روا داشته است. صرف ِ التصاقی بودن یا هم ریشه بودن واژه های یک زبان نمی تواند دلیلی بر مشابهت زبانها با یکدیگر باشد. همچنانکه نمی توان زبانهای تحلیلی(آنالتیک) انگلیسی و فارسی را یکسان شمرد.

نظریه پردازهای پانترکیسم در راستای هویت سازی برای ترکان، اقدام به مصادره تمدن های باستانی و شخصیت های تاریخی  کرده اند که ترک خطاب کردن سومری ها و زرتشت پیامبر ایرانیان نیز از این دسته اند. حال اینکه هنوز حتا در اثبات ترک بودن  ِ آذری های ایران نیز درمانده اند. براستی آیا تنها می توان با توجه به اینکه زبان سومری ها را التصاقی نامید(صرف نظر از درستی آن) و زبان ترکی را هم التصاقی دانست سپس بلافاصله نتیجه گرفت سومری ها تورک بودند؟!

متاسفانه این هویت سازی های سراسر واهی در عمق و وجود برخی از هم میهنان آذری ریشه دوانده و شوقی شورانگیز و کاذب برای آنها پدید آورده است. در حالیکه اساسن بررسی های تاریخی بدون پشتوانه استوار و پایدار و مورد تایید مورخین باستانی و معاصر، اصولن غیر قابل قبول و محل تردید فراوان است. تاثیر این مهم وقتی بیشتر آشکار می گردد که هم اکنون نیز در خصوص نام "تبریز" نیز نظریه ی یگانه ای وجود ندارد. از دیگر سو، آیا ایرانیان با آن پیشینه ی درخشان، اساسن نیازی به تمسک جستن به تاریخ تمدن های دیگر دارند؟!

در ادامه پیوند اینترنتی(لینک) مقاله آقای فرزاد قنبری تحت نام مستعار اودلار و پاسخ آقای رضا تهرانی به مقاله مزبور می آید./ یاشار- ق

مقاله ی دیگر در خصوص سومری ها :

پان ترکیستها و دروغی به نام «اقوام هم ریشه التصاقی زبان»!

........................................................................................................................................................................

«پیوند مقاله" سومرهای ترک زبان بانیان تمدن بشریت " گردآوری شده توسط فرزاد فنبری از شهر ارومیه»

 

پاسخ آقای رضا بختیاری:

در مقاله مورد نظر ایرادات فراوانی به شرح زیر وجود دارد که صحت آن را زیر سوال می برد :

1- در خط نخست از بند سوم از آرتور کیست و هنری فیلد نام برده شده، که البته فردی به نام آرتور کیست وجود خارجی ندارد ( شاید منظور آرتور امانوئل کریستین سن بوده که او هم ایران شناس بوده و نه سومر شناس ) و این را با بررسی در اینترنت می توان ثابت کرد و همچنین هنری فیلد کارشناس هنرهای اسلامی ایران است یعنی از 1400 سال پیش به این سو و هرگز حرفی در باره ی تمدن سومر که در تخصص او نبوده نزده است.

2- در بند 5 گفته اید سومری ها با همنژادان آذری خود ارتباط تاریخی داشتند . در پاسخ از شما می پرسم این گفته را بر اساس کدام سند تاریخی که بر اثر تحقیق محققی یافته شده می گویید ؟ شما در این مقاله به جز دو اسم نامبرده که اولی جعلی و دومی فردی غیر مرتبط به تمدن شناسی سومری بود نام هیچ محققی را نبرده اید. حال بگویید آیا این مقاله زائیده تخیل شماست ؟

3- در بند 6 گفته اید سومری ها با ایلامی ها و هوری ها خویشاوندی داشته اند. ایلامی ها از نژاد آسیانی و یا سامی و هوری ها هم آسیانی بوده اند ( خاستگاه اقوام آسیانی نیز قفقاز و گرجستان امروزی بوده است ) حال آنکه منشا سومری ها هنوز هم مشخص نشده است. باز هم می پرسم این گفته شما بر پایه چه سند تاریخی و حاصل کار کدام محقق است که طبق معمول نامی از آن نبرده اید ؟

4- در بند 8 از کلمه ی کورا ایم نام بردید و ادعا کردید در کتیبه ای سومری از آن یاد شده و منشا اقوام سومری است. سوال این است که این سند را از کجا یافته اید در حالی که هنوز هم دانشمندان نتوانسته اند منشا اقوام سومری را بیابند و هنوز هیچ وابستگی بین این قوم و دیگر اقوام جهان را نیافته اند و حتی برخی آنان را مهاجران می دانند که با گشتی از طریق خلیج فارس به جنوب عراق آمده بودند ؟

5-در بند 21 مدعی شدید کلمه نانا یک کلمه ترکی است و از آنا گرفته شده در حال که در زبان لری و بختیاری هم به مادر نه نه می گویند که بسیار بیشتر به نانا شبیه است. ولی کلمه نانا در زبان های آشوری و بابلی و حتی عبری که همه متعلق به زبان های سامی است به معنای مادر میباشد . حال پاسخ بدهید که آیا سامی ها تورک بودند یا تورک ها سامی ؟

6- در بند 22 نام گیل گمش را به بیل گمیش جعل نمودید و سپس برای آن معنی نیز ساختید و ادعا می کنید که سفر های وی به آذربایجان و قفقاز بوده است در حالی که در کتیبه گیل گمش به صراحت از سفر دریایی این پهلوان که هفته ها به طول انجامید سخن گفته شده است که برخی محققین مانند اریک فون دنیکن در کتاب ارابه خدایان از این سفر به سفری میان قاره ای به امریکای لاتین و تمدن های مایا نام برده اند که شباهت های این دو تمدن مانند بنا های هرمی شکل پلکانی این گفته را تا حد زیادی تصدیق می کند. حال بگویید چگونه از سومر در سواحل خلیج فارس می توان با کشتی آن هم طی مدت هفته ها به آذربایجان و قفقاز رفت ؟

7- در بند24 از شباهت زبان سومری به زبان ترکی آن هم به دلیل ساختار ساده و ابتدائی هر دو تحت نام زبان های التصاقی یاد کردید. در پاسخ باید بگویم که زبان هاي آگلوتيناتيو (التصاقي) جهان فراوان اند ولي اين امر، به اين معنا نيست که هر زبان ملتصقي، ترکي مي باشد. مثلا زبان هاي قهوه اي پوستان آستراليا وزبان بانتو(bantu) و (Swahili) سياه پوستان آفريقا و زبان هاي سرخ پوستان آمريکا و زبان هاي دراويديان هند و زبان براهويي در شرق ايران و زبان هاي قفقازي مانند چچني و لازي و گرجستاني و اورارتو و هورياني و زبان باسک در اسپانيا و زبان هندواروپايي تخاري و تا حدي زبان هندواروپايي آلماني همگي آگلوتيناتيو مي باشند ولي با زبان تركي همريشه نيستند و اصلا ارتباطي با تركي ندارند ( یا اینکه اقوام نامبرده نیز ترک بوده و اکنون تغییر هویت داده اند ). همچنين در گروه زبان هاي آلتاييك (كه زبان تركي زيرمجموعه ي آن است) مي شود از زبان هاي منچوري و ژاپني... نام برد كه آن ها هم آگلوتيناتيو هستند ولي تركي نيستند. همان طور كه زبان انگليسي و عربي هر دو تحليلي (analytic) مي باشند ولي در دو خانواده مختلف زباني قرار گرفته اند. و منشا ديگري محسوب نمي شوند.

در بند 27 از جشن های نوروز و مهرگان و چهار شنبه سوری و یلدا به نام جشن های ترکی نام بردید و ادعا کردید چون در آذربایجان هم این جشن ها را می گیرند پس ترکی است و سابقه آن به بابل و سومر می رسد . با این اوصاف چون در هند نیز زرتشتی ها زندگی می کنند پس هند کشوری زرتشتی بوده و می باشد . سوال دیگر اینکه چگونه است جشنی که ریشه در تاریخ و اسطوره های باستانی ایران دارد و چه در شاهنامه و چه در زمان زرتشت جشن گرفته می شده اکنون به علت آنکه ترکیه دو سالی است که آن را جشن می گیرد پس ترکی می باشد ؟
حال آنکه در بین اقوام سریانی باستان ( سوریه ای های امروزی ) جشنی بوده است که در آن شمایلی از آلت مردانه را می ساختند و آن را در روزی خاص از سال به خارج شهر برده و در اطراف آن به جشن و پایکوبی می پرداختند و دعای باران می کردند و آن آلت را هم به عنوان نماد باروری استفاده می کردند و در میان اقوام تبت و اقوام ترک غز آیین پرستش آلت همه گیر بوده است. پس طبق استدلال جناب عالی سریانی ها و تبتی ترک ها همه یک قوم بودند.

9- در بند 35 مدعی شدید حضرت ابراهیم در تارخی دقیق یعنی 2050 قبل از میلاد در سومر میزیسته است . پاسخ بدهید این رقم را ازکجا آوردید در حالی که در تورات که قدیمی ترین کتاب در باره ی حضرت ابراهیم است حرفی از سومر نزده و حتی تاریخی هم برای حضرت ابراهیم بطور دقیق مشخص نکرده است.

10- در بند 38 مدعی شده اید رنه گروسه فرانسوی گفته است : سومريان بدون شك تمدن خود را از مردم آذربايجان كسب كرده اند. در حالی که این شرق شناس در هیچ کجا از تحقیقاتش چنین ادعایی را نکرده و باید پرسید این آیا خود رنه گروسه هم از ادعایی که به او منتسب کرده اید مطلع است؟!!

11- در بند های 38 تا 48 نیز از قول عده ای مدعی شده اید که منشا سومریان آذربایجان است حال آنکه در دانشنامه های ایرانیکا ویکیپدیا انسیکلودپدیا بریتانیکا و امریکانا به صراحت از منشا نا مشخص این قوم با ذکر نام محققینی که به این تحقیق پرداخته اند نام برده شده است. همچنین از خاستگاه اقوام ترک نیز با نام کوه های آلتایی نامبرده شده است.

12-در بند 50 مدعی هستید شاعره ای به نام بیدا در سومر اشعاری به ترکی سروده و الواح آن اکنون موجود است و برای پسرش که در همدان است اشعار عاشقانه سروده و در آن کلماتی مانند ایل غم ساز تار کور بکار برده که ترکی هستند. پاسخ بدهید آیا به تنهایی این سند را خلق کردید یا همکارانی نیز داشتید؟ یگانه اثر ادبی سومری که آن هم به دوره ی متاخر سومر مربوط است داستان گیل گمش است که البته در آن زبان که به درستی هم رمز گشائی نشده اثری از کلمات ترکی یافت نشده است. در ثانی از کلمات نامبرده فوق 3 تای آن فارسی و دو تای آن ترکی است و کلمات نامبرده کلماتی جدید هستند و حتی در پیش از اسلام به گونه ای دیگر تلفظ می شدند حال چگونه است که از 7000 سال پیش کلماتی یافت شده که پس از این مدت بدون کوچکترین تغییری تلفظ می شوند ؟ همچنین از کی تا کنون کلمه عربی همدا که بر گرفته از هگمتافه مادی است و به معنای محل تجمع ماد هاست کلمه ترکی شده و در 7000 سال پیش یعنی 4300 سال قبل از تاسیس این شهر وجود داشته است ؟!

13- در بند 54 مدعی شباهت بین موسیقی آذری و سومری شدید در حالی که از دوره سومر نه سازی یافت شده است و نه تصویری از نوازندگان. با توجه به استدلالات شما می توان گفت که چون هیچ سازی یافت نشده پس ممکن است تمامی سازهای امروزی از جمله گیتار الکتریک و کیبورد هم در آن زمان استفاده می شده و حتی می توان سومر را مخترع سبک موسیقی راک دانست.

در پایان باید گفت دغل بازی و جعل کاری نشانه ی نبوغ نیست بلکه نشانه ی ناتوانی است . در زبان ترکی امروز کلمه ای به نام فرهنگ وجود ندارد دلیل آن هم نا آشنائی این قوم با فرهنگ است و چه جالب که امروز هم این قوم با توجه به ناتوانی ذاتی خود در خلق فرهنگ و تمدن سعی دارد تا مانند نیاکان صحرا نشین خود از طریق غارت و دزدی به نام و نشانی برسد. زهی خیال باطل

 --------------------------------------------------------------------------------------------------------

در ادامه پاسخ های آقای فرزاد قنبری به ملاحظات فوق پرداخته می گردد.

 

آقای رضا بختیاری

با عرض سلام و درود به ایل بختیاری  (مادر شیران تنگستان و رئیس علی ها)

ایرادات شما از بنده مورد بررسی قرار گرقت و به این شکل پاسخ داده میشود :

 

گفتید : "1- در خط نخست از بند سوم از آرتور کیست و هنری فیلد نام بردید که البته فردی به نام آرتور کیست وجود خارجی ندارد ( شاید منظور شما آرتور امانوئل کریستین سن بوده که او هم ایران شناس بوده و نه سومر شناس ) و این را با سرچ در اینترنت می توان ثابت کرد و همچنین هنری فیلد کارشناس هنرهای اسلامی ایران است یعنی از 1400 سال پیش به این سو و هرگز حرفی در باره ی تمدن سومر که در تخصص او نبوده نزده است."

پاسخ از بنده :

اگر شما کلمه آرتورکیست را درست سرچ  کنید هزاران وب با موضوع تاریخ آذربایجان نمایان خواهدشد

همچنین این وب هم

 http://photoalbums.azgate.com/

مختصری از زندگی و عکسهای مشاهیر جهانی است که نام آرتورکیست در آن به راحتی قابل پیداست

در باره هنری فیلد باید عرض کنم که ایشان در 15 سپتامبر 1902 به دنیا آمده  و تحقیقات خود را با آموزش باستان شناسی در دانشگاه اکسفورد آغاز کرده و در سال 1925 از این دانشگاه فارغ و التحصیل شده و در موزه تاریخ ژنتیک در شیکاگو مشغول به کار شده است و در سال 1934 به سمت سر موزه داری ارتقا یافت . و از سال 1943 سفرهای تحقیقاتی خود را آغاز کرد .از سال 1950 تا 1969 عضو گروه انسان شناسی دانشگاه هاوارد و انجمن باستان شناسی گلسکو بود .فیلد از سال 1970 به عنوان رئیس دانشگاه میامی انتخاب شد و از همان زمان تحقیقات خود را در زمینه ژنتیک انسانهای باستان آغاز کرد .

فیلد در سال 1975 به یازمان جاسوسی آمریکا پیوست و تحقیقات عظیم و فوق سری گروه ام را رهبری کرد . در سال 1985 ایشان به علت بیماری بستری شده و در سال 1986 فوت نمودند.

آیا باز هم میگویید فیلد اسلام شناس است ؟

برای اطلاع بیشتر به لینک های زیر مراجعه شود :

http://en.wikipedia.org/wiki/Henry_Field

http://en.wikipedia.org/wiki/Henry_Field

 

گفتید : "2- در بند 5 گفته اید سومری ها با همنژادان آذری خود ارتباط تاریخی داشتند . در پاسخ از شما می پرسم این گفته را بر اساس کدام سند تاریخی که بر اثر تحقیق محققی یافته شده می گویید ؟ شما در این مقاله به جز دو اسم نامبرده که اولی جعلی و دومی فردی غیر مرتبط به تمدن شناسی سومری بود نام هیچ محققی را نبرده اید. حال بگویید آیا این مقاله زائیده تخیل شماست ؟"

پاسخ از بنده :

اول اینکه سومری ها در جغرافیای آذربایجان زندگی میکرده اند و به این دلیل فرهنگ آذری جدا از سومری نیست

همانگونه که به علت وجود مقطعی و ترکیبی مادها در آذربایجان ، فرهنگ آذری جدا از آریایی نیست .

همچنیین در کامنت بالا حقانیت باستان شناسی  آرتور کیست و هنری فیلد ثابت شده است .

 

گفتید : "3 - در بند 6 گفته اید سومری ها با ایلامی ها و هوری ها خویشاوندی داشته اند. ایلامی ها از نژاد آسیانی و یا سامی و هوری ها هم آسیانی بوده اند ( خاستگاه اقوام آسیانی نیز قفقاز و گرجستان امروزی بوده است ) حال آنکه منشا سومری ها هنوز هم مشخص نشده است. باز هم می پرسم این گفته شما بر پایه چه سند تاریخی و حاصل کار کدام محقق است که طبق معمول نامی از آن نبرده اید ؟"

پاسخ از بنده :

خویشاوندی به معنای خواهر برادری نیست

آیا شما و افغانی ها برادر و خواهرید ، ولی در محافل بینلمللی افغانی ها و پارسها و تاجیک ها را دریک گروه قرار میدهند

همانطور که پرتقالی ها و اسپانیایی ها

یونانی ها و ایتالیایی را در یک گروه قرار میدهند .

همچنین ریشه تمدن آسیایی قفقاز و بین النهرین است

اما ریشه آریایی ها سیبیری است

 

گفتید :"4- در بند 8 از کلمه ی کورا ایم نام بردید و ادعا کردید در کتیبه ای سومری از آن یاد شده و منشا اقوام سومری است. سوال این است که این سند را از کجا یافته اید در حالی که هنوز هم دانشمندان نتوانسته اند منشا اقوام سومری را بیابند و هنوز هیچ وابستگی بین این قوم و دیگر اقوام جهان را نیافته اند و حتی برخی آنان را مهاجران می دانند که با گشتی از طریق خلیج فارس به جنوب عراق آمده بودند ؟" 

پاسخ از بنده :

بنده  از این  واژه  استفاده  نکرده ام ، لطفا بار دیگر و با دقت بیشتر بخوانید .

در ضمن شما طبق کدام مدرک مدعی میشوید که سومرها مهاجر بوده اند ؟

 

گفتید :"5- -در بند 21 مدعی شدید کلمه نانا یک کلمه ترکی است و از آنا گرفته شده در حال که در زبان لری و بختیاری هم به مادر نه نه می گویند که بسیار بیشتر به نانا شبیه است. ولی کلمه نانا در زبان های آشوری و بابلی و حتی عبری که همه متعلق به زبان های سامی است به معنای مادر میباشد . حال پاسخ بدهید که آیا سامی ها تورک بودند یا تورک ها سامی ؟"

 پاسخ از بنده :

آیا واژه ای به نام تبادل فرهنگی به گوشتان خورده است .

آیا میدانید هر زبانی که امروز موجود است حداکثر 65% اصالت خود را حفظ کرده است ؟

آیا میدانید کلمات فراوانی مانند ایل ، بیرق ، بشقاب ، قابلمه ، قاشق ، چنگال ، استکان ، بزک دوزک ، سوله ، شیراز ، ساری  ، سوگل ، آچار، آیدین ، یاشار ، آیلار ، قرمز ، آبی ، خان ، خانه  و ... از ترکی وارد فارسی شدند ؟

 

گفتید :"6- در بند 22 نام گیل گمش را به بیل گمیش جعل نمودید و سپس برای آن معنی نیز ساختید و ادعا می کنید که سفر های وی به آذربایجان و قفقاز بوده است در حالی که در کتیبه گیل گمش به صراحت از سفر دریایی این پهلوان که هفته ها به طول انجامید سخن گفته شده است که برخی محققین مانند اریک فون دنیکن در کتاب ارابه خدایان از این سفر به سفری میان قاره ای به امریکای لاتین و تمدن های مایا نام برده اند که شباهت های این دو تمدن مانند بنا های هرمی شکل پلکانی این گفته را تا حد زیادی تصدیق می کند. حال بگویید چگونه از سومر در سواحل خلیج فارس می توان با کشتی آن هم طی مدت هفته ها به آذربایجان و قفقاز رفت ؟"

 پاسخ از بنده :

به علت 9 آوایی بودن زبان ترکی و وجود چند حرف صعب التلفظ برای فارس زبانان در ترکی کلمات وارداتی از ترکی به فارسی کمی متفاوت تلفظ میشوند :

Türk = ترک

Bınab = بناب

Dünya = دنیا

Şeğraz = شیراز

یعنی در حقیقت گیل گمش تلفظ فارسی بیل گمیش است

شما اگر با خط عربی بخواهید بنویسید = گیل گمش

Bil gəmiş = اگر با خط لاتین بنویسید

و این را میتوانید در سرچ گوگل امتحان کنید

 

گفتید :"7- در بند24 از شباهت زبان سومری به زبان ترکی آن هم به دلیل ساختار ساده و ابتدائی هر دو تحت نام زبان های التصاقی یاد کردید. در پاسخ باید بگویم که زبان هاي آگلوتيناتيو (التصاقي) جهان فراوان اند ولي اين امر، به اين معنا نيست که هر زبان ملتصقي، ترکي مي باشد. مثلا زبان هاي قهوه اي پوستان آستراليا وزبان بانتو(bantu) و (Swahili) سياه پوستان آفريقا و زبان هاي سرخ پوستان آمريکا و زبان هاي دراويديان هند و زبان براهويي در شرق ايران و زبان هاي قفقازي مانند چچني و لازي و گرجستاني و اورارتو و هورياني و زبان باسک در اسپانيا و زبان هندواروپايي تخاري و تا حدي زبان هندواروپايي آلماني همگي آگلوتيناتيو مي باشند ولي با زبان تركي همريشه نيستند و اصلا ارتباطي با تركي ندارند ( یا اینکه اقوام نامبرده نیز ترک بوده و اکنون تغییر هویت داده اند ). همچنين در گروه زبان هاي آلتاييك (كه زبان تركي زيرمجموعه ي آن است) مي شود از زبان هاي منچوري و ژاپني... نام برد كه آن ها هم آگلوتيناتيو هستند ولي تركي نيستند. همان طور كه زبان انگليسي و عربي هر دو تحليلي (analytic) مي باشند ولي در دو خانواده مختلف زباني قرار گرفته اند. و منشا ديگري محسوب نمي شوند."

 پاسخ از بنده :

اولا فکر نکنم شما در آن حدی باشید که به زبانی که زبان رسمی 8 کشور (ترکیه ، آذربایجان، ترکمنستان ، اوزبکستان ، مغولستان ، قزاقستان ، قرقییزستان و مجارستان باشد ) باشد و حدودا 300 میلیون به آن گویش میکنند بتوانید بگویید زبان ساده ابتدایی

هیچ میدانید این زبان ساده را نصب استاندارد ویندوز ساپورت میکند و 70% سایت های معتبر هم آنرا ساپورت میکنند

ولی زبان فارسی را باید جداگانه به ویندوز تعریف کنیم

در ضمن ترکی زبانی 9 آوایی است و به همراه اسپانیولی تکمیل ترین آوای خلقت را تشکیل میدهند

----------------------------------------------------

درباره زبانهایی که نام بردید باید بگویم همه آنها ریشه آلتایی دارد  و سومری و ترکی هم ریشه آلتایی دارد و از آنجایی که زبان فعلی آذربایجان ترکی است پس باید دارای بستری ترکی باشد و از هم ریشه بودن ترکی و سومری نتیجه حاصل میشود که سومری هم ترکی بوده

همچنین ترکی خلج هم بازمانده سومری است .

 اما در زبانهای که نام بردید دو زبان نظر مرا جلب کرد :

الف – زبان سرخ پوست های آمریکا  

ب - زبان ایالت باسک اسپانیا

 

الف) زبان سرخ پوست های آمریکا :

بهتر است بدانید که شمال آمریکا و شرق آسیا سالها پیش توسط کانال برینگ به هم متصل بوده اند و در همین زمان ترک زبانان آسیای میانه ( نژاد زرد) به شمال قاره آمریکا رفتند و سزخپوستان آمریکا را تشکیل دادند .

نقطه مشترک معیشتی آنها هم انتخاب گرگ خاکستری به عنوان نماد است

در زیر هم مقاله ای در این باره تایپ شده است :

  در سال 1638 اقای ” جان ژوسلین” (1)متوجه شدند که در زبان سرخ پوستان امریکا اثاری از لغات ترکی وجود دارد. در قرن نوزده ” اتو رریک” (2) در زبان اقوام ” سو” از سرخ پوستان شمال امریکا لیستی از لغاتی با نزدیکی به زبان ترکی تهیه نمود. مثلا،” تانگ”یعنی طلوع  ” تائی ” یا ” تانگی ” یعنی اموختن. ” اتا ” یعنی پدر، ” اینا ” یعنی، مادر، ” تا ” یا ” ته ” یعنی  ضمیمه ای برای مکان ، ” اکتا ” یعنی ” یک طرف ” و غیره. در ایتالیا و فرانسه نیز بررسی هائی مشابه انجام شد و نتایجی یکسان بدست امد.

 دانشمند سوئدی اقای ” استیک ویگاندر ” (3) تعدادی از تحقیقات خود را در مورد رابطه بین زبان های قوم ” مایا ” و زبانهای التائی انتشار داده است. اقای ” ا. کاریمولین ، 141-136 1976 (4) در تحقیقات خود مثالهای زیر را اورده است.” ااک ” یعنی خیس ، ” اکا “-” اگا ” ، ” اقا ” یعنی جریان ، جاری شدن . ” بالدیز ” یعنی خواهر جوانتر همسر ، ” بایال ” یعنی ثروتمند و فراوان، ” بویا ” یعنی رنگ ، ” بور ” یعنی بافتن گیسو، ” ایک ” یعنی ظاهر شدن، و ” تور ” یعنی استادن.

 در زبان سرخ پوستان امریکائی ” مایا ” صداهای ” ی  ” و ” یو ” بطور مکرر قابل تبدیل و تغییر هستند و این معمولا فونتیک ترکی را بخاطر می اورد.مثل زبان ترکی در زبان ” مایا ” کلمه ” یاش “به مفهوم نو و تازه و جوان می باشد و ترکیب ان مثل ” یاشیل ” یعی سبز است.(دییگو.د.لاندا،1955،19،77،79 ) (5).

  دانشمند روسی اقای ” یو.وی.کنوروزوف ” (6) برای مدت طولانی و مستمر، نوشته ها و فرهنگ قوم ” مایا ” را مطالعه کرده است.در نتیجه او لیست لغات مربوط به زبان ” مایا ” را تنظیم کرده  ولی هیچوقت به این فکر نیفتاده که تشابهی بین ان لغات و واژگان زبان ترکی وجود داشته است.بعضی از این تشابهت در زیر اورده شده است.

 ” چاک ” یعنی رنگ در کلمه ” چاگیلدیر – انعکاس دادن ” ” چاک ” یعنی تنور و بخاری . در کلمه  ” چاقما ” یعنی سنگ اتش زنه.” یاش کین ” ، یعنی خورشید. در ترکی ” کین ” ( گون ) به خورشید اطلاق می شئد. کلمه ترکی ” کن یاش ” ( گون یاش” در ترکی باستان با کلمه ” یاش کیک ” ( یاش کین- یاشیک ) با معنی خورشید مترادف است.در زبان ” مایا ” کلمه ” یاش ” به معنی اتش استفاده شده است و در ترکی تاتارها کلمه ” یاشن ” (روشن شدن) با معنی اتش ارتباط دارد. کلمه ” گون ” ( خورشید ) در هر دو زبان با معنی اتش ارتباط دارد.

  تمام این بررسی ها نشان می دهد که تشابهات معانی در لغات ترکی و زبان ” مایا ” تصادفی نبوده ، بلکه به تشابه ساختار زبانی انها مربوط می شود.

  ” ااک ” – روشنائی

  ” ایچین ” – حمام کردن. ” اچ +این ” –در اب فرو رفتن – در یافتن.

  ” چن ” – چاه ، طبیعی و نه مصنوعی. ” چونگل ” – گود.

  ” ایشیل ” قسمتی از سرزمین مایا، “  ایش – ایل ” یا ” ایچ – ایل ” – مملکت داخلی، با قسمت انتهائی

 ” ال – ایل ” اسامی مکانها بصورت زیر وجود دارد.

 ایشیل، تسنتال.تسوتس ایل. چول ، چونت ایل ، پوهلاب ایل.باک هال ایل ، کوسوم ال . چکتمال . کونگ ال، ایتسم ال، و وک یاب ال.(دییگو.د.لاندا )

  البته امکان اینکه مثالهای بیشتری از نظر تشابه زبانی بین زبان مایا و ترک اورده شود وجود دارد ، ولی مثالهای قبلی بیان شده نشان می دهد که زبان مایا از نظر عاریه های ترکی غنی است.

  مردم مایا مثل ترکها منسوبین جوانتر و بزرگتر را به خوبی تشخیص می داده اند و انها را به عناوین مختلف صدا می کرده اند.(دییگو.لاندا.1955،48)(7).( ایلمینسکی.ان.ای.1862،22،23) ( -8- ) .

  موزیک قوم مایا مثل ترکها اساس پنج صدائی ( پنتاتونیک)  داشته است.

  تحقیقات ” یو.وی.کنوروزوف ” (9) نشان می دهد که نظام اجتمائی قوم مایا شبیه جامعه سومر و مصر بوده است.در هر دو ،ساختار قبیله ای با ساختار برده داری ترکیب شده بوده است.(دییگو..د لاندا.1955،37) (10)

  چون مایاهای امریکای  شمالی از جهات متفاوت ترکها را به خاطر میاورد، بعضی دانشمندان مایا ها را ” پراترک” (ماقبل ترک) بحساب می اورند.بنظر ما برای نفی یا اثبات هر مدعائی لازم است که مطالعات تطبیقی دقیقی از نظر زبان شناسی تاریخی ،باستان شناسی ، انسان شناسی، افسانه شناسی،و هنری این انسان ها داشته باشیم. تنها در سایه  چنین مطالعاتی میتوان گفت کدام یک از انها قدمت بیشتری دارند. بعضی اقوام سرخ پوست امریکا،چه ماقبل ترک و چه غیر ترک ،در اوراسیا تاثیرات عمیقی از ترک ها را بر خود داشته اند. از هر ریشه ای که باشند ، تاثیرات و نزدیکی زیاد انها را به نرکها نشان می دهد که در 20 تا 30 هزار سال پیش ترکها در قاره اوراسیا بطور وسیع پراکنده بوده اند.

 در مخالفت با نتیجه گیری فوق ،طرفداران مرکزیت اروپائی علوم،وجود ارتباط اقوام سرخ پوست امریکا با قبایل اوراسیا را رد می می کنند.ولی بررسی دقیق نشان میدهد که در حدود 20 تا 30 هزار پیش تنگه برینگ وجود نداشته است و قاره امریکا و اسیا بوسیله خشکی پل مانندی بهم وصل بوده اند و انسان ها ازادانه و به راحتی از انها در رفت و امد بوده اند.(ب.کوزمیشکف.342.1968)(- 11 - ). انواع انسانی ، مطابق خصوصیات سرخ پوستان امریکا ، هم در اسیا و هم در اروپا پیدا شده اند ، همچنین در باشقیرستان (گ.ماتیوشین 29-30.1969 ) (12) و هم در مغولستان (نووگرودوا . ای.ا.30-1977 ) (13).جمجمه ها و مقبره های پنج هزار ساله نشان می دهد که اجداد سرخ پوستان امریکا در این مناطق زندگی می کرده اند.

  هیئت اعزامی باستانشناسی مشترک امریکا و حکومت شوروی، بدین نتیجه رسیده اند که مردمانی از اسیا به قاره امریکا ، از طریق تنگه برینگ ، الاسکا و جزایر الوتیان مهجرت کرده اند.سرپرست این گروه اعزامی ، “اوکلانیکوف ” متوجه شده است که سیبریه ای ها ،اولین اریکائی ها هستند.(اکلانیکوف1975-33) (14).انها بتدریج مسافرت سخت و طولانی بسوی امریکای جنوبی داشته اند.(ب.کوزمیشکوف.1968-343) (15)

  اعلام اینکه باستانی ترین ترکها در اروپای غربی،حتی در سبه جزیره ایبری زندگی می کرده اند،میتواند فرضیه اولین مهاجرت به امریکا،از طریق اروپا را مطرح کند. ولی این فرضیه احتیاج به بررسی خیلی دقیق دارد.

  مردم “مایا” نشان میدهند که انها گروه بزرگی از سرخ پوستان امریکائی هستند که در شبه جزیره یوکاتان ساکن شده اند . مایا ها قبل از دوره ما، تمدن و فرهنگ بسیار پش رفته ای ایجاد کرده بودندکه احتیاج به مطالعات مخصوص دارد، ما فقط اینرا میدانیم که تمدن انها توسط فاتحان اسپانیائی از بین رفته است.

  اگر همانندی ترکها و سرخ پوستان امریکا ثابت شود،می توانیم بگوئیم ،ترکها قبل از اینکه اجداد سرخ پوستان امریکا به انجا مهاجرت بکنند وجود داشته اند.در صورتی که مهاجرت اجداد اوراسیائی سرخ پوستان امریکا از طریق تنگه برینگ (که قبلا وجود نداشته) انجام شده باشد،بایددر مورد اقوام بسیار قدیمی ترکی در ناحیه شرق سیبری زندگی می کرده اند، تحقیقات گسترده ای صورت گیرد.اگر دانشمندان بتوانند ثابت کنند که مهاجرت از طریق اروپا صورت گرفته، باید در ان مناطق در مورد اجداد قدیمی ترکهای ان مناطق تحقیقات وسیعی انجام شود.

 Literature

 1-John Djosselin

 2-Otto Rerig

 3-Stig Vikander

 4-Karimullin A.1976.Possible relationship of American Indian language with the Turkic linguistics.Kazan 

 5-Diego de landa,1955,17,77,79

 6-U.V.Knozonov 

 7-Diego de landa.1955,37

 8-Ilminsky N.I.1862.Introductiry Lecture in the Turkic-tatar language course.Kazan.

 9-U.D.Knozono-

 

10-Diego de Landa.1955,37

 11,-Kuzmishchev,V.1968 Secrets of Maya Priest.M

 12-Matushkin G.1969.Indian in the Ural//Around the world, No.10

 13-Novogradova E.A.1977.Antique monuoments and some problems of the Mongolian ethnogenesis//Problems of the Far East.No .1

 14-Okladnikov A.1975.First Americans were Siberians//Science and Life.No.12

 همچنین اصطلاحات کانادا ( چزیره خونین)

و کارائیپ (نخ سیاه)

از ترکی در این مناطق به جای مانده است .

 

ب - زبان ایالت باسک اسپانیا:

همچنین بهتر است بدانید که زمانی قاره آفریقا به جنوب قاره آمریکا متصل بوده است و بومیان آفریقا هم و اللخصوص جزایر قناری خویشاوندی زیادی به زبانی ترکی دارند

و همانگونه که میدانید مردمان ایالت باسک را بومیان سواحل قناری تشکیل میدهند

به زبان اسپانیایی در انگلیسی ، اسپانیش میگویند ولی در حومه زبان های آلتایی اسپانیول میگویند و باید بیشتر بدانید که تیم اول ایالت باسک "اسپانیول" تام دارد و در این تیم هم مانند تراکتور سازی ریشه های تعصبی دیده میشود تا آنجایی که استفاده از بازیکنان غیربومی ممنوع است .

همچنین مربی اخیر اسپانیا "آراگونش" نام دارد که اهل ایالت باسک است واگر نام آنرا ریشه یابی کنیم :

آرا ( جستو) + گونش ( خوشی ) = در جست وجوی خوشی

میبینیم که ریشه ای کاملا ترکی دارد .

گفتید :"8- در بند 27 از جشن های نوروز و مهرگان و چهار شنبه سوری و یلدا به نام جشن های ترکی نام بردید و ادعا کردید چون در آذربایجان هم این جشن ها را می گیرند پس ترکی است و سابقه آن به بابل و سومر می رسد . با این اوصاف چون در هند نیز زرتشتی ها زندگی می کنند پس هند کشوری زرتشتی بوده و می باشد . سوال دیگر اینکه چگونه است جشنی که ریشه در تاریخ و اسطوره های باستانی ایران دارد و چه در شاهنامه و چه در زمان زرتشت جشن گرفته می شده اکنون به علت آنکه ترکیه دو سالی است که آن را جشن می گیرد پس ترکی می باشد ؟
حال آنکه در بین اقوام سریانی باستان ( سوریه ای های امروزی ) جشنی بوده است که در آن شمایلی از آلت مردانه را می ساختند و آن را در روزی خاص از سال به خارج شهر برده و در اطراف آن به جشن و پایکوبی می پرداختند و دعای باران می کردند و آن آلت را هم به عنوان نماد باروری استفاده می کردند و در میان اقوام تبت و اقوام ترک غز آیین پرستش آلت همه گیر بوده است. پس طبق استدلال جناب عالی سریانی ها و تبتی ترک ها همه یک قوم بودند."

 پاسخ از بنده :

اگر زمانی ترک زبان ها آلت جنسی میپرستیدند .

فارس زبانها هم خواهران و مادران خود را میگائیده اند

واقعا بسیار کوته فکر هستید که مسائل ( ضد و نقیض) عصر حجر را به عصر ارتباطات و اطلاعات مربوط میسازید .

جشن های ملی هم به آذربایجان مربوط میشود زیرا :

الف) جشن نوروز : همانطور که میدانید آذربایجان سرزمینی سرسبز و پر از باغ و باغچه است و آب و هوای آن طوری است که درست در قروردین ماه گیاهان غنچه میدهند

(برخلاف شیراز که در دی ماه ، جیرفت در پائیز و شمال در خرداد)

و همانطور که میدانید عید بهار یعنی حیات دوباره طبیعت و این حیات دوباره فقط در منطقه آذربایجان درست در ماه فروردین صورت میگیرد ، پس ریشه عید بهار به آذربایجان و ترکزبانان آن بر میگردد .

ب)چهارشنبه سوری : احتمالا این جمله  "سرخی من از تو زردی تو از من"  را شنیدی که در چهارشنبه سوری میگویند ، پس بهتر است بدانید که این عبارت ارث رسیده از سردار نامی آذربایجان ، بابک است .

و در پاراگراف های بالا ریشه های زبان ترکی به اثبات رسیده است

ج) شب یلدا : در مناطق کوهستانی قفقاز که زمستان های سوزنده ای دارد از دیر باز رسم بوده که دراز ترین شب سال در گرد آتش جمع شده ، جشن گرفته و سرمارا بدرقه کنند

و از آنجایی که پل ارتباطاتی ایران با قفقاز ، آذربایجان است پس این جشن هم از آذربایجان وارد ایران شده .

من راجع به ترکیه ( به غیر از مسئله کردستان و ضمانت جان خود در قبال تروریست کرد ) هیچ گونه تعصبی ندارم .

 

 گفتید :"9- در بند 35 مدعی شدید حضرت ابراهیم در تاریخی دقیق یعنی 2050 قبل از میلاد در سومر میزیسته است . پاسخ بدهید این رقم را ازکجا آوردید در حالی که در تورات که قدیمی ترین کتاب در باره ی حضرت ابراهیم است حرفی از سومر نزده و حتی تاریخی هم برای حضرت ابراهیم بطور دقیق مشخص نکرده است."

 پاسخ از بنده :

جالب است شما از توراتی که در قرآن کریم هم به کرات به تحریفی و واهی بودن مطالب آن اشاره شده به عنوان سند تاریخی استفاده میکنید

توراتی که توسط یهودیان تحریف شده همان یهودیانی که برای اولین تفکرات دروغین نژاد پارسی را ریختند ، همان یهودیانی که به سومری ها سامی میگویند 

اما غافل از آنند که فرزندان سام در کنعان (فلسطین و لبنان) زندگی میکردند نه در آذربایجان در باره حضرت ابراهیم هم باید بگویم که ایشان از نسل پنجم حضرت نوح هستند

و بقایای کشتی نوح در ارتفاعات آناتولی (ترکیه) یافت شده است .

آناتولی هم یک واژه ترکی است که برگردان آذری آن میشود " آنا دولی" به معنای مادر تگرگ (مرکز سرما)

  

گفتید :"10- در بند 38 مدعی شده اید رنه گروسه فرانسوی گفته است : سومريان بدون شك تمدن خود را از مردم آذربايجان كسب كرده اند. در حالی که این شرق شناس در هیچ کجا از تحقیقاتش چنین ادعایی را نکرده و باید پرسید آیا خود رنه گروسه هم از ادعایی که به او منتسب کرده اید مطلع است؟!!"

پاسخ از بنده :

مراجعه شود به لینک های زیر

http://www.millishura.com/Farsi/mars/turkler.htm

http://www.ariarman.com/IRANIAN.htm

http://forum.persiantools.com/t41185-page12.html

 

 گفتید :"11- در بند های 38 تا 48 نیز از قول عده ای مدعی شده اید که منشا سومریان آذربایجان است حال آنکه در دانشنامه های ایرانیکا ویکیپدیا انسیکلودپدیا بریتانیکا و امریکانا به صراحت از منشا نا مشخص این قوم با ذکر نام محققینی که به این تحقیق پرداخته اند نام برده شده است. همچنین از خاستگاه اقوام ترک نیز با نام کوه های آلتایی نامبرده شده است."

 پاسخ از بنده :

خودتان میگوئید دانشنامه

دانشنامه مکانی است که هرکس نظرات شخصی خود را بیان میکند و هیچ گونه اثبات علمی ندارد .

شما هم احتمالا به قسمت زیان فارسی این دانش نامه ها مراجعت نموده اید .

اگر لینک انگلیسی گفته هایتان را دارید لطفا بگذارید و این قدر بدون مدرک سخن نگویید .

 

 گفتید :"12- در بند 50 مدعی هستید شاعره ای به نام بیدا در سومر اشعاری به ترکی سروده و الواح آن اکنون موجود است و برای پسرش که در همدان است اشعار عاشقانه سروده و در آن کلماتی مانند ایل غم ساز تار کور بکار برده که ترکی هستند. پاسخ بدهید آیا به تنهایی این سند را خلق کردید یا همکارانی نیز داشتید؟ یگانه اثر ادبی سومری که آن هم به دوره ی متاخر سومر مربوط است داستان گیل گمش است که البته در آن زبان که به درستی هم رمز گشائی نشده اثری از کلمات ترکی یافت نشده است. در ثانی از کلمات نامبرده فوق 3 تای آن فارسی و دو تای آن ترکی است و کلمات نامبرده کلماتی جدید هستند و حتی در پیش از اسلام به گونه ای دیگر تلفظ می شدند حال چگونه است که از 7000 سال پیش کلماتی یافت شده که پس از این مدت بدون کوچکترین تغییری تلفظ می شوند ؟ همچنین از کی تا کنون کلمه عربی همدان که بر گرفته از هگمتانه مادی است و به معنای محل تجمع ماد هاست کلمه ترکی شده و در 7000 سال پیش یعنی 4300 سال قبل از تاسیس این شهر وجود داشته است ؟!"

 پاسخ از بنده :

ما بنده هستیم اما حقیقی خالق جعلی شما هستید که کوروش ذوالقرین راخلق کرده اید و اورا فرستاده خدا نامیده اید

در قرآن نام تمام پیامبران آسمانی حداقل یک بار با اسم واقعی آمده است

و القاب ایشان در ادامه نام واقعی شان ذکر شده آیا در قرآن نوشته کوروش ذوالقرین !

میگوئید در داستان گیل گمش کلمات ترکی یافت نشده است

پس بهتر است بیشتر بدانید که معنای تلفظ ترکی و صحیح داستان " بیل گمیش" به معنای "بدان مزاحم" است

بیل(بدان) + گمیش(مزاحم)

از این 5 کلمه همگی ریشه ترکی دارند و اگر هم در فارسی استفاده میشوند از ترکی وارد فارسی شده اند

همچنین درست است که زبانی طی سالیان دراز تغییر میکند ولی این بدان معنا نیست که تمامی زبان تغییر کند

همانگونه که کلمه شاه از پارسی باستان به فارسی به ارث مانده این کلمات هم از ترکی باستان ( خلج) به ترکی آذری به ارث مانده است .

در باره همدان هم باید بگویم من نام فعلی آن را گفتم ، آیا اگر میگفتم " اینک باتان" متوجه میشدید

این که نام همدان را به هگمتان به عنوان اولین ریشه مرتبط میسازند خیانتی دیگر از شونیزم فارس بر تاریخ این سرزمین است .

 

 گفتید :"13- در بند 54 مدعی شباهت بین موسیقی آذری و سومری شدید در حالی که از دوره سومر نه سازی یافت شده است و نه تصویری از نوازندگان. با توجه به استدلالات شما می توان گفت که چون هیچ سازی یافت نشده پس ممکن است تمامی سازهای امروزی از جمله گیتار الکتریک و کیبورد هم در آن زمان استفاده می شده و حتی می توان سومر را مخترع سبک موسیقی راک دانست.  

 پاسخ از بنده :

اگر بتوانید وارد زیرزمین موزه ملی ( قتل گاه سومری) بروید ، لوح ها و کتیبه ها و وسایل فراوانی از عهد سومری به روی هم انباشته شده است .

 

در پایان هم باید بگویم ایرادنامه مضحک و بدون سند شما هرچند ارزش پاسخگویی نداشت اما به علت دفاع از نوشتارم پاسخ داده شده است

دوست گرامی من در بیست سالگی به بلوغ نرسیده ام

من در 13 سالگی ، وقتی که برای اولین بار در پایتخت کشورم به خاطر زبان ترکیم و لهجه آذریم مسخره شدم ، به بلوغ رسیدم.

 

ترک زبانان آذربایجان همیشه درکوهستان های قفقاز و جنگل های خزر زندگی میکرده اند

و اگر زمانی سایر ترک زبانان در صحرا زندگی میکردند ، فارس زبانها هم در یخبندان های سیبری زندکی میکردند

 

دوست عزیز بختیاری من ، ما آذری های ترک زبان هیچ گاه از سایر ایرانیان جدایی نجسته ایم و در روز های سخت همیشه یاور ایرانی ها بودیم

هیچ کردی یادش نمیرود در بمباران شیمیایی سردشت ،  سر به داران  غیور لشگر عاشورای آذربایجان ماسک های خود را درآورده و بر صورت کودکان معصوم کرد میگذاشتند

اما کردستان چه کرد ، با رهبری اسماعیل سیمیتقو(سمکو) شهر سندوس (مهاباد) را به آتش کشید 2 میلیون آذری را در جنوب شرقی آذربایجان غربی و شمال غربی کردستان(بیجار آذربایجان) قتل عام کرد .

بعد از قتل عام ارامنه توسط عثمانی و رانده شدن آنها از سوریه آین آذری ها بودن که آنها را در اران به گرمی پذیرفتند ، به آنها آب و نان دادند .

اما ارمنستان چه کرد به رهبری داشناک و حمایت تزار اسرائیل قفقاز ( ارمنستان ) تشکیل داد ، قتل عام خوجال را به پا کرد و اکنون نوبت قره باغ است

 

در زمانی که دولت مرکزی تهران به قتل عام مسلمانان در دو سوی ارس هیج توجهی نداشت ، این عثمانی بود که به نخست وزیری آتاتورک کبیر ، ارمنستان را در هم کوبید و این پیام تاریخی را به ملت ایران داد :

ای مسلمانان ایران که میگوئید بهشت زیر پای مادران است ، آگاه باشید که خواهران مسلمان آذری شما را ... و شکمهایشان را پاره میکنند در حالی که وضع حمل دارند .

و اینطور شد که آتاتورک بین بین ترکزبانان آذری محبوب شد .

 

ما هرگز از ایرانی تبار بودن خود فاصله نگرفته ایم

این شما هستید که با از بین بردن تمدن های باستان به تاریخ ایران خیانت میکنید

 

ما هرگز به سایر هموطنان ایرانی خود درشتی نگرفته ایم

این شما هستید که کبر و کفر میکنید ، کوروش را فرستاده خدا مینامید و ایرانی را با هر فرهنگ و زبانی "پارس" مینامید .

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/19ساعت 20:0  توسط آذربایجانی  | 

 

 شهر نقده و زیاده خواهی پانترکیستها

تفسیر پیش از خبر:

همانگونه که می دانیم شهر نقده یکی از نقاط حساس ِ برخورد قوم گرایان پانترک با مردم کرد آن منطقه بوده و هر از چندگاهی در رسانه های پانترکی خارج و داخل کشور، پانترکیستها برای تدوین و تعیین مرزهای زیاده خواهانه ی خویش و اهداف جدایی خواهانه و بیگانه گرایانه، ضمن تغییر نام شهر نقده به سولدوز، این شهر را تورکی نامیده و خواهان بیرون راندن ایرانیان کرد از این شهر می باشند. در این نوشتار پاسخ یکی از میهن پرستان کرد ایرانی به یکی از نویسندگان قوم گرای ِ هویت طلب آذری، بنام آقای محمد رمضانی که خویشتن را تورک خطاب می نماید، ارائه می گردد. در این جستار "هه لو نقده ای" با بیان دغدغه های ایران دوستانه و دردمندانه خویش، ضمن بازگویی ملاحظاتی در پیوند با شهر نقده، مرزهای خویش را از قوم گرایان و تجزیه طلبان آشکارا جدا می نماید. خواندن این نوشتار که دارای دیدگاه های ارزنده ای است می تواند تصویر روشنی از کردستان امروز نمایش دهد.

...................................................................................................................................................................................

جناب محمد رمضانی؛

 با درود فراوان

دوست عزیز تا آنجایی که من می دانم دفاع از نقده یا هر شهر دیگری از ایران، دفاع از حق و ناموس هر ایرانی و هر انسان با شرفی خواهد بود، اما مقابل چه کسی؟ بستگی به این دارد طرف چه کسی است و چه می خواهد در نقده انجام دهد؟ دوست عزیز منظور میهن پرستان کرد، دفاع از نقده در مقابل پان ترکهایی است که می خواهند شهر نقده را با اندک مختصری از تاریخ، جز آذربایجان جنوبی (خیالی) خود نمایند؟ باید بگویم نقده شهر مقدسی برای کردهاست؟ شهر کردها بوده و خواهد بود اما هیچگاه دروازه  ی آن به روی هیچ ایرانی بسته نخواهد بود تمام اقوام ایرانی از هر رنگ و زبانی که هستند به راحتی می توانند در نقده زندگی کنند، و با هموطنان کرد ِ خویش برای آبادی این شهر کوچک و زیبا تلاش نمایند.

همچنان که مستحضر هستید سالهاست این دو قوم کرد و آذری با هم زندگی مسالمت آمیزی داشته و دارند اما متاسفانه بعد از حادثه ی هولناک " قارنا " این دوستی جایش را به دشمنی داد، آقای رمضانی تا جایی که بنده به یاد دارم و شنیده و دیده ام هیچ کُردی خواستار بیرون راندن آذری زبانان از شهرهای خودشان نبوده و نخواهند بود، اگر هم باشد باید از روی جسد من و امثال ماا رد شود تا بخواهد کوچکترین ضربه به دوستی این اقوام بزند، کاش شما سوال خودتان را این طوری بیان می فرمودید چرا اسم وبلاگتان را " نقده شهر مظلوم کردها " گذاشته اید؟ آن وقت دردها و دغدغه های خویش را برای شما شرح می دادم، باور کنید وقتی در مورد نقده بدانید، هر انسان با وجدانی روحش آزرده خواهد شد.

نقده شهریست زیبا در استان آذربایجان غربی واقع شده، تمام شهرهای اطرافش منجمله مهاباد از شرق، و اشنویه از شمال غرب و پیرانشهر از غرب، از جنوب به سردشت و بوکان و از شمال به اورمیه واقع شده است، تمام شهرهای اطراف نقده به غیر از اورمیه، که آذری زبانان در کنار کُردها با ارامنه در این شهر زندگی می کند، تمامی کرد زبان هستند شاید این سوال برایتون پیش بیایید که چطور ترکها به این شهر وارد شده اند،  در مقاله ی که چند وقت با توجه به اسناد تاریخی در همین وبلاگ نوشته شده، پیرامون این مسئله توضیحاتی داده ام.

دوست عزیز و هموطن گرامی،

فرموده اید " آیا با هر کوردی هم که خواستار بیرون رفتن تورکها از شهری یا دیاری یا استانی باشد حاضر به مبارزه هستید؟  آیا همانند تورکها، در بین کُردها افرادی هم هستند که نگاه تمامیت طلبانه به این استان دآرند؟ آیا حاضر به مبارزه با آن هم نژادان کُرد خود هستید؟

در جواب شما دوست عزیزم باید بگویم قطعا هستم و خواهم بود، تا کنون هیچ کُردی از هیچ تریبون و رسانه ای، خواستار بیرون راندن آذری زبانان از این استان نشده است، بل همیشه خواستار زندگی مسالمت آمیز این دو قوم ایرانی در کنار همدیگر بوده است، هیچ کدام از احزاب کردی حتی افراطیون نیز اینرا را نخواسته اند ، هیچ کردی جدایی از ایران را دوست ندارد و نخواهد داشت اما همیشه از طرفین به این تجزیه طلبی محکوم شده ایم، هیچ کانال ماهواره ی کردی نه مانند "گوناز تی وی" توهینی نموده و نه خواستار جدایی از ایران عزیزمان شده است ؟

جناب اقای رمضانی در هر جایی تفکر نژاد پرستی وجود دارد اما خوشبختانه در میان کردها آنقدر کم رنگ است که به راحتی قابل حل شدن در میان توده های عظیم مردمیست، بارها گفته ام ملت کرد عاشق ایران است، ایران را با همه ی اقوامش دوست دارد حال چه عرب باشد چه لر، چه آذری باشد چه فارس، مهم ایرانی بودن ماست.

مایل هستم در این رابطه خاطره ی یکی از دوستانم را در اتریش برایت تعریف نمایم این دوست می گفت: یک روز در یکی از خیابانهای شهر "اتریش" مشغول پیاده روی بودم، روز بسیار سردی بود. ناگهان پیرمردی اتریشی که صورتش پر از چین و چروک بود و دندان به دهان نداشت و حتی به سختی حرف میزد، دستش را به سویم دراز کرد و از من تقاضای یک یورو کرد تا با آن آبجو بخرد. با خود گفتم: کشورهای اروپایی که دم از حقوق بشر می زنند، حال اینکه در این جا هم کسانی هستند که دست به گدایی می زنند و حکومت کاری برایشان نمی کند!... شاید هم این اشخاص الکُلی باشند و حکومت نمی تواند برایشان کاری انجام دهد. دوست من می گفت: به هر حال دلم برای پیرمرد اتریشی سوخت و به او یک یورو دادم. منتظر این بودم که از من تشکر کند اما او از من سوال کرد: آیا تو بیگانه ای؟... گفتم: بله
پیرمرد به جای تشکر گفت: "پس بر تو واجب است که همیشه برای وطن من دعا بکنی، چون تو را پذیرفته است..." و بعد به آرامی از من دور شد.
به فکر فرو رفته بودم. با خود گفتم: پیرمردی که دریوزه گی می کند و حتی یک یورو در جیب ندارد و کسی توجهی به او نمی کند، اما کشورش را دوست دارد و به وطنش خیانت نمی کند.

پس آقای رمضانی دوست من بیایید برای همیشه شعار بژی ایران را فراموش نکنیم.
بدرود

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/17ساعت 20:47  توسط آذربایجانی  | 

 

کنسرت های پرسش برانگیز و عملکرد مسئولان *

چندیست که در شهرهای آذربایجان به ویژه تبریز کنسرتهای شبهه برانگیزی از سوی گروههای موسیقی خاص برگزار می شود و شگفتا که مسئولین به راحتی مجوز برگزاری این کنسرت ها را صادر می کنند.

در بهار گذشته گروه موسیقی "سرد" به مدت سه روز با مجوز مسئولین اقدام به برگزاری کنسرت راک ترکی در تبریز نمود.در این کنسرت از آغاز تا پایان برنامه حتی یک کلمه فارسی صحبت نشد و تمامی ترانه ها به زبان ترکی استانبولی خوانده شد! و خواننده گروه نیز هنگام به گفتگو با مردم به زبان ترکی استانبولی حرف می زد!

اخیرا گروه موسیقی "دالغا " برنامه برگزاری کنسرت ترکی استانبولی در تبریز را پیاده کرده و گروههای این چنینی از زمین و آسمان بر سر شهر تبریز می بارند و در سایه حمایت مسئولین ارشاد ِ این شهر ،به تخریب و تغییر تدریجی فرهنگ آذربایجان و ایران می پردازند.

رحیم شهریاری یکی از خواننده های پاپ ترکی اخیرا در تهران با کمک و حمایت شدید مالی مسئولان بدون اینکه ریالی هزینه سالن دولتی را بپردازد اقدام به برگزاری کنسرت نمود.در این کنسرت خواننده در اثنای کنسرت اقدام به سخنرانی های افشاگرانه کرده و دقایقی اندر فواید زبان ترکی اظهار فضل نمود و اطلاعات خود را در مورد ترکان باستان و اینکه آذربایجان ترک است نه ایرانی و ایرانی یعنی فارس زبان و...  به رخ مردم کشید و به حمدالله مسئولین ما خوشحال از این که بدحجابی و منکرات در این کنسرت کم بوده شب را آسوده به خواب رفتند (هر چند که هیچگاه از خواب بیدار نشده اند که به خواب بروند)

در این سو ، هنگام برگزاری های کنسرت های موسیقی غیرترکی می بینیم که یا مجوز برگزاری صادر نمی شود (چه تهران و چه تبریز)و یا اگر صادر شد اندکی پیش از شروع لغو می شوند.

به تازگی کنسرت گروه خارجی دبو دو ساعت پیش از آغاز از سوی ارشاد در یک اقدام انقلابی لغو گردید.کنسرت لیلی افشار،داریوش صفوت،ژان دورینگ نیز در هفته های گذشته از سوی ارشاد پس از صدور مجوز به دلایل واهی لغو گردیدند.

ظاهرا در این کشور و در سایه حمایت مسئولان تنها خائنین و ضدایرانی ها هستند که پروانه فعالیت و خوش رقصی دارند.اخیر خبر رسیده که وضعیت نشریات در اردبیل نیز بسیار وخیم است و نشریات محلی بیش از پیش فرهنگ ایرانی و یکپارچگی ملی را زیر گیوتین می برند.

البته بر میهن پرستان آشکار است که کدام دست های پشت پرده و با چه انگیزه هایی و با هماهنگی با کدام نهادهای بیگانه و خودی در این عملیات ها شرکت دارند.

* برگرفته از سایت فرمان آریا

از تمامی میهن دوستان درد آشنا تقاضا می گردد در هنگامه ی برگزاری ِ چنین حرکتهای خزنده ی تجزیه طلبانه، خاموش نشسته و نسبت به آگاهی رسانی، به بخش صدور مجوز های وزارت ارشاد و همچنین تالارهای برگزار کننده، اعتراض و اقدام موثر انجام دهند.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/16ساعت 20:55  توسط آذربایجانی  | 

 

                          یک گام دیگر تا بازگشت نام خلیج فارس

                   

 با سلام

 همونطور که می دونید سایت گوگل در بخش گوگل ارت که یک نرم افزار جغرافیایی آنلاین هست نام مجعول خلیج عربی رو جایگزین نام اصلی و تاریخی این آبراهه یعنی خلیج فارس کرده که این اقدام در راستای سایر اقدام های ایرانی زدایی پان عربیسم بین الملل و با حمایت مالی شیوخ عرب صورت گرفته.ایرانیان میهن پرست برای اعتراض به این عمل یک نامه اینترنتی رو تنظیم کردند که برای ترتیب اثر دادن به این نامه لازمه که یک ملیون نفر نامه اعتراضی رو امضا کنند.تا امروز بیشتر از 850000 نفر نامه رو امضا کردند و کمتر از 150000 امضا دیگه برای تکمیل شدن تعداد امضاها لازمه.یک قدم دیگه مونده تا متجاوز ها و مزدورانشون که بویی از شرافت رسانه ای و شغلی نبردند بفهمند که شرافت و غرور ایرانی یعنی چه.

هموطن گرامی با امضای سریعتر این نامه که آدرسش در زیر میاد و پیوندش در بخش پیوندهای این وبلاگ قرار داره در هر چه سریع تر در نقش بر آب شدن این توطئه همراه باشید.

با سپاس.

آدرس نامه اعتراضی:

http://new.petitiononline.com/mod_perl/signed.cgi?sos02082 

* نویسنده ی متن، مدیر وبلاگ "ژنرال" 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/05/10ساعت 18:3  توسط آذربایجانی  | 

                                                                                            نوشته : مهندس نادر پيمايي

به آذربايجاني، « ترك» گفتن خطاست

از قرن‌ها قبل، دو امپراتوري توسعه طلب و تجاوزگر روسيه و عثماني، همسايگان مزاحم ايران بودند. كشور استثمارگر و استعمارگر انگليس، با تصاحب شبه قاره‌ي هند و تسلط بر اقيانوس هند و درياي مكران و خليج‌فارس و سپس كشورهاي افغانستان و عراق، همسايه‌ي تحميلي ايران شد و طي دو قرن اخير باعث بوجود آمدن مشكلات و مسايل و مصائب زيادي براي ايران گرديد.
هر سه كشور در جهت مطالع سياسي و اقتصادي، چونان لاشخوران، به جان ايران افتادند و هر يك قسمتي از خاك ايران را تصرف كردند. روسيه، قفقاز، خوارزم و فرارود را ضميمه‌ي خاك خود كرد و عثماني، دياريكرو موصول و كركوك و سليمانيه را و انگليس، افغانستان و بلوچستان شرقي و بحرين را ضميمه متصرفات خود نمودند.
افزودن بر تجاوزات اراضي، امپراتوري روس و انگليس، به تدريج امتيارات سياسي و اقتصادي و نظامي زيادي را با زور و جنگ، به دست آوردند. به طوري كه حكومت و استقلال ايران يك اسم بي‌مسمايي پيش نبود. انگلستان در جهت حفظ منافع خود، هميشه در فكر جلوگيري از نفوذ بيشتر روس و عثماني به مناطق جنوبي و جنوب شرقي ايران و خليج‌فارس و شبه قاره هند بود. روسيه و عثماني، هر دو در صدد تصرف آذربايجان بوده و به عناوين مختلف بارها به آن منطقه لشگركشي كرده و دست به قتل و غارت زده‌اند. دولت عثماني، با وجود اشتراك مذهب، كوچك‌ترين رحمي به مردم آذربايجان نكرد و همه‌گونه ظلم و ستم در حق مردم مسلمان و همسايه خود روا داشت. با وجود چنان سوابق تلخ تاريخي، ملت ايران و به خصوص مردم آذربايجان حق دارند كه تركان عثماني ديروز و پان‌توركيست‌هاي امروز را، دشمنان قسم‌خورده و آشتي ناپذير خود بدانند.
بعد از خاتمه جنگ جهاني اول، امپراتوري‌هاي جبار و ستمگر روسيه تزاري و عثماني از بين رفت ولي متاسفانه به جاي آن‌ها، دو دولت كمونيست شوروي و پان‌توركيست  نسبت به
@تركيه به وجود آمدند كه اين دو دولت جديدالتاسيس هم از لحاظ داشتن نظر سو ايران، كمتر از اسلاف خود نبودند.
با شروع جنگ جهاني دوم، ارتش شوروي مناطق شمالي ايران از جمله آذربايجان را متصرف شد و در سال 1324، حكومت صددرصد دست نشانده خود در آذربايجان را به روي كار آورد. حريف و رقيب ضعيف (تركيه) هم با تبليغ عقايد پان‌توركيزم، در پي به دست آوردن متحداني، ميان ترك زبان و از جمله آذربايجان ايران بود.
بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي، تعدادي از كشورها از جمله جمهوري آذربايجان (اران سابق) از زنجير اسارت بلشويسم آزاد شد و استقلال خودر ا به دست آوردند. ملت ايران مخصوصا ما آذربايجاني‌ها از اين كه مي‌ديديم خواهران و برادران ديرينه ما بعد از ساليان دراز، از زير يوغ استعمار رها شده‌اند، خوشحال بوديم و در اين ميان، دول غرب به عنوان ميراث خواران، ملت‌ها و كشورهاي آزاد شده از چنگال كمونيست را تحت تسلط خود گرفتند و دست به طرح و اجراي نقشه‌هايي در منطقه زدند . از جمله، موضوع تجزيه‌ي آذربايجان را ( متاسفانه با حمايت دو همسايه كشورمان يعني جمهوري آذربايجان و تركيه) عنوان كردند. تقريبا از سال 1992 به بعد در اروپا و آمريكا و كانادا دسته‌هايي به نام آذربايجاني به راه افتادند و يا عنوان كردن اين كه آذربايجاني « ترك نژاد» است؟! و يا ملت ايران نسبتي ندارد و چون قرن‌ها تحت تسلط و ستم فارس‌ها قرار گرفته، پس حالا مي‌خواهد آزاد و مستقل باشد، با تشكيل كنفرانس‌ها و سمينارها تحت عناوين بررسي مسايل مربوط به هويت قومي و يا حق خلق‌ها در تعيين سرنوشت خود و اختيار انتخاب نوع حكومت و يا خودمختاري و ... را مطرح كردند.
متعاقب آن، در مورد آذربايجان و نژاد و زبان مردم آن خطه، مطالب نادرست زيادي منتشر كردند. يكي از اين دست مقالات، به قلم يك نفر آذربايجاني است تحت عنوان:
« به آذربايجاني ترك گفتن، خيانت به ايران نيست»
گويا اين مقاله در جواب نوشته‌اي است تحت عنوان:
« ترك گفتن به آذربايجاني‌ها، خيانت است به ايران»
نويسنده با اشاره به عنوان و جمله فوق، ظاهرا با تعجب و يا تمسخر چنين نوشته:
« اين از آن حرف‌هاي نژادپرستانه خالص است!»
لازم مي‌دانم مطالب زير را با نويسنده مقاله در ميان بگذارم:
اي هم زبان و هم ولايتي و هم وطن گرامي، با توجه به صدها دليل و مدرك و تجارب تلخ گذشته، فكر نمي‌فرماييد كه به آذربايجاني ترك گفتن، افزون بر تحريف تاريخ و قلب واقعيت، به نحوي آب در آسياب دشمنان ايران و ايراني ريختن است. آيا تصور مي‌كنيد كه ايجاد تفرقه ميان مردم آذربايجان با ساير اقوام ايراني كه داراي فرهنگ و تاريخ مشترك بوده و قرن‌هاست با يكديگر زندگي كرده‌اند، به هر صورت و دليلي كه باشد، نهايتا در جهت خواست و نظر بيگانگان و به نفع آن‌ها نيست؟ آيا آتش‌هايي كه در گوشه و كنار جهان تحت عناوين اختلاف قومي و نژادي و زباني و مذهبي برافروخته شده و يا برافروخته مي‌شود، نبايد براي ما هشداردهنده و آموزنده و درس عبرتي باشد؟!
نويسنده در قسمتي از نوشته خود چنين بيان فرموده:
« اگر هويت اصلي مردم و يا ملتي را جعل كنيم، خطر تجزيه و فروپاشي بوجود خواهد آمد.»
برادر واقعا گل گفتي، نه تنها من آذربايجاني بلكه اكثريت قريب به اتفاق ملت ايران با اين نظر شما صددرصد موافقيم. بنا به همين گفته و استدلال شما، گروهي به آذربايجاني، به نادرست و به غلط و سو نظر « ترك» مي‌گويند. چون، جعل هويت اصلي است، پس خيانت به ايران است، چطور بيگانگان و يا عده‌اي دانسته و عمدا و عده‌اي ندانسته و سهوا به آذربايجاني نسبت نژاد ترك و يا اسم ترك را مي‌دهند، آن حرف‌ها « نژادپرستانه خالص» نيست! ولي وقتي يك آذربايجاني به دفاع از اسم و هويت و مليت خود برمي‌خيزد، سخن او « نژادپرستانه خالص» مي‌شود !! به او القاب شوونيست و فاشيست و نژادپرست و نوكر فارس داده مي‌شود !!
نويسنده، در جاي ديگر چنين مرقوم فرموده:
« شايد برخي را عقيده بر اين باشد كه به جاي تركان ايران از لفظ آذربايجاني‌هاي ايران و يا آذري‌هاي ايران استفاده بكنيم بهتر باشد، در اين صورت اولا ترك زبانان ساير نقاط ايران را از ياد مي‌بريم، ثانيا كردهاي ايراني ساكن آذربايجان را كه در نقاط گوناگون آذربايجان زندگي مي‌كنند جزو تركان ايران حساب كرده‌ايم.»
استدلال عجيب و قياس و مثال غريبي است!!
اولا در تمام اسناد و كتاب‌هاي تاريخي نام منطقه آذربايجان با نام‌هاي ماد كوچك، آتورپاتكان، آذربايگان و بالاخره آذربايجان ثبت شده.
ثانيا طبق آن چه قرن‌ها معمول بوده مردم ساكن يك منطقه را يا با اسم آن منطقه ناميده‌اند، مانند خراساني، كرماني، يزدي و يا اسم قوم به آن منطقه داده شده مثل (بلوچ) بلوچستان، (كرد) كردستان، (گيلك) گيلان و غيره ولي در هيچ زماني و تحت هيچ شرايطي چنين نام‌گذاري باعث فراموش شدن گروه‌ها و اقوامي كه در نقاط ديگر ايران زندگي مي‌كرده‌اند نشده است، معلوم نيست به چه سبب اگر مردم آذربايجان را با انتساب به سرزمين خودشان آذربايجاني بناميم، اين مردم به مرض فراموشي گرفتار مي‌شوند؟!
ثالثا كدام استان و منطقه را در ايران و يا در ساير نقاط جهان سراغ داريد كه اقوام ديگر در آن منطقه زندگي نكنند؟ در آذربايجان تنها كردها نيستند كه زندگي مي‌كنند . بلكه گيلاني، آسوري، شيرازي،‌ارمني، تهراني و غيره هم در آن جا ساكن مي‌باشند و هم‌چنين در همه استان‌هاي ايران از جمله در تهران عده كثيري آذربايجاني ساكن‌اند و اين امر هم تاكنون هيچ مشكلي براي هيچ‌كس و يا گروه و يا قومي ايجاد نكرده است ...
از صدها نويسنده و اديب و شاعر آذربايجاني مثل نظامي گنجوي، اوحدي مراغه‌اي، خاقاني شرواني، طرزي افشار ارومي، قطران و همام و صائب تبريزي، عبدالحريم طالبوف، زين‌العابدين تقي‌اوف، ميرزا عبدالرحيم خلخالي، ميرزا يحيا ارومي، ميرزا فتحعلي آخوندزاده و ... چند نفر را سرغ داريد كه آثارشان را به زبان تركي نوشته باشند؟ از هزاران كتاب و نشريه كه قبل از حكومت رضاشاه در آذربايجان منتشر شده، چند عدد به زبان تركي است؟
چه عاملي باعث شده كه آذربايجاني هميشه خود را ايراني و زبان فارسي را زبان ملي و زبان مشترك بين خود با ساير اقوام ايراني دانسته و مي‌داند؟
هم ولايتي گرامي، من هم مثل شما آذربايجانيم كه با تمام وجودم به زبان مادريم (تركي) و به تمام سنن و عادات و آداب قومي و محلي‌ام عشق مي ورزم، و اگر علاقه و وابستگي من به زادگاهم و زبان مادريم، بيشتر از شما نباشد به تحقيق كمتر از شما نيست. ولي فراموش نكنيم قبل از اين كه من و شما ترك زبان بشويم، آذري زبان بوديم و تقريبا تا پنج قرن قبل، زبان رايج مردم آذربايجان زبان آذري بود كه ريشه فارسي و سابقه تاريخي دارد و هنوز هم در بعضي نقاط آذربايجان نشانه‌هاي آن وجود دارد.
ما ملتي بوديم كه در محدوده فلات ايران متشكل از اقوام مختلف كه از زمان تشكيل دولت‌هاي ماد و پارس تا حمله تازيان و اقوام ترك و مغول، حداقل 1500 سال داراي سابقه فرهنگ و تمدن بوديم. نياكان ما با برپايي دولت بزرگي از رود سيحون تا مصر و از جبال ارال تا اقيانوس هند و درياي عمان وخليج‌فارس با اعتقاد به انديشه نيك، گفتار نيك، رفتار نيك و صدور منشور حقوق بشر بر صدها ملت و قوم و قبيله از نژادها و اديان مختلف حكومت كرده‌اند. آيا چنان ملتي با آن همه كثرت نفوس و تاريخ و تمدن، با هجوم اقوام چادرنشين بيابانگرد ترك و مغول، تماما از صحنه‌ي تاريخ نيست و نابود شدند؟! پس به آذربايجاني ترك گفتن خطاست. چون صددرصد ريشه سياسي داشته و دارد و به وسيله بيگانگان براي ايجاد تفرقه طرح‌ريزي شده، بنابراين:


به آذربايجاني ترك گفتن خيانت به ايران است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/09ساعت 13:4  توسط آذربایجانی  | 

                                                                                                     نوشته:  "یاشار – ق"

 

        وضعیت سنجی عملکرد پان ترکیسم در ایران و ارزیابی تاکتیکی و استراتژیک آن

بر اساس تئوری های جامعه شناسی، عدم کارکردهای یک کنش اجتماعی در بستر فعالیت های هدف گذاری شده، باعث بروز سرخوردگی و ایجاد ساختارهای دیگری می گردد که لزوما معطوف به بستر و مولفه های اولیه نیستند.

اگر چه تعاریف جامعه شناختی باید بر پایه چارچوب های نظری هر جامعه با اختصاصات ویژه در نظر گرفته شود و اطلاق این تعاریف و نظریه های عام به گونه ای صلب و کلیشه ای نتایج درستی بدست نمی دهد، اما سیر رویدادها و کنش های جامعه ایران و اقوام آن در تاربخ، نشان داده سطح خواسته ها با توجه به عدم کارکرد هدف ها، تغییر یافته و دیگرگون شده است. این تاثیر منفعل کننده و بعضا استحاله کننده بخصوص در مورد کنش نخبگان، برای هدایت اقوام به سوی اهداف مورد نظر، بسیار بیشتر دیده می شود.

"پل براس" Paull Brass معتقد است، نخبگان قومی برای تامین منافع مورد نظر خود، به مسائل و گرایش قومی و قومیّت دامن میزنند.

در جوامع شرقی با اختصاصات و ویژگی های جوامع چند قومی این گرایش هر چند اندک و با بازیگران محدود، بستر مناسب و بحران زا خواهد یافت. لازمه این حرکت و بحران زایی، "هم هویت کردن" بخشی از اقوام  متشکله یک سرزمین و پرداخت شالوده ی جداگانه در برابر بخش های دیگر قومی می باشد. هم هویت شدن یک قوم در عناصر زبان و نژادگان و سرزمینی، لزومن به ستیز با بخش های دیگر همراه بوده و برای اثبات هویت مستقل و جداگانه، ایجاد مرزبندی ها و ستیزه جویانه ضرورت اساسی می یابد. موجودیت یک هویت تازه تعریف شده، تنها زمانی میسر خواهد گشت که با هویت دیگری دشمنی گردد تا وجود و چبودی، معنای روشن و قابل قبول یابد. تا زمانی که ریشه های مشترک با اقوام دیگر وجود دارد و ریشه های مستقل پدیدار نگردد "هم هویت شدن" قومی سست و بی پایه خواهد گشت.

 

برای ایجاد و ساخت یک هویت جدید و دارای اختصاصات ویژه، باید از هویت دیگری جدا شد و ریشه های اتصال را مخدوش و زایل گردانید. و در غیر اینصورت گرایش ایجاد شده کارکرد و عملکرد خود را نداشته و به مرور زمان میرا می گردد.

به طور کلی ایجاد یک گفتمان و عملکرد قومی و بحران زا تنها در صورتی موفق خواهد بود که زمینه های مورد نظر بشدت پررنگ و موجه، و دارای اقبال عامه باشد.

بنابراین اگر چنانچه در گروه های گوناگون زبانی و مذهبی و یا حتی نژادی، عنصر نخبه بخواهد بدون توجه به تعاریف روشن و واقع گرایانه و دارای مصداق، اقدام به ایجاد همایش نماید، تنها خواهد توانست موجی محدود بوجود آورد که لزوما متضمن دوام و پایندگی نمی باشد. پرداختن به حساسیت قومی مانند زبان حتی اگر دارای حساسیت آسیب پذیر باشد، اما تا زمانی که دارای عناصر هویت ملی و کشور شمول نباشد در ابعاد بسته و غیر فعال گرفتار خواهد شد.

در خصوص مسائل قومی آذربایجان با توجه به اینکه هویت قومی آذری، جدای ِ از عنصر زبانی محاوره ای، دارای اختصاصات و ویژگی های درون ساختاری متفاوت از دیگر اقوام ایرانی و تمامی کشور ایران نمی باشد، لذا ساخت هویت جداگانه، با مشکلات و موانع بسیار زیادی تا کنون مواجه بوده که ریشه در هویت ستیزی ملی و ایرانی دارد. وجود عناصر فرهنگی و تاریخی و نژادی مشترک قوم آذری با اقوام  آریایی و پارسی دیگر ایران باعث گردیده قوم گرایی در گفتمان مسلط آذری ها زمینه رشدی اندک یابد. چه اینکه همانگونه که پیشتر گفته شد، پرداختن به حساسیت قومی آذری مانند زبان و حتی نژادسازی، حتی اگر دارای حساسیت های آسیب پذیر و به ظاهر قابل پذیرش باشد، اما تا زمانی که دارای عناصر هویت ایرانی و کشور شمول نباشد، بستر مناسب برای رشد نخواهد یافت.

آنچه که آشکار است فعالان قوم گرای آذری با در نوردیدن مرزبندی ها و ایجاد یک مانیفست ستیزه جویانه، از ارزش محوری حرکت های اجتماعی و آرمانخواهی مثبت فاصله بسیار گرفته و در وجه غالب آن حتی با نگاهی بشدت بیگانه گرایانه خود را غیر موجه جلوه داده اند. تاریخ سازی هایی که، به قصد ایجاد هویت دیگر برای آذربایجان تدارک می بینند، به سان آنتیک سازی و عتیقه سازی سودجویان غارت پیشه مانند گردیده است.

با توجه به این ملاحظات عمده، فعالان قوم گرای آذری(ترک زبان) که در وجه افراطی آن پانترکیست نامیده می گردند به صورتی نظری و تئوریک، اهدافی را مد نظر قرار داده و برای نیل به آن اهداف بسترهایی را ضروری می دانند که بدون مهیا شدن آنها اساسا اهداف اصلی دست نیافتی خواهد بود. ارزیابی این بستر و مولفه ها و شکست پرنسیپ های آن، مراحل و گام های ذیل را مشخص می نماید:

۱- ايجاد تجزيه فرهنگی ، نظری و هويتی.

۲- سپس ايجاد تجزيه ارضی و توجیه مفاهیم جدايی طلبانه .

۳- ايجاد و ساختن يک دشمن کاذب بنام قوم فارس که زبان آن فارسی بوده و ديگر اقوام را تحت ستم قرار داده است.

۴-مقدس جلوه دادن زبان ترکی .

۵- عمده کردن اختلافات از قبيل جوک های ترکی و به خصوص کاريکاتور سال گذشته و بهره برداری مستمر از آن.

۶- قهرآميز کردن اختلافات و کشاندن آن به برادر کشی و يا حداقل زد و خورد و شورش.

۷- پروژه شهید سازی و بدنبال آن خونخواهی.

 

به ظاهر، موجه ترین بستری که پانترکان بر روی آن سرمایه گذاری نموده و مدتهاست پیرامون آن فعالیت می نمایند، رسمی شدن زبان ترکی در دستگاه آموزش و پرورش و حتی ساختار اداری کشور می باشد. هر چند، این زبان دارای مولفه های ویژه خود می باشد که لزومن دلیلی بر ضعف و یا قدرت آن نیست اما بی گمان جایگاه زبان ها و نیم زبان های یک کشور از جمله زبان ترکی، در راستای هویت ملی قابل تعریف بوده و گونه گونی آنها نباید دستاویزی برای گسستن پیوند های ارتباطی اقوام متشکله ملت ایران گردد. تاریخ ادبیات مشترک ایران مبتنی بر زبانی است که علیرغم تمامی تفاوت اقوام، بسان میثاق نانوشته ای در جهت رشد و اعتلای آن، همگان نقش بازی کرده اند. این زبان ادبی به مانند ِ سازنده ی بخش مهمی از هویت ملی در نقش یک زبان ملی ظاهر گشته است.

در همه ی کشورها زبان ملی جایگاه برتر و ویژه دارد و در ایران صدها سال است که زبان فارسی دری به گونه امروزین آن، زبان ملی و رسمی است و این زبان در مدارس تدریس میشود و به عنوان زبان دیوانی، دفتری و ادبی شناخته شده است.این در حالی است که زبان فارسی در تعارض با دیگر زبانها نبوده و در ایران دهها نشریه و کتاب به زبانهای قومی منتشر می گردد. و صدا و سیمای استانی به زبان محلی برای هر استان برنامه های خاص خود را داشته و دارد.

از دیگر سو، در کشور مطلوب و هدف گذاری شده پانترکان، یعنی جمهوری ارّان (آذربایجان) به محض انتشار نشریه ای به زبان تالشی ( بعد از انتشار شماره نخست ) گردانندگان و نویسندگان نشریه دستگیر و زندانی می گردند. و علیرغم اینکه جمع کثیری از مردم جمهوری ارّان را تالشها و لزگها تشکیل میدهند حتی یک نشریه نیز به زبانهای قومی منتشر نمی گردد و رادیو و تلویزیون، کتاب درسی و موسیقی که دیگر امری محال است.

حتی دولت باکو الفبای اصیل و تاریخی مردم سرزمین خویش را، نیز به الفبای لاتین تغییر داده است. اکنون در باکو و دیگر ولایات جمهوری ارّان ،مردم نمیتوانند اشعار خاقانی شروانی و شاعران فراوان شهر گنجه مانند نظامی، مهستی گنجوی، ابوالعلاي گنجه‏ای، برهان گنجه‏ای... پور خطيب گنجه‏ای و شاعران بسیار شهر بیلقان مانند بديع بيلقانی، رشید بیلقانی  و دیگر شهر های ایران شمالی را بخوانند، چه اینکه این اشعار به زبان والفبای فارسی است. بهرروی در مقام مقایسه، وضعیت ایران بسیار بسیار بهتر از کشورهای دیگر منجمله کشور ترکیه شبه دموکراتیک است.

در پیوند با جُستار فوق، خبر زیر قابل توجه بسیار است:

«شوراي ملي تلويزيون و راديوي جمهوري آذربايجان پخش برنامه به زبان غير آذربایجانی در كانال‌هاي ملي اين كشور را ممنوع كرد.

نوشيروان محرمعلي رييس اين شورا اعلام كرد:اين قانون از ابتداي سال 2008 اجرا مي‌شود و ديگر بحثي درباره آن در شورا صورت نمي‌گيرد خبرگزاري ترند اعلام كرد: بر اساس اين تصميم، از ماه ژانويه تمام برنامه‌ها اعم از انيميشن، فيلم، موسيقي بايد به زبان آذربايجاني ارايه و پخش شود. محرمعلي خاطر نشان كرد: شوراي ملي تلويزيون و راديو، نظارت دقيق و جدي بر اجراي اين مصوبه خواهد داشت و با متخلفان به شدت برخورد مي‌شود. سایت پان ترکی آزاد تبریز»

اکنون آنچه که مشاهده می گردد اینست که، پانترکان آنچنان که از حق گفتگو و تحصیل و آموزش به زبان تورکی برای آذربایجانی ها دفاع میکنند آیا از این حق به طریق مشابه در جمهوری آذربایجان و ترکیه نیز دفاع می کنند ؟  مثلا آیا تالشی ها با آن جمعیت انبوه ، تات ها ، کورت ها در جمهوری آذربایجان هم از این حق مشابه باید برخوردار گردند یا خیر؟  مثلا آیا ارامنه ، کرد ها ، زازا، عرب، آلبان، چرکس، گرجی، آبخاز، ارمنی، آرامی، بوسنی، بلغار، یونانی، لاز و چچن در ترکیه هم از این حق مشابه باید برخوردار شوند یا خیر ؟

اساسن همانگونه که رفت، ملاحظه میگردد در ایران شرایط به گونه ای دیگر و بهتر بوده و وضعیتی کاملن متفاوت و مناسبتر و غیر قابل مقایسه با جمهوری ارّان و حتی ترکیه، در مقابل اقوام وجود دارد. 

ضمن اینکه اکنون، به جهت اهداف و منویّات تجزیه طلبانه پانترکان، در دستاویز قرار دادن تدریس به زبان مادری ترکی، مسئولین امر را از عواقب چنین مجوزی، هراسانده که هر آیینه ترس به جایی هم میباشد.
اصولن پانترکان از طرح تدریس به زبان مادری ترکی، اندیشه ای جز به کنار افکندن زبان ملی و ایجاد زبان واحد - سرزمین واحد و نژاد واحد و هویت سازی جداگانه و دیگر، به آذری ها و سپس جدایی آذربایجان ندارند، و درهمین رابطه اصرار آنها بر واژه تورک به جای ترک، بر همین هویت بخشی جداگانه و بیگانه گرایانه است.

و اگر مشاهده میگردد، تمامی حاکمان حال و گذشته ایران در مقابل این خواسته برحق ،مقاومت می نمایند بر اساس موضوع فوق ارزیابی میگردد. آنچه بیشتر قابل توجه میباشد، این است که، تدریس ادبیات به زبان مادری تمامی اقوام ایرانی ِ که، خطری متوجه حق حاکمیت ملی و تمامیت ارضی ایران نمی نمایند، همگی از زبانهای هم خانواده زبان فارسی بوده و این در حالی است که این خواسته را، جزو اهداف اصلی خود نداشته و ندارند، مگر پانترکان و هویت طلبان آلتایی که به گونه ای شگفت انگیز و عجیب سالهاست که، بر این طبل میکوبند به امید اینکه، حاکمیت ایران اشتباه و لغزش کند و چنین مجوزی صادر و بدین ترتیب پروژه تجزیه ایران وارد مرحله اصلی شده و کلید بخورد.

در این رابطه می توان به این نظریه تعمق کرد، مارتين هايدگر فيلسوف معاصر آلمانى بعد از جنگ دوم جهانى به مردم آلمان میگوید: « اى قوم آلمانى آسوده باشيد، نمى توانند كشور شما را تجزيه كنند و شما را شكست دهند، زيرا شما زبان واحد داريد. »

گفته مارتین هايدگر بسیار مهم و به درستی بیان گردیده است، براستی زبان ملی جایگاه مهمی در حفظ چاچوب های استحکام ملی و تمامیت ارضی دارد.

آنچه که در خصوص فعالیت گستره پانترکیستها پیرامون زبان مادری دریافته می گردد اینست که، زبان مادری بهانه وارداتی است که پانترکان نیز به روشنی و بدرستی سرلوحه خود قرار داده اند.
امروزه سایت ها و نشریات چاپی و رسانه ای ِ پانترکان و هویت طلبان آلتایی، مملو است از پرچم های ترکیه، آذربایجان و تصاویر آتاتورک و به آشکارا ساز و کار تجزیه ایران را مهیا می سازند، و به واقع اگر آنها را بیگانه گرا و وابسته به باکو آنکارا ندانیم دچار خطای استراتژیک شده ایم.

به صورت مشخص، تدریس به زبانهای غیر زبان ترکی باعث نقض حق حاکمیت ملی و نقض تمامیت ارضی ایران نمیگردد ولی درخصوص زبان ترکی این موضوعی متفاوت بوده، و باعث خطر جدی و مخاطرات هولناک میگردد. و به بیانی دیگر، به لحاظ مانور و سرمایه گذاری که پانترکان بر روی زبان ترکی نموده و به عبارتی، بر آن نیز جفا روا داشته اند، حق تدریس به زبان مادری دیگر زبانها و گویش ها نیز متوقف و توقیف شده است.

در اثر فعالیت های اخیر و بسیار شدید پانترکیستها، وضعیت نسبت به گذشته متفاوت شده و دستگاه های حاکمه ایران حساسیت بیشتری نسبت به زبان ترکی، که پانترکان بر روی سرمایه گذاری کرده اند، دارند. قبلن پانترکان در پوشش های فرهنگی به صورت خزنده مشغول فعالیت و چاپ و نشر و مغزشویی جوانان به صورت انبوه و گسترده بودند. اکنون مسئولین امر بیشتر متوجه خطر شده و با افزایش تلاش پانترکان در ایران، حساسیت های موجود نیز بیشتر شده است، و ارزیابی میگردد با اقدامات بیشتر پانترکان، مقاومت در مقابل زبان ترکی جهت دیگر و متفاوتی به خود بگیرد.

 

در واقعیت امر، موضوع اصلی فعالیتهای پانترکان، زبان و آزادیهای مدنی نیست بلکه جریانی است نژادپرستانه، که آرزوی پاره پاره کردن ایران را در سر دارد و زبان هم اولین گام آنهاست . آقای دکتر چهرگانی دکترین خود را اینگونه بیان میدارد :

۱-      وصول حق و حقوق ترکان

۲-      طلب فدرالیسم سیاسی

۳-      در مرحله بعد: طلب فدرالیسم قومی

۴-      تغییر فدرالیسم به کنفدراسیون

۵-      جدایی از ایران

۶-      الحاق به جمهوری آذربایجان (اران)

۷-      الحاق به ترکیه

۸-      ایجاد توران بزرگ

اکنون باید بسیار ساده اندیشی نمود که، تن به اولین خواسته و منویات تجزیه طلبان داد. به تعبیر حضرت علی (ع) « کلمه الحق یراد بهاالباطل » کلمه حقی است که به منظوری باطل بیان میدارند.

در پایان، پانترکیستها و قوم گرایان نژادپرست، مردم ایران را تهدید می کنند، چنانچه به ما اجازه تدریس به زبان ترکی را ندهید، تمامیت سرزمینی کشور به خطر افتاده و ایران تجزیه می گردد. اینگونه نخواهد شد و مردم ایران از تمامی اقوام متشکله آن، زبان ملی فارسی را نه از سر اجبار بلکه از سر عشق و علاقه به تمامیت ارضی ایران و وحدت و وفاق آن برگزیدند.همانگونه که غلام حسین ساعدی تبریزی میگوید :

« زبان فارسی ، ستون فقرات یک ملت عظیم است.

من می خواهم بارش بیاورم .

هرچه که از بین برود ، این زبان باید بماند! »

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/08ساعت 21:1  توسط آذربایجانی  | 

باتوجه به اینکه در چارچوب برنامه ی وبلاگ، نوشتارها، پیوسته بروز رسانی می گردد، و از طرفی دیدگاه های برخی همراهان دارای نکاتی ارزنده ای است و شایسته نیست در محاق فراموشی قرار گیرد، لذا به صورت آزمایشی از این پس، پُست کنونی به صورت ویژه و ثابت، برای درج دیدگاه ها در نظر گرفته می شود که خوانندگان محترمی که مایلند بتوانند به گونه ای پیوسته، به درج نظرات خویش اقدام نمایند و نیز بتوانند دیدگاهای ارزنده ی همراهان دیگر را بخوانند. نوشتارها و جستارهای تازه نیز در زیر این پست به صورت پیوسته ارائه می گردد. 


نوشتار های واپسین :

-  کارزاری موثر با پانترکیستها، دفاع فعال در برابر پانترکان  <--- پُست جدید

-  مقاله وارده، ترک بودن سومری ها   <--- پُست جدید

-  شهر نقده و زیاده خواهی پانترکیستها  <--- پُست جدید

-  کنسرت های پرسش برانگیز و عملکرد مسئولان  <--- پُست جدید

-  یک گام دیگر تا بازگشت نام خلیج فارس  <--- پُست جدید

-  به آذربايجاني، « ترك» گفتن خطاست ؛ نوشته : مهندس نادر پیمایی <--- پُست جدید

-  وضعیت سنجی عملکرد پان ترکیسم در ایران و ارزیابی تاکتیکی و استراتژیک آن <--- پُست جدید

پان ‌توركيستها ‌و آرزوی پاره‌پاره شدن ايران ؛ نوشته : دكتر اميرحسين خنجی<--- پُست جدید

ورود تیم تراکتور سازی به لیگ برتر فوتبال ایران، باید ها و نباید ها

-  بررسی ادعاهای واهی پان ترکیستها پیرامون نظامی گنجه ای، شاعری آذری ِ پارسی 

-  کتاب «پان ترکیسم و ایران» نوشته ی کاوه بیات

-  زبان ترکی را از چنگال پانترکیسم نجات دهیم! 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/07ساعت 7:52  توسط آذربایجانی  | 

                                                                                    نوشته : دكتر اميرحسين خنجی

پان‌توركيستها ‌و آرزوی پاره‌پاره شدن ايران

هرچند سخن نهفته بهتر / وين گفته كه شد نگفته بهتر
ليكن به سبيلِ كاردانی / بی‌غيرتی است بی‌زبانی


آنچه مرا به نگاشتن اين نامه واداشت مقاله‌ئی بوده به قلم آقای ماشا الله رزمی با عنوان «مسئله‌ی ملی آذربايجان» نگارش یافته. من وقتی عنوان اين نوشتار را ديدم و هنوز متنش را نگشوده بودم با خود انديشيدم كه حتما می‌بايست درباره‌ی جمهوری آذربايجان بوده باشد كه نام اصليش اران و شروان بوده و روسی‌ها كه آن سرزمينِ هميشه ايرانی را از قاجاری‌ها گرفته بودند نامش را به هدف خاصی و با چشمی كه به بلعيدن آذربايجان داشتند عوض كردند. ولی وقتی وارد متن شدم و شروع به خواندن كردم دريافتم كه انگاری موضوع هدفداری است در ارتباط با سرنوشتِ كشورمان. پس برآن شدم تا به حدِ توانم بر حقايق تاريخی مُسَلَّم و انكارناپذيری اندكی روشنی بيفكنم.

١ -
درباره‌ی خاستگاهِ اقوام ترك اطلاعات بسنده‌ئی از منابع تاريخی دردست است. اين منابع می‌گويند كه سرزمينهای ترك‌نشين در قرنهای هفتم و هشتم ميلادی در ماورای مرزهای شرقی و شمالی ايران، يعنی سرزمينهای آن‌سوی سيردريا (سيحون) و اطراف درياچه‌ی خوارزم (آرال) و بيابانهای شرقی و شمالی دريای مازندران (خزر) و سرزمينهای ماورای قفقاز بوده است، و ايرانی‌ها همه‌ی آن سرزمينها را «تركستان» می‌ناميده‌اند. در قرن اول هجری كه ايران در سلطه‌ی عربها بوده فقط در سرزمينهای شرق سيردريا با مركزيت كاشغر (اكنون غرب چين)، و سرزمينِ كوچكی در شمال كوههای قفقاز از وجود دولت گزارش به دست داده شده است. بقيه‌ی جماعات ترك در سرزمينهای پهناورشان در قبايل پراكنده و بيابانگرد و متنقل می‌زيسته‌اند و هيچ نظام سياسی منسجمی نداشته‌ و دارای هيچ وطن مشخصی نبوده‌اند.

لفظ «ترك» در منابع اوليه‌ی عربی كه از فتوحات عرب درايران سخن گفته‌اند بر قومی اطلاق شده كه اكنون پشتون ناميده می‌شوند، و اين اسم در ارتباط با كابل و كابلشاه زندپيل و مردم كابلستان آمده است. البته اين خلط نام از يك اشتباه گزارشگران عرب آمده كه «توران» و «تركان» را شنيده و با هم اشتباه گرفته‌اند؛ زيرا پشتون‌ها كه در كابلستان از حد كابل و قندهار تا پشاور و كويته‌ی امروزی جاگير بوده‌اند و دنباله‌هايشان به شهری می‌رسيده كه در منابع عربی با نام «قصدار» ازآن ياد شده (و تلفظ اصليش گم شده) را ايرانی‌ها «توران» می‌ناميده‌اند؛ و به‌نظر می‌رسد كه بخشی از همان آريائی‌های موسوم به «توره‌يا» (توره+ علامت جمع) بوده باشند كه در تواريخ داستانی ما ازآنها سخن رفته است. بعدها كه عربها سيستان تا غزنی را گرفتند و بر سرزمين سِند نيز دست يافتند با تورانی‌های پشتون‌ آشنائی بيشتر يافته اشتباهشان را تصحيح كردند، و مردمی كه در منطقه‌ی شمالغرب پاكستان امروزی ساكن بودند را به درستی توران ناميدند. در تقسيمات جغرافيائی كه عربها از سرزمينهای تحت سلطه‌شان كردند، قصدار مركز سرزمين توران بود؛ و اين همان قصدار است كه رابعه‌ی قصداری ازآن برخاسته است (دوشيزه‌ی نامدار ادبيات عرفانی ما، بزرگ‌زاده‌ئی كه به جرم عاشقی به گرمابه‌اش افكندند و رگ دستش را زدند تا بميرد؛ و او انگشتش را قلم و خونش را مركب كرد و بر ديوارِ گرمابه سرودِ سرخِ عشق نگاشت).

اين توضيح را ازآن‌رو آوردم تا اشتباه اديبان فارسی‌زبانِ خودمان را نيز بازنموده باشم كه در اواخر عهد سامانی «توران» و «تركان» را به تأثير از منابعِ اوليه‌ی عربها به‌جای هم به‌كار برده‌اند، تا جائی كه فردوسی نيز دچار اين درهم‌آميزی نامها شده است؛ و ازآن‌پس تا امروز توران را به مفهوم نژاد ترك به‌كار می‌برند.

دنباله ی نوشتار را در بخش ادامه مطلب بخوانیـــد

 


ادامه نوشتار
+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/05/06ساعت 20:52  توسط آذربایجانی  | 

 

پاسخ : بدعت گذاران مقاصد سوء سیاسی، برای رسیدن به تمهیدات نامبارک و شوم خود عجله ای ندارند. آنها دسترسی به هدف را، حتی بعد از گذشت یکی دو قرن پیروزی می دانند.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1387/05/05ساعت 22:8  توسط آذربایجانی  | 

                                                                                       نوشته:  "یاشار – ق"

               ورود تیم تراکتور سازی به لیگ برتر، اقدامی ناسنجیده

همانگونه که از اخبار فوتبال برمی آید، سکانداران فدراسیون فوتبال در پی یک اقدام شگفت انگیز، با اختصاص دادن تنها دو سهمیه برای تیم های استان تهران، تصمیم دارند تیم های تهرانی را به استانهای دیگر انتقال دهند. تا کنون انتقال تیم های صبا باتری به قم، راه آهن به مازندران و پیکان به قزوین و پاس به همدان در سال گذشته، قطعی شده است. بررسی ِ تبعات چنین اقدامی در حوزه ورزش و فوتبال، نشان میدهد این حرکت اگر چه در وجوهی قابل پذیرش است، اما در کلیّت موضوع با اشکلات فراوانی روبرو است. بالندگی فوتبال، صرفن در اثر پی ریزی ساختاری است که مبتنی بر برنامه ریزی و سرمایه گذاری مفید و جهت دار باشد. صرف انتقال مکانیکی یک تیم به شهرستانی، اگر چه در نگاه اول به نفع شهرستانی ها خواهد بود، اما بدون برنامه ریزی سنجیده، تنها قادر خواهد بود در حد یک موج کوتاه و زودگذر جلوه کند. انتقال تیم های تهرانی به شهرستانها، به مانند این است که درخت میوه ای بارداده را، از تنه قطع کرده و در محل دیگر کاشته تا احتمالن بار دهد، حال فرض کنیم محل دیگر، کویر هم باشد. آیا غیر از این است که درخت بریده شده، نیز خشک و نابود خواهد گشت. باید میوه درخت و بذر آن را انتقال داد نه خود درخت را!

یا مثل دیگر اینکه، دانش آموزان ضعیف را، در دبیرستان نخبگان، به زور تحمیل کنیم، چه خواهد شد؟ آیا غیر این است که دبیرستان نیرومند را به ضعف می کشانیم و هم آن دانش آموزان کارایی خود را دیگر نخواهند داشت. آیا جایگزین چنین روشی این نیست که، دبیرستانی با امکانات مناسب برای آن دانش آموزان برپا داشت تا ضمن طی کردن روندی به پیشرفت نایل آیند؟

هیج درخت پرباری در کویر میوه نخواهد داد، کویر را احیا کنیم.

با ایجاد ساختار و سازه های برنامه ریزی شده و مهیا ساختن سخت افزار و نرم افزار مناسب ورزش فوتبال، باید کوشید همان امکانات را، در شهرستان ها ایجاد کرد و در کنار این نیز، با سرمایه گذاری مالی قوی، از بازیکنان نیرومند ِ دیگر شهرستانها و تهران سود جست. براستی سستی و ناکارآمدی برخی مراکز استانها مانند تبریز، مگر با انتقال تحمیلی و اجباری تیم های تهرانی و یا حتی شهرستانی قابل حل است. عدم کارایی مسئولان و شاکله تیم ترکتورسازی برای راهیابی به لیگ برتر فوتبال ایران ریشه در برخی تعصباتی دارد که باید آنها را زدود، تا برطرف ساختن ِ درماندگی و نگاه به شدت متعصبانه و کور، فراهم آید. با نگاهی گذار به اسامی و زادگاه ِ بازیکنان تیم تراکتورسازی در خواهیم یافت، بیشترین آنها آذری بوده و این تیم کمتر از بازیکنان نخبه غیر بومی و غیر آذری سود می جوید. و در دنیای امروز،این تیم فوتبال تنها ره به ترکستان! خواهد برد نه به لیگ برتر !

از طرف دیگر، سمپاتی پانترکان از تیم ترکتور سازی یا به زعم آنها تراختورسازی، در سالیان گذشته سبب گردیده بخشی از نیرو و انرژی دستگاه های نهادی استان آذربایجان شرقی، مصروف مقابله با بازیگران جوان و فریب خورده ی پانترکان در استادیوم ها گردد. پانترکان پس از رخدادهای خورداد 1385، پیامد کاریکاتور سوسک، بر آن شدند که با استفاده از این بازیگران محدود خیابانی و استادیومی، خودنمایی کرده و خود را پر اهمیت و سمپاتیک جلوه دهند. در هفته هایی که تیم تراکتورسازی در مسابقات لیگ یک مسابقه داشته است، برخی جوانان فریب خورده با بلند کردن نشانه بوزگورد، و سردادن شعار های ضد ایرانی و ضد ملی، از خود نمایشات تجزیه طلبانه بروز دادند به گونه ای که دیگر شعارهای یاشا یاشا آذربایجان، با مسابقات تیم تراکتورسازی عجین شده است.

                   حضور بازیگران جوان فریب خورده ی پانترک در استادیوم

بنابراین انتقال یک تیم تهرانی و غیره به شهر تبریز  از دو جنبه قابل بحث و تحلیل است:

1 – ضرورت ایجاد بنیانها و ساختارهای برنامه ریزی شده همراه با سرمایه گذاری انبوه.

2 – ضرورت هوشیاری در مقابل تحرک پانترکان، به لحاظ اینکه در گذشته تحرکات حقیر عمله ها و بازیگران اندک پانترکان محدود به شهر تبریز بوده ودر صورت بذل و بخشش برای ورود ترکتورسازی به لیگ برتر، حساسیت موضوع صد چندان بوده و تحرکات پانترکان، دیگر انعکاس محدود گذشته را نخواهد داشت.

در این خصوص ضروری است، مسئولان تبریز و شاکله تیم ترکتور سازی دریابند نمی توان از یک طرف دل به منافع ملی بسپارند و از دیگر با تساهل و تسامح نسبت به برخی عناصر مشکوکی، حاشیه امنیت برای هویت تجزیه طلبان و پانترکان فراهم آید. اهدای چنین امتیازات درخشان و برتر، و همچنین بدست آوردن چنین امکانات آسانی، هزینه ای بدنبال دارد که همانا، حداقل دل در گروی ایران ِ اسلامی داشتن است. نه اینکه تمامی این امکانات را،براحتی خواست و داشت، و سپس با بیان اظهارات دو پهلو به پانترکان چشمک زده و به روی آنها با لبخند نگریست.

در همین رابطه خبر ذیل قابل توجه است :

« معاون سیاسی و امنیتی استاندارآذربایجان شرقی با بیان این مطلب که نام تیم لیگ برتری تبریز قطعا تراکتورسازی خواهد بود، اظهار کرد: از آنجایی که این تیم پس از تیم های پرسپولیس و استقلال سومین تیم پرطرفدار ایران است، بنابراین حضور آن در لیگ برتر باعث شور و نشاط و پیشرفت فوتبال منطقه و حتی کشور خواهد شد.  غفاری تاکید کرد: به دلیل حساسیت مردم آذربایجان به تیم تراکتورسازی هر تیمی با عنوان غیر نمی تواند به تبریز منتقل شود. »

براستی چگونه مردم دیگر استانها، می توانند تیم هایی با نام های غیر را تحمل کنند، اما مردم تبریز یا آذربایجان نمی توانند؟ این دیدگاه را باید چگونه ارزیابی کرد تا بتوان بدرستی منظور آن را فهمید؟ :

مردم آذربایجان خواهان تیمی هستند که در لیگ برتر حضور داشته باشد، از طرفی نیز، صاحب قدرت و توانایی برای شکست دادن ِ تیم های شهرستهای دیگر نیز نیستند، حال با امتیازی که دارای آن شدند، مانند برخی استهای دیگر، امکان اینرا یافته اند که از دست رنج تیم های شهرستاهای دیگر سود برده و به لیگ برتر وارد شوند، اکنون نیز با برتری جویی و زیاده دستی خواهان این نیز هستند، نام آن تیم نگون بخت، باید تراختورسازی باشد! و در غیر اینصورت تحمل هم نمی کنند، پس چرا دیگر استانها چنین خواسته ای ندارند. از طرفی دیگر هم فریاد بکشند که تمامی امکانات کشور در اختیار استانهای غیر آذری است.

بهرروی، پذیرایی تیمی به عنوان ترکتورسازی در لیگ برتر، با ارزیابی شرایط امروز تنها هنگامی سنجیده و قابل قبول است که، تغییر و تحول مناسب برای بی اثر کردن صدای پانترکان پدید آید، و پانترکان و حامیان آشکار و پنهان ِ آنها دریابند که، تنگنای ویرانگر و محرومیت از امتیازات و امکانات، تنها پاسخی خواهد بود که در صورت ادامه راه گذشته با آن مواجه خواهند بود.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/02ساعت 21:15  توسط آذربایجانی  | 

 
Site Meter