تبليغاتX




آذربایجان؛ یاشاسین ایران
تمامی اقوام ِ غیر فارسی ‌زبان ایران، ریشه آریایی دارند
 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/27ساعت 21:11  توسط آذربایجانی  | 

 

نوشته: "یاشار-ق"

                                              پانترکیسم در راستای قوم گرایان دیگر

گرایش به هویت قومی، در مقایسه با مولفه ها و تعاریف دنیای مدرن، گرایش ارتجاعی و پیشامدرن است. هرگاه جامعه ای به نخبگان قومی اش اجازه ی فعالیت و کنشگری دهد، آن جامعه با خطرات هولناک ِ برخورد نژادی و یا خطر تجزیه قرار خواهد گرفت. اصولن میزان ترقی خواهی یک جامعه، با نزدیکی به پایبندی به هویت فردی و حقوق فردی ارزیابی می گردد. رویکرد به اقوام و دوری جستن از مفهوم ملت، و به دیگر سخن، تنزل خواسته ها از عناصر هویتی ملی، به عناصر قومی و قومیّتی، مسیری واژگونه در مقایسه با تاریخ اقوام ایرانی می باشد. تاریخ اقوام ایرانی نشان میدهد هرگز با هویتی بنام قوم آذری، کرد، بلوچ و ... مواجه نیستیم، و تاریخ ِ جمعیت ساکن در ایران، نشان از ایل های متعددی دارد که هرگز به عنوان اقوام متحد و واحد نبودند. آنچه این بررسی ها بیان میدارد، گروه های ایلی مختلفی است که در چهار سویه ی ایران پراکنده بودند. در فلات مرکزی ایران، عمدتن فارس زبان ها، قشقایی ها، لرهای بختیاری، افشارها، عربها، لرهای ممسنی، در منطقه ی دریای مازندران، گیلک، مازندرانی، تالشی، و به صورت پراکنده قبایل قاجار، ترکمن، کرد، و در شمال غربی ایران آذری، ارامنه، آسوری، چادر نشینان شاهسون، افشار در آذربایجان، قره داغی و در جنوب شرقی بلوچ ها، برخی قبایل عربی، افشارها، افغان ها و در شمال شرقی، فارس زبان ها، ترکمن ها، کردها، شاهسونها، افشارها، تاجیک ها و تیموری ها  سکونت داشتند.

پیرامون سه قوم آذری، کرد و بلوچ که اکنون به هدف های و ورطه ی قوم گرایان بدل گشته اند، به صراحت می توان دریافت، اقوام مزبور در گستره ی تاریخ خود، اساسن هیچگاه و هرگز به صورت واحد های قومی متحد و یگانه ی آذری، کرد و بلوچ حضور نداشته و در پیوند با این جمعیتها، با ایل ها و قبایل روبرو هستیم. این امر وقتی بیشتر آشکار می گردد که به، ترکیب جمعیتی ِ زنگنه، کلهر، مکری، اردلان، شکاک، در مناطق غرب کشور و طوایف شادلوها، شقاقی ها، قراچورلو ها، دنبلی ها که از آمیختگی با طوایف و ایلات ترکزبان بوجود آمده بودند، نظر بیافکنیم. جمعیت آذری ایران نیز در قبایل و طایفه های افشارها، قاجارها و شاهسون ها سازمان یافته و قبیله های اسماعیل زایی، یاراحمدزایی، مری، نارویی، مبارکی، ریگی و برکزایی جمعیت بلوچ ایران بودند.

با گسترش، نوسازی و نوین سازی ِ کشور ایران در ابتدای قرن کنونی، ایلات و قبایل چادر نشین اسکان اجباری یافتند و متناسب با مولفه های نوین تعلقات و جان مایه های دیگر مانند ِ پیوندهای خونی، زبانی، سیاسی، درون قبیله ای، موقعیت های نظامی، جایگاه ِ جغرافیایی، فرآیند تصادفی و اتفاقی، معیارهای قدرتمدارانه و سرسپردگی به قدرت ایلی، آرمان های محلی، تمایز ها و برتری جویی های طایفه ای و شجره نامه ای بعضن جعلی، افسانه های خویشاوندی و هویت های قبیله ای عمدتن ذهنی و تخیلی، به میزان زیادی رنگ باختند، چه اینکه طوایف و ایلات ایرانی با ریشه های قومی و زبانی، بیش از هر چیز به هویت ایرانی خود پیوند داشتند و همراه با تحولات ایران در آغاز قرن بیست میلادی، آنها نیز متحول شدند و ساختارهای اجتماعی خود را دگرگون ساختند. به دیگر سخن می توان با تحلیلی موشکافانه دریافت ایلات، طوایف و قبایل ایران متناسب با وضعیت گذشته ایران و بویژه دست به دست گشتن ِ حکومتها، سازمان یافته بودند. به عنوان نمونه یکی سیاحان اوایل قرن نوزدهم در ایران گفته است، «پادشاه (قاجار) قادر بودند با تحریک خانهای حسود و تنگ نظر ایلات علیه یکدیگر و ایجاد توازن میان آنها، بقای خود را تضمین کند.»

بنابراین با آغاز تحولات و نوسازی ِ جامعه ایران پس از، ایلات و قبایل، رفته رفته عملکرد گذشته ی خود بویژه در ساختار اجتماعی و سیاسی از دست داده و شکل عملکرد جمعیت ساکن در ایران در چارچوب ِ ایلات و قبیله ها، متناسب با مولفه ها و بسترهای توسعه، شکل گرفته و این شکل گرفتگی و ساختار، دقیقن در راستای نیاز عصر حاضر و برای همگرایی موثر، ملی و توسعه ی ایران است. لذا رویکرد به گذشته، از بحث هویت ملی به یک هویت قومی، و از ساختارهای ملی به گروه های قومی و قبیله ای، یک انحراف ارتجاعی و واپسگرایانه و در جهت مطامع خاصّ ِ همسایگانی است که به واگرایی استانهای ایرانی از هم اندیشیده و همگرایی بیشتر برای خود می خواهند. در این بین کنش گران قومی آذری تحت عنوان ترک گرایان ِ پانترک، به قصد تجزیه استانهای آذری نشین و با طرح مفاهیم پیشامدرن ِ قبیله ای، و مولفه های سنتی ِ ذهنی و خیالی آن و پردازش تاریخی جعلی، سعی در تجزیه هویتی ایرانیان آذری از دیگر ایرانیان داشته، تا در مسیر خواست ترک پرستانه ی همسایگان ِ و کشورگشایی آنان قرار گیرند. از سویی دیگر بر پایه تئوری پیش پرداخته ی پانترکیستها، ضروری است در دیگر مناطق کشور نیز بلوای قوم گرایانه پدید آمده و کشور پاره پاره گردد، تا خواست آنان نیز تحقق یابد.

از اینرو، کارزار با ترگ گرایی و پانترکیسم، هرگز به مثابه مماشات به دیگر قوم گرایان نیست. اساسن این کارزار نه برای مقابله با اقوام، بل با قومیّت گرایی و ناسیونالیسم قومی است. و آیا این بدان معناست که با فروکش کردن موج کوتاه پانترکیسم، باید به کنش گران قومی دیگر و حتی "دشمن با پانترکیسم" اجازه رخنمایی داد؟ به دیگر سخن آیا کنش گران متعهد، شایسته است تمامی تلاش و کوشش خود را در کارزار با پانترکیسم مصروف دارند؟ آیا این امر در راستای منافع ملی ایران است؟ اینها پرسش هایی است که بی گمان ذهن را به چالش می کشد. شاید برخی بی توجه به این جستارها تنها به این میاندیشند، که اکنون پانترکان بی اثر گردند، سپس چاره کار فراهم خواهد آمد.

به گمان من با همایشی که پانترکان به راه انداخته اند، باید از این موقعیت برای کارزار با قوم گرایی سود جست نه صرفن با پانترکیسم. این بدان معنی است که با نمایش ایجاد اختلافاتی که از بلوای پانترکیسم ایجاد شده، یگانه راه را نابودی و بی اثر کردن قوم گرایی عنوان داریم. نمایش شبیه سازی شده حمام خون و ایران ایرانستان، به تنهایی خواهد توانست، ایرانیان را به ایران یکپارچه و تحت یک عنوان و فرهنگ، رهنمون سازد. در این راستا مدافعین خرده فرهنگ های قومی هم، آنچه می پردازند نه از دیدگاه و دریچه قوم گرایی، بل تنها در راستای هویت ملی و در راستای تودرتو  آن قابل پذیرش خواهد بود.

        

کنش گرانی که جدای از هویت ملی ایران، دل به قومیت و ناسیونالیسم قومی سپرده اند، خواه و ناخواه تجزیه طلب هستند حتی اگر اکنون نباشند. در اینجا بحث زبان مادری مطرح نیست که از دیدگاه من حمایت ِ هدفدار از آن، با منافع ملی، هم سازگار و هم مفید است. آنچه می تواند به عنوان خطری هماره رخ نماید قومیت و قوم گرایی به عنوان مفاهیم امروزی آن است. با تغییرات ژئو پلتیک منطقه ای، مفاهیم و چارچوب های نظری قومیت گرایی به عنوان عناصر و همایش هایی نمود داشته اند که تمامیت سرزمینی بسیاری از کشورها را تهدید می کند و این مختص ایران نیز نیست.

در حال حاضر بسیاری از اقوام ایرانی درگیر با زیاده خواهی های پانترکیسم، مورد تهدید و از دست دادن داشته های خود هستند، اقوام کرد، تالش، فارس زبانان، گیلگ و ارامنه در مواجه با زیاده خواهی ها و گسترش مورد نظر پانترکان، خود را هماره در تهدید و خطر می بینند، و لذا کنش گران و نخبگان قومی آنان، با تدوین عناصر قومیّتی خود، به ایجاد حریم و محدوده برای خویش دست یازیده اند. این در حالی است هیچ کدام از اقوام ایرانی، صرف نظر از نزاع و کشمکش های حیدری و نعمتی رایج، با یکدیگر مشکل نداشته و تاکنون در زیستی مسالمت آمیز، در هم آمیخته اند.

بنابراین پانترکیسم به عنوان جنبش هم گرا، برای ایجاد یک دولت و کشور گسترده ترک و در نهایت ترکستان بزرگ، سبب واگرایی اقوام دیگر شده و به مثابه عنصر موجد ِ بلوای قومی رخ نموده است. شرایط و سیاستهای منطقه ای و جهانی در خصوص ایران نیز کفه را به سود آنها سنگین نموده، چه اینکه بسیاری از قدرت های منطقه ای و جهانی بویژه اسرائیل و آمریکا با دامن زدن به اختلافات قومی دل به تضعیف دولت مرکزی ایران سپرده اند.

آنچه که امروز با آن درگیر هستیم نه از برای نابودی خرده فرهنگها، خرده زبانها و نیم زبانهای قومی است، بل به جهت حفظ و نگه داری از یکپارچگی سرزمینی ایران است و اگر هم باید این فرهنگ ها تضعیف گردند تا هویت ملی ایرانیان که در طول تاریخ به دست آورده اند حفظ گردد، امری لازم و ضروری است. این بدان معنی نیست که باید فرهنگ های ایرانی و بومی تضعیف گردد بلکه متضمن این نگرش است که این فرهنگها و هویت ها در راستای هویت ملی ایرانی مهندسی گردد. "گرایش" به قوم و قبیله، اگرچه قابل احترام و ارج است اما به هیچ روی در چارچوبهای کنونی یک ملت و یک دولت قابل تعریف نیست. این عناصر قومی و بومی، "تنها قابلیت احترام را خواهند داشت" و نه اینکه به عنوان عنصر و گفتمان مسلط و جدای از هویت ایرانی اعتبار می یابند. اگر سعدی شیرازی می خواست با زبان قومی و مرودشتی خود شعر بسراید که البته سراییده، ما اکنون صاحب گلستان و بوستان نبودیم.

بنابراین هویتهای قومی باید به گونه ای مهندسی گردد تا هویت ملی ایران را تعریف کنند و در غیر اینصورت اجازه رشد نیابند که اگر یافتند ما شاهد بروز و ظهور پان هایی به قدر بی نهایت و حتی جمهوری های کوچک و یا قوم و قبیله نشین ِ محلات شهر ها نیز خواهیم بود.

 

   

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 1387/10/20ساعت 21:21  توسط آذربایجانی  | 

نوشته: "فرزاد قنبری"

این نوشتار موثر، توسط میهن پرست آذری زبان ِ اهل ارومیه، "فرزاد قنبری" نوشته و به شرح ذیل ارائه می گردد.

..................................................................................................................................................................................

ابتدا مقدمه اي را خدمت همه دوستان عرض ميكنم :
اكثر دوستان به سوريه ، تركيه ، عربستان و ساير كشورها سفر كرده اند، آيا تا بحال ديده ايد كه شوفران تاكسي، كسبه بازار و عموم مردم اين كشورها بنشينند و از دولت خود بد بگويند. اللخصوص كه يك خارجي ببينند با آب و تاب از دولت خود حمايت ميكنند.
آنگاه ما ايراني ها را خدا گرفته است، هر جا كه ميشينيم پشت سر مسئولين بدوبيرا ميگوييم و تا اينكه يك خارجي ميبينيم ده برابرش ميكنيم.
آيا اينچنين بايد حق مليتي مان را به دولتمان بپردازيم. و با پررويي تمام ميگوييم كه آزادي بيان نداريم. شونيزم فارس در معناي لغوي ميشود ميهن پرست افراطي و اگر كمي آگاهانه تر نگاه كنيم، ميبينيم كه با سقوط پهلوي به تاريخ پيوست. در نظام جمهوري اسلامي كه از تمام اقوام ايراني بر روي كار است، من اين شونيزم را نيافته ام، اگر شما يافتيد به من هم خبر دهيد.
اگر شهرهاي فارس نشين هم نسبت به شهرهاي ترك نشين پيشرفت بيشتري داشته اند به علت اين است كه نمايندگان اصفهان نيروي بياني خود را در مجلس صرف كسب امتيازات كرده اند. ولي نمايندگان آذربايجان صرف اجراي اصول 15 و 19 كرده اند.
همانطور هم كه ميبيند كردستان هم كه بيشتر از سايرين درگير مسائل قومي بوده ، عقب تر مانده است
.

حال در جامعه اي كه هنوز در جهان سوم غوطه ور است و به بعضي از مفاهيم ملي و سياسي دست نيافته است ، فدرال و زبان قومي چه مفهومي دارد؟
كم كم دارم به اين سخن "ياشار-ق" ايمان مياورم كه حقوق قومي بهانه اي براي تجزيه است و شونيزم فارس دشمني خيالي جهت هدفمند كردن مبارزات.
واقعا در جامعه اي كه ما هنوز از حقوق فردي خود محروم هستيم، در جامعه اي كه يك صنعت قابل اتكا نداريم ، حقوق قومي چه مفهومي دارد؟
دو اتفاق جالب اخيرا براي من رخ داده است كه بكلي نگرش من را عوض كرده است:

1 – اواسط تابستان بود، آن زمانهايي كه برقها زود زود ميرفت ، در دفتر تجاريمان يك ميهمان تركيه اي داشتيم ، لنگه ظهر بود كه داشتند با دائيم صحبت ميكردند كه برقها رفت كولر از كار افتاد ، و چون ديگه از فظرت گرما نميتوانستيم بشينيم، جلسه را تعطيل كرديم و من با ماشين آنها را به هتل بردم.
طرف هاي عصر بود كه دوباره روي ميز داشتيم به نقشه هاي مرزي نگاه ميكرديم كه كدام راه كمتر تحت نفوذ پ ك ك است و باري ترانزيت امن تر كه باز هم برق ها رفت ، طرف تركيه اي كه خودش هم كرد بود گفت برق ها چرا اينطوري ميكنند عجب اداره برق نا تواني داريد ! قبل از آن هم چندين بار به ما نيش و كنايه زده بود!
من ديگر نتوانستم كه خودم را كنترل كنم و گفتم كه بخشيد همين شما ها بوديد كه تا 15 سال پيش جلوي خاورهاي ايراني را بخاطر يك پاكت سيگار ميگرفتيد. الآن كه زير سايه پرچم تركيه و به ازاي برداشتن روسري از سر دخترانتان آدم شده ايد داريد استاتزي ميايي؟
بعدش بهش گفتم اگر اين قدر از تركيه راضي هستيد پس چرا بعضي از شما دارد با دولت جنگ ميكند؟ كه يكهو رنگ طرف پريد و گفت اين ها سياست است و به ما ربطي ندارد و بحث را عوض كرد .
تازه فهميدم كه ايران چه نعمتي است و ما در كشور خودمان هرگونه دلمان ميخواهد نظام را نقد ميكنيم ولي يك تركيه اي از ترس سرويس امنيتي كشورش ، رنگش پريد .

2 – وخاطره دوم مربوط به همين يك ماه پيش است كه چشم پدربزرگم را عمل كرده و در بيمارستان آذربايجان بستري كرده بوديم كه تخت مجاورايشان يك آذربايجاني بود كه كليه اش را عمل كرده بود و برادر كوچكش (البته 40 سال داشت) نيز همراه ايشان بود.
خود ايشان آمد پيش ما و اشاره به پدرم گفت كه پسرتان را به باكو بفرستيد تا بيايد و با جهان نوين آشنا شود و از اين چرت و پرت ها ، پدرم گفت مگر ايران قديمي است؟
كه مردك با پررويي تمام گفت كه ايران مانند شوروي به تاريخ پيوسته است و امروز شماها هستيد كه بايد استقلال بگيريد و به باكو پيوند بخوريد و آذربايجان بزرگ را تشكيل دهيد؟
اين جور جاها من زود قاطي ميكنم و با زبان تندم كه خاصيت اصلي من است در كمال احترام به اين مرد ديوانه گفتم : "بازي روزگار است، زماني پدران ما براي حفظ قفقاز تا سرحد خون جنگيدند و افسانه "آراز قانلي چاي" را ساختند الآن شما با وقاحت تمام دم از جداسازي آذربايجان ميزنيد و بعد با كنايه گفتم از قره باغ چه خبر؟

 آري به راستي از قره باغ چه خبر؟
ننگ بر آن پدر و پسر كمونيستي كه خون رسول زاده را در شيشه كردند و به هويت ايراني اسلامي پشت زده اند.
واقعا خنده آور است باكويي كه 17 سال است در مقابل 1.5 ميليون ارمني حرفي براي گفتن ندارد و نميتواند حقوق قوميتي تالش ها را بپردازد، دم از حقوق آذري هاي ايران ميزند.
مسائل قره باغ و تبديل شدن مسجد جامع آن به بزرگترين خوكداني قفقاز، دل هر آذزي ، هر ايراني و هر مسلماني را به درد مي آورد .
اين نوشتار به هيچ وجه از سيستم داشناكي و ارمنستان توفاله روس تزار و يكي از عاملان عهد نامه هاي ننگين ، دفاع نميكند ولي كشتار ارامنه توسط عثماني (به بهانه مبارزه با صلبيون) را محكوم ميكند و هميشه به ارمني هاي ساكن ايران و تمامي ارمني هايي كه با سيستم داشناكي مخالفند به ديده هموطن نگاه ميكند.
17 سال پيش بود كه ارمنستان به خونخواهي و غرامت خواهي از عثماني اعلام كرد كه بخش مختلط نشين قره باغ ، خاك ارمنستان است و با حمايت روسيه جنگي را آغاز كرد .
دولت جمهوري اسلامي ايران ابتدا بي طرفي خود را اعلام كرد و به عنوان نيروي صلح وارد عمل شد و اگر روال عادي خود را طي ميكرد الآن اوضاع بسيار به سامان بود و حداكثر يك جمهوري قدرال خودمختار در قره باغ تشكيل ميشد تحت حاكميت اصلي آذربايجان مانند قبرس كه تحت يونان است و جمهوري اسلامي قدرت اينكار را داشت به طوري كه نمونه بارز آن را در گرجستان ديديم.
اما درست در اين روزها بود كه حيدر اليوف، نقشه تاريخي آذربايجان بزرگ را رو كرد، بجاي اينكه الفباي سئرليك را به عربي تغيير دهد، الفباي لاتين را انتخاب كرد ، مقام مرجعيت را ازل كرد، برنامه هاي مبتذل تلويزيوني را افزايش داد، در سهم ايران از درياي خزر، دست درازي كرد و . . . و الآن هم پسرش، هوس هاي آذربايجان بزرگ دارد.
در چنين دوراني مسئولان ايران نيز، قره باغ را بهانه ايي خوب ديدند تا با كمك به ارمنستان و پابرجا نگه داشتن جنگ ، فكر باكو را مشغول كنند.
مردم مسلمان قره باغ كه زير چكمه داشناك له ميشوند كتك هوس راني سردم داران بي هويت خود ار ميخورند.

بيوك آذربايجان، فقط ايرانين ايچينده و بو اولكه ميزين، قالاباش ولايتي دي و انون مركزي، تبريز، آذربايجان قالبي دي نه باكي و بير آرتيخ زامان لاردا، قوئيزي ايران (قافقاز) بويوك يوردوميزا باغلاناجاخ.

ياشاسين قهرمان يوردوم ايران
ياشا غيرتلي آرخام آذربايجان

با تشكر
فرزاد-قنبری

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/09ساعت 19:17  توسط آذربایجانی  | 

نوشته: " ایاز تبریزی "

ادعاهای مشكوك جمهوری آذربايجان

سخنان تحريك‌آميز، تجزيه‌طلبانه و ضدايراني اخير «الهام علي‌اف»، رئيس‌جمهوري حكومت باكو، با تلويزيوني «گوني آذر تي‌وي» به همراه تكرار اقدام‌هاي خصمانه دولتمردان اين كشور عليه ايرانيان كه حتي مي‌شود دشمنانه نام گيرد، زنگ خطري جدي است كه بايد مورد توجه و واكنش مناسب دولتمردان ايران واقع شود. «علي‌اف» در اين سخنان درباره ضرورت تجزيه ايران سخن گفته و به خيانت‌پيشگان اين بشارت را داده كه در آينده نزديك، با اتحاد كشورهاي ترك‌زبان همسايه [منظور ايران] رويدادهاي بزرگي در منطقه رخ خواهد داد.

پيشينه جدايي اران و شروان منطقه شمال ارس و شرق ايران در تاريخ كهن ايران‌زمين، همواره با نام‌هاي اران و شروان و يا آلبانياي قفقاز به عنوان بخشي از ايران شناخته شده، در حالي كه آذربايجان واقعي در همان محدوده استان اردبيل، استان‌هاي آذربايجان شرقي و غربي ايران در همه كتاب‌ها و اسناد كهن تاريخي آمده شده است. اران و شروان از هنگام جدا شدن از خاك ايران توسط روس‌ها در قرارداد شوم گلستان (1813 ميلادي) همواره به عنوان ايراني‌نشين يا
Persidesky معرفي شده و تا هنگامه تغييرات نظام حكومتي شوروي از سلطنتي تزاري به حكومت كمونيستي در بيش از صد سال با اين نام شناخته مي‌شده است.

ذكر اين لازم است كه در قرارداد شوم «تركمانچاي» در سال 1828 ميلادي، منطقه ايروان كه بعدها به نام جمهوري ارمنستان شناخته شد و منطقه نخجوان كه بين ايران و ارمنستان واقع است نيز از ايران جدا و به قلمرو روسيه تزاري اضافه شد.

در فاصله سقوط نظام امپراتوري روسيه و استقرار نظام جديد كمونيستي، زمينه‌اي براي استقلال منطقه فراهم شد، ولي در غفلت ايران و سران بي‌كفايت قاجار براي بازپس‌گيري اين منطقه، اين ميدان،‌ عرصه تاخت و تاز عثماني قرار گرفت و گروهي از انديشمندان و آزاديخواهان قفقازي، با حمايت و پشتيباني قدرت‌هاي منطقه‌‌اي، حكومتي با نام جمهوري آذربايجان در منطقه اران و شروان تاريخي راه‌‌اندازي كردند. نام‌گذاري يكباره اين منطقه به نام يكي از بزرگترين و مهمترين ولايات ايران از همان آغاز شايبه توطئه چشمداشت به سرزمين‌هاي ايراني را براي انديشمندان ايراني به همراه داشت به گونه‌اي كه بلافاصله با واكنش‌هاي تند همراه با نگراني بزرگاني ميهن‌دوست چون ملك‌الشعراي بهار و علامه دهخدا روبه‌رو شد. اين بزرگان آينده‌نگر، در حالي كه دولتمردان آن روز ايران در خواب غفلت بودند، در مقاله‌هاي متعددي كه در روزنامه‌هايي چون «رعد»، «نوبهار» و «ايران» در فاصله سال‌هاي 1296 تا 1298 خورشيدي (1917 تا 1919 ميلادي) به چاپ مي‌رساندند، هشدار مي‌دادند كه مصادره نام يكي از ولايات ايران در آن سوي مرز در آينده تماميت ارضي، آذربايجان واقعي را در معرض تهديد جدي قرار خواهد داد و همين‌گونه نيز شد.

با تشكيل حزبي پان‌تركيست با نام «كميته مساوات» در باكو، فعاليت‌هاي ضدايراني دولت باكو با حمايت دولت عثماني شكل جديدي به خود گرفت. با اين حال، سران اين حزب كه به دنبال يافتن جايگاهي منطقه‌اي براي خود بودند، با عوام‌فريبي كوشيدند نگراني ايرانيان را براي اطلاق نام جمهوري آذربايجان به اران و شروان بي‌مورد نشان دهند. اين‌گونه بود كه محمدامين رسول‌زاده، از سران كميته مساوات، در پاسخ به اعتراض ايرانيان در 89 سال پيش نوشته است: «... از ما چرا ظنين هستيد؟ بايد تصور كنيم چنين گمان كرده‌اند كه از گرفتن نام آذربايجان كه اسم يك ولايت ايران است، به مسماي آن [منظور آذربايجان واقعي در ايران] نيز ما چشم داريم ... دعوي مختاريت آذربايجان به هيچ وجه به جنوب ارس راجع نيست. باز بالفعل اين را اثبات مي‌كنيم ... » (روزنامه ايران، شماره 439 ـ تاريخ 26 ثور 1298 خورشيدي).

رخدادهاي بعدي اما اين را نشان داد كه رهبران ضدايراني باكو از اين تغيير نام، تنها و تنها هدف توسعه‌طلبانه و جدايي آذربايجان واقعي را با نام جعلي و واهي آذربايجان جنوبي در سر مي‌پرورانده‌اند و درواقع به رغم ادعاهاي رسول‌زاده، «بالفعل اثبات كردند» كه با جعل نام آذربايجان به «مسماي» آن چشم داشته‌اند، زيرا چند سال بعد، بهانه اين نام‌گذاري در سال 1945 حتي به اشغال و جدايي يك ساله آذربايجان واقعي از ايران منجر و با همت ميهن‌دوستان ايراني، قايله تجزيه‌طلبان با شست روبه‌رو شد.

دومين فرصت از دست رفته
دومين فرصت تاريخي بازپس‌گيري سرزمين‌هاي آن سوي ارس به مام ميهن، هنگامه فروپاشي شوروي سابق در ژانويه 1991 بود كه متأسفانه باز هم ايرانيان از اين فرصت تاريخي استفاده نكردند؛ پتانسيلي كه تركيه، آمريكا و اسرائيل با فرصت‌طلبي از آن خود كردند. اين‌گونه شد كه به تدريج با پا گرفتن و پشتيباني لابي‌هاي صهيونيستي آمريكايي در جمهوري خودخوانده آذربايجان، فشارها و تهديدهاي گوناگون عليه تماميت ارضي آذربايجان ايران در سال‌هاي اخير گسترش يافته است. بخشي از اين تحركات خصمانه باكو را با هم مي‌‌خوانيم:

1- تجزيه و پشتيباني همه‌جانبه گروه‌هاي تجزيه‌طلب قومي آذري با حمايت رسانه‌هاي همگاني باكو، شبكه‌هاي تلويزيوني، راديويي و ماهواره‌اي.
2- تحركات خصمانه در مرزهاي دو كشور، از جمله نصب و راه‌اندازي دوربين‌هاي ديد در شب با برد 300 كيلومتر ـ نصب رادارهاي جاسوسي و رزمايش‌هاي متعدد نظامي.

3- تجاوز به محدوده آب‌هاي ايران و حوزه‌هاي نفتي ايراني درياي مازندران از جمله حوزه البرز و تغيير نام اين حوزه به «آلو».
4- در پيش گرفتن موضع خصمانه دايمي نسبت به حقوق تاريخي و خدشه‌ناپذير ايران در درياي مازندران به ويژه سهم ملي 50 درصد ايران از اين دريا.

5- رفتارهاي هيجاني همراه با كينه‌ورزي و دامن زدن به دشمني با ايرانيان با تلقين هويت جداگانه و غيرايراني به آذري‌هاي ايراني.
6- مصادره چهره‌هاي تاريخي و فرهنگي ايران زمين از جمله بابك خرم‌دين، شهريار، نظامي گنجوي، خاقاني شرواني، مولوي و ... به عنوان مشاهير.

7- تحت فشار قرار دادن كميسيون دايمي سازمان ملل متحد و جمع پارلمان اروپا در راستاي ناميدن ملت آذربايجان به عنوان ملت تجزيه ‌شده به منظور آماده كردن بستر مناسب براي اجراي برنامه‌‌هاي شوم صهيونيستي تجزيه شمال غرب ايران براي اجراي طرح خاورميانه بزرگ آمريكا.

نكته قابل توجه اين‌كه، جمهوري آذربايجان كه با كمتر از هشت ميليون نفر جمعيت، يك‌چهارم جمعيت آذري‌هاي ايران جمعيت دارد، خود از جمعيت چشمگير غيرآذري (دو ميليون تالشي‌هاي پارسي‌زبان، لزگي‌ها، كردها و ارامنه) برخوردار بوده و بهتر است به جاي ادعاهاي واهي، به حل مشكلات داخلي خود با اقدام متعدد غيرآذري‌زبان بپردازد و چاره‌آي براي منطقه قره‌باغ بينديشد كه يك پنجم خاك آن كشور را تشكيل داده و سال‌ها از قلمرو حكومت باكو خارج شده و در اختيار كشور يك و نيم ميليون نفري ارمنستان است؛ بنابراين، اگر مي‌تواند ادعايي مطرح شود، بايد از سوي كشور ايران براي بازپس‌گيري جزيي از سرزمين كهن خود انجام شود، نه از سوي جزء به كل.

ايران به عنوان ولي نعمت و مام ميهن سرزمين‌هاي آن سوي ارس تاكنون كارهاي مثبت بي‌شماري در حمايت از حكومت باكو داشته كه نه تنها واكنش مثبتي نداشته، بلكه همواره با حرمت‌شكني و گستاخي مقامات جمهوري آذربايجان و عوامل نفوذي آنها همراه بوده است. از آن جمله است:

1. پناه دادن به هزاران پناهجوي آذري در جنگ قره‌باغ.
2. فرستادن سوخت رايگان و تأمين برق و گاز رايگان به جمهوري نخجوان كه هيچ مرز مشتركي با جمهوري آذربايجان ندارد و تنها ارتباط آن از راه ايران امكان‌پذير است.
3. در اختيار گذاردن راه‌هاي مواصلاتي ايران براي انتقال كالا و مواد غذايي از باكو به نخجوان.

كوتاه سخن اين‌كه حال كه تاريخ اعتبار قراردادهاي شوم گلستان و تركمانچاي به سر آمده، هنگامه آن است كه اقدامي عاجل براي بازپس‌گيري سرزمين‌هاي زادگاه نظامي گنجوي و خاقاني شرواني صورت گيرد. بي‌ترديد مديريت قاطع، تحرك بيشتر ديپلماتيك و حساسيت‌هاي بجاي سياسي ايرانيان، مي‌تواند علاوه بر حفظ تماميت ارضي ايران‌زمين، از دسيسه‌هاي دشمنان اين آب و خاك، زمينه بازيابي سرزمين‌هاي ايران بزرگ را فراهم سازد.

نبايد فراموش كرد كه در نقشه‌هاي خاورميانه بزرگ كه براي آينده منطقه ترسيم و منتشر شده، خواب تجزيه ايران و جداسازي آذربايجان، كردستان، خوزستان و بلوچستان و تشكيل كشورهاي جداگانه در هر يك از اين مناطق ديده شده است؛ بنابراين، هر يك از تحركات و موضعگيري‌هاي آمريكايي صهيونيستي همسايگان گستاخ ما در راستاي اين طرح بايد مورد ارزيابي و واكنش مناسب قرار گيرد.

با نگاهي دقيق‌تر به وقايع كشورهاي همجوار ايران كه همزمان در حال اجراست؛ از جمله ناآرامي‌هاي كشمير، درگيري‌هاي شرق تركيه و شمال عراق، افغانستان، پاكستان و ... و تحركات گسترده دولت امارات در هويت‌زدايي از خليج فارس و جزاير سه‌گانه ايراني و نيز توطئه‌هاي موجود عليه اعتبار قرارداد مرزي 1975 الجزاير با عراق و ناديده گرفتن حقوق ايران در درياي مازندران بايد براي حفظ تماميت ارضي سرزمين كهن و ميراث گذشتگان، بسيار هشيار رفتار كرده و حساب‌شده گام برداريم.

  

+ نوشته شده در  شنبه 1387/10/07ساعت 19:31  توسط آذربایجانی  | 

نوشته: "یاشار-ق" 

رویای پانترکیسم اگر چه در شرایط کنونی ایران به هیچ روی به واقعیت نخواهد پیوست اما به خودی خود تهدیدی همیشگی می باشد که نیاز دارد در برابر آن هوشیارانه بیاندیشیم. بدون داشتن مانیفست کارزاری موثر، عواملی که در رویدادهای مخرب، نقشی به سزا بازی میکنند، می توانند به رویای پانترکان تعبیری ولو اندک ببخشند. سیر حوادث و رویدادها ممکن است به جانمایی بیانجامد که پانترکان برای آن برنامه دارند.

نقشه زیر اهداف میان مدت پانترکان اوغوزی را نشان میدهد. تنها توجیه بی پروایی پانترکیستها از جسارت هایی اینچنین، می تواند نهادینه ساختن خواسته هایشان و متعارف کردن این زیاده خواهی های واهی باشد. بهرروی مسلم است تمامی ِ سطوح و ترازهای پانترکان سناریوی روشده محافل تجزیه طلب را بازی خواهند کرد و آنچه مهم است این میباشد که مهندسی بازی دادن این محافل و همچنین این مغزشستگان را در دست گیریم و با نمایش آنچه می خواهند و خواستگاه نژادی و ایدئولوژیک شان، آنان را منزوی و بی اثر سازیم. 

            

هر چند، در مقام مقایسه ی آنچه که فرقه دمکرات پیشه وری در خلال سالهای 1325- 1324، برای استان آذربایجان رقم زد و آنچه که امروز پانترکان، برای تجزیه آذربایجان از ماکو تا رشت و چالوس از یک سو و از همدان، زنجان، قزوین، تهران، قم و اراک .....در سر دارند، تنها می توان به این گفته کارل مارکس بسنده کرد که : " اتفاقات در تاریخ دوبار تکرار می شود، بار اول تراژدی و بار دوم کمدی. "

از دیگر سو فحاشی پانترکان به مفاخر و اسطوره های ایران زمین، دیگر امری عادی شده و آنان بی هیچ پروایی آنرا تبلیغ و فریاد می نمایند. اگر چه این همایش ها تاکنون نتوانسته منویات بیگانه گرایان را تامین نماید اما ضروری است به جهت نگهبانی از منافع ملی ایران، هماره سطح حساسیت ها را در تراز بالایی نگاه داریم، لذا مقتضی است بدون واهمه از ادامه این زشت گویی و نمایش ها، تا حد مقدور در همه مکانها و ترازها و هر فرصت، خواستگاه نژادی و فرومایه پانترکان اغوزی را به نمایش بگذاریم. کسی از ایرانیان در گوشه و کنار سرزمین ایران از فحاشی به کوروش و تمامی مفاخر ایران، تبسم بر لب نمی آورد بلکه به روشنی می توان انزجار تمامی مردم را از شنیدن این زشت گویی ها انتظار داشت.

با نمایش آنچه پانترکان در چنته دارند، منویات حقیر و خطرناک آنان در پیله های خود محصور خواهد شد و اجازه بروز مجدد نخواهد یافت.

با بی پروایی تمام، باید از ارتباط ایدئولوژیک و هویتی اینان با مغولان ِ یورش برده به ایران پرده برداشت، هراس از پانترکان آنان را جری و جسور خواهد کرد. با خوردن تودهنی سخت و کوبنده، مفهوم مکان سفت و نرم را درک خواهند کرد. اینان هیچ گونه تمایلی به ایران و ایرانی ندارند لذا در وقت واقعه به مثابه ستون پنجم دشمن عمل کرده و به بازیگران موثر تبدیل می گردند. باید سرسپردگی اینان به باکو و آنکارا افشا شود، مطمئنا آذری ها وطن پرست با مشتی خودفروخته و دشمن ایران و ایرانی و مذهب شیعه همراه نخواهد شد که اگر همراه می شد در همان خرداد 1385 شب پرستان پانترک به آرزوی خود می رسیدند.

در هر گوشه و هر جا به تفکیک ترکان اغوزی و آذری ها اقدام کنید و در عین حال هیچ گونه حساسیتی نسبت به زبان ترکی نشان ندهید بلکه مدافع آن باشید، آنان را تا می توانید بازی دهید، بگذارید تا دریابند بازیگران صحنه ی آینده ای چند صد ساله خواهند بود.

به فعالیتهای فرهنگی و جمعی پانترکان و بیگانه گران ترک گرا مانند گروه های کوهنوردی و جلسات شعر و ادبیات و همچنین کنسرت های موسیقی، بیش از پیش حساس بوده و از کنار چنین نمایش ها و خودنمایی هایی به آسانی نباید گذشت. پانترکان مدتی است با یک برنامه پیگیر و آرام، به یک حرکت ِ خرنده روی آورده و به گونه ای پیوسته مشغول یارگیری و نهادینه کردن منویّات بیگانه گرایانه ی خود هستند. به کارگیری متد ِ روانشناسانه تکرار و عادی جلوه دادن بسیاری از سنت شکنی ها، مانند کنسرت های موسیقی ترکی و همایش های ترک گرایانه، از پیگیری های پیوسته ی پانترکان نفوذی است. باید با جسارت تمام هیچ گونه عقب نشینی را مد نظر نداشته باشیم. ضروری است با سخت گیری تمام دیوار بلندی در برابر آنان قرار داد، تا پانترکان هویت تجزیه طلب، بیش از پیش دریابند در انتهای یک کوچه بن بست قرار دارند. در هنگام مشاهده ی آگهی های تبلیغاتی کنسرت های موسیقی، به سرعت با اداره صدور مجوز های وزارت ارشاد و فرمانداری ها تماس گرفته و مسئولین ناآگاه را آگاهی بخشید. بیگانه گرایان و ترک گریانی که بستر مناسبی برای فعالیت مخرب پانترکیست در آینده می باشند باید به روشنی دریابند هزینه ی حمایت های آشکار و پنهان از پانترکان و گروه های مشابه ِ آنها هزینه های بسیار برای آنان در پی خواهد داشت که کمترین آن از دست دادن موقعیت و اعتبار اجتماعی و شغلی است. واکنش های مختصر و موضعی باید در سطح و ترازی برابر، به واکنش های گسترده، منتشر و نهادینه بدل گردد. تنگنای بسیار، باید نتیجه ی اعمال و کارهای بیگانه گرایان و هواخواهان پانترک باشد.

پانترکان باید دیگر در یابند، تجزیه ایران یک خرافه ای بیش نیست و سطح خواسته های آنان را به کمترین هم رضایت داده نخواهد شد. محکم و استوار بودن در خصوص آذربایجان سبب خواهد گردید موارد مشابه نابود گردند. بگذار دیگر در یابند بازی خورده ایران دوستان بودند و منفعلانه به دنبال کار و زندگی خودشان بروند. به جای پرداختن به مهملات اینان، مسائل ایران شمالی و بازگشت سرزمین های قفقاز، به مام میهن را دامن زنیم. در مقابل واژه مجعول آذربایجان جنوبی ، بلافاصله عنوان ایران شمالی و هم چنین "جمهوری خود مختار آذربایجان" را طرح کنیم.

از اینکه آنان به واکنش مجبور شوند شادمان باشیم چه اینکه هر واکنش پذیر و کنش گری، بازیگری بی اراده خواهد بود که توسط نهادها نیز به بازی گرفته خواهد شد.

بهرروی اینان دیگر سناریوی روشده محافل تجزیه طلب را بازی خواهند کرد، آنچه مهم است این میباشد که مهندسی بازی این مغزشستگان را در دست گیریم. سیاست گیج کننده در مقابلشان به کار گیریم در عین حال که نشان می دهیم شنوای یاوه های آنان هستیم از طرفی جلوی ادعاهای واهی اینان را نیز بگیریم. اهدافشان را رصد و متناسب با آن مواضع کوبنده اتخاذ کنیم. به فریب پانترکان اغوزی، بپردازیم و هر لحظه و هر جا به یاد داشته باشیم 61 سال پیش مرحوم احمد قوام در حالی که در کابینه اش در حال مذاکراه با نمایندگان فرقه پیشه وری بود، از طرف دیگر هم در مسکو با استالین ساخت و پاخت کرد و خنجری بر پشت آنها فرو نشاند.

موارد برشمرده روش های کم هزینه ای می باشد که کار را به جاهای پرهزینه تر رهنمون نگرداند. هر چند یک نکته را نباید فراموش کنیم ، پانترکان در ایران کاری از پیش نمی برند، اما وظیفه ما هم فراموش ناشدنی است تا برای همیشه پانترکیسم به بازیگری واخواست شده و ناکارآمد تبدیل گردد.

چنین باد و چنین تر !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/10/05ساعت 21:6  توسط آذربایجانی  | 



 


 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/10/03ساعت 21:42  توسط آذربایجانی  | 

نوشته : دکتر محمود خرمی، مدرس تاریخ

دکتر جواد هیئت در کنار تصویری از دیدارش با الهام علی اوف

علی هیئت تا سال 1335 یعنی تا سن 72 سالگی و تا آخرین نفس در خدمت رژیم پهلوی تلاش کرد و در همین سال به علت ناتوانی جسمی و بیماری بازنشسته شد و در سال 1344 درگذشت . شاید علی هیئت تنها کارمند دستگاه ستمشاهی بود که تا سن 72 سالگی در خدمت رژیم بود.

دكتر جواد هيئت يكي از چهره‌هاي شناخته شده و در عين حال مرموز سياسي است. وي مدتي است كه رحل اقامت در باكو افكنده و اقداماتي عليه ملت ايران بخصوص مردم آذربايجان انجام مي‌دهد. از جملة‌ اقدامات وي عليه مردم آذربايجان، حمايت از بيگانه‌گراياني است كه در جهت تضعيف وحدت‌ملي و ايجاد اغتشاشات قومي در آذربايجان و تهران فعال هستند. جواد هيئت ارتباط نزديكي با خاندان حاكم بر ايران شمالي (علي‌اف‌ها) دارد. وي از حمايت حيدرعلي‌اف (ديكتاتور سابق و مأمور ارشد ك . گ . ب) برخوردار بود، به نحوي كه تصوير جواد هيئت دركتابهاي درسي رژيم باكو نيز درج شده است.

جواد هيئت كه اكنون مراحل پاياني روزگار خود را در باكو و در ويلاي اهدايي حاكميت ضداسلامي علي‌اف‌ها سپري مي‌كند، چهرة ويژه‌اي است.

وي در زمان حكومت محمدرضا پهلوي در ايران، يكي از چهره‌هاي مورد اعتماد رژيم و رييس بيمارستان شهرباني در تهران بوده است. بيمارستان شهرباني، نقش خاصي در امنيت رژيم پهلوي داشت، و كلية كساني كه بر اثر شكنجه يا در درگيريهاي مسلحانه با مأموران رژيم زخمي مي‌شدند، در اين بيمارستان تحت مداوا، حفاظت و بازجويي قرار مي‌گرفتند.

جواد هيئت با اميرعباس هويدا (نخست‌وزيرشاه) نيز ارتباط داشت. علاوه بر اين، برخي ديگر از برادران وي، از مقامات رژيم پهلوي بوده و در عين حال خود وي عضو سازمان فراماسونري نيز بوده است.

در كتاب « فراماسونرها، روتارين‌ها و لاينزهاي ايران» كه در سال 1377 توسط « انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي» ( به عنوان يك مركز رسمي) چاپ شده، در صفحات 489 و 696 نام جواد هيئت جزو فراماسونرها آمده است.

جواد هيئت در همان زمان كه در بيمارستان شهرباني رژيم پهلوي در تهران مشغول فعاليت بوده، رياست انجمن دوستي ايران و تركيه را نيز برعهده داشته است. هيئت همزمان با جريان شوروي‌گرا نيز در زمان شاه مرتبط بوده است. در آن روزگار، دولت شوروي به شدت تلاش مي‌كرد كه از استاد سيدمحمدحسين شهريار در راستاي پيشبرد اهداف خود در آذربايجان ايران استفاده كند. در آن زمان حيدرعلي‌اف، مديريت سازماندهي و گسترش جريان وابسته به شوروي را در آذربايجان ايران برعهده داشت. در اين زمان با طرح‌ريزي دولت شوروي، عده‌اي از شاعران كمونيست باكو مأمور شدند كه اشعاري خطاب به شهريار بسرايند و شهريار را تحت تأثير قرار دهند. در داخل كشور نيز افرادي مانند بولود قره‌چورلو (سهند)، كه از افراد مرتبط با سفارت شوروي بود و با كمك سفارت، كارگاه تريكوبافي در تهران داير كرده بود، شعر مفصلي براي شهريار نوشت و در اين شعر به خاطر اينكه شهريار اشعارش را به زبان فارسي مي‌سرايد، شهريار را به عنوان كسي كه روغن به چراغ بيگانه مي‌ريزد، خطاب كرد. شهريار نيز در پاسخ به وي سهنديه را سرود كه در اغلب ابيات تعريض‌هاي گزنده‌اي به وي دارد. در هر حال سهند و جواد هيئت با هماهنگي هم و در قالب دوستي، با شهريار ارتباط يافتند و هيئت، شهريار را به مدت چند ماه به عنوان مهمان به تهران برد، اما نتوانست شهريار را تحت تأثير قرار بدهد. برخلاف هيئت و همفكرانش كه با پيروزي انقلاب اسلامي، درصدد ترويج ناسيوناليسم قومي و ايجاد تشكلهاي قومي توسط عناصر وابسته به شوروي برآمدند، شهريار قهرمانانه در صف مقدم فرهنگ و ادبيات انقلاب اسلامي قرار گرفت و شعرهاي زيادي در وصف انقلاب سرود و حتي لباس بسيجي بر تن كرد و در جمع رزمندگان عازم به جبهه اشعارش را قرائت كرد.

همانگونه كه گذشت، علي‌رغم اينكه دولت‌هاي متعدد طي دهه‌هاي اخير در تركيه روي كار آمده، از لائيك‌ها تا اسلامگرايان، جواد هيئت با محافل ويژه‌اي در تركيه ارتباط دارد كه اين محافل اهداف امنيتي خاصي را دربارة ايران پيگري مي‌كنند و بدين جهت ارتباط هيئت با تركيه همواره برقرار است، يكي از اقدامات هيئت، اعزام دانشجو به تركيه است. طبيعي است كه در همة‌ كشورها پذيرش دانشجوي رايگان جز با تأييد دواير ويژه اطلاعاتي ممكن نيست. جواد هيئت از چنان مقبوليتي نزد دستگاههاي اطلاعاتي ـ امنيتي تركيه برخوردار است كه دانشجوياني كه توسط وي به تركيه معرفي مي‌شوند، بدون طي كردن مراحل خاصي پذيرفته مي‌شوند. اين دانشجويان طي مدت حضور در تركيه، از سوي مراكز اطلاعاتي ـ امنيتي به همكاري جلب مي‌شوند و پس از بازگشت به ايران در نقش‌هاي متعدد و پوشش‌هاي مختلف در مراكز علمي و دانشگاهي، نشريات و... فعاليت‌هاي محوله را انجام مي‌دهد. جواد هيئت از مهارت ويژه‌اي در هماهنگ ساختن خود با محيط‌ها و حكومت‌هاي مختلف برخوردار است. مثلاً وي طوري عليه رژيم پهلوي سخن مي‌گويد، كه مخاطبان بي‌اطلاع و سادة‌ وي تصور مي‌كنند كه وي در زمان شاه جزو مبارزان بوده، در حالي كه هيئت از مهره‌هاي شناخته شده دربار پهلوي بوده است. درباري بودن جواد هيئت ميراثي است كه از نياكان به وي رسيده است.

دنباله ی نوشتار را در نشانی زیر بخوانید:

http://www.iraneshomali.blogfa.com/post-264.aspx

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/10/01ساعت 22:0  توسط آذربایجانی  | 

 
Site Meter