تبليغاتX




آذربایجان؛ یاشاسین ایران - خاقانی شروانی، ستایشگر جاودانگی ایران
تمامی اقوام ِ غیر فارسی ‌زبان ایران، ریشه آریایی دارند

 نوشته: "یاشار-ق"

                                    خاقانی شروانی ستایشگر جاودانگی ایران

خاقانی شروانی ، این بزرگ ایران از منطقه شروان ( جمهوری آذربایجان- ایران شمالی ) در سفر به بغداد و مدائن و در کنار خرابه های تیسفون اینچنین گفت و در تاریخ پس از خود تاثیرگذار شد. اشعار او را، مانند دیگر آثار شعرا و بزرگان ارّان(جمهوری جعلی آذربایجان)، شروان، گنجه و آذربایگان، می توان به مثابه ی جواب قاطع و توفنده به پان ترکیستهای بیگانه گرا، در حال حاضر برشمرد.

خاقانی در یکی از شورانگیز ترین شعرهایش از احساس ملی خود که ریشه در هویت تاریخی و گذشته ی ایرانی اش دارد سخن رانده و با زیباترین تعابیر، فراز و فرود تاریخ ایران را به تصویر کشیده است.

هان ای دل عبرت بین، از دیده عِبر کن ، هان !

ایوان مدائن را آئینه ی عبرت دان

این هست همان ایوان کز نقش رخ مردم

خاک در او بودی دیوار نگارستان

این هست همان درگه ، کو را ز شهان بودی

دیلم ملک بابل، هندو شه ترکستان

کسری و ترنج زر پرویز و بهِ زرّین

برباد شده یکسر ، با خاک شده یکسان

گفتی که کجا رفتند آن تاجوران اینک

زیشان شکم خاکست آبستن ِ جاویدان

 

شاعر بزرگ سرزمین ایران چه میگوید و چه پیامی برای آیندگان همیشه ی تاریخ دارد:

- ای انسان ایرانی، پند گیر، و از دیده اشک جاری کن، آگاه باش، گذشته خود را دیدی، عبرت بگیر،  و اشک ریز.

- کاخ تیسفون را مانند آئینه ای بدان و در آن بنگر و پند گیر، از گذشته تیسفون پند بگیر.

- این همان کاخ با شکوه است که در مقایسه با نقش و نگار مردم ساکنش و شکوه آن، دیوار کاخ های پرنقش ونگار و کارگاه های نقش پردازی، مانند خاک بوده است.

- این همان درگاه و گذرگاه است که محل گذر شاهان جهان مانند پادشاهان بابل ، پادشاهان هند و ترکستان بوده است. شاعر خود را ایرانی میداند که برای ترکستان اشاره به غیر کرده.

- اکنون خسروان با جواهرات درشت و درهم طلا و خسرو پرویز با  شکوهمندترین تاج زرین همه یکسره بر باد رفتند و با خاک یکسان شدند و نابود شدند ( آه و افسوس).

- ای انسان ایرانی! با خودت گفتی که پادشاهان و هرمزان ایران به کجا رفتند و چه شدند ؟

شاعر تا اینجا آتش به جان همه ایرانیان زده و تصویر سیاهی از آنچه بر سر این سرزمین آمده بیان کرده است . وهمه و همه از نابودی تمدن از دست رفته نالیده است، اما به یکباره ورق را برمیگرداند و در آخرین مصرع شعر خویش بارقه امید را برمی افروزد و از آینده ای که از آن ایرانیان است سخن میراند، ایچنین زیبا و اعجاز آور:

- خاک را به مام میهن، ایران به استعاره میگیرد و میگوید، آری آنها نابود شدند و به خاک پیوستند، اما از آنها، خاک ایران آبستن جاودانگی  و رویش دوباره است. و خاک ایران را زایش گر جاودانگی بر می شمرد.

و بدین گونه خاقانی شروانی تعلق ملی گرایانه خویش را در یکی از زیباترین و پر اعجازترین اشعار فارسی (نه ترکی) عرضه میدارد. و همین گونه و به پیروی از خاقانی شروانی، میرزاده عشقی نیز به سرایش کفن سیاه و رستاخیز شهریاران ایران همت میگمارد.

مجنون منم که در غم خاک وطن مدام    .....  گریم چنانکه آب، دل سنگ می کنم

                                                                                       « میرزاده عشقی»

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/09/28ساعت 20:46  توسط آذربایجانی  | 

 
Site Meter