تبليغاتX











آذربایجان؛ یاشاسین ایران - نامه؛ ایران شمالی و تحزیه طلبان
تمامی اقوام ِ غیر فارسی ‌زبان ایران، ریشه آریایی دارند

                                                                                     نوشته ی "دکتر ایران مهر" از تبریز 

آقای صابر رستمخانلی رئیس به اصطلاح کنگره آذربایجانی های جهان

لازم می دانم درخصوص نامه شما در خطاب به رهبر معظم انقلاب اسلامی ولی امر مسلمین جهان مطالبی هر چند کوتاه معروض، امید آنکه مورد توجه شما اعضای کنگره یادشده و سایر افرادی که مثل هم می اندیشید قرار گیرد.

نیک می دانید سخن گفتن از ایران بزرگ به ویژه جامعه ایران امروز ضمن داشتن تخصص و آگاهی لازم از عهده هر کسی بر نمی آید و این نیز از محتوای نامه شما بسیار مشهود بود. با توجه به تهاجمات فرهنگی در طول اشغال روسها و پس از آنها افراد مشابه، زمینه هایی را ایجاد نموده که بگویم نظرات شما به اندازه ای  که موهن است، نادرست نیز می باشد.

من یک تبریزی که شهروند ایرانی هستم می خواهم بگویم که نداشتن اطلاعات تاریخی و غیرعلمی بودن متن نامه بیانگر عدم دریافت شما از حقایق تاریخی و سیاسی ایران و نداشتن اطلاعات درست از مفهوم و ارکان حکومت اسلامی موجبات بسیاری از شبهات و قرار گرفتن تان در راستای پروژه غربی بی هویت سازی و جعل شناسنامه های خود خواسته گردیده و این نیز در سراسر نامه شما بسیار مشهود است.

 

آقای صابر رستم خانلی و شرکا ، می دانید که تا یکصد و شصت سال پیش نیاکانمان در سرزمین بزرگ ایران کنار هم بعنوان هموطن شناخته می شدند و سرزمینهای قفقازی ایران شمالی تحت عنوان خان نشینی های قفقاز در سیطره و تمامیت ایران زمین، از جمله منطقه آلبانیای آران که بعدها با انگیزه های خاص بعد از به قدرت رسیدن کمونیست ها در روسیه شوروی ، جمهوری آذربایجان نامیده شد زندگی می کردند. اینان در دین ، ملیت، زبان ، فرهنگ ، آداب و رسوم ، ادبیات ، نظام سیاسی ، حقوق اجتماعی و اقتصادی با هم مشترک بودند و دوشادوش یکدیگر در پاسداشت تمامیت ایران بزرگ می اندیشیدند و تلاش می کردند. تا اینکه در سالهای 1813 میلادی و 1828 میلادی برابر با سالهای 1192 و 1206 هجری شمسی سرزمینهای ایرانی شمال رود ارس در نتیجه طمع ورزی ها و عداوت ها و دشمنی نظام بین الملل با عظمت ایران زمین از یکسو و بی کفایتی حکومتگران ایرانی از سوی دیگر موجبات تنظیم قراردادهای ننگین و تحمیلی گلستان و ترکمنچای که از آن زمان تاکنون همواره مورد اعتراض ایرانیان بوده و براساس هنجارهای حقوق بین الملل بعلت داشتن زور و اجبار در عقد این قراردادها از وجاهت حقوق و اساسی برخوردار نیست و این فرآیند ناعادلانه مبانی جدایی سرزمینهای ایرانی شمال رود ارس از مام وطن شد.

می دانید که نیاکانمان تلاشهای زیادی برای از بین بردن این تلخی ها انجام دادند که متاسفانه تلاش وطن دوستان در شمال رود ارس به نتیجه نرسید چیزیکه در کمتر از 90 سال پیش در نهم اردیبهشت ماه هزار و دویست و نود و هشت برابر با سی ام آوریل هزار نهصد نوزده میلادی هم هنرمان با برپایی کنفرانس پاریس در ابتدای فروپاشی نظام تزاری مردم قهرمان و ایراندوست نخجوان از شهرها و روستاها ، بزرگان و توده محروم در مقابل کنسولگری ایران اجتماع نموده و با تهیه طوماری با ابراز علاقمندی قلبی در پیوستن به مام وطن ، ایران تقاضای بازگشت و تابعیت ایران و الحاق به وطن اصلی خود داشتند و تمام اسناد این خواسته ها و اقدامات در وزارت امور خارجه ایران و سایر منابع منطقه ای و بین المللی موجود است. در هنگام فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و دوری ستم روسها از سر نوادگان و فرزندان ایران شمالی ، اجتماعات پرشور ایرانیان شمال رود ارس و بازکردن آغوش مام وطن به روی آنها و ارسال پیامهای متعدد و شعارهای وحدت با ایران دل در گرو مام وطن داشتند حتی خیلی هموطنان عزیز در ایران شمالی در آروزی پیوستن به ایران خود را به آب زده و ارس را شنا نموده و شاید در این راه نیز جان باختند . . . البته اینگونه تلاشها از بین نرفته ولی به دلائل متعدد شاید فروکش نموده اما خاموش نشده است و بارقه امید همچنان باقی است.

در این راستا ایرانیان نیز نسبت به سرنوشت برادران و خواهران دور از خود در ایران شمالی به اندازه خود آنها نگران هستند. بلاتکلیفی مردم قره باغ و منازعات مرزی ، فروپاشی هویت های تاریخی و واقعی مردم منطقه ، حضور استکبار و عوامل آن در راس قدرت ، تاراج ثروت های مردم مظلوم ایران شمالی در قفقاز و . . . عواملی هستند که ایرانیان شمال رود ارس را به آگاهی دعوت می کند تا از دست مافیای قدرت نجات داده و راه درست را انتخاب نمایند.

واقعیت این است که برای حل بحران قره باغ جمهوری اسلامی ایران اقدامات ارزنده ای را در کنفرانس های تهران انجام داد ولی عواملی اعتقاد داشتند که با واگذاری کار به گروه مینسک می توانند بحران را حل نمایند. چیزیکه تاکنون علیرغم صدور قطعنامه های سازمان ملل متحد و رفتارهای کژدار و مریز روسها در قفقاز بحران همچنان باقی است . مسئولین باکو در هیات دولت و مجلس و حتی نیروهای نظامی و امنیتی آرام نشسته اند و خوب می دانند که ریشه این مشکلات در طرح تقسیمات کشوری روسها قرار دارد و استالین موسس اصلی این تنش ها است نه جانبداری ایران از ارامنه.

آقای صابر رستم خانلی، مطمئنا برای مبارزه به مواد و مفاهیم نیازمندیم که ملت بزرگ ایران این لوازم را دارد و در خود پرورانده است و آن یادگرفتن و چنگ زدن به ریسمان خداوند در وحدت با سایر مسلمانان، ترویج فرهنگ دفاع ازحق و شهادت دراین راه است که خود باوری را به ارمغان می آورد ولی این ارزشها با وجود مافیای قدرت و دولت سکولار و حتی ضد دین در منطقه آلبانیای آران فعلا امکانپذیر نیست. مگر اینکه سیستم های آموزشی فرهنگی، نظامی امنیتی و اقتصادی خود را با چارچوب های جمهوری اسلامی ایران آشنا کنند، بنابراین اگر مدعی هستید که ایرانیان با ارامنه در مقابل شیعیان و آذریهای شمال رود ارس قرار گرفته اند بدانید سخت در اشتباه هستید.

نکته و تلاش دیگری که شما به آن دامن می زنید این است که هنوز با تاریخ و هویت راستی خود آشتی ندارید و آنچه در مدارس، مراکز دانشگاهی و منابع رسانه ای شما مطرح می شود قلب و دگرگونی تاریخ و هویت مردم آلبانیای آران است. زیرا آموزه های شما منطبق بر واقعیت نیست، شما مدعی هستید که در گذشته کشوری بوده بنام آذربایجان که بین دو امپراطور روس و ایران دو تکه شده و قسمت شمالی در اختیار روسها و قسمت جنوبی در اختیار فارسها قرار گرفته است و به این دروغ ها و هوچیگریها در اغلب روزنامه ها ، رسانه های هدفدار، شبکه های ماهواره ای و در کنار آن تاسیس نهادهای شبهه انگیز تحت عنوان کنگره آذربایجانیهای جهان که هدفشان جز خدمت به استکبار و صهیونیسم، باز تولید اطلاعات غلط به افراد دوسوی رود ارس چیزی بیش نیست! دامن می زنید.

در صورتیکه می دانید تولد جمهوری آذربایجان بعنوان یک کشور محصول افکار توسعه طلبانه روسهای سرخ کمونیست در دهه دوم قرن بیستم است. که شاید مجال پرداختن به جزئیات آن فتنه ها در اینجا نیست و صد البته اظهارات شما در آن نامه با حقایق هیچ تناسبی ندارد. زیرا تاکنون اقدامات حکومتگران سرزمین های آلبانیای آران موجبات ناخوشایندی ایران را فراهم آورده است در صورتیکه ایران اولین کشوری است که رهایی شما را از زیر یوغ اشغالگران روس تبریک گفته و گرامیداشت و رهایی تان را به جامعه بین الملل به عنوان مردمان ستمدیده خوش آمد گفت ولی هنوز هم کشورهایی هستند که از حضور شما در منطقه به عنوان استفاده ابزاری سود می برند ولی ملت یکپارچه و دولت جمهوری اسلامی ایران از نجات شما که سالها زیر ستم اشغالگران بودید خوشحال شدند و تاکنون با همه امکانات لازم در کنار شما ایستاده اند.

آقای صابر رستم خانلی اگر خوب دقت کنید نشانه های این احساس و همبستگی را در طول چندین سال گذشته به عناوین مختلف خواهید دید مگر اینکه مانند متن نامه تان مغرضانه عمل کنید. ما می دانیم اگر حکومتگران باکو اجازه دهند نشانه های بازگشت به خویشتن و بازگشت به هویت واقعی و راستین مردم آلبانیای آران، جماعت غیور و صمیمی شهرهای باکو، گنجه، شماخی، شروان، نخجوان، اردوباد و . . . خود مشهود و محسوس است.

آقای صابر رستم خانلی شما در آغاز نامه تان صحبت از انسانیت و فلسفه آفرینش کرده اید. می خواهم بگویم با اندکی تفکر درخصوص فلسفه آفرینش و جهان هستی می توانید سرنوشت خود را به بهترین وجه ممکن تغییر دهید و این فرمان خدا در قرآن مجید است.

آنچه از نامه شما برمی آید نمایش جهل و نادانی در حوزه تاریخ، مدنیت، مسائل سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی خود و همسایگان است. هر چند متن نامه شما برگرفته از ادبیات و آموزه هایی است که به شما دبکته شده است ، تا بازگشت به ارزشهای ایرانی و اسلامی را فراموش و دریافت درستی از حقایق روز نداشته باشید. این خصوصیات در سراسر نامه شما موج می زند و غفلت جهل آن چنان وسیع است که بعید است  با این پاسخ ،غبار جهل از آن زدوده  شود.

شما از فارسهای شوونیست حرف می زنید که بر ایران حاکم هستند. من بعنوان آذری و شهروند ایرانی می گویم اگر قرآن را برای تایید حرف های خودتان در جهت حفظ تمام مواهب الهی از جمله حفظ زبان مادری مثال زدید، خودتان نیز شدیدا دچار قوم محوری تنگ نظرانه شده اید در صورتیکه در قرآن چنین چیزی توصیه نشده است شاید قرآن را نیز درک نکرده اید .چون درک صحیح قرآن احتیاج به دقت ، تخصص وژرف نگری دارد که متا سفانه شما وامسال همفکرانتان از درک واقیعیت های آن محروم هستید . اگر جملات شما به پرسشگری کشیده شود این سوال عمده مطرح است که آیا در بخشی از جهان اسلام که تحت سلطه ترکهای آناتولی قرار داشتند و آنها نیز قطعا ترک نبودند و بعد از حکومت سلاجقه ایرانی به این گویش روی آوردند و بعدا در حکومت عثمان خان و جانشینان وی به توسعه امپراطوری اسلامی پرداختند و هرچند فهم و قرائت درستی از اسلام واقعی و چهره حقیقی آن نداشتند بعد از فروپاشی امپراطوری عثمانی و روی کار آوردن مصطفی کمال پاشا داعیه رهبری ترکهای جهان را با هدفمندی و اغراض به عهده گرفتند و شما نیز به دفاع از آن پرداخته و افراد و حکومت های دیگری مشابه آنها را مردم دار، آزادی پرور و . . . معرفی کرده اید. حداقل به  ترکیه بنگرید ، ترکهای دموکرات و آزادیخواه از حقوق ارامنه و کردها چگونه حمایت نموده و یا در کمترین وجه در مناسبات قانونی و اجرایی رعایت این مسئله را  لحاظ کرده اند و لحاظ می شود یا نه؟ تصویری که شما از ارامنه می سازید و آنها را کافر، تروریست و قاتل معرفی می کنید و یا اینکه فارسها را به شوونیست بودن  متهم کرده و دیگری را به ترک بودن تقلیل می دهید، آیا همین گونه نگرش تقلیلگرایانه، قوم محورانه نیست که منجر به خشونت های بی حاصل قومی که خواست استکبار و دشمنان ایران زمین و مخالفین مصالح اسلام است نخواهد شد ؟ وآیاعملاخودتان عامل تفرقه نیستید؟ که افراد ، رسانه ها و شبکه های ماهواره ای را برای این کارتان راه انداخته ودر مسیر دشمنان قرار نگرفته اید؟واین چیزی که باعث شده حتی اعضا ی محدود شما نیز یک دیگر را قبول نداشته باشند ، ولی برای تشویق اذهان دراین رابطه سخن پراکنی میکنید .

آنچه شما از آثار نظامی گنجوی، خاقانی شروانی و شهریار تبریز سخن گفته و آنها را فرزند ترک معرفی کرده اید و بر آن هستید که آثار آنها به غلط «ادبیات ایرانی» نامیده شده است، تکیه کنید. آیا توجه دارید که نظامی گنجوی، خاقانی، شهریار، هندوشاه نخجوانی و دیگران بهتر از من و تو می دانستند که در کجای ایران زمین و در چه تارخ و جغرافیایی می زیستند و آثار جاویدان خود را برای ایران و برای همه دنیا ولی با زبان و ادبیات ایرانی آفریدند. می دانیم در آثار دانشمندان یادشده و دانشمندان یادنشده در نامه شما، حتی این عزیزان اشارای به ترک بودن هویت خود ندارند .

آقای رستم خانلی و شرکا بدانید دامنه شمول ادبیات ایران ا لبته فرا تر از ادبیات پارسی است و این گستره دامنه ادبیات ایرانی حوزه های آذری، کردی، گیلکی، مازنی، بلوچ و . .  را نیز در برمی گیرد. علاوه بر این نه نظامی ، نه خاقانی، نه شهریار و نه هر کسی دیگر که در قفقاز و آذربایجان درخشیده اند اصراری بر ترک بودن خود و تبارشان نداشتند و اصراری بر این نداشتند که به پارسی سخن نگویند و نسرایند و ننویسند، چنانچه بودند و هستند کسانیکه شما ادعای ترک بودن آنها را دارید در گستره ایران به زبان شیرین، علمی و ملی فارسی سروده حرف زده و نوشته اند و با این زبان از استقلال ، هویت تمامیت ارضی و شکوفایی ملت کشور ایران دفاع کرده اند.

البته توجه داشته باشید که نه نظامی، نه خاقانی، نه هندوشاه، نه شهریار و نه صدها نویسنده و متفکر میهندوست آذری گرفتار و دلمشغول جهت گیریهای تنگ نظرانه قومی نبودند. هر چند هر کدام از آنها مانند کردها، بلوچ ها، جنوبی ها، خراسانی ها، شمالی ها و . . . سهمی در پاسداشت فرهنگ، آداب و رسوم و سنن محلی خود داشتند و میراث گذشتگان را پاسدار بودند. در این میان باید بدانید که زبان فارسی در ایران به عنوان یک زبان پیوستاری، علمی و ملی است که بعنوان نهادی از وحدت و هویت اقوام ایرانی در گستره ایرانی بزرگ ومقتدر عمل می کند.

در جایی از نامه خود نوشته اید دولتی که حقوق ملل را به رسمیت نشناسد حتما محکوم به فروپاشی و تجزیه است و سرنوشت اتحاد جماهیر شوروری سابق و فدراتیو یوگسلاوی را مثال زده اید. باید بگویم آنچه در شوروی و یوگسلاوی سابق رخ داد هیچ نسبتی با وضعیت ایران ندارند و نمیتوان نسبت مشخص و معین آنها را با قومیت های متحد و یکپارچه ایران یافت. هر دو کشور یادشده فاقد همبستگی های تاریخی و فرهنگی و حتی سیاسی به لحاظ نظام سیاسی بودند. البته شوروی سابق نیز میراث خوار قلمرو امپراطوری تزار بود که خود محصول تجاوزات به سرزمین های همجوار از جمله ایران و اشغال ایران شمالی بوده، از این نظر قیاس نویسنده قیاسی کاملا نادرست است. زیرا ایران بر خلاف شوروی و یوگسلاوی به عنوان یک کشور و یک مجموعه به هم پیوسته سیاسی است و مجموعه ای ساختگی و تحمیلی نیست بلکه از دل تمدن و فرهنگ باستانی برآمده است. اتحاد در انگیزه های حفظ ایران و مشارکت همه مردم در سرنوشت مشترکشان در تاریخ مشروطه خواهی و انقلاب اسلامی و دفاع مقدس بخصوص در تقابل با قدرتهای بزرگ بطور کامل  مشهود است.

اقوام ایرانی به عنوان میوه های طبیعی این سرزمین و مینیاتوری به هم پیوسته و زیبا از تنوعات سیاسی، فرهنگی و اجتماعی که محصول تمدن ایرانی هستند به چشم می خورند. اقوام ایرانی مطالبات خودشان را بهتر از دشمنان تشخیص می دهند و خواسته های خودشان را در چارچوب جمهوری اسلامی ایران و با لحاظ کردن امنیت و منافع ملی مطرح می کنند و این نکته و نکات دیگر از همزیستی اقوام ایرانی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تصریح شده است بطوریکه همه ایرانیان از حقوق مساوی برخوردارند و سخن از شوونیسم فارس و تضعیف سایر اقوام کلام بی اعتبار و عبث است و اقوام ایرانی نیازی به قیم ندارند که بلندگوهای ماهواره هایشان را در جهت اغفال آنها تنظیم می کنند و به این نیز راضی نشده نامه فدایت شوم می نویسند.

نویسنده نامه تعجب خود را از این موضوع ابراز می کند که رهبری نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در نمایشگاه کتاب زمان طولانی به مدت 20 دقیقه وقت خود را در غرفه آذربایجان گذرانیده است . . . باید بدانید که این موضوع البته با توجه به پیشینه تاریخی و بسیاری از مواریث مشترک ، فرهنگ و ارتباطات قلبی و قبلی دو بخش ایران در شمال رود ارس تعجب آور نیست. مقام معظم رهبری مسلما از مفاخر جامعه شیعه و ایران اسلامی است و این را نیز بدانید در سطوح عالی سیاستگذاری ایران نگاه قوم محوری که متاسفانه در قلم نویسنده با اهداف و اغراض خاص ظاهر شده وجود ندارد و بر خلاف قضاوت نادرست رستم خانلی و شرکا و رقبای وی در کنگره جعلی ، همه ایرانیان دل نگران سرنوشت مردمان قفقاز و بدون توجه به مفهوم قومیتی آنها هستند ، و این چیزی است که در منازعات قومی و ارضی ارامنه و آذریها و بالاتر از آن حضور عوامل مخرب و چپاولگران ثروت و هویت این مردم در تمام اقوام ایرانی احساس می شود و تمام ایرانیان دل نگران افراد و اقوامی هستند که به زور از مام میهن دور نگه داشته شده اند.

نویسنده ادعا کرده است که جمهوری اسلامی ایران میهن 6 ، 7 هزار ساله ترکهاست. ولی اکنون به میهن فارس ها تبدیل شده است. این هم یکی دیگر از ادعاهای بی پایه ای است که مطرح شده است که نویسنده نامه شواهد و مدارکی بر این اثبات ادعای خود ارائه نداده است . ضمن اینکه اکنون نیز بر خلاف سخن نویسنده ایران تنها میهن فارسها نیست بلکه میهن فارس ها، آذری ها، کردها ، بلوچ ها ، خوزستانی ها ، خراسانی ها، گیلانی ها و . . . است و هر کدام از این عزیزان به ایرانی بودنشان افتخار می کنند و برای اعتلای نام ایران بزرگ از جان مایه می گذارند.

نظر نویسنده درخصوص بحران قره باغ و موضع گیری جمهوری اسلامی ایران ، مانند سایر ادعاهایش به احساسات آمیخته است و مسلما با واقعیت منطبق نیست و یاری ها و کمک ایران در امر داد و ستد و ایجاد ارتباطات مختلف با ارامنه شمال رود ارس به مثابه کمک به ارامنه در جهت کشتار مسلمانان آذری معرفی و قلمداد می کند و این بی انصافی و حتی نادانی است. چنین اتهامات نسبت به ایران غیر منصفانه و دور از واقعیت است.

ایران درخصوص منازعات ارامنه با آذریها به عنوان دوست و مشوق هر دو به همزیستی مسالمت آمیز عمل کرده و بر اساس قواعد همسایگی و تامین امنیت عمومی منطقه رفتارهای خارجی خود را تنظیم نموده است و اگر هم مساعدتی صورت گرفته عمدتا به سود آذریها بوده است. ولی دستهایی در کار است که می خواهند این قبیل حرف ها را گسترش دهند و واقعیات را وارونه جلوه دهند. ایران در منطقه قفقاز و شمال رود ارس در میان هموطنان ایرانی خود علاوه بر تلاشهای دیپلماتیک برای خاتمه جنگ ،کمک های انسان دوستانه خود را در قالب کاروانها و بسته های مختلف روانه آسیب دیدگان جنگ نموده است. در این میان کمک به جنک زدگان و آسیب دیدگان با ایجاد پایگاهی از هلال احمر، کمیته امداد امام خمینی(ره) و سایر سازمانها حتی در جهت کمک و امدادرسانی به افراد فقیر جامعه شمال رود ارس در میان آذریها بوده علاوه بر این در ساخت مراکز دینی، بهداشتی و رفاهی کمک های خاص وبلاعوض به برادران و خواهران خود در شمال رود ارس ا رائه نموده است. متاسفانه نویسنده توانایی درک و دیدن این همه تلاش ، همکاری وهمیاری را نیز ندارد.

تصویری که وی از روابط ایران با همسایگان به ویژه با آذریهای شمال رود ارس ترسیم می کند مانند سایر ادعاهایش بی پایه و هدفمند است. آنچه از نامه وی برمی آید این است که نویسنده درک درستی از واقعیت های جامعه امروز ایران ندارد. به ویژه اینکه وی اصلا صلاحیت بحث درخصوص مقام معظم رهبری را به لحاظ اندیشه ای و عملی درخود ندارد. وقتی در نامه اش به بحث ترکها اشاره می کند این مبحث هدفدار را با مبحث جایگاه رهبری به اشتباه به لحاظ دخالت دادن قوم گرایی کور خلط می کند و نمی تواند نتیجه ای بگیرد. البته درکی که اکنون در میان آذربایجانیهای ایران وجود دارد معطوف به این واقعیت است که آنها سرنوشتی جدا از دیگر قوم های ایرانی ندارند. آذری های ایران همانند سایر اقوام ایرانی زبان پارسی را زبان پیوستاری ملی و علمی خود می دانند و آن را چون زبان مادری مقدس می شمارند و گفتگو می کنند و می نویسند و می سرایند و این زبان را زبان هویت و وحدت ملی خود می دانند. زبان پارسی را زبان فردوسی، رودکی، سعدی، حافظ، نظامی، خاقانی، عطار، شهریار و . . . می دانند. در جامعه ایران امروز آذربایجانیهای فکور و تلاشگر و غیرتمند در کنار سایر شهروندان ایرانی در جهت غلبه بر موانع و مشکلات رشد و توسعه ملی در گستره ایران زمین حرکت می کنند. منافع و سرنوشت آنها با سایر ایرانیان در داخل و خارج مرزهای جغرافیایی مشترک است، شادی ها و غم هایشان نیز مشترک است. نمونه این ادعاها در سطوح پیشرفت های علمی، فن آوریها و مبارزات سیاسی ملت ایران بحصوص درجنگ تحمیلی مشهود است.

نویسنده نامه آقای صابر رستم خانلی، بدانید که بخش عمده ای از ذهنیت خود و شرکا شما ناشی از سیاست های غلط رژیم حاکم بر باکو است و ناشی از حامیان آمریکایی و صهیونیستی آن رژیم است. انجام وظیفه شما که بعنوان نماینده مجلس و در حوزه سایر ماموریت ها ، نشان دهنده چنین نگرش نادرستی است. وقتی تو ایرانیان را ، شیاطین فارس شوونیست می خوانی آیا می توان از این رابطه  انتظاردلسوزی  همراه با تفاهم با ایران وایرانیان را داشت؟ چنین حرف های ساده انگارانه و هدفدار و مغرضانه البته بیزاری و فاصله گرفتن ایرانیان به ویژه آذربایجانیهای ایران و حتی مردم آلبانیای آران را در پی خواهد داشت.

آقای رستم خانلی امروز رژیم حاکم بر باکو دچار بحران های متعدد شده است و ماموریت شما نیز در این نامه فرافکنی آن بحران ها است که دامن رژیم و مردم ایرانی شمال رود ارس در آلبانیای آرا ن را گرفته است. لازم است برای شناخت فرهنگ و تمدن ایران زمین، مسایل جاری ایران در امر حکومت و جایگاه رهبری نظام مدتی از محضر اساتید حوزه و دانشگاههای ایران کسب علم کنید سپس اظهار نظر نظام مند و مبتنی بر حقایق و واقعیت داشته باشید. هر چند خود را مسلمان و ترک معرفی می کنید معلوم می گردد که نه اسلام را شناخته اید و نه به ترکها ایمان دارید. قطعا ایران را باکلیت آن نشناخته اید و تحت تاثیر جریانات و ماموریت های درونی و بیرونی دست به قلم نیش دار زده اید که اساسا با منطق سخن سازگار نیست. واین مهم از سابقه شکل گیری کنگره ی به اصطلاح آذربایجانیان ونحوه هدا یت وحمایت آن از سوی سرویهای بیگانه وبخصوص آمریکا واسرائیل نیز مشخص خواهدشد.  در پایان با یک بیت شعر ایرانی خطاب به شما در نوشتن این نامه، حرفم را خلاصه می کنم :

 

ای مگس عرصه سیمرغ نه جولانگه توست               عرض خود می بری و ما زحمت میداری

 

دکتر ایران مهر ــ ا ستاد دانشگاهها ی تبریز و تهران

 

خرداد 1387

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1387/04/13ساعت 9:52  توسط یاشار  | 

 
دریغ است ایران که ویران شود