تبليغاتX




آذربایجان؛ یاشاسین ایران - چرا ايران به ارمنستان كمك ميكند و نقش شونيزم فارس!
تمامی اقوام ِ غیر فارسی ‌زبان ایران، ریشه آریایی دارند

نوشته: "فرزاد قنبری"

این نوشتار موثر، توسط میهن پرست آذری زبان ِ اهل ارومیه، "فرزاد قنبری" نوشته و به شرح ذیل ارائه می گردد.

..................................................................................................................................................................................

ابتدا مقدمه اي را خدمت همه دوستان عرض ميكنم :
اكثر دوستان به سوريه ، تركيه ، عربستان و ساير كشورها سفر كرده اند، آيا تا بحال ديده ايد كه شوفران تاكسي، كسبه بازار و عموم مردم اين كشورها بنشينند و از دولت خود بد بگويند. اللخصوص كه يك خارجي ببينند با آب و تاب از دولت خود حمايت ميكنند.
آنگاه ما ايراني ها را خدا گرفته است، هر جا كه ميشينيم پشت سر مسئولين بدوبيرا ميگوييم و تا اينكه يك خارجي ميبينيم ده برابرش ميكنيم.
آيا اينچنين بايد حق مليتي مان را به دولتمان بپردازيم. و با پررويي تمام ميگوييم كه آزادي بيان نداريم. شونيزم فارس در معناي لغوي ميشود ميهن پرست افراطي و اگر كمي آگاهانه تر نگاه كنيم، ميبينيم كه با سقوط پهلوي به تاريخ پيوست. در نظام جمهوري اسلامي كه از تمام اقوام ايراني بر روي كار است، من اين شونيزم را نيافته ام، اگر شما يافتيد به من هم خبر دهيد.
اگر شهرهاي فارس نشين هم نسبت به شهرهاي ترك نشين پيشرفت بيشتري داشته اند به علت اين است كه نمايندگان اصفهان نيروي بياني خود را در مجلس صرف كسب امتيازات كرده اند. ولي نمايندگان آذربايجان صرف اجراي اصول 15 و 19 كرده اند.
همانطور هم كه ميبيند كردستان هم كه بيشتر از سايرين درگير مسائل قومي بوده ، عقب تر مانده است
.

حال در جامعه اي كه هنوز در جهان سوم غوطه ور است و به بعضي از مفاهيم ملي و سياسي دست نيافته است ، فدرال و زبان قومي چه مفهومي دارد؟
كم كم دارم به اين سخن "ياشار-ق" ايمان مياورم كه حقوق قومي بهانه اي براي تجزيه است و شونيزم فارس دشمني خيالي جهت هدفمند كردن مبارزات.
واقعا در جامعه اي كه ما هنوز از حقوق فردي خود محروم هستيم، در جامعه اي كه يك صنعت قابل اتكا نداريم ، حقوق قومي چه مفهومي دارد؟
دو اتفاق جالب اخيرا براي من رخ داده است كه بكلي نگرش من را عوض كرده است:

1 – اواسط تابستان بود، آن زمانهايي كه برقها زود زود ميرفت ، در دفتر تجاريمان يك ميهمان تركيه اي داشتيم ، لنگه ظهر بود كه داشتند با دائيم صحبت ميكردند كه برقها رفت كولر از كار افتاد ، و چون ديگه از فظرت گرما نميتوانستيم بشينيم، جلسه را تعطيل كرديم و من با ماشين آنها را به هتل بردم.
طرف هاي عصر بود كه دوباره روي ميز داشتيم به نقشه هاي مرزي نگاه ميكرديم كه كدام راه كمتر تحت نفوذ پ ك ك است و باري ترانزيت امن تر كه باز هم برق ها رفت ، طرف تركيه اي كه خودش هم كرد بود گفت برق ها چرا اينطوري ميكنند عجب اداره برق نا تواني داريد ! قبل از آن هم چندين بار به ما نيش و كنايه زده بود!
من ديگر نتوانستم كه خودم را كنترل كنم و گفتم كه بخشيد همين شما ها بوديد كه تا 15 سال پيش جلوي خاورهاي ايراني را بخاطر يك پاكت سيگار ميگرفتيد. الآن كه زير سايه پرچم تركيه و به ازاي برداشتن روسري از سر دخترانتان آدم شده ايد داريد استاتزي ميايي؟
بعدش بهش گفتم اگر اين قدر از تركيه راضي هستيد پس چرا بعضي از شما دارد با دولت جنگ ميكند؟ كه يكهو رنگ طرف پريد و گفت اين ها سياست است و به ما ربطي ندارد و بحث را عوض كرد .
تازه فهميدم كه ايران چه نعمتي است و ما در كشور خودمان هرگونه دلمان ميخواهد نظام را نقد ميكنيم ولي يك تركيه اي از ترس سرويس امنيتي كشورش ، رنگش پريد .

2 – وخاطره دوم مربوط به همين يك ماه پيش است كه چشم پدربزرگم را عمل كرده و در بيمارستان آذربايجان بستري كرده بوديم كه تخت مجاورايشان يك آذربايجاني بود كه كليه اش را عمل كرده بود و برادر كوچكش (البته 40 سال داشت) نيز همراه ايشان بود.
خود ايشان آمد پيش ما و اشاره به پدرم گفت كه پسرتان را به باكو بفرستيد تا بيايد و با جهان نوين آشنا شود و از اين چرت و پرت ها ، پدرم گفت مگر ايران قديمي است؟
كه مردك با پررويي تمام گفت كه ايران مانند شوروي به تاريخ پيوسته است و امروز شماها هستيد كه بايد استقلال بگيريد و به باكو پيوند بخوريد و آذربايجان بزرگ را تشكيل دهيد؟
اين جور جاها من زود قاطي ميكنم و با زبان تندم كه خاصيت اصلي من است در كمال احترام به اين مرد ديوانه گفتم : "بازي روزگار است، زماني پدران ما براي حفظ قفقاز تا سرحد خون جنگيدند و افسانه "آراز قانلي چاي" را ساختند الآن شما با وقاحت تمام دم از جداسازي آذربايجان ميزنيد و بعد با كنايه گفتم از قره باغ چه خبر؟

 آري به راستي از قره باغ چه خبر؟
ننگ بر آن پدر و پسر كمونيستي كه خون رسول زاده را در شيشه كردند و به هويت ايراني اسلامي پشت زده اند.
واقعا خنده آور است باكويي كه 17 سال است در مقابل 1.5 ميليون ارمني حرفي براي گفتن ندارد و نميتواند حقوق قوميتي تالش ها را بپردازد، دم از حقوق آذري هاي ايران ميزند.
مسائل قره باغ و تبديل شدن مسجد جامع آن به بزرگترين خوكداني قفقاز، دل هر آذزي ، هر ايراني و هر مسلماني را به درد مي آورد .
اين نوشتار به هيچ وجه از سيستم داشناكي و ارمنستان توفاله روس تزار و يكي از عاملان عهد نامه هاي ننگين ، دفاع نميكند ولي كشتار ارامنه توسط عثماني (به بهانه مبارزه با صلبيون) را محكوم ميكند و هميشه به ارمني هاي ساكن ايران و تمامي ارمني هايي كه با سيستم داشناكي مخالفند به ديده هموطن نگاه ميكند.
17 سال پيش بود كه ارمنستان به خونخواهي و غرامت خواهي از عثماني اعلام كرد كه بخش مختلط نشين قره باغ ، خاك ارمنستان است و با حمايت روسيه جنگي را آغاز كرد .
دولت جمهوري اسلامي ايران ابتدا بي طرفي خود را اعلام كرد و به عنوان نيروي صلح وارد عمل شد و اگر روال عادي خود را طي ميكرد الآن اوضاع بسيار به سامان بود و حداكثر يك جمهوري قدرال خودمختار در قره باغ تشكيل ميشد تحت حاكميت اصلي آذربايجان مانند قبرس كه تحت يونان است و جمهوري اسلامي قدرت اينكار را داشت به طوري كه نمونه بارز آن را در گرجستان ديديم.
اما درست در اين روزها بود كه حيدر اليوف، نقشه تاريخي آذربايجان بزرگ را رو كرد، بجاي اينكه الفباي سئرليك را به عربي تغيير دهد، الفباي لاتين را انتخاب كرد ، مقام مرجعيت را ازل كرد، برنامه هاي مبتذل تلويزيوني را افزايش داد، در سهم ايران از درياي خزر، دست درازي كرد و . . . و الآن هم پسرش، هوس هاي آذربايجان بزرگ دارد.
در چنين دوراني مسئولان ايران نيز، قره باغ را بهانه ايي خوب ديدند تا با كمك به ارمنستان و پابرجا نگه داشتن جنگ ، فكر باكو را مشغول كنند.
مردم مسلمان قره باغ كه زير چكمه داشناك له ميشوند كتك هوس راني سردم داران بي هويت خود ار ميخورند.

بيوك آذربايجان، فقط ايرانين ايچينده و بو اولكه ميزين، قالاباش ولايتي دي و انون مركزي، تبريز، آذربايجان قالبي دي نه باكي و بير آرتيخ زامان لاردا، قوئيزي ايران (قافقاز) بويوك يوردوميزا باغلاناجاخ.

ياشاسين قهرمان يوردوم ايران
ياشا غيرتلي آرخام آذربايجان

با تشكر
فرزاد-قنبری

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/10/09ساعت 19:17  توسط آذربایجانی  | 

 
Site Meter