|
تمامی اقوام ِ غیر فارسی زبان ایران، ریشه آریایی دارند
|
نوشته: "یاشار-ق"
تاریخ گواهی می دهد، هزاران سال است آذربایجانی ها در سرنوشت ایران و ایرانیان، و شکل گیری هویت ملی ایرانی، نقش اول و مستقیم را داشته و دارند. بی گمان در قوام ِ آنچه که به عنوان هویت ایرانی یاد می گردد، و سیر تحولات ِ تاریخی ِکشور ایران تاکنون، آنچه بیش از اقوام و تیره های گوناگون ایرانی رخنمود داشته، عنصر آذربایجانی است. این نقش علاوه بر تکوین تاریخی، ریشه در باورهای دینی و چبودی ایران و سرزمین آریابوم داشته است. از مندرجات کتاب بندهش چنین برمی آید که، "ایران ویچ" یا مکان نخستین ِ استقرار آریایی ها، آذربایجان می باشد.
آنچه مسلم است اساسن (اساسا) جدایی ِ میان دو سرزمین، ناشی ِ از هویت های جداگانه و سرنوشتهای تاریخی ِ جداگانه و متاثر از آن می باشد. در هم تنیدگی های مشترک تاریخی، ناشی از مسیر و سرنوشت مشترکی است که در نتیجه ی فرهنگ، آداب و اساطیر، معنویات، جشن ها و باورهای ملی شکل گرفته است. اگر چنانچه دو سرزمین، سرنوشتهای متفاوت از هم داشته باشند، در عناصر پیش گفته ی هویتی دارای تفاوت ماهوا و ریشه ای می باشند. این تفاوت و دگرباشی ِ هویتی، میان آذربایجان و دیگر مناطق و استانهای دیگر ایران مشاهده نمی گردد. به گونه ای آشکار میتوان دریافت، در تمامی این عناصر هویتی پیش گفته "این همانی" و برابری ِ کامل و سرتاسری وجود دارد.
ارتباط، تاثیر و تکوین باورهای یک جامعه در پیوند مستقیم با لایه های نخبه و الیت فرادست می باشد. بسیاری از اندیشمندان و نظریه پردازانی که در حوزه روانشناسی اجتماعی، صاحب ِ نظریه هستند مانند اتوکلانبرگ (1) و گوستاولوبن (2) به این تاثیر و پیوند موثر فرادستان نخبه و فروستان مقلد پرداخته اند. این تاثیر در فرازهایی از حیات یک جامعه تبدیل به تاثیر متقابل شده و در بسیاری از مواقع شکل و چهره پوپولیستی و عوام فریبانه به خود میگیرد. به واقع نخبگان هدفمند، خوراکی را به افراد فرودست تزریق می کنند که فرودستان انتظار آنرا دارند. و با رصد امیال تقاضامندان، به ساخت مبانی تئوریکی، که به آرزوهای غیر واقعی فرودستان رنگ مشروعیت بخشد، اقدام میکنند. این اقدام هرچند کوچک و کم تمایل هم باشد، در صورت ایجاد زمینه موثر و هم آوا شدن با روح جمعی میتواند، به قدرتی ویرانگر تبدیل شود. هویت مشترک ملی، همواره به صورت معضلی در مقابل نظریه سازان ایدئولوژیک قوم گرا قد علم کرده، به صورتی که اساسن، تطابق و همگرایی دیدگاه های مردم عادی فرودست، با بنیان های هویت ملی، چالش اصلی فرادستان الیت ِ قوم گرا میباشد.
هویت ایرانی در مقابل هویت ترکی، چالشگر هویت سازان مجرد و ایدئولوگ پانترکیسم می باشد. تنیدگی ِ پیوندهای تاریخی جامعه ایرانی دارای بستر و مولفه هایی است که حتی با تاکید ماورایی بر یکی از عناصر آن، کل بدنه فاقد پایداری و وحدت میگردد. خطایی که در ارزیابی نظریه سازان پانترکیسم، از جامعه ایرانی ترکزبان، تا کنون صورت گرفته است، دلالت بر تاکید ماورایی بر عنصر زبان، آنهم به گونه ای افراطی و بی سابقه داشته و این نظریه سازان تاکنون تمامی "تخم مرغ های خود را در سبد زبان ترکی نهاده اند" و بر اساس آن خواسته اند تاریخ و هویتی جداگانه از ملت ایران و ایران رقم زنند.
اصولن بدنه باورمند به پانترکان، متشکل از لایه های ذیل است:
1- بخش اندکی ازلایه های دانشجویی و دانشگاهی و برخی از آموزگاران– این لایه از نظر ضخامت بسیار نازک بوده و به عنوان نشرکننده نظریات ساخته شده توسط بخش الیت و نخبه عمل میکند.
2- فرودستان بیسواد و کم سواد که اکثرا از کاسبان خرده پا، مشاغل خدماتی، جوانان خام و احساساتی وعمدتن با سنی کمتر از 30 سال تشکیل شده اند- این لایه از نظر ضخامت بخش قابل توجه باورمندان به پانترکان را شامل میگردند.
3- لایه ای بسیار پراکنده از قشر متوسط جامعه ی ترکزبان آذری، که نه به صورت باورمندان معتقد بلکه، به گونه ای گرایش ضعیف، برخی مواقع ظاهر میگردند و به هیچ روی ثابت قدم نمی باشند.
ارزیابی هر سه لایه فوق و فرادستان الیت و نخبه نشان میدهد، اطلاعات آگاهی های آنان به صورتی افواهی، شفاهی و دهان به دهان بوده و وجاهت معتبر علمی و مندرج در کتب مرجع را با خود همراه ندارد. اساسن همه لایه های پانترکان چه دانشگاهی و چه جوانان خام فرودست، یک سخن را بیان و تولید کرده و همگی هم مویّد نظریات تسلسل گونه خویش بوده و به مثابه ی نشریات مشابه زرد عمل می کنند.
اگرچه این تمایلات و تظاهرات بسیار اندک و با بازیگران محدود و کم شمار است اما، باید بپذیریم در صورت واقع شدن در کنار حوادث و عناصر دیگر می تواند روزی به خطری هولناک مبدل گردد. نویسنده بزرگ آذری "داریوش کیانی" مینویسد :
"«تاریخ» میراثی است مشترک که به وارثان خود هویتی جمعی و ریشه دار می بخشد و جایگاه آنان را در عرصه ی حیات تبیین و تعریف میکند.بنابراین، اقدام مورخ به دستکاری تاریخ و حذف و تحریف آن دسته از رویدادهای تاریخی که با پیش فرض های ایدئولژیک او سازگار نیستند، در عمل نتیجه ای جز سستی و ویرانی پایه ها و مبانی هویت ملی نخواهد داشت. و ضعف نفس و از خودبیگانگی مردم، فروپاشی وحدت ملی، و به خطر افتادن تمامیت ارضی کشور را به دنبال خواهد آورد " (3)
|
اگرچه این تمایلات و تظاهرات بسیار اندک و با بازیگران محدود و کم شمار است اما، باید بپذیریم در صورت واقع شدن در کنار حوادث و عناصر دیگر می تواند روزی به خطری هولناک مبدل گردد.نویسنده بزرگ آذری "داریوش کیانی" مینویسد : " «تاریخ» میراثی است مشترک که به وارثان خود هویتی جمعی و ریشه دار می بخشد و جایگاه آنان را در عرصه ی حیات تبیین و تعریف میکند.بنابراین، اقدام مورخ به دستکاری تاریخ و حذف و تحریف آن دسته از رویدادهای تاریخی که با پیش فرض های ایدئولژیک او سازگار نیستند، در عمل نتیجه ای جز سستی و ویرانی پایه ها و مبانی هویت ملی نخواهد داشت. و ضعف نفس و از خودبیگانگی مردم، فروپاشی وحدت ملی، و به خطر افتادن تمامیت ارضی کشور را به دنبال خواهد آورد" |
پانترکان دریافته اند، با تکیه صرف بر عنصر زبان، به تنهایی نمی توانند همایش مشترکی برای یک هویت مستقل و یگانه تورکی، جهت نیل به هدف غایی که همانا پان تورانیسم میباشد، ایجاد کنند. در حالی که عناصر دیگر سازنده فرهنگ و هویت، چالشگر جدی مراحل ترکیسم، اغوزیت و پان ترکیسم میباشد. این عناصر متشکل از موسیقی، رسوم، جشن ها، آداب ، شعر، اسطوره ها و قهرمانان ملی، سنن و مناسک دینی، امتزاج روحانی و خواسته های تاریخی، فولکلور و عادات بومی، گاه شماری ها و تقویم، اعیاد ملی و دینی، ضرب المثل و فرهنگ عامه و بسیاری از مفاهیم مشترک بین اقوام ایرانی و تغایر بخش عمده آنها با ملل اغوزی است. هویت ملی ایران و هویت قومی ِاقوام، نقشی تو در تو با یکدیگر داشته و جان مایه ی اصلی آن هویت، در تاریخ مشترک مردم و سرزمین ایران است. همان هویت مشترکی که باعث پیوند ِ مردان و زنان از اقوام گوناگون با یکدیگر و یا واکنش های مشترک در مقابل مخاطرات ضد ایرانی بوده و خواهد بود. این تاریخ و هویت مشترک باعث پراکندگی و فراوانی قومی در پهنه استانهای ایران شده و بر همین اساس نیز، تئوری نژادگانی پانترکان و یا ترکان اغوزی در هم می ریزد.
از اینرو نظریه پردازان پانترکیسم برای هویت سازی مفاهیم و عناصر ترکی با یک چالش جدی روبرو بوده و هستند، و آن در تنیدگی ِ باورها و هویت آذربایجانی ها با هویت ایرانی است. تغییر مفاهیم، واژگون کردن اسامی، شبیه سازی واژه ها به جهت ترکی نشان دادن آنها، بخشی از مجموعه اقداماتی است پانترکیستها برای هویت سازی ترکی انجام میدهند. نوروز، یکی از موارد مهم و هویت سازی است که چندسالی مورد تاخت و تاز ِ ترک گرایان قرار گرفت. این درحالی است که دیگر اقوام ایرانی و حتا سرزمین های جداشده از کشور ایران در قرون ِ گذشته کمابیش نوروز و مراسم پیش و پس از آن را به همان شیوه یا مشابه آن بجای می آورند. شگفت انگیز که نوروز باستانی ایران با همان عناصر آئینی آن، در تمامی شهرهای جمهوری ارّان (آذربایجان) بخصوص بادکوبه (باکو) برگزار میگردد و رژیم ترک گرای باکو علیرغم ایران ستیزی، هنوز نتوانسته است نامی جایگزین برای این جشن ایرانی بیابد. و آنچه مسلم اینکه، بیان هر بدیلی ترکی برای جشن نوروز ایرانی، اقبال نیافته است.
در سرزمین های ایران فرهنگی و اقلیم قفقاز، جشن نوروز را با شکوه تمام و با نام نوروز (NOVROZ) ارج میگزارند و بر خلاف ادعای پانترکان به آن "تازه گون" و یا "تازه ایل" و یا عبارات مشابه دیگر نمیگویند.
در سرزمین ارّان (جمهوری آذربایجان– ایران شمالی) در هنگامه ی نوروز علیرغم جایگزینی سالنامه میلادی، مردم همچنان بنا به هویت باستانی خویش به جشن و پایکوبی میپردازند و عجب اینکه به رسم آئین های دیرین، سورهای آب، باد، خاک و آتش نیز برپا میدارند و مانند همتایان ایرانی خویش برای آتش، مراسم سوری نیز بجای می آورند.
آئین های باستانی ایران، سازنده هویت ایرانیان در طول هزاره های پیشین است و به عنوان یکی از عناصر اصلی سازنده ِ روح هویت ایرانی در دل تاریخ میباشد. "تاریخ مشترک" به مثابه اصلی ترین شاخص ِهویت ِ مردم ِ مستقر در پهنه ایران، رخنمود داشته و دارد .
نوروز (نو + روز) و بهار، نخست در فرهنگ ایرانیان وجود داشته و نماد مشترک مردم ساکن در قلمروی ایران فرهنگی است. این در حالی است که ایران تنها کشوری است که در میان برگزار کنندگان نوروز، روز اول سال را همزمان با نوروز آغاز می کند، که این خود به تنهایی دلیلی است بر اینکه، نوروز یعنی روز ِ نو جشنی ایرانی است.
این نماد به گونه ای یگانه در تمامی سرزمین های ایرانی جشن گرفته میشود و بیان مواردی از این دست که نوروز جشنی ترکی است ادعاهای کم محتوایی است که چند سالی است از کارگاه های هویت سازی پانترکان، به بیرون تراویده و اگر تا دیروز آنرا پارادوکسی علیه خود می دیدند، اکنون نظریه سازان ایرانی پانترکیسم بر آن برآمدند، با ادعاهایی گوناگون، که دیگر عادی شده و هر دانش آموز تاریخ را هم به لبخند وا میدارد، نوروز را جشنی تورکی بنامند.
ساخت چنین نظریه هایی اگر چه از جنبه های تاریخی ارزش ِ محتوایی ِ مستندی ندارد، اما با توجه به تاثیر بخشی ِ لایه ی الیت و موثر پان ترکیسم بر بدنه فرودست و فاقد سواد و یا کم سواد باورمند و یا فریب خورده آنها، می تواند به نوبه خود تهدید کننده روح ملی و هم گرایی باشد.
|
اکنون نظریه سازان ایرانی پانترکیسم بر آن برآمدند، با دروغ پردازی هایی، که دیگر عادی شده و هر دانش آموز تاریخ را هم به خنده وا میدارد، نوروز را جشنی تورکی بنامند.ساخت چنین نظریه هایی اگر چه از جنبه های علمی فاقد هر گونه ارزش محتوایی و درستی می باشد اما با توجه به تاثیر بخشی ِ لایه ی الیت و موثر پان ترکیسم بر بدنه فرودست و فاقد سواد و یا کم سواد باورمند و یا فریب خورده آنها، می تواند به نوبه خود تهدید کننده روح ملی و هم گرایی باشد. |
برای نمونه آقای حسن راشدی که از نخبگان پانترکیسم می باشد، کتابی به نام "ترکان و بررسی تاریخ، زبان و هویت آنها در ایران" دارد. در این کتاب برای تمامی ادعاهای واهی پانترکان مانند اینکه زبان فارسی لهجه سی و سوم عربی است یا اینکه زبان ترکی به گفته سازمان جهانی یونسکو، سومین زبان جهان است و ادعاهایی از این دست، مدرک و مرجع معتبر! روزنامه نوید آذربایجان و یا امید زنجان میباشد.(4) و در خصوص تاریخ ساختگی ترکان اغوزی هم مدارکی به جز کتابهای دکتر زهتابی و نشریات آقای جواد هیئت و روزنامه همشهری، مجله تریبون و سایت تجزیه طلب تریبون ... مشاهده نمی گردد.
ایشان حتی از بیان صادقانه مدارک تاریخی که در کتب دیگر نقل شده خودادری کرده و آنها را تا حد امکان تغییر داده است. نقل قولی که از "اولیا چلبی عثمانی" در خصوص زبان مردم تبریز و آذربایجان میکند، زیبنده یک نویسنده تاریخ نمی باشد.
هجو پارسیان و قوم پارس باستانی و زبان پارسی دری با استناد به کتاب های دوازده قرن سکوت ناصر پورپیرار نیز، یکی دیگر از نوشته های آقای حسن راشدی است که تنها برای ملکوک کردن چهره پارسیان و ایران، از هیچ دستاویزی ولو هجونگاریهای پورپیرار نگذشته و آنرا به صورت یک مدرک معتبر مورد استناد قرار داده است. در حالیکه میدانیم آقای ناصر پوپیرار قهرمان ملی ایران "بابک" را جعلی و ساختگی میداند و اگر نوشته های ایشان، فرضا قابل استناد باشد بخش مهمی از نظم بی پایه پانترکیسم و نوشته های آقای راشدی برهم میریزد. و دیده میشود بدنبال نشر و پخش این نشریات، این باورها دهان به دهان برخی از ترکزبانان پخش شده و حتی به گفتمان برخی رفتگران شهرداری ها هم تبدیل گردیده است.
دست یازیدن پانترکان به مفاهیم و عناصر دیگر مانند نوروز و بهار که همگی دارای هویتی ایرانی است، موقعی می تواند موثر واقع شود که هویت دیگری به نوروز داده شود، علیرغم اینکه این جشن دارای هیچ نماد ترکی نیست. پارادوکس ترکیه، برهم زننده معادله ِ متزلزل پانترکان برای انتساب جشن نوروز به ترکان اغوزی است. نوروز که هم زمان با آغاز بهار و نو شدن سال ارج گزارده میگردد صرفن در سرزمین های ایران فرهنگی به شکل کنونی آن شناخته می گردد.
شگفت آور این است که در سرزمین ترکیه، اساسا با نوروز دشمنی صورت گرفته و سالهاست با برپاداری نوروز از سوی کردهای ترکیه، مبارزه میکنند. چرخش اخیر ترکیه در پذیرفتن جشن نوروز، صرفن از منظر هم گرایی با دیگر ملتهای ترک زبان یا ترک، ارزیابی می گردد، چه اینکه در این خصوص هیچ گونه اشاره ای به دیگر مردم برگزار کننده ی نوروز ندارند. شعار تاریخی "نوروز پیروز" نمایانگر تهدیدی بوده است که همواره از سوی ایران ستیزان از جمله خلفای ترک، در خصوص این جشن ایرانی روا می شده است. و شعار پیروزی نوروز صرفن، نماد مقابله با تهدیدات صورت گرفته از سوی دشمنان ایران و خصوصا اعراب بوده و همچنان خواهد بود. نادرست بودن ادعای پانترکان آن هنگام بیش از پیش هویدا میگردد که دریابیم ترکان از عناصر پیوسته، که در پیوند با نوروز و بهار است، تهی هستند. نوروز جشنی، با محتوای ایرانی است اگر چه سرزمین های آن در مرزهای سیاسی کنونی آن واقع نباشند.
مفاهیم فرهنگی، عناصر پیوسته ای است و اگر نوروز در فرهنگ ایرانی وجود دارد، این جان مایه در ارتباط با مفاهیم و عناصر بی شماری است که ایرانیان در فرهنگ خود داشته اند. در گاهشماری ایرانی هر ماه حداقل دارای یک جشن (5) بوده و "گاهان بار" (6) نیز انجام می شده که بیشتر جنبه مذهبی داشته است.جشن هایی مانند فروردینگان- فردوگ ، تشترگان (سیزده بدر)، اردیبهشتگان، خوردادگان، تیرگان، امردادگان، شهریورگان، مهرگان، آبانگان، آذرگان و پیدایش آتش، دیگان، بهمنگان، جشن سده، اسفنگان، اسپندارمذگان تنها بخشی از مجموعه ی باشکوه آئین های ایرانی است.
چند سالی است که پانترکیستها و اغوز گرایان اقدام به تصاحب عناصر فرهنگی ایران کرده و ظاهرا در آخرین اقدام، آنان نوروز و بهار ایرانی را هدف گرفته اند. در حالی که نوروز بیش از آن ایرانی است که بتوان آنرا تورکی دانست. نوروز بزرگترین جشن ملی ایرانیان است که از روزگاران بسیار دور برای ما به یادگار مانده است و بنیاد آن را به جمشید پیشدادی نسبت می دهند و حتی امروز این جشن، بنام نوروز جمشیدی معروف است. گویند به دوران جمشید سرما و توفان بزرگ ایرانویچ (ایران) را فرا میگیرد و در پایان سه سال در آغاز بهار، سرما و طوفان به پایان می رسد و به شادی آن، جشن بزرگی برپا می شود که نوروز می نامند.
حکیم عمر خیام در "نوروزنامه" در باره این جشن چنین می نویسد:
"سبب نام نهادن نوروز از آن بوده است که افتاب در هر 365 شبانه روز و ربعی به اول دقیقه حمل باز آید و چون جمشید آن روز را دریافت نوروز نام نهاد و جشن بزرگی برپا کرد و مردم نیز از وی پیروی نمودند."
آئین هفت سین و یا هفت شین، به تنهایی متلاشی کننده هر ادعای ترکان اغوزی خواهد بود که نوروز، حتی از نزدیکی ِ باورهای ترکان فرومایه عبور کرده باشند. سبزه، سیر، سماق، سمنو، سرکه، سنجد، سپند و یا سیب همه واژگانی پارسی است که در دیگر زبانهای ایرانی تقریبن همین کلمات می باشند.
سمنو (مایه خمیر) که نمادی برای زایش و باروری گیاهان توسط فروهر است، سنجد، بو و شکوفه آن سرچشمه دلدادگی است. سماق چاشنی زندگی، سیر و سرکه برای گندزدایی و پاکیزگی، سیب سرخ نماد سپندارمزد امشاسپند و سکه نمادی از شهریور امشاسپند می باشد.
شمعدان نماد اردیبهشت امشاسپند، تخم مرغ ، شیر، نان، پنیر، سبزی و برخی خوراک دیگر همگی نمادی از داده های اهورایی است. باید بدانیم برخوان نوروزی نباید پافشاری در گذاشتن حروف سین و حروف دیگر داشته باشیم بلکه باید بهترین داده های اهورایی بر خوان آماده باشد.
زمزمه طرح ادعاهای جدید، از سوی تاریخ سازان پانترک، مانند اینکه زرتشت پیامبر ترک بوده به حدی بی سند است که حتی مجالی برای پاسخگویی ندارد، اما جای دارد اشاره گردد واژگان زبان پارسی دری، ریشه در واژه های اوستایی داشته که حتی می توان در ماه های سال خورشیدی این تشابه و ریشه ها را یافت. بسیاری از واژگانی که توسط فرهنگستان و یا توسط سید احمد کسروی به زبان پارسی دری هدیه داده شده است از ریشه های اوستایی آن میباشد. به عبارتی دیگر سیر تکوین و تدوین زبانهای ایرانی پیوسته، از کهن ترین ها آنها تا زبان دری، ریشه درهم داشته و بسیار مشابه است. ادعای عدم تشابه زبان پهلوی و زبان دری، مانند بسیاری از سخن پانترکان، واهی، بی مدرک و جز تحریف چیزی بیش نمی باشد.
نام های سی روزه ِ ماه های شمسی از اوستا سرچشمه گرفته شده و تقریبن با همان شکل در زبان پارسی دری به کار میرود. در بسیاری از کتیبه های باستانی جملاتی با واژگان پارسی دری حک شده است. به عبارتی زبان پارسی دری ادامه زبان پهلوی میانه می باشد که خود ریشه در زبانهای کهن تر مانند زبان های اوستایی دارد. وجود کتاب اوستا و زبان اوستایی به تنهایی دلیل و برهانی استوار در مقابل ادعای واهی پانترکان مبنی بر پیشینه تورک بودن سرزمین آذربایجان و یا فلات ایران است. اگر در تمامی کتاب اوستا واژه و یا شبه واژه ای از کلمات ترکی یا مشابه یافته می شد، آنگاه باورهای پانترکان و تاریخ سازان آنها وجهی می یافت.
|
به عبارتی زبان پارسی دری ادامه زبان پهلوی میانه می باشد که خود ریشه در زبانهای کهن تر مانند زبان های اوستایی دارد. وجود کتاب اوستا و زبان اوستایی به تنهایی دلیل و برهانی استوار در مقابل ادعای واهی پانترکان مبنی بر پیشینه تورک بودن سرزمین آذربایجان و یا فلات ایران است. اگر در تمامی کتاب اوستا می توانستیم واژه و یا شبه واژه ای از کلمات ترکی یا مغولی بیابیم آنگاه ادعای پانترکان و تاریخ سازان آنها وجهی می یافت. |
این باورها وقتی سست تر می گردد که در یابیم جان اشوزرتشت، توسط مهاجمان تورانی ارجاسب گرفته شد و تورانیان مطابق ادعای پانترکان، ترک بودند. در کنار اینها باید واژه "جشن" یا "سور" را قرار داد که آنها نیز پارسی است که میتوان جایگزین واژه عید نمود. کلمه "چرشنبه" برای برای مراسم چهارشنبه سوری نیز بی ریشه بودن ادعای وابستگی این مراسم به ترکان را بیش از پیش نمایان میسازد.
از طرفی با عنایت به همه این موارد، باید روایات بسیاری که از امامان شیعه نقل شده را نیز، مد نظر قرار دهیم و با کنکاش در آنها در یابیم، که آن امامان همام نیز، این عید را ایرانی میدانستند.
یکی از همین روایات بیان میدارد: (7)
« معلى بن خنيس نقل كرده است كه روز نوروز بر امام جعفر صادق عليه السلام وارد شدم، امام عليه السلام خطاب به من فرمود: آيا اين روز را مىشناسى؟ عرض كردم، قربانتشوم، اين روزى است كه ايرانىها آن را بزرگ و نيكو مىشمارند و به همديگر هديه مىدهند. پس امام فرمودند: علت اين امر را كه بسى ديرينه استبرايت تشريح خواهم كرد. عرض كردم اگر اين موضوع را از ناحيه شما فراگيرم بهتر از آن است كه گذشتگانم زنده شوند و دشمنانم نابود گردند! »
هر چند پانترکان تمامی خطوط قرمز را در نوردیده و دیگر هیچ واقعیت و حقیقتی نیست که از سوی این جماعت انکار نشود. ترک گرایان اغوزی تنها و تنها به دشمنی با ایران و هویت ایرانی می اندیشند حتی اگر این واقعیات وجود شب و روز و گفتار امامان شیعه باشند.
نتیجه گیری و ارزیابی نهایی:
آنچه که ارزیابی، تلاش های نظریه سازان و تاریخ پردازان پانترک بدست می دهد، نمایانگر این است که آنان هر از چند گاهی برای برطرف کردن تناقضات بی شبهه تاریخی و فرهنگی در خصوص ادعاهای تاریخی خود به تئوری تازه ای دست می یازند. کار آنها درست مانند این است که کارشناسی که وظیفه کنترل مدارکی را بر عهده گرفته هر چند روز نظر جدیدی را بیان و ناشیانه نظراتش نقض یکدیگر باشد. دلیلی که میتوان در خصوص عملکرد این کارشناس بیان نمود همانا عدم تسلط کافی او در بیان قاطع و برهان روشن است.
این وضعیت و شرایط درست در خصوص پانترکان هویدا شده و عدم تسلط شان در گستره فرهنگ و ادب وتاریخ سبب گردیده مردم ایران هر لحظه منتظر این باشند که از کلاه شعبده بازی پانترکان خرگوشی جدید ظهور کند. خواه یک روز ترک بودن سومری ها باشد روزی دیگر ترک بودن ژاپنی ها و روزی دیگر ترک بودن بلژیکی ها، یک روز صاحب قدرتمند بودن زبان جهان و سومین زبان جهان، یک روز ادعای تاریخ 7500 ساله داشتن و روز دیگر مدعای تقویم بیش از 11000 سال، یک روز ادعای عجیب ترک بودن نظامی گنجوی و پیدا شدن دیوان ترکی او در مصر، التصاقی بودن زبان هم ادعای دیگر ، روزی بابک را صاحب دو جلد کتاب قطور شعر به زبان ترکی میکنند، روزی هم ادعای ترک بودن خوارزمی به همراه بقیه دانشمندان دوران سامانیان و پس از آنرا دارند، روزی فردوسی را علاوه بر فحاشی های بسیار، صاحب دفتری شعری ناقض شاهنامه می شناسند، روزی دیگر زبان فارسی دری را متعلق به آنسوی رود جیحون می کنند، روزی دیگر آذر را آتش معنی می کنند و روزی دیگر آنها قوم آز می نامند، روز هم اشکانیان را ترک ادعا می کنند و روزی دیگر مادهای کرد را از اصل تورک می دانند، روزی هم جام حسنلو و مارلیک، کاسی ها، مانناها و اورارتوها از تمدنهای تورکی بودند، روزی دیگر هم ادعای تورک بودن گستره چین تا اروپا و آلاسکا و کانادا ......... ترکی بودن بازی فوتبال، ترک بودن پیامبران، .... یک روز دیگر واژه جشن را تورکی میدانند.... و امروز هم "نوروز ایرانی" را از اصل ترکی می دانند، فردا چه خواهند گفت و از آن کلاه چه ها که بیرون نخواهد آمد ؟
این مشقتی است که با ظهور ترک گرایان، جامعه ایران بدان گرفتار شده است و فرجام حرکت آنان به مثابه ی پارازیتی عذاب آور بوده که وقت، انرژی و هزینه ی متنابهی از کوشندگان اجتماعی ایران مصروف مقابله با آنان شده و می شود. شاید روزی نزدیک، تمامی آنان در تمامی سطوح و ترازها منفعل شوند ولی هرگز مردم ایران کابوس هجوم "زرد" را فراموش نخواهند کرد.
|
این مشقتی است که با ظهور ترک گرایان، جامعه ایران بدان گرفتار شده است و فرجام حرکت آنان به مثابه ی پارازیتی عذاب آور بوده که وقت، انرژی و هزینه ی متنابهی از کوشندگان اجتماعی ایران مصروف مقابله با آنان شده و می شود. شاید روزی نزدیک، تمامی آنان در تمامی سطوح و ترازها منفعل شوند ولی هرگز مردم ایران کابوس هجوم "زرد" را فراموش نخواهند کرد. |
پانترکان در تمامی سطوح، در حال جسارت هایی بی پروا هستند که هر روز شاهد صحنه هایی از آن هستیم. با علم به اینکه آنان به عاقبت کار خود تنها در جهت نفع خویش اندیشیده اند، اما این نامعادله دو سوی دارد که یک طرف اصلی آن مناسبات و کانونهای قدرت های موجود در ایران است، که گذران شرایط، مطابق پیش بینی آنان را برهم خواهد زد. اگر چنانچه پانترکان به این سمت پیش روند که بخواهند خواست خود را به عنوان گفتمان مسلط و تاثیرگزار ظاهر سازند، انعکاس پژواک آن موجی است که موجد اولیه را نشانه خواهد رفت. پیوند مخاطرات پیش رو برای تمامیت ارضی کشور که با فعالیت پانترکان روز افزون می گردد "دایره تنگ زبان ترکی را تنگ تر خواهد کرد". این سرنوشت محتومی است که خود پانترکان رقم زدند.
پی نوشت ها :
1- جامعه شناس آمریکایی
2- جامعه شناس فرانسوی
3- دنیای ناشناخته هخامنشیان؛ داریوش کیانی، تابستان 1386
4- آقای ماشاءالله رزمی بیان می دارد:
«سازمان یونسکو موقعی که سال ١٩٩٩ را سال بزرگداشت ده ده قورقود اعلام کرد، زبان ترکی را نیز سومین زبان با قاعده ی دنیا اعلام کرد که بیست و چهار هزار فعل دارد و همان زمان فارسی را سی و سومین لهجه عربی معرفی نمود». این باور نیز به گونه ای متعدد از سوی باورمندان ترک گرایی و پانترکان مکررا بیان و نشر می گردد. در حالی که هیچ نشانه ای ولو اینترنتی از چنین اظهار نظر موجود نبوده و هیچ گاه ارائه نشده است.
در حالی که این نوشته و ادعای واهی (رتبه ۳۳ زبان فارسی) را نخست هفته نامه ی امید زنجان به چاپ رساند. پس از این، بلافاصله تمامی پانترکیستهای پیر و جوان بی هیچ پژوهش و بررسی، اقدام به نشر گسترده این گزارش مضحک و واهی پرداختند، و شگفت انگیزتر اینکه، مورخین و تئوریسین های پانترکیست نیز آنرا در کتاب ها و نشریات خویش درج کردند و به نشریه امید زنجان ارجاع دادند!
معلوم نیست منظور از سی و سومین لهجه زبان عربی، نشان از نزدیکی ِ بسیار زیاد ِ زبان فارسی به زبان عربی دارد یا دوری از آن، چه اینکه اگر مقصود پانترکیستها تعدد واژگان عربی در زبان فارسی باشد، دیگر اطلاق رتبه ی سی و سه به زبان فارسی کاری دور از عقل است، اگر منظور تحقیر زبان فارسی به جهت دارا بودن رتبه 33 لهجه ی زبان عربی می باشد، این رتبه نشان میدهد، زبان فارسی کمترین وابستگی به زبان عربی را دارد. اکنون معلوم نیست زبان ترکی در کجای این رتبه بندی واقع است، ظاهرن به توسل به شیوه ی استدلال پانترکیستها، این رتبه نباید کمتر از سیصد و سی امین لهجه ی زبان عربی باشد.
این در حالی است که به گفته پرفسور احمد کانار، زبان فارسی تاثیری شگرف در زبان ترکی داشته و اساسن این زبان شناس دانشمند، بدون زبان فارسی زبان ترکی را بدون هویت و ماهیت درخور می بیند.
ضمنن با استدلال پانترکیستها معلوم نیست زبان های انگلیسی، فرانسوی و آلمانی چه رابطه ای با هم دارند و باید کدامیک را لهجه ی دیگری برشمرد؟
5- در فرهنگ ایران باستان و زرتشتیان جشن به معنای ستایش و نیایش خداوند است.
6- گاهان بار یا گهنبار : شش بار در سال به قرینه شش مرحله آفرینش از سوی خداوند چهره های گاهان بار به شرح زیر انجام می شده است:
6-1 میدیوزرم (میان بهار)
6-2 میدیو شهم گاه (میان تابستان)
6-3 پیته شهم گاه (پایان تابستان)
6-4 ایا سرم گاه (آغاز فصل سرما)
6-5 میدیاریم گاه (میان زمستان)
6-6 همس پت میدیم گاه (میان زمستان)
7- علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 59، ص 91، باب 22