تبليغاتX




آذربایجان؛ یاشاسین ایران - چالش میان دو هویت ایرانی و ترکی در عصر کنونی- بخش نخست
تمامی اقوام ِ غیر فارسی ‌زبان ایران، ریشه آریایی دارند

 نوشته: "یاشار - ق"

واژه های کلیدی: سومری ها، صدای آمریکا، پانترکیست ها، هویت طلبان اغوزی، گرگ خاکستری

 

                                    نقد آرا و عملکرد هویت طلبان آلتایی - اغوزی

پیش گفتار و جستار گشایی:

نوشتار پیش رو که در دو بخش ارائه می گردد، تحلیلی است ترکیبی، مشتمل بر پیوند دادن وقایع روز مرتبط با حوادثی که پانترکان رقم می زنند و جان مایه های تاریخی که آنان در کتاب و رسانه های بی شمار خویش بیان می دارند. از جمله ترک بودن سومری ها، زرتشت و از همه مهم تر هویت زبانی و فرهنگی مردم آذربایجان. از این منظر، این نوشتار را می توان در نوع خود کاری نوین و هدفمند ارزیابی کرد، که به قصد تاثیرگذاری بیشتر، توأمان رخدادهای ماندگار  ِ روز و همچنین تحلیل های تاریخی و فرهنگی را دست مایه ی خود قرار داده است.

امید است این نوشتار ِ مشروح نیز، مانند بسیاری دیگر از مقالات ارائه شده در این وبلاگ، مورد پشتیبانی قرار گرفته و در رسانه های دیگر ایران دوستانه درج گردد.

                                                           ******

ارزیابی وضعیت کنونی پانترکیستها از جنبه های فرهنگی و اجتماعی و همچنین پیش بینی اقدامات آتی آنان از اهمیت بسیار برخوردار است. آنچه که اکنون از دید ناظران پنهان نیست، چرخش مشکوک و مصلحت طلبانه پانترکان است که در رسانه های بیشمار خویش و رادیو فردا و صدای آمریکا VOA، خود را تجزیه طلب معرفی نکرده و حرکت خود را صرفن مدنی و حتی در چارچوب قانون اساسی جمهوری اسلامی معرفی می نمایند. اینکه در راستای پوشش های رسانه ای جدید مانند رادیو فردا و صدای آمریکا فعالیت پانترکان داخلی نیز بیشتر شده، نشان از هم راستایی این سامانه ی ستون پنجم، با سیاست های نئوکان های محافظه کار آمریکایی دارد. چندی است که در اقدامی کاملن عجیب و شگفت انگیز، بسیاری از برنامه های صدای آمریکا برای دامن زدن به قوم گرایی در کشور بوده و چنان از اقوام ایرانی به عنوان موزائیک قومی یاد می کنند که تو گویی در ایران جنگ آذری و فارس راه افتاده است. از سویی دیگر، به بیراهه رفتن این دشمنان نیز مایه شادی است که به خیال خود می توانند بر اختلافات قومی و زنده کردن جنبش های استقلال طلبانه سرمایه گذاری کنند. اگر چه می توان اقدامات واشنگتن را در راستای فشار بر تهران برای پروژه هسته ای ارزیابی کرد که در این صورت نیز عایدی مورد نظر را نخواهند داشت.

پیش از این نیز طی یک پیش بینی عنوان کرده بودم، پانترکان در تمامی سطوح، در حال جسارت هایی بی پروا هستند که هر روز شاهد صحنه هایی از آن هستیم. با علم به اینکه آنان به عاقبت کار خود تنها در جهت نفع خویش اندیشیده اند، اما این نامعادله دو سوی دارد و شرایط هرگز مطابق پیش بینی آنان نخواهد بود. اگر چنانچه پانترکان به این سمت پیش روند، که خواست خود را به عنوان گفتمان مسلط و تاثیرگزار و ماندگار ظاهر سازند، انعکاس پژواک آن موجی است که موجد اولیه را نشانه خواهد رفت. به دیگر سخن پیوند مخاطرات پیش رو برای تمامیت ارضی کشور که با فعالیت پانترکان روز افزون می گردد "دایره تنگ زبان ترکی را تنگ و تنگ تر خواهد کرد". این سرنوشت محتومی است که پانترکان خود رقم زدند.

مسئولین امر به ویژه در حوزه های فرهنگ، مانند وزارت ارشاد و آموزش عالی در سال های گذشته با بی تفاوتی وسهل انگاری به هشدار دلسوزانی مانند پرفسور عنایت اله رضا، دکتر همایون و دکتر پرویز ورجاوند ... عنایت نکرده و اجازه دادند ماشین رسانه ای پانترکیسم در قالب چاپ نشریه، کتاب، جزوه، CD، و برگزاری همایش، نشست و کنسرت های متعدد موسیقی، ساختمان باوری را پی ریزی نمایند که بر مبنای آن برخی جوانان ساده و خام  ِفرودست روستایی و شهری و همچنین برخی دانشجویان آذربایجانی کم سواد و زودباور، برای خود هویتی تورک گرا متصور شوند و در بیان بهتر، خود را ترکانی بدانند که در سرزمین ایران ماوا دارند، و در بیانی دیگر، ضمن جدا پنداشتن هویت خود از هویت ایرانیان و جدایی از آن، خویشتن را با ترکان عالم هم هویت و حتی هم نژاد بدانند. متاسفانه علیرغم هشدار بی شمار دلسوزان ایران دوست، پانترکیستها در حاشیه امنیتی مشکوک و شگفت انگیز! سرگرم ِ فعالیت های بسیار مخرب خود و مغزشویی برخی جوانان ِ آذربایجانی شده و می شوند. نشریات رنگانگی مانند نوید آذربایجان، امید زنجان، وارلیق، توپراق، گونش،... و کتاب های انبوه ... کنسرت های موسیقی فراوان تجزیه طلبان، رسانه اینترنتی و وبلاگ ها و سایت های شرم آور پانترکیستها در سالهای اخیر چنان هجمه ای به تاریخ ایران، تمدن درخشانش، مفاخر تاریخی و ادبی ِ بی مانندش مانند کورش، داریوش، فردوسی، ... و حتی مفاخر معاصر ایران مانند افشار و غیره و همچنین پرچم ایران و هویت ایرانی روا داشته اند که در تاریخ هیچ سرزمینی سابقه ندارد. در نهایت افسوس حتی آذربایجانی های حاضر در بدنه ی نظام جمهوری اسلامی، علیه این وطن فروشان سخنی ولو به انتقاد نگشاییده اند.

در همین رابطه نفوذ افراد مماشات کننده با پانترکیستها در بدنه نظام، خود امری بسیار پرسش برانگیز است، چگونه است فردی بنام "حسن راشدی" با سوء استفاده از گشاده دستی عجیب ِ دایره ی صدور مجوز وزارت ارشاد، کتاب کپی برداری شده ای بنام "ترکان- و بررسی تاریخ، زبان و هویت آنها در ایران  ISBN:946-6741-81-9" را به وسیله ی ناشر تجزیه طلب "اندیشه نو- آقای فرزانه" در تهران چاپ نموده است. در این کتاب سراسر دروغ و جعل، آشکارا مفاخر ایران زمین، مورد دشنام و دروغ زنی قرار گرفته و در عین حال از پیشه وری خائن به دین و میهن تجلیل شایان به عمل آورده است. با یک ارزیابی خوش بینانه تنها دلیل چاپ این کتاب تجزیه طلبانه را، این می توان پنداشت که، با دست مایه قرار دادن ِ فحاشی به رضا خان، شادروان سید احمد کسروی تبریزی و حکومت پهلوی ها، مسولین وزارت ارشاد را خام کرده و از آنها مجوز مربوطه اخذ شده است، و در صورت نگاه دیگر می توان پنداشت از همشهری بازی آذری ها و یا نفوذی که در ارکان فرهنگی صورت داده اند، بدین کار دست یازیده اند.

کتاب مزبور پس از ارائه یک مقدمه به زبان ترکی که عمدتن توهین به تاریخ ایران است، با بخشی با عنوان "تحریف تاریخ" و با متن زیر شروع می شود:

« کشور ایران کشور کثیرالمله است. ... از زمان پیدایش اوّلین تمدن بشری توسط سومری های التصاقی زبام و بومی ِ ایران، تا رسیدن اوّلین کوج از اقوام آریایی تحلیلی زبان  از استپ های جنوب سیبری به این منطقه در سال 900 قبل از میلاد، و در ادامه کوچ اقوام سکا، ایشغوز، اشکانی، خزرف هون، پچنک، قبچاق، اوغوز و دیگر اقوام ترک در سالهای قبل و بعد از میلاد مسیح به این سرزمین و تشکیل کشور کثیرالمله ای که آنرا ایران می نامیم، این سرزمین همواره پهنه زندگی و رشد و توسعه زبانها و فرهنگ های متفاوت بوده است!

علاوه بر کتیبه هایی که به زبانهای سومری، ایلامی، اورارتویی و ماننایی نوشته شده است، نوشته شدن کتیبه بیستون کرمانشاه به سه زبان بابلی، تورانی (ایلامی) و فرس، در دورهء هخامنشیان، و آثار بیشمار باقی مانده از سه زبان عربی، ترکی و فارسی دری پس از شروع حاکمیت اسلام در ایران تا پایان دورهء قاجاریه، کشور ایران هرگز یک زبانی و یک فرهنگی را چه در سطح دولتی و به صورت رسمی، و چه در سطح ملت و به صورت ملی تجربه نکرده بود؛ تنها پس از حاکمیت رضاخان و محکم شدن پایه های حکومت مستبدانه و نژاد پرستانه وی است که تدریس و تحصیل تنها یک زبان در ایران، و ممنوع و قدغن شدن تدریس و تحصیل دیگر زبانها در دستور کار قرار می گیرد! ... »

در متن کوتاه ِ برگرفته شده از کتاب مزبور میتوان به غایت دروغ و جعل یافت که از نخستین جمله آن آغاز می گردد و تا آخرین بند آن نیز ادامه دارد. کثیرالمله بودن ایران که اساسن وحدت ملی ایران را نشانه رفته و به قصد ایجاد هویت جداگانه است. دروغ های بیشمار دیگر مانند تورانی دانستن ایلامی ها به قصد ترک پنداشتن آنها و یا کوچ اقوام آریایی به ایران از موارد دیگر است، هر چند در همین متن نیز هجوم ترکان، پس از ورود آریایی ها به ایران عنوان شده است. التصاقی بودن زبان سومری های ساکن در بین النهرین نیز به این عنوان تاکید شده که به وسیله التصاقی دانستن زبان ترکی هر دو قوم را از یک ریشه بدانند که استدلالی بی نهایت واهی است. چه اینکه در الواح دوازده گانه ی گیل گمش (گیل-گا-مش) که شامل خطوط مکتوب و منقوش است، نشانی از واژه ی ترک و خط اورخون – یئنی سئی (قرن 7 میلادی) مورد ادعای پانترکیستها  نیست. به دیگر سخن الواح گیل گمش آشکارا خطی را ارائه می نماید که اساسن با خط ترکی مورد ادعای پانترکیستها نه تنها شباهتی ندارد که اصولن دارای ساختار بسیاری متفاوتی است. اینکه پانترکیستها، سومری ها را هم ریشه با ترکان می دانند بدون ارائه هیچ گونه دلیل موجه تاریخی است که تنها می توان آنرا جهت ساختن هویت جعلی برای ترکان دانست. چه اینکه تاریخ ترکان با وحشیگری و بربریت همراه بوده و لذا آنان نیاز دارند، با سرقت تمدن های منطقه و مفاخر فرهنگی ایران برای خود هویت سازی کرده تا قابلیت افتخار به آنرا سامان دهند. نکته ای در این بین مشهود است این می باشد که چرا تمامی این تمدن ها و مفاخری که پانترکان از آنها یاد می کنند در منطقه ی اصلی خواستگاه آنان، یعنی آن سوی سیردریا وجود ندارد. این چگونه استدلال تاریخی است که برای افتخار به گذشته خود، باید به تمدن و مفاخر سرزمین های دیگر تمسک جست. جالب تر اینکه از یک سو، اگر فرض کنیم سومری ها پروتورک یعنی ترکان اولیه بودند، از سوی دیگر در افسانه های ترکی- مغولی و دده قورقود، اولین ترک از نزدیکی و آمیزش یک گرگ خاکستری با یک شاهزاده ی باقی مانده از ترک های آسمانی یا "گوگ ترک" که دست و پای خود را در یک قتل عام از دست داده بوده به دنیا می آید. علاقه و سمپاتی پانترکیستها به نشانه ی بوزگورد یا گرگ خاکستری نیز نشان از این امر دارد. اکنون چگونه است که نمی توان حتی نشانه ی کوچکی از گرگ که آشکارا واژه ای پهلوی و پارسی است در الواح گیل گمش یافت. این در حالی است که مورخین پانترکیست از سویی ادعا می کنند، سرخپوستان آمریکای شمالی به لحاظ اعتقاد و باور مقدس به گرگ و مخصوصن گرگ سفید، ترک نژاده بوده و برای توجیه فاصله بسیار میان آمریکای شمالی و آسیای میانه و استپ های آنسوی سیردریا، بیان می دارند در دوره یخبندان، که شمال آسیا به آلاسکا در شمال آمریکا متصل بوده است، ترکان بومی شمال شرق آسیا از طریق مسیر یخبندان شده به آمریکای شمالی رفته اند. تنها مشخص نکرده اند چرا زبان آنها با زبان ترکان و مغولان شباهتی ولو اندک ندارد.

تندیس یک زن ترک سلجوقی تندیس یک سومری    

اکنون با قبول ِ فرض ِ ترک بودن سرخپوستان مغول سان آمریکای شمالی، و وجود عنصر گرگ به عنوان توتم و پندار مقدس در میان آنان که نشان از توتم و پندار مشترک میان تمامی ترکان دنیا دارد، پرسشی که پدیدار می گردد این است که چگونه سومری های ترک نژاده، به زعم مورخین جاعل پانترکیست، خالی از عنصر گرگ به عنوان پندار و باور مقدس هستند. این درحالی است که فاصله میان منطقه بین النهرین تا آسیای میانه و خواستگاه ترکان، بسیار نزدیک تر از فاصله میان آسیای میانه تا آمریکای شمالی بوده و مسیری آبی و یخبندان نیز نبوده است که نیاز به توجیهات عجیب جغرافیایی باشد. از سویی دیگر واژه ی گیل گمش در زبان سومری به معنای "رهبر جنگجوی" یا "مردی که درختی تازه میکارد" بوده که در عین پهلوانی و سلحشوری، مورد حمایت شامش ایزد خورشید مهربان و دادگر است، و به عنوان بُعد ِ خدایی حماسه، موضوعیت یافته و همچنین پسری نیز بنام "انکیدو" به عنوان نماد طبیعت وحشی و بدویّت است که در طبیعت با گرگ ها درنبرد است و از خاک رس زایش یافته است.! در اینجا نیز، نه تنها از عنصر گرگ نشانی نمی بینیم بلکه به عنوان عنصری وحشی و بر خلاف باورهای ترکان آسیای مرکزی و مغولستان، زایشگر جلوه نمی کند. عنصر گرگ خاکستری در افسانه های ترکان، زایشگر انسان بوده  و جنبه ی نابود کننده ندارد و به عبارتی نقش خاک را در منابع اسلامی و قران کریم بازی می کند، در حالی که در افسانه و حماسه ی گیل گمش، خاک، زایش گر بوده و انسان ِ برآمده از آن، ضمن ستیز با گرگ ها، سیر تحولی را از بدویّت و غارنشینی تا مدنیّت و شهرنشینی طی می کند. لذا آنچه آشکار است تضاد پندارها و باورهای سومری و بابلی با جان مایه های هویتی باستانی ترکان و مغولان است. در خصوص تشابه باورهای جانور پندارانه مغولان نیز می توان به افسانه مادر چنگیز خان بنام "آلان-قوآ" اشاره کرد که زنی بیوه بوده و توسط نوری باردار شده و این نور پس از ورود به رحم این زن، به صورت گرگ خاکستری از رحم "آلان قوآ" خارج می شود، پس از این خروج، زن بیوه حامله شده و سپس چنگیز مغول بدنیا می آید. در این افسانه نیز گرگ خاکستری مانند افسانه های ترکی نقش زایشگر داشته و اساسن شباهتی با حماسه ی گیل گمش ندارد و بلکه به تعبیر پیش گفته، در نقطه متقابل با آن است.

نکته ی دیگری که مورخان جاعل پانترکیست سعی در استفاده از آن دارند شاخص های طبقه بندی زبان از جنبه تحلیلی و التصاقی بودن آن است که می کوشند با پیش کشیدن این شاخص، ثابت نمایند به لحاظ التصاقی بودن زبان سومری و همچنین التصاقی بودن زبان های ترکی و مغولی، می توان هر دو زبان را یکی دانست و سپس از این تشابه، به یکی بودن هر دو نژاد رسید، در این پیوند از سومری ها به عنوان پروتوتورک، یا ترکان اولیّه، پیش ترکی، سود می جویند. حال اینکه هیچ زبان شناسی و فیلولوژیستی، تاکنون این فرض را نه مطرح ساخته و نه اساسن فرض پایداری می باشد. اینکه به واسطه تغییر در آوای واژگان بتوان برخی از واژه های هر دو زبان را یکی دانست فرضی بی بنیان است. با نظر گرفتن ِ این فرض، تمامی گویش کنندگان به زبان های تحلیلی، مانند انگلیسی و فارسی هم نژاد باشند، که هر آیینه چنین نیست. اصولن در دنیای کنونی بسیاری از ملتهای گویش کننده به زبانی خاص، با ملت دیگری که، همان زبان را گویش می نماید، ریشه ی نژادی مشترک و خونی یکسان ندارد. این موارد را می توان در آفریقا، آمریکای جنوبی و حتی در اروپای شرقی و نقاط دیگر، به وفور دید. اینکه با کمک تجزیه کلمات و اضافه و کم کردن حروفی به واژگان باقی مانده از زبان سومری، بتوان آن زبان را با ترکی یکی دانست، کاری است که بیشتر به طنز شبیه می نماید تا اینکه به یک تحلیل زبان شناسانه نزدیک باشد.

صرف شباهت واژه های "برادر"، "دختر"، "مادر"، "پدر"،"ستاره"، "پردیس"، "نه"، "ماه" و بسیاری دیگر در زبان فارسی با کلمات متناظر در زبان انگلیسی، دلیل و برهانی بر هم نژاد بودن پارسیان و انگلیسی ها نیست. حال اینکه تا این اندازه مشابهت نیز میان زبان های ترکی و سومری وجود ندارد. به عنوان یک نتیجه گیری کلی زبان های مشترک ِ حاصل نژاد های مشترک، خط مشترک را نیز بوجود می آورند، که در خصوص سومریان و ترکان اساسن چنین نیست. اگر هم نتیجه گیری نمایند، خط اورخون- یئنی سئی، پس از سومری ها و بی اطلاع از آنها بوجود آمده است، نتیجه ی دیگری رهنمون می گردد، بدین شرح که با دو توده مردم در دو بخش از کره ی خاکی مواجه بوده که در باورها و پندارهای الهی خویش مشترک نیستند، زبان مشترک نیز ندارند، در خط نوشتاری خود مشترک نیستند و از همه مهمتر در چهره و سیمای خویش نیز هیچ گونه مشابهتی ندارند. بنابراین یکی دانستن سومری ها با ترکان وحشی و بربر آسیای میانه، جفای بزرگی با مردمان پیشرو و شهرنشین سومری می باشد. نزدیک ترین مردم با ترکان از حیث زبان، هویت، آداب و سنن و چهره، مغولان هستند که به افسانه گرگ خاکستری سخت باورمند بود و قرابت های بسیار نزدیکی با ترکان نیز دارند.

مورد دیگری که حسن راشدی نویسنده کتاب فوق بیان میدارد، تمسک جستن به دو کتیه اورخون در کنار رودخانه یئنی سئی مغولستان است که در صورت صحت داشتن، یکی مربوط به سالهای 550 میلادی و دیگری مربوط به سالهای 732 الی 735 میلادی و در ارتباط با قبر "کول تکین" خان ِ ترکان آسمانی یا "گوگ ترک" است. هر چند مانند دیگر مستندات مورد ادعای پانترکیستها، من هنوز هیچ گونه گزارش موثقی از این کتیبه ها در جایی نیافتم، با این حال با فرض درستی و موجودیت این کتیبه ها و مشروط بر جعلی نبودنشان، چگونه می توان آنها را مرتبط با آذربایجانی دانست؟ به عبارتی دیگر کتیبه های دوگانه اورخون مربوط به ترکان و مغولان آنسوی رود جیحون بوده و لذا هیچ گونه ارتباطی با هویت تاریخی مردم آذربایجان نمی یابد. به عبارت دیگر، دست کم بیش از 3700 سال، از پیدایش و ظهور زرتشت می گذرد و بر مبنای یک گمان تاریخی خواستگاه ایشان آذربایجان بوده و پس از پایان رسالت خویش در شهر بلخ، سالهای پایانی عمر خویش را سپری می نماید. سپس در سن هفتاد و هفت سالگی به همراه لهراسب و گروهی از پیروانش در آتشکده بلخ، توسط فرمانده سپاه ِ فرمانروایی تورانی، که ترک نژاده ای بنام ارجاسب و دشمن دیرینه ی ایرانیان بوده، کشته می گردد. بنابراین زرتشت به غیر از سالهای پایانی عمر خویش، در آذربایجان روزگار گذرانیده است. لذا هویت باستانی آذربایجان هویتی یکتاپرستانه و آمیخته با آموزه های زرتشت پیامبر بوده است. این درحالی است که در سراسر تاریخ آذربایجان از پندارها و باورهای ترکی و مغولی، مانند گرگ خاکستری اثری ولو اندک مشاهده نمی گردد. از اینرو ترک پنداشتن آذربایجان قبل از هجوم و حمله ی ویرانگر ترکان غزنوی، سلجوقی و سپس مغولان به همراه گروه های پادگانی قزلباش، خطای فاحش تاریخی است. ترک بودن آذربایجانی ها پیش از تهاجم اتراک زرد پوست آسیای میانه، ضرورتن باعث پیدایش عناصر مشترک هویتی با ترکان آسیای میانه و بویژه شمال شرقی رودخانه ی جیحون می گردد، که آشکار ترین آنها، باورهای بومی، خط، زبان، مذهب، چهره، قد و قواره می باشد. اینکه تصور نماییم آب و هوای اقلیم آذربایجان سبب تغییر چهره و قواره ی و تغییر رنگ پوست آنان از زرد به سفید گشته و چشمان ریز آنان گشاده شده است، تنها ادعایی است که می توان نقض آنرا در بخش ترکمن صحرای ایران مشاهده کرد که در خصوص ترکمانان یا اغوزیان مسلمان، اکنون پس از گذشت 800 سال از هجوم و اقامتشان در ایران، نه تنها شاهد هیچ گونه تغییری در ریختار آنان نیستیم، بل حتی عناصر هویتی آنان را می توان همچنان ترکی و اغوزی پنداشت. لذا به طور کلی با دو طبقه بندی متفاوت و حتی متناقض در بین پانترکیستها و تئوریسین های آنان، به شرح زیر مواجه هستیم:

الف- دیدگاه ِ ماوا داشتن ترکان در آذربایجان از ابتدای تاریخ این سرزمین و ترک پنداری آذربایجانی ها از تاریخ باستان و به قراری 7000 سال. (دیدگاه مرحوم دکتر تقی زهتابی)

ب- ماوا یافتن ترکان در آذربایجان پس از حملات ترکان اغوزی آسیای میانه متشکل از ایل های غزها و سلجوقی و سپس حمله مغول و تسلط اتابکان بر آذربایجان و اخراج و مهاجرت اجباری بومیان آذری به مناطق دیگر ایران.(دیدگاه دکتر جواد هیئت)

« پایان بخش نخست »

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/08/01ساعت 0:1  توسط آذربایجانی  | 

 
Site Meter